اطلاعات کلی خبر
عنوان خبر : مریم دانش‌فرد
کد خبر : ۹۲۵
تعداد بازدید : ۶۰۰
متن کامل خبر

مِیمون نوازی گفتم که سلام عرض شده خدمت گفت بهم سلام! برو به سلامت گفتم که شیرازیا چه خوبن گفتم همه آفتاب لب بومَن گفتم که میگن میمون نوازین گف کی گفته هی شما می‌سازین گفتم می‌مونم نَدی تو عذابُم گف تِلِپ بیشی می‌کنی کبابُم گفتم نَپِه یِچکه‌ی آب خوردن گفتم آب خُمره بُوُ موندَن گفتم که یه تکه نون چِطُو شد گف قُوتِش دادم چَپُوقَپُو شد گفتم بُوُجون هیچی نَخواسّیم گفتم با همه ماها رو راسّیم گفتم عامو رفتم به سلام گف یالله بُکُن کم کاکو زحمت گفتم پُشو بو گروز بُوُ یِی هُو آفتاب نزده جیم شو دِ دَر رُو شرح ابیات گفتم: خدمت شما سلام عرض می‌کنم، گفت: سلام! برو به سلامت یا خداحافظ. گفتم: شیرازی‌ها مردمان خوبی هستند، گفت: همه چونان آفتاب لب بام هستند (خوبی آنها پایدار و همیشگی نیست). گفتم: می‌گویند شما میهمان‌نواز هستید، گفت: چه کسی گفته که مرتب شما از خودتان درست می‌کنید؟ گفتم: اگر می‌مانم، مایه ناراحتی مرا فراهم نساز! گفت: اگر ماندگار شوی، مرا کباب کرده و می‌سوزانی. گفتم: پس آب خوردنی به من بده، گفت: آب در خمره آبی کهنه و مانده است و به درد نمی‌خورد. گفتم: یک تکه نان از من دریغ نکن! گفت: آن را قورت دادم، انگار که غارت شد. گفتم: هیچ چیزی نخواستیم! گفت: ما با همه مردم روراست هستیم و تعارف نداریم. گفتم: من به سلامتی رفتم، گفت: یالله برادر زحمت را کم کن. گفتم: برخیز، به طور ناگهانی بگریز، صبح زودهنگام پا به فرار بگذار.