[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۵۱
  • دوره جدید

پنجره اول، روزنامه شیراز نوین

یادش بخیر دهه فجر سال‌های مدرسه  

هرسال دهه فجر که تمام می‌شود، دلتنگ روزهای پرشور این ده روز می‌شوم؛ چرا که آذین بندی‌های کوچه‌ها و خیابان‌ها و معابر و پخش سرودهای انقلابی از رادیو و تلویزیون در روزهای دهه فجر، مرا به سال‌های شیرین کودکی می‌برد.
یادش بخیر سال‌های مدرسه در دبستان شهید ابراهیم برات‌علی روستای حسین‌آباد مفرح و دبستان شهید حق رنجبر روستای قاسم آباد خشکه که همه‌کاره برگزاری جشن‌های دهه فجر مدرسه من بودم.
از تهیه روزنامه دیواری و پوستر گرفته تا تشکیل و راه اندازی گروه‌های سرود و تئاتر و... تازه با همه این کارها مبصر و شاگرد اول کلاس هم بودم و اگر گاهی در یک ثلث (چیزی مثل ترم‌های امروز سال تحصیلی در نظام آموزشی نه چندان قدیم) شاگرد دوم کلاس می‌شدم، ثلث بعد با تلاشی خستگی ناپذیر به جایگاه قبلی خود باز می‌گشتم.
بدون شک، همه بزرگترها از این ایام و سال‌های مدرسه خاطرات ریز و درشت فراوانی دارند که یادآوری آن حس خوبی برایشان ایجاد می‌کند که فقط با جملۀ یادش بخیر می‌توانند احساس خودشان را بروز دهند.
شماها یادتون نمیاد، ما وقتی بچه بودیم اول مهر که کفش نو برای‌مان  می‌خریدند، سر کلاس آنقدر نگاهش می‌کردیم که دیگر چشم‌هایمان خسته میشد، تازه اگر روی کفش یک لک می‌افتاد، با آب دهان  تمیزش می‌کردیم. در آن سال‌ها آنقدر که ما بچه ها از کفشمان لذت می بردیم، لیونل مسی از کفش طلاییش لذت نمی‌برد.
یادش بخیر چه روزگاری داشتیم با زاغکی که قالب پنیر برداشت و بعد آقا روباه دوران کودکی ما سرش کلاه گذاشت.
یادمه یکی از پر استرس‌ترین لحظات دوران مدرسه، وقتی بود که دیکته تمام میشد و مبصر دفترهای بچه ها را جمع می‌کرد و می‌گذاشت روی میز معلم؛ ما هم هی حواسمان به دفترمان بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما می‌شود، نوبتمان که میشد همش چشم‌مون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه… در این لحظات قلبمونم تند تند میزد مثل قلب یک یاکریم گرفتار!!!
یادش بخیر، اون روزایی که هوا برفی و بارونی بود، ناظم مدرسه میگفت: امروز صف نیست.
ماهم کلی کیف می‌کردیم و خوشحال می‌رفتیم سر کلاس ....... یادش بخیر.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی