[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۸۲
  • دوره جدید

ما آن چه می گوییم هستیم: افکار و سخنان سعادت یا شقاوت ما را رقم می‌زنند، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- احسان فرازمند

farazmand68@yahoo.com

 از خواب برمی‌خیزید و هنگامی که برای گرفتن قهوه صبحانه در حال رفتن به سمت کافی‌شاپ اداره هستید پایتان به در گیر می‌کند، زمانی که راه خود را از میان صندلی‌ها و میزها باز کردید و سرانجام به میز سفارش رسیدید، تأمل آغاز می شود...
«آیا این دفعه چیز متفاوتی بخورم؟ بگذار ببینم ... کیک و چای سبز هم به منو اضافه شده! نه من به یک چیز آشنا احتیاج دارم، همان همیشگی را سفارش می‌دهم. خب دیگر چه ... در مورد آن کلوچه‌ها چه؟ نه چاق می‌شوم، هرکدام از آنها 6000کالری انرژی دارد، به دندان‌ها هم گیر می کند، همان قهوه را سفارش می دهم.»
فروشنده می‌گوید «سلام چه امری داشتید؟» و شما با اطمینان خاطر می‌گویید: «یک قهوه لاته.»
تمام اینها طی چند ثانیه رخ می‌دهد، این حجم از تأمل، استدلالات منطقی و تصمیم‌گیری و این روند هرگز متوقف نمی‌شود. اگرچه مثال ما در مورد سفارش قهوه شاید برای شما رخ نداده باشد اما شما هم چنین افکاری در سر دارید. این در واقع نحوه عملکرد ذهن است. ذهن همه ما اینچنین کار می‌کند، پیوسته جلو رفته و به عقب بازمی‌گردد، در هر لحظه از هر روز از زندگی ما.
گاهی این فرایند آرام و خاموش است، گاهی بلند است و به زبان آورده می‌شود، اما همیشه وجود دارد، این صدایی که همواره در سر ما می‌پیچد. همه ما آن را می‌شناسیم، گفتگوهایی درونی که زندگی ما از صافی آن عبور می‌کند، مردم را به دسته‌های مختلف تقسیم می‌کند و می‌شنود آنچه را که چنین آهنگی آشنا به زندگی داده است. 
مطالعات نشان می‌دهد که ما در هر روز بیش از 50هزار فکر را در سر خود مرور می‌کنیم. در حالی که در مورد افکار خودکار و واکنشی کم‌گو یا خاموش هستیم، در مورد افکار مورد علاقه خود بسیار سخن می‌گوییم. 
وضعیت عاطفی، خلق و خو و نحوه بودن و رفتار شما متناسب با گفتگوهای درونتان به رقص درمی‌آید. تجربه‌ای که از خودتان دارید به طور پیچیده‌ای با حرف‌هایی که با خود یا دیگران می‌گویید در هم تنیده شده است. این به آنچه در موردش سخن می‌گویید منحصر نمی‌شود، بلکه نحوه سخن گفتن شما را نیز متأثر می سازد. 
بیشتر مردم باور دارند که در ابتدا احساسی خاص دارند اما در ادامه، وقتی با خودشان فکر می‌کنند که چه احساسی داشته‌اند، دیگر خیلی مطمئن نیستند. زبانی که شما مورد استفاده قرار می‌دهید، تأثیری مستقیم و نیرومند بر احساسات شما دارد. فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر می‌گوید: «زبان خانه بودن است.» این در حالی است که هموطن او، هانس جورج گادامر تأکید می‌کند که «بدون زبان هیچ چیز وجود ندارد.»
به زندگی خودتان نگاه کنید، آن گاه که عباراتی نظیر «این غیرممکن است»، «من نمی‌توانم»، «من گیج شده‌ام»، «این بیش از حد است» یا «من سعی می‌کنم» را بر زبان می‌آورید. هرکدام از اینها و لیست طویلی از عبارات مشابه احساساتی خاص (نظیر خشم، استیصال، نارضایتی، نامیدی و...) را در شما برمی‌انگیزد. تمام این احساسات منفی زمانی که در تلاش هستید، علیه شما هستند. چگونه احساس ناامیدی سبب یافتن شغل یا استیصال سبب بهبود روابط اجتماعی یا احساس بی‌کفایتی باعث ارتقای شغلی می‌شود؟ مسلماً نمی‌شوند. این احساسات شما را پایین می‌کشند و علایق شما را سرکوب می‌کنند.
به عنوان مثال اگر جمله «این غیرممکن است» را با «من هنوز موفق به انجام آن نشده‌‌ام» جایگزین کنید، تغییر شگرف در نحوه مواجهه شما با یک مشکل خاص پدید می‌آید. این تغییر در واقع، دگرگونی در احساسات شما است.
در واقع، آنچه به زبان می‌آورید بی‌گمان بر مشکلی که در حال غلبه بر آن هستید اثرگذار است، یا به شما کمک می کند یا علیه شما دسیسه می چیند.
دفعه بعد که احساس کردید تحت فشار، مستأصل یا بسیار خسته از شرایط هستید، خود را بررسی کنید. چندین بار گفتگوهای درونی خود را بررسی کنید و ببینید آیا توصیفی که از مشکل به خودتان ارائه کرده‌اید، بر احساستان اثر داشته است؟ از خودتان بپرسید این زبانی که من برای وصف اوضاع برگزیده‌ام آیا چیزی می‌سازد یا چیزی را تخریب می‌کند؟ آیا این سخنانی که با خود یا دیگران می‌گویم، در خدمت من هستند یا به من خیانت می کنند؟
آری، زبان چنین تأثیر شگرفی دارد و در نهایت، شما آنچه می‌گویید هستید.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی