[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۴۲۶
  • دوره جدید

داستان و ریشه ضرب‌المثل‌های فارسی، روزنامه شیراز نوین

می‌آیند و می‌روند و با کسی کاری ندارند


عبارت بالا که از جوان‌ترین و تازه‌ترین امثلۀ سائره است در موارد رعایت اصول خونسردی و بی‌اعتنایی در برخورد با ناملایمات زندگی به کار می‌رود و اجمالاً می‌خواهد بگوید سخت نگیر، خونسرد باش، این هم می‌گذرد و یا به قول شاعر معاصر، شادروان عباس فرات: 
هم موسم بهار طرب خیز بگذرد 
هم فصل نامساعد پاییز بگذرد 
گر ناملایمی به تو رو آورد فرات 
دل را مساز رنجه که این نیز بگذرد 
اما ریشۀ تاریخی این عبارت مثلی: 
شادروان محمدعلی فروغی ملقب به ذکاء الملک را تقریباً همه‌کس می‌شناسد. فروغی به سال 1295 هجری قمری در خانواده‌ای از اهل علم و ادب تولد یافت و تحصیلات خود را در رشتۀ طب دارالفنون به پایان رسانید؛ ولی چون عشق و علاقۀ او به حکمت و فلسفه بیشتر بود از کار طبابت و پزشکی دست کشیده به مطالعات فلسفی پرداخت. 
فروغی در سال‌های آخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار عضو دارالترجمۀ سلطنتی شد. در دوران مظفرالدین شاه معلم یک مدرسۀ ملی و پس از آن معلم علوم سیاسی گردید. پس از درگذشت پدرش محمدحسین خان فروغی لقب ذکاءالملک به او اعطا گردید و ریاست مدرسۀ علوم سیاسی نیز به وی واگذار شد. در کابینۀ اول و دوم صمصام‌السطنه به وزارت مالیه و عدلیه برگزیده شد. پس از چندی استعفا داد و ریاست دیوان عالی تمیز را پذیرفت. در کابینۀ مشیرالدوله وزیر عدلیه شد و پس از جنگ جهانی اول به عضویت هیئت نمایندگی ایران به کنفرانس صلح پاریس رفت. در کابینۀ مستوفی الممالک، مقارن دورۀ چهارم مجلس، وزیر امور خارجه شد. در سنوات 1304 و 1313 شمسی نخست وزیر شد و از آن پس تا شهریور 1320 شمسی از کار کناره گرفت و به مطالعه و تصنیف و تألیف پرداخت. فروغی در پنجم شهریور 1320شمسی که نیروی سه گانه آمریکا و انگلیس و شوروی از جنوب و شمال به خاک ایران سرازیر گردیده بودند از طرف سردودمان پهلوی مأمور تشکیل دولت گردید و همین دولت بود که با سیاست و دوراندیشی قرارداد سه جانبۀ ایران و روس و انگلیس را به امضا رسانیده آسیب جنگ جهانی را تا اندازه‌ای از ایران دور کرد. مرحوم فروغی در یکی از جلسات پرشور مجلس شورای ملی که نمایندگان مخالف و در عین حال متعصب، او را تحت فشار قرار داده تهدید به استیضاح کرده بودند که کشور ایران را هرچه زودتر از صورت اشغال و تصرف متفقین در جنگ جهانی دوم خارج کند با خونسردی مخصوصی که در شأن یک سیاستمدار کاردیده و کارکشته است، در پاسخ نمایندگان اظهار داشت: «می‌آیند و می‌روند و با کسی کاری ندارند.»


من و گرز و میدان افراسیاب

این ضرب‌المثل که از حکیم فرزانه فردوسی طوسی است در موردی به کار می‌رود که پهلوانی را از حریف و هماوردش بترسانند و او را به انصراف و امتناع از مقابله و محاربه با حریف و دشمن توصیه نمایند. پهلوان موصوف چون به نیروی قدرت و توانایی خود اطمینان دارد پوزخندی زده مصلحین خیراندیش را با این نیم بیتی پاسخ می دهد. 
شعر بالا به سادگی تکیه کلام این و آن نشد؛ بلکه مسبوق به سابقۀ تاریخی شیرین و عبرت‌انگیزی است که شرح آن ذیلاً بیابد. به طوری که می‌دانیم فردوسی طوسی شاعر حماسه‌سرای ایران دربار سلطان محمود غزنوی را به علت اینکه نقض عهد کرده بود با خاطری آزرده ترک گفت و به وطن مألوف خویش بازگشت. سال‌ها از این واقعه گذشت تا سلطان محمود غزنوی لشکر به هندوستان کشید و در آنجا قلعه‌‌ای را محاصره کرد. چون از تسخیر قلعه مأیوس شد، قاصدی نزد کوتوال قلعه فرستاد و او را به اطاعت و تسلیم دعوت کرد. سپس به وزیر خود خواجه حسین میکال (حسنک) گفت: «اگر جواب بر وفق مراد نیاید تدبیر چیست؟» حسنک با اطمینان قاطعه این شعر را خواند: 
اگر جز به کام من آید جواب      من و گرز و میدان افراسیاب 
سلطان محمود پرسید: «این شعر از کیست که در آن روح مردانگی وجود دارد؟» حسنک که باطناً شیعی مذهب و از علاقه‌مندان و طرفداران جدی فردوسی بود و همیشه به دنبال فرصت می‌گشت که آب رفت را به جوی باز آرد موقع را مغتنم شمرده جواب داد: «از بیچاره ابوالقاسم فردوسی است که سی سال رنج برده چنان کتابی تمام کرد؛ ولی متأسفانه بر اثر سعایت ساعیان و حاسدان مغضوب و مطرود گردید.» سلطان محمود بی‌نهایت متأثر شد که چرا چنین شاعر بزرگواری را از خود آزرده و رنجیده‌خاطر ساخت. در آن موقع چیزی نگفت و چون به غزنین بازگشت فرمان داد دوازده شتر نیل بار کرده به طوس ببرند و ضمن عذرخواهی از ماوقع تحویل فردوسی دهند؛ ولی مع‌الاسف هنگامی هدیۀ سلطان از دروازۀ رودبار طبران وارد شد که جنازۀ فردوسی را از دروازۀ رزان به گورستان می بردند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی