[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۸۹
  • دوره جدید

پی‌یر بریان از دوران هخامنشیان می‌گوید، روزنامه شیراز نوین

پیِر بریان به فرانسوی: Pierre Briant ایران‌شناس و هخامنشی‌شناس اهل فرانسه است که در ۳۰سپتامبر ۱۹۴۰ در شهر آنژه زاده شد و در دانشگاه پوآتیه ۱۹۶۰–۱۹۶۵ به تحصیل رشته تاریخ پرداخت. وی پژوهشگر و استاد تاریخ و تمدن جهان هخامنشی و تاریخ دوره اسکندر مقدونی در کلژ دو فرانس است. او بنیان‌گذار وبگاه پژوهشی achemenet.com و همچنین دارای مدرک افتخاری از دانشگاه شیکاگواستپژوهش‌های بریان عمدتاً بر روی هخامنشیان، اسکندر و عصر هلنیستی متمرکز است. مهم‌ترین کتاب او، «تاریخ امپراتوری هخامنشیان؛ از کوروش تا اسکندر» که در واقع جلد دهم از مجموعه‌ای به نام «تاریخ هخامنشیان» دانشگاه خرونینگن هلند است. این کتاب در ایران به دست سه نفر به فارسی ترجمه شده است. نخست مهدی سمسار، سپس ناهید فروغان و پس از آن دو، مرتضی ثاقب‌فر که در قالب مجموعه تاریخ هخامنشیان دانشگاه خرونینگن انتشارات توس آن را ترجمه کرد.
در ادامه، گفتگوی کاترین بلوان با پی‌یر بریان، ترجمه سارا مشایخ را می‌خوانیم:
علاقه شما به مطالعات کلاسیک (روم و یونان) و تاریخ هخامنشی از کجا سرچشمه گرفت؟
من تحصیلات تکمیلی خود را در اوائل دهه شصت (میلادی) در دانشگاه پواتیه انجام دادم. خیلی سریع به تاریخ یونان علاقه‌مند شدم (در جوانی یونانی باستان خوانده بودم و به آن علاقه زیادی داشتم). در سال ١٩۶۴-١٩۶۵ زمانی که خود را برای آزمون پررقابت مخصوص آموزگاران سطح بالا آماده می‌کردم، دغدغه رشته تاریخ باستان، دنیای یونانی مابی (هلنیستی) بود. از اینجا بود که شور و شوق من برای این دوره بیشتر شد. کتاب روستو فتسف را خواندم و عمیقاً تحت تأثیر تاریخ اجتماعی و اقتصادی دنیای هلنیستی قرار گرفتم. او بر پیوستگی‌های بین دنیای هخامنشی و دنیای هلنیستی تأکید می کرد. در سال ١٩۶۵ بعد از اینکه در آزمون موفق شدم، دوره دکترا را شروع کردم. تحقیقم در مورد آنتیگون یکم بود و استاد راهنمایم پیر لِوِک. در آن زمان من در دبیرستانی در مون‌پلیه درس می‌دادم و تا سال ١٩۶٧ آنجا ماندم. در آن سال در دانشگاه تور به عنوان استادیار رشته تاریخ باستان استخدام شدم. از آن زمان به بعد وقت بیشتری برای کار بر پایان‌نامه‌ام داشتم و در سال ١٩٧٢ در بزانسون دفاع کردم.
بعد از پایان‌نامه‌ام، لوک از من در مورد برنامه بعدی‌ام سوال کرد. به او گفتم که پروژه‌هایی در مورد جانشینان اسکندر دارم که کمی نامشخص هستند. او به من گفت: از من تقاضا شده که کتاب مربوط به اسکندر در مجموعه چه می‌دانم (je-sais Que) را بازنگری کنم؛ اما من وقت این کار را ندارم. آیا مایلی تو این کار را انجام بدهی؟ من جواب مثبت دادم. کتاب نوشته کلوشه بود و آن را خواندم و دیدم که از کاری که من می خواهم انجام دهم خیلی دور است و به صورت بسیار روایی نوشته شده است. به بنگاه نشر دانشگاهی فرانسه نوشتم که کاری که من می‌توانم انجام دهم بازنویسی کامل این کتاب است. پیشنهادم مورد قبول واقع شد و کتاب در سال ١٩٧۴ چاپ شد.
زمانی که مشغول آماده کردن این کتاب و مشغول کار کردن در مورد آسیای صغیر و فریگیه زیر حکومت آنتیگون بودم، به هخامنشی‌ها علاقه‌مند شدم. تحقیقات دکترای من سبب شده بود که روی دوره انتقالی از هخامنشیان به جانشینان اسکندر کار کنم. در این زمان بود که ضمن مطالعه پلوتارک برای اولین بار با مشکل پیوستگی/گسستگی روبرو شدم. برای اولین بار در موقعیتی بودم که بتوانم در مورد نظریه روستو فتسف بحث کنم. بعدها در مقاله‌ای در مورد این مشکل صحبت کردم.
به طور کلی، برای اینکه برگردیم به فضای کلی دهه ٧٠، همه‌جا می‌خواندم که همه‌چیز بعد از فتوحات اسکندر تغییر کرده و گذری ناگهانی از فاز الف به فاز ب انجام گرفته؛ اما هیچ‌کس درمورد این که فاز الف چه بوده صحبت نمی‌کرد، نه متخصصان تاریخ هخامنشی و نه نویسندگان متعددی که در مورد اسکندر کتاب نوشته بودند. چون جوابی برای سؤالم پیدا نکردم، شخصاً شروع به کار کردم در مورد این فاز الف. به این طریق بود که آرام آرام وارد حوزه تاریخی هخامنشی شدم؛ از طریق کار کردن در مورد اسکندر.
از سال ١٩٧۴-١٩٧۵ شروع کردم به کار  در این زمینه و در ضمن تحقیقی را هم در مورد آنچه یونانیان «راهزنان کوهستانی امپراتوری پارس» می‌نامیدند، آماده می‌کردم. این تحقیق در سال ١٩٧۶ چاپ شد. نظریه این بود که این راهزنان اقامتگاه‌های سلطنتی و حتی پرسپولیس را تهدید می‌کردند. من با رجوع به شواهد نوشتاری نشان دادم که این دیدگاه، دیدگاهی اشتباه و جانب‌دارانه به روابط ساکنان زاگرس و شاه بزرگ در دوران هخامنشی است. روابطی که بر اساس رد و بدل کردن هدیه و فرهنگ (فرهنگ دوستی/مبادله‌ای) بنا شده بود. در این زمان بود که من از منابع کلاسیک عبور کردم (البته آنها را کاملاً کنار نگذاشتم) و شروع کردم به کار  برای شناخت لوح‌های سنگی پرسپولیس (مجموعه‌ای از منابع که در آن زمان برای بیشتر مورخان کلاسیک تقریباً نا شناخته بود.)
یادم می‌آید که در سال ١٩٧٠ از کتابخانه دانشگاه تور تقاضا کردم نسخه‌ای از کتاب ریچارد هلاک را خریداری کند (لوح نوشته‌های دژ پرسپولیس، 1969) و کتابدار بسیار متعجب بود که من به این موضوع علاقه دارم. از آن زمان تاریخ هخامنشی و اسکندر و جانشینان او (diadochi) برای من یکی شدند. به همین دلیل بود که وقتی در سال ١٩٩٩ وارد کلژ دو فرانس کرسی خود را «تاریخ و تمدن دنیای هخامنشی و امپراتوری اسکندر» نام‌گذاری کردم.
حالا که صحبت از این موضوع شد، من از اسم کرسی شما متعجب شده بودم و برداشتم این بود که این اسم نشان دهنده دیدگاه شما نسبت به دنیای هخامنشی است. آیا با این نام‌گذاری سعی در به چالش کشیدن مرزهایی داشتید که به طور سنتی حوزه‌های مختلف تاریخی را در تاریخ باستان از یکدیگر جدا می کنند؟
صددرصد. من دوست دارم خودم را در نقش یک Passeur یا کرجی‌بان ببینم؛ چراکه مطالعه گذر بین دنیای هخامنشی به دنیای هلنیستی مستلزم بررسی و جمع‌آوری منابعی است که تا آن زمان متعلق به حوزه‌های کاملاً جدا و متفاوت از یکدیگر بودند. الآن وضعیت عوض شده است، مخصوصاً در حوزه‌هایی مثل مطالعات بابل و یا مصر هلنیستی. امروزه محققان متوجه هستند که باید دوره‌ای که به آن به طور سنتی «دوره پیش از هلنیستی» گفته می‌‌شد در نظر گرفته شود (نامی که به خودی خود سؤال برانگیز است و رنگ و بوی غایی دارد.)
هنوز اما راه درازی در پیش داریم، مخصوصاً در زمینه کتاب‌های درسی در مورد دنیای هلنیستی. تمام این کتاب‌ها یا با اسکندر شروع می‌شوند و یا با مرگش. ناگهان دنیایی به وجود می‌آید و دانش‌آموزان هیچ ایده‌ای ندارند که این دنیا از کجا آمده و پیش از آن چه بوده است.
درست است. وقتی کلاس‌های تاریخ مقدماتی روم یا یونان را تدریس می‌کنم، یکی از مسائلی که به شدت کلافه‌ام می‌کند سرعت بسیار پایین رشد پژوهش‌ها و به‌روز شدن متون درسی است. آیا نظری در این زمینه دارید؟
ناشران تا حدی در این زمینه مقصر هستند؛ چرا که دوست دارند بدون هیچ وقفه‌ای از همان تقسیم‌بندی‌های قدیمی استفاده کنند. برای آنها دنیای یونان باستان و هلنیستی وجود دارد ولی دنیای هخامنشی معمولاً غایب است. معلمان هم تا حدی مقصر هستند؛ چراکه در بیشتر دانشگاه‌ها، البته استثنا هم وجود دارد، تاریخ باستان یعنی فقط تاریخ یونان و روم باستان. هرچند می‌دانم این کار آسان نیست، ولی فکر می‌کنم لازم است هرکسی که می‌خواهد کتابی چاپ کند، دیدگاه پژوهشی خود را به ناشر تحمیل کند. در مورد متون درسی که در رابطه با دنیای هلنیستی نوشته می‌شوند باید هخامنشیان را هم داخل کنند، نه فقط برای اینکه اهمیت تداوم را نشان دهند، بلکه برای اینکه به دانش‌آموزان ماهیت و ریتم تغیراتی را نشان دهند که پادشاهی‌های هلنیستی با خود به همراه آوردند. بی‌تعارف بگویم در زمانی که در دانشگاه تلوز بودم (١٩٩٩ ١٩٧۴)، مقاومت شدیدی نسبت به این روش احساس کردم. دانشجویان زیادی ثبت نام می‌کردند ولی بعضی از همکاران به من می‌گفتند بهتر است تمرکزم بر روم یا یونان باشد و نه حوزه‌هایی که به ما ربطی ندارند.
همانطور که می‌بینید تغییر دادن این طرز فکر خیلی دشوار است. من همچنان امیدوارم؛ هرچند بعضی اوقات کوچه امیدم به بن بست واقعیت ختم می‌شود. الآن وظیفه نسل شماست که این تغییر را به وجود آورید.
برگردیم به رابطه بین ناشر و محقق. احساس می‌کنم آن عده از ما که شغل دائمی و مطمئن داریم کمتر احساس خطر و آسیب‌پذیری می‌کنیم. محققان  جوان‌تر و بدون شغل بیشتر احساس آسیب‌پذیری می‌کنند. آیا بنابراین واقعیت فکر می‌کنید محققان سطح بالاتر وظیفه بزرگتری بر گردن دارند؟
صددرصد. اما پژوهشگران ارشدتر باید اول متوجه موضوع شده باشند و متأسفانه همیشه اینچنین نیست. همانطور که گفتم تغییراتی انجام شده؛ به عنوان مثال، کتاب درسی فرانسوی با عنوان دوره هلنیستی که در سال ٢٠١٧ چاپ شد. اما این تغییرات آرام‌تر از این هستند که مورد رضایت من باشند. هنوز گسستی بین دنیای اژه و خاور نزدیک وجود دارد. وقتی که ما (ژان آندره، ریموند دسکات و من) در اوایل دهه 90 میلادی نشست‌های تاریخ اقتصادی را پایه‌گذاری کردیم، از پژوهشگران مختلفی که متخصص روم، یونان، و خاور نزدیک بودند دعوت کردیم. مباحثات و تبادل نظر برای همه بسیار مفید بود، تا جایی که این روش در حوزه‌های دیگر هم پذیرفته شد (به عنوان مثال در کنفرانسی که من در سال ٢٠٠٠ در مورد قنات سازماندهی کردم، متخصصان تاریخ یونان، مصر، خاور نزدیک، جغرافی‌دانان و باستان‌شناسان شرکت کردند). وقتی به مسیر کارم نگاه می‌کنم، به خصوص مفتخرم که به ایجاد پل ارتباطی بین حوزه‌های مختلف کمک کرده‌ام. حوزه‌هایی که تا آن زمان نسبت به هم بی‌تفاوت بودند (یا ارتباطات بسیار سطحی و کمی با یکدیگر داشتند).
آیا فکر می‌کنید تکنولوژی جدید، شبکه‌های اجتماعی و علوم انسانی دیجیتال می‌توانند در گذر از این موانع مؤثر باشند؟ من البته دارم به سایت هخامنشیان (Achemenet) که شما پایه‌گذاری کردید فکر می کنم.
در سال ١٩٩٩ وقتی که در پاریس بودم برای اولین بار به این فکر افتادم. در آن زمان مشغول کار برای آماده کردن بولتن تاریخ هخامنشی بودم و تمام اطلاعات و کتابشناسی مربوط به امپراتوری هخامنشی را در آنجا جمع‌آوری می‌کردم. ضمن جمع‌آوری این اطلاعات می‌دیدم که چطور هر سال از سراسر امپراتوری از سمرقند تا سارد اطلاعات جدیدی در مورد هخامنشیان به دست می‌آید. ایده‌ای که در واقع یک واقعیت واضح بود به ذهنم خطور کرد: اینترنت تنها راه جمع آوری و در دسترس قرار دادن تمام این اطلاعات است.
در سفرهایی که در دهه ٨٠ به امریکا داشتم با اینترنت آشنا شده بودم. یادم می‌آید یکی از دوستانم از من پرسیده بود: «دوست داری جگر غاز سفارش بدهی؟ من از سایت یاهو استفاده می‌کنم.» در آن زمان معنی این حرف را اصلاً نمی‌فهمیدم. به فرانسه برگشتم و با خودم فکر کردم که من به یک آدرس ایمیل احتیاج دارم. خوشبختانه آن زمان در تولوز بودم و دانشگاه علوم یک سرور کامپیوتر داشت. اولین آدرس ایمیل ام را ساختم.
و سایت هخامنشیان؟
وقتی در سال ١٩٩٩ به کلژ دو فرانس رفتم، کسی را پیدا کردم که قادر بود در زمینه تکنولوژی به من کمک کند و همچنین همکاری داشتم، فرانسیس یوانس، که روی لوح‌های بابلی هخامنشی کار می‌کرد و مشتاق بود با من همکاری کند. اولین نسخه سایت در ژوئیه سال ٢٠٠٠ در ضمن کنفرانس بین‌المللی آشور شناسی در کلژ دو فرانس درست شد. بعد از آن همکاران بیشتری به ما پیوستند و تکنیک‌هایمان هم به روز رسانی شد. در حال حاضر سایت ما ١٧ساله است.
پس نوجوان است؟
دقیقاً! ایده اولیه این بود که تمام منابع اولیه که مربوط به تاریخ هخامنشی است را در اینترنت در دسترس عموم قرار دهیم. تمام متون به زبان‌های مختلف (آرامی، بابلی، ایلامی، یونانی و غیره) سکه‌ها و تمام اسناد نمادشناسی. ما این کار را شروع کردیم و به لطف همکاران به آن ادامه خواهیم داد. من موفق شدم این برنامه را با کمک کلژ دو فرانس و CNRS پایه‌گذاری کنم. باید اضافه کنم که بازسازی کامل سایت در سال‌های 2010 تا 2012 به کمک مجموعه نهادهای خصوصی و دولتی انجام شده بود. البته جمع‌آوری و تحلیل و بررسی با کمک همکاران از کشورهای مختلف انجام شد.
به یاد داشته باشید که کرسی من تنها کرسی دانشگاهی در کل جهان بود که به طور اختصاصی به هخامنشیان مربوط می‌شد. تنها موقعیت دانشگاهی قابل مقایسه با این کرسی امروزه در EPHE پاریس است. در شش سال گذشته یک همکار بسیار با استعداد هلندی - ووتر هنکلمن- به آموزش سمینارهایی در مورد دنیای ایلامی مشغول بوده است و روی چاپ قسمتی از الواح تخت‌جمشید کار می‌کند (بعضی از لوح‌ها در سایت هستند). نباید خیلی بدبین باشیم. ماهیت تقسیم‌بندی شده دنیای پژوهشگری افراد را وادار می‌کند روی یک موضو ع خاص مثلاً باستان‌شناسی، سکه‌شناسی، متون بابلی، آرامی و مصری تمرکز کنند و تاریخ هخامنشی در حال حاضر به طور منظم تدریس نمی‌شود. هر همکاری دانشجویان را به قسمت خاصی از تاریخ هخامنشی معرفی می‌کند. به همین دلیل است که من فکر می‌کنم وجود سایت‌هایی مثل Achemenet اهمیت دارند، چراکه به توسعه مطالعات هخامنشی در تمام دنیا کمک می‌کنند.
یک شاخص خوب این موضوع مجله اینترنتی ARTA است که در سال ٢٠٠٢ پایه‌گذاری شد. از آن زمان بیشتر از ۵٠مقاله در این مجله چاپ شده است. بیشتر این مقالات بسیار طولانی هستند و همراه با مقدار زیادی عکس چاپ شده‌اند. نشریات اینترنتی قابلیت این کار را دارند. تقریباً در تمام موارد این مقالات منابع تاریخی تازه به دست آمده نوشتاری یا باستان‌شناسی را معرفی و تحلیل می‌کنند. این مجله تنها مجله‌ای است که به طور خاص مربوط به تاریخ هخامنشی است. به طور کلی برای حوزه‌ای مثل این حوزه حضور اینترنتی تنها راه برای انتشار دانش و شروع همکاری است.
به نظر شما دلیل عدم وجود مشاغل دانشگاهی در زمینه تاریخ هخامنشی چیست؟
دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد. اولاً تاریخ هخامنشی بین سه حوزه مختلف گیر کرده است: یونان جاودان، مصر هزاره‌ای و شرق اسرارآمیز. منظورم این است که سه حوزه مشخص و تعریف شده وجود دارند: یونان باستان، مصرشناسی و تاریخ خاور نزدیک در هزاره دوم و سوم پیش از میلاد. به این ترتیب در کلژ دو فرانس همیشه یک کرسی مصرشناسی، یک کرسی آشورشناسی و یک یا دو متخصص یونان و روم وجود دارند. به طور سنتی، البته منظورم این نیست که همه پژوهشگران هنوز چنین می‌اندیشند، تاریخ شرق با فتح [سقوط بابل] به دست کوروش در سال ۵٣٩ به پایان می‌رسد. این در واقع شروع تاریخ هخامنشی است (هرچند تاریخ پیش از هخامنشیان، ایلام، مورد مطالعه عمیق قرار گرفته است). مصرشناسان به طور سنتی به دوره‌های باستانی‌تر توجه دارند. هلنیست‌ها هم فقط وقتی به هخامنشیان توجه می‌کنند که صحبت جنگ‌های ایران-یونان یا فتوحات اسکندر به میان می‌آید. هیچ حوزه‌ای که به طور اختصاصی مربوط به تاریخ هخامنشی باشد وجود نداشته است. من سعی کردم تا جایی که می‌توانم چنین حوزه‌ای را ایجاد کنم و با آشنا کردن خودم با حوزه‌های دیگر توانستم کتاب تاریخ ایران را در سال ١٩٩٢-١٩٩٣ بنویسم و در سال ١٩٩۶ منتشر کنم.
یکی از عوامل مهم دیگر عامل زبان است. بیایید به مصر فرعونی نگاه کنیم. برای مطالعه مصر در زمان فرعون‌ها باید هروگلیف یاد بگیریم. یاد گرفتن هروگلیف کار دشواری است، اما غیرممکن نیست. برای آشورشناسی باید خط میخی و زبان استفاده شده در کتیبه‌ها را یاد بگیریم (چند زیرمجموعه زبانی در این حوزه وجود دارند). برای یونان باید یونانی باستان (و لاتین) یاد بگیریم. ولی برای مطالعه در مورد امپراتوری هخامنشی، مخصوصاً اگر می‌خواهیم روی چند منطقه مختلف امپراتوری در آن واحد کار کنیم، نه تنها منابع یونانی (متون و سنگ‌نبشته‌ها) بلکه کتیبه‌های سلطنتی هخامنشیان (البته تعدادشان زیاد نیست)، متون نوشته شده به آرامی، فریگی، لیکیایی و مصری (هروگلیف و دموتیک)، ایلامی، بابلی و دیگر زبان‌ها اهمیت دارند.
در مقایسه با آنچه من با آن در سال ١٩٧٠ روبرو بودم، امروزه وضیعت برای دانشجویان راحت‌تر است، مخصوصاً اگر در پاریس، لندن، شیکاگو یا لایدن باشند. در این مراکز می‌توانند یونانی باستان و خط میخی، ایلامی، آرامی و غیره بیاموزند. مشکلات بعداً شروع می‌شوند. تعداد کمی از استادان راهنما، دانشجویان را، حتی دانشجویان پرانگیزه را تشویق می‌کنند که پایان‌نامه‌ای در مورد هخامنشیان بنویسند. دلیل ساده‌اش این است که دانشجوی موردنظر نخواهد توانست شغل دانشگاهی در زمینه تاریخ هخامنشیان پیدا کند. این مانع اصلی سر راه توسعه حوزه مطالعات هخامنشی است. نه تنها در فرانسه بلکه در تمام دنیا.
به این ترتیب آیا شما عقیده دارید که چند زبانه بودن امپراتوری هخامنشی مشکل اصلی است؟
دلیل اصلی نیست. ما احتیاج داریم که دانشمندان، هم ارشدترها و هم جوان‌ترها، قبول کنند که تاریخ هخامنشی اهمیت دارد و یک حوزه جانبی نیست، بلکه حوزه‌ای است که مشروعیت علمی خودش را دارد. همیشه کتاب پل گارلی را از دهه ١٩۶٠ به یاد دارم که در آن تاریخ هخامنشی قسمتی از تاریخ «دنیای پیرامونی» است. از طرف دیگر، اگر از ابتدا به ماهیت بنیادی تاریخ هخامنشی توجه بکنیم، وضیعت آسان‌تر می‌شود. هرچند ممکن است دانشجویان تمام ١۵زبان مربوط به امپراتوری را از بر نکنند، ولی می‌توانند پروسه را شروع کنند. من این کار را به شیوه تجربی انجام دادم. در زمینه ترجمه‌های متون ایلامی کار کردم و همچنین مستقیماً روی متن اصلی. همچنین روی ترجمه‌های متون بابلی و آرامی کار می‌کردم و همزمان به متن اصلی هم نگاه می‌کردم و تمام مقالات زبان‌شناسی را هم مطالعه می‌کردم. کار آسانی نیست، ولی قابل انجام است اگر شخص اسباب لازم برای انجام این کار را داشته باشد. اما بدون حمایت دانشگاهی انجام این کار خیلی دشوار است. باید قبول کنی و راضی باشی که تنها کار کنی، کاری که من کردم. تا سال ١٩٨٢-١٩٨٣ زمانی که شروع کردم به ایجاد ارتباط با پژوهشگرانی که مشکلی مثل من داشتند.
از این دید که به موضو ع نگاه کنیم، انتصاب من در کلژ دو فرانس نقطه عطفی بود نه برای من بلکه برای رشته. به خاطر کنفرانس ها و سمینار ها و نیز وبسایت هخامنشیان.
در مورد نسل بعدی چه نظری دارید؟ امیدوارید؟
هم بله هم خیر. با قسمت منفی شروع می‌کنم: امیدوار نیستم چون هرچند تاریخ هخامنشی این روزها محبوب شده است، این محبوبیت تنها در میان پژوهشگرانی است که متخصص تاریخ کلاسیک (روم و یونان) هستند. این افراد به طور سیستماتیک با منابع هخامنشی کار نمی‌کنند. در بریتانیا روند متفاوتی شکل گرفت که نمونه‌اش اتاق کار هخامنشی است. این اتاق‌های کار در سال ١٩٨٠ به ابتکار هلن سانچیزی-وردنبورخ در خرونینگن هلند پایه‌گذاری شد و در 1983 با کمک او و آملی کورت بین‌المللی شدند. قصد آنها این بود که درک جدیدی از تاریخ هخامنشی ارائه دهند. درکی که من، جدا از آنها، نزدیک به ده سال بود در موردش صحبت می‌کردم. من مرتب در برنامه‌های ایشان شرکت می‌کردم و مرتب با آملی و هلن (تا زمان مرگش در سال ٢٠٠٠) کار می کردم.
حرف ما از این قرار است: منابع یونانی اهمیت دارند اما باید با آنها با تفکر انتقادی برخورد کرد و از همه مهم‌تر، باید به منابعی که از درون خود امپراتوری می‌آیند توجه کرد (البته باز هم با تفکر انتقادی). برخلاف ادعاهای پوچ و بی‌اساس هیچ‌‌کس هرگز پیشنهاد نکرده بود به منابع کلاسیک بی‌توجهی شود. درمورد امیدوار بودن باید بگویم امیدوارم، چون تغییراتی در حوزه‌های مختلف در حال اتفاق افتادن است. حوزه اول بابل هخامنشی است. این حوزه در ١۵سال اخیر توسعه خارق‌العاده‌ای داشته است و این توسعه را مدیون منابعی هستیم که در موزه بریتانیا هستند. بابل هلنی هم امروزه دیگر فقط از راه منابع یونانی مطالعه نمی‌شود، بلکه با منابع بابلی و اسناد نوشته شده به خط میخی شروع می‌شود. این حوزه به طور قابل توجهی در تمام کشورهای اروپایی و ایالات متحده توسعه یافته است. این پژوهشگران متوجه هستند که برای درک صحیح ارتباط بین دوران هخامنشی و هلنیستی تا دوران پارتی باید بابل هزاره اول پیش از میلاد را مطالعه کنند. همین واقعیت در مورد سایته (سلسله بیست و ششم مصر) و مصر هلنیستی وجود دارد و همچنین آناتولی و بلخ.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی