[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۰۸
  • دوره جدید

تجربه تعلیق در سینمای درام، روزنامه شیراز نوین

نگاهی به فیلم متفقین واپسین ساخته رابرت زیمیکس

تجربه تعلیق در سینمای درام

شیرازنوین- سعیدرضا امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

وقوع جنگ گستره‌ای از پیشامدها و وقایع فیزیکی و معنوی را پیش روی داستان‌سرا قرار می‌دهد. هریک از این معانی آنقدر پربار و پیچیده هستند که می‌توانند طیفی از تماشاگران را در پرتو حاشیه‌های خود اسیر کنند. علاقه‌مندان بعد فیزیکی جنگ در داستان پرفراز و نشیب آن به ماجراجویی پرداخته و از روزمرگی‌های پیرامون رها می‌شوند. اما گروهی از سناریست‌ها از روابط انسانی که در بحبوحه جنگ‌ها شکل و رنگ ناب‌تری به خود می‌گیرد، پرده‌برداری کرده و با نمایش کنتراست‌ها سعی در تأثیرگذاری بر مخاطبان دارند. منظور از کنتراست می‌تواند خط تباینی باشد که خشونت‌های جنگ را در کنار روابط عاطفی انسانی به تصویر کشیده و از زوایای آن به منظور دستیابی به داستان چندبعدی بهره‌برداری می‌نماید. در داستان‌های چندبعدی، عطش تماشاگر با تماشای داستان‌های غنی و کوتاه فروکش کرده و در مسیر ماجراجویی با فیلمساز همراه می‌شود. اتفاق ناگوار جنگ جهانی دوم که در پی عصیانگری آلمان نازی شکل گرفت، مجموعه‌ای پر فراز و نشیب از اتفاقات را رقم زد و مجموعه‌ای از داستان‌های ناب را برای سالیان دراز در پیش روی اهالی سینما قرار داد. تا به حال آثار متنوعی درباره جنگ جهانی دوم بر پرده نقره‌ای قوام یافته‌اند. گروهی از آنها تنها محتوای تبلیغاتی با اهداف سیاسی داشتند و گروهی دیگر به روایت آیینه‌وار آنچه گذشت پرداخته‌اند. البته در این میان داستان‌هایی نیز به چشم می‌آیند که سعی در روایت تاریخی ماجرا داشته باشند تا جزئیات رشادت‌هایی که در صحنه جنگ به وقوع پیوسته است، از خاطره‌ها پاک نشود. یکی از واپسین فیلم‌هایی که درباره این رخداد شوم تاریخی به اکران عمومی رسیده است، فیلم «متفقین» است.
شناسنامه فیلم
عنوان: متفقین
کارگردان: رابرت زمیکیس
تهیه کنندگان: گراهام کینگ، استیو استارکی و رابرت زمیکیس
نویسنده: استیون نایت
مدیر فیلمبرداری: دان برجیس
موسیقی: آلن سیلوستری
با شرکت: برد پیت، ماریون کاتیلارد، لیزی کاپلن، جرد هریس و ماتیو گود
مدت زمان: 124دقیقه 
بودجه فیلم: 85میلیون دلار
فروش باکس آفیس: 120میلیون دلار
مجری پخش: پارمونت- فاکس قرن بیستم
داستان متفقین
یک افسر سازمان جاسوسی کانادا، با نقش آفرینی برد پیت، مأموریت می‌یابد تا در کازابلانکا، سفیر آلمان نازی را ترور کند. سازمان جاسوسی به منظور جلوگیری از فاش شدن مأموریت، همسری برای او در مراکش تدارک می‌بیند که او نیز از افسران عالی‌رتبه سازمان اطلاعاتی است. این زوج جاسوس در نهایت موفق به ترور سفیر نازی شده و به انگلستان باز می‌گردند. با وجود همه تلاش‌هایی که صورت می‌گیرد، رابطه آنها به امور جاسوسی و در صحنه نبرد منحصر نمی‌شود و در راه بازگشت از کازابلانکا، مکس پیشنهاد یک ازدواج حقیقی را به همکار جاسوسش ارائه می‌دهد. حاصل ازدواج آنها یک فرزند دختر است و در حالی که آلمان نازی رویه زوال و شکست را پیش گرفته، سازمان ضدجاسوسی انگلستان فرضیه عجیبی را مطرح می‌کند. آنها بر این باورند که همسر مکس، با نقش‌آفرینی ماریون کاتیلارد، یک جاسوس دوجانبه است و اطلاعات مهمی را در طول سال‌هایی که مشغول به انجام وظایف مادرانه بوده، برای گشتاپو ارسال نموده است. با شنیدن این خبر، مکس سراپا آشوب زده شده و به دنبال اثبات بی‌گناهی همسرش راهی اراضی اشغال شده توسط نازی‌ها می‌شود. طبق قوانین سازمان ضدجاسوسی انگلستان، این وظیفه همسر است تا زوج خیانتکارش را با شلیک گلوله ای در سر، اعدام کند.
درباره فیلم
با چشم‌پوشی از بعضی خطاهایی که در سناریو وجود دارد، می‌توان ادعا کرد که واپسین ساخته رابرت زمیکیس به خوبی توانسته است در مقام یک فیلم چندبعدی و کامل، نظر مساعد منتقدان و تماشاگران را به خود جلب کند. دورنمای کلی فیلم مجموعه‌ای از حوادث ماجراجویانه و عاطفی است که تماشاگرانش را در برزخی از تعلیق‌ها به سرمنزل مقصود می‌رساند. در نیمه اول فیلم همانند آنچه در سینمای کلاسیک جنگ جهانی دوم مشاهده می‌کنیم، تیمی از متفقین به دنبال ترور مقام‌های عالی‌رتبه نازی هستند. فرصت محدود فیلم امکان مقدمه‌پردازی کافی را در این قسمت از نویسنده دریغ می‌کند و شتابزدگی کارگردان در روایت ماجرا به خوبی مشهود است. 
در قسمت دوم فیلم فرضیه خیانت مطرح می‌شود و در اینجاست که سناریست اوج نبوغ و خلاقیت خویش را هویدا می‌سازد؛ چرا که مخاطب در این برهه خود را برای تماشای یک مأموریت ماجراجویانه دیگر با شرکت زوج جاسوس آماده می‌کند و فرضیه وفاداری یکی از آنها به گشتاپو سبب آشفتگی ذهنی و ترغیب وی به تماشای ادامه داستان می‌شود. اما در پایان فیلم نیز شتابزدگی «متفقین» برای تماشاگران آزار دهنده است؛ چرا که نویسنده در طی دقایقی کوتاه و به صورت ایجازوار یکی از قهرمانانش را قربانی کرده و تیتراژ فیلم را بر پرده نقره‌ای آشکار می‌سازد. تجربه نشان داده است که مدت زمان یکصد و بیست دقیقه‌ای برای نمایش چنین داستان‌هایی مناسب نیست و کارگردان می‌تواند از تم اولیه قصه یک مجموعه تلویزیونی فاخر تولید کند. از سوی دیگر، اختصاص مدت زمان بیش از دو ساعت به دلیل مشکلاتی که در سانس بندی اکران سینماها به وجود می‌آورد، منطقی به نظر نمی‌رسد. لذا نتیجه کار چنین می‌شود که کارگردان در مدت زمانی محدود، ناچار به نمایش انبوهی از داده‌ها است و همانطور که قابل پیش‌بینی است، در اجرای کار به موفقیت چندانی دست نمی یابد. 
قله های داستانی
نویسنده برای ارتقاء درجه تأثیرگذاری فیلم از تکنیک قله‌های متعدد داستانی بهره‌برداری نموده است. بدین معنا که فیلم نقاط اوج زیادی را تجربه می‌کند که هریک از آنها قابلیت تأثیرگذاری عمیق بر مخاطب را دارند. در اینگونه داستان‌ها باید به توالی و اندازه هر یک از پیک‌های داستانی توجه زیادی کرد. چرا که گنجاندن یک حادثه کوچک در کنار واقعه‌ای تأثیرگذارتر، از درجه و اعتبار اولی به مراتب می‌کاهد و آن را در مقام اتفاقی ساده و زودگذر بی‌ارزش می‌کند. به همین دلیل است که تکنیک استفاده از قله‌های متعدد داستانی با وسواس و دقت مضاعفی مورد استفاده قرار گرفته و بسامد زیادی در ادبیات داستان های نمایشی ندارد. 
کیفیت نقش آفرینان 
اگر فیلم «هفت» را اوج نقش‌آفرینی‌های برد پیت در سکانس‌های احساسی و زیرپوستی در نظر بگیریم، با این حقیقت روبرو می‌شویم که جاسوس کانادایی نتوانسته است گوشه‌ای از موفقیت‌ها و تبحر پیشین خود را در این  فیلم تکرار کند. چرا که در سکانس پایانی فیلم او هیچ نشانی از کارآگاه پلیسی که در «هفت» مشاهده کردیم ندارد و پس از خودکشی همسرش از ارائه نمایشی که مبتنی بر غم و رنجی جانکاه است، باز می‌ماند. با چشم‌پوشی از این اپیزود، در دیگر سکانس‌های «متفقین» هم برد پیت به نمایش همان کاراکتر مغرور که در آثار پیشین با آنها بارها روبرو شده‌ایم، بسنده می‌کند و برای مخاطبان، دستاورد جدیدی را به نمایش نمی‌گذارد. در سوی مقابل ماریون کاتیلارد را می‌توان بازیگر شگفت‌انگیز فیلم ارزیابی کرد. او با بهره‌گیری از چهره‌ای معماگونه به خوبی توانسته است ظرافت و جسارت یک زن جاسوس را در قسمت اول فیلم به نمایش بگذارد و به خوبی عهده‌دار نقشی باشد که به او محول شده است. در قسمت دوم فیلم نیز کاتیلارد نقش زیادی در شگفت‌زدگی مخاطبانش دارد؛ چرا که تصور جاسوس دو جانبه بودن وی به ذهن مخاطب خطور نمی‌کند. اگر چه در بطن فیلمنامه کدهایی مبنی بر وجود یک شخصیت مرموز در کالبد مادر و همسر فداکار وجود دارد؛ اما تماشاگر با مطرح شدن فرضیه خیانت وی نمی‌تواند قضاوتی قاطعانه ارائه دهد. از این سو می‌توان ماریون کاتیلارد را به عنوان یکی از دلایل اصلی موفقیت فیلم «متفقین» ارزیابی کرد. 
درباره فیلمساز
رابرت زیمیکس فعالیت خود را در حوزه کارگردانی‌ با آثار کمدی آغاز کرد: فیلم اول در دهه هفتاد با عنوان می‌خواهم دستت را نگه دارم توانست فروش خوبی در گیشه داشته باشد و نظر مساعد منتقدان را به خود جلب کند. پس از آن با بودجه برادران وارنر ماشین‌های دست دوم را در ابتدای دهه هشتاد ساخت که جایزه جشنواره کارولینا را به خود اختصاص داد.پس از آن به سینمای تخیلی روی آورد و فیلم سنگ عاشق پیشه را روانه اکران عمومی کرد. سنگ عاشق پیشه تصمیم او را برای فعالیت در ژانر تخیلی تحکیم کرد و پس از آن، سه‌گانه بازگشت به آینده را با عناوین بازگشت به آینده (۱۹۸۵)، بازگشت به آینده قسمت دوم  را در سال ۱۹۸۹ و بازگشت به آینده قسمت ۳ در سال۱۹۹۰ با جلوه‌های ویژه که در زمان خود بدیع و تحسین برانگیز بود ساخت. بعد از فیلم فانتزی مرگ درخور اوست، زمکیس موفق‌ترین فیلم خود، فارست گامپ (۱۹۹۴) را با بازی تام هنکس افسانه‌ای ارائه کرد و این فیلم از دو رقیب قدرتمند خود، یعنی فیلم‌های پالپ فیکشن کوئنتین تارانتینو و رستگاری در شاوشنگ از فرانک دارابونت پیشی گرفت و موفق به کسب شش جایزه اسکار، از جمله بهترین فیلم سال و بهترین کارگردانی شد. پس از موفقیت‌های همه‌جانبه در فارست گامپ، رابرت زمکیس با همکاری تام هنکس به ساخت آثاری همانند دورافتاده  و قطار سریع‌السیر قطبی روی آورد که هر دوی آنها با استقبال تماشاگران و منتقدان روبرو شدند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی