[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۰۸
  • دوره جدید

سه دهه پیشرفت بدون مهار، روزنامه شیراز نوین

گروه گزارش-سمیرا مولودی
خارجی/ روز/ حیاط خانه/ سال 1375
نزدیک ظهر است. زنی مسن لبه ایوان حیاط نشسته است و تسبیح کهربایی رنگی در دست دارد. مشغول گفتن ذکر است. تخت چوبی قدیمی‌ کنار ایوان به چشم می‌‌خورد. دختربچه‌ای کم سن و سال روی آن نشسته است. دخترک رو به زن مسن می‌‌کند. 
-عزیزجون می‌شه بیاین با هم نقاشی بکشیم؟
-آره قربونت برم. تا مامانت برگرده یه نقاشی خوشکل واسش می‌‌کشیم. 
جعبه مداد رنگی 12تایی را با احتیاط باز می‌‌کند و هربار که کارش با یکی از مدادها تمام می‌‌شود، آن را درون جعبه جا می‌‌دهد. در صفحه‌ای از دفتر فیلی خود شروع به کشیدن می‌‌کند. 
نقاشی فضای باز یک دشت را نشان می‌‌دهد. کلبه‌ای در سمت چپ نقاشی دیده می‌‌شود. دودکش کلبه دود دارد و بالای صفحه کوه بلند، ابر، پرندگان در حال پرواز و خورشید تابان کشیده شده است. رودی از بین کوه‌ها تا پایین صفحه جاری است و پل چوبی کوچکی روی آن است. چند ماهی قرمز هم در رود شنا می‌‌کنند. دخترک تصویر خود و خانواده‌اش را در کنار کلبه می‌‌کشد. 
صدای سوت زودپز در فضا می‌‌پیچد و فضای آشپزخانه را نشان می‌‌دهد. کلیدی در قفل در می‌‌چرخد و صدای دخترک را که با شادی مادرش را صدا می‌‌زند، شنیده می‌‌شود. 
داخلی/ روز/ پذیرایی آپارتمان/ سال 1385
روز از نیمه گذشته است. دختر بچه‌ای حدوداً 6 ساله با بلوز و شلوار سورمه‌ای رنگ روی مبل راحتی دراز کشیده و در حال تماشای تلویزیون است. پرستار کودک در حال چای خوردن پشت میز صبحانه‌خوری آشپزخانه نشسته است. یک لنگه دستکش در دستش است. قند را تند تند می‌‌جود و چای را هورت می‌‌کشد. دخترک سرش را برمی‌ گرداند و با لحنی تند می‌‌گوید: گشنمه. اون غذای منو واسم گرم کن و اینقدر هم صدای دهنتو در نیار. اعصابم خورد می‌شه. 
پرستار از جایش بلند می‌‌شود. جعبه مقوایی پیتزا را از یخچال بیرون می‌‌آورد و چند برش پیتزا را در مایکروفر می‌گذارد. 
دخترک که از تماشای تلویزیون خسته شده است به سمت اتاقش می‌‌دود. جعبه مداد رنگی 52 تایی را از کمد بر می‌دارد و روی چند کاغذ سفید شروع به نقاشی کشیدن می‌‌کند. 
نقاشی فضای شهر را با ازدحام ماشین‌ها پشت چراغ خطر یک خیابان نشان می‌‌دهد. کودک تصویر خود را می‌‌کشد که سرش را از سقف سان روف اتومبیل بیرون آورده و بچه گربه‌ای در دست دارد. ناگهان کاغذ را خط خطی می‌‌کند و فریاد می‌زند: پس غذای من کو. چقدر طولش می‌دی مگه رفتی پیتزا بسازی؟
صدای باز شدن در فلزی آپارتمان شنیده می‌‌شود و همزمان پرستار خداحافظی می‌‌کند و می‌‌رود. مادر وارد اتاق کودک می‌‌شود. جعبه‌ای را روی میز اتاق می‌‌گذارد و هنگام خروج می‌‌گوید: اینم لپ‌تاپی که قولشو داده بودم. عصر پسرخاله ناهید میاد برنامه برات روش نصب می‌کنه. می‌ تونی روزا با بابات حرف بزنی. دیگه حوصله‌ت سر نمی‌ره. 
داخلی/ روز/ فضای تاریک اتاق/ سال 1395
اتاقی تاریک و کوچک. دورتادور اتاق باندهای بلند و باریک دیده می‌‌شود. صدای موزیک گوش‌خراشی شنیده می‌‌شود. دختری کم سن و سال با لباسی خاکستری که بی شباهت که لباس غواصان نیست جلوی آینه نشسته است. 
گوشی موبایلی در دست دارد و هرازگاهی با خود می‌‌خندد. صدا و تصویر خود را توسط برنامه‌ای تغییر می‌‌دهد و در شبکه‌ها به دنبال تأیید می‌‌گردد. آرام و قرار ندارد و با وجود سن بسیار کم، عصبی به نظر می‌‌رسد. 
شماره‌ای را می‌‌گیرد. 
-پس غذای من چی شد. ناسلامتی یه ذره فاصله داریا
تصمیم می‌‌گیرد نقاشی کند. برنامه نقاشی را در تلفن همراهش باز می‌کند و با قلم نوری مخصوص شروع به کشیدن می‌‌کند. سه آدم نحیف و رنجور در کنار یکدیگر با رنگ سیاه می‌‌کشد. آدم‌ها گوش و چشم ندارند ولی دست یکدیگر را گرفته اند. در اتاق باز می‌‌شود و مردی میانسال با ظرفی شبیه لیوان وارد می‌‌شود. دخترک فریاد می‌‌زند: هزار بار گفتم قبل از اومدن تو اتاق من در بزن. چرا یاد نمی‌گیری آخه. 
مرد ظرف را روی زمین می‌‌گذارد و خارج می‌‌شود. نگاهی به ظرف غذا می‌‌اندازد. قطره اشکی از چشمش جاری می‌‌شود و روی صفحه تلفن همراهش می‌‌چکد. صدای بازشدن در خانه شنیده می‌‌شود. دخترک به سرعت به سمت در اتاق می‌‌دود و آن را قفل می‌‌کند. صحنه با صدای بلند موزیک‌، تاریک می‌‌شود. 
********
سال‌ها پیش‌، دوران کودکی در بازی هایی خلاصه می‌‌شد که در عین سادگی، کودک تمام توان خود را برای برنده شدن در آن به کار می‌‌گرفت. شادی وصف ناپذیری در چهره کودکان موج می‌‌زد. بُرد و باخت معنایی واقعی داشت. بهترین جایزه‌ای که کودک را شاد می‌‌کرد، پارک یا سینما بود که روزها و شب‌ها را برای رسیدن به آن لحظه شماری می‌‌کرد. امروزه به مدد تکنولوژی، این میهمان نه چندان تازه واردی که سیر صعودی آن ثانیه‌ای مشهود است، کودکان بیشترین وقت خود را با گوشی تلفن همراهشان که رفته رفته به عضوی از بدنشان تبدیل شده است، می‌ گذرانند. 
سه صحنه‌ای که در ابتدای گزارش شرح آن را خواندید، واقعیتی است که طی سه دهه گذشته اتفاق افتاده و اگر مدیریت نشود آسیب‌های جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت. 
تفاوت به ظاهر ساده‌ای که در صحنه‌ها دیده می‌‌شود، با کمی‌ تفکر عمق فاجعه را به ما گوشزد می‌‌کند. 
بررسی رفتارها و آسیب های اجتماعی، بدون توجه به نقش پررنگ اینترنت، امری توجیه ناپذیر است. اینترنت با تمام فواید انکارناپذیری که دارد اگر مدیریت نشود خساراتش جبران ناپذیر خواهد بود. گرچه تمایل عجیبی دارم که این جمله را حتماً بازگو کنم که آسیب و فوایدشان به یک اندازه بزرگ است، اما در هر دو صورت بر رفتار اجتماعی تأثیر می‌‌گذارند.  والدین به رغم گرفتاری و کار بیرون از منزل، برای سرگرم کردن کودکان خود این تکنولوژی‌ها را زودتر از موعد مقرر به خانه شان می‌‌آورند و پیش از آنکه آموزش لازم را به فرزندشان بدهند از سرگرم‌شدنش شادمان می‌‌شوند. 
این سرگرمی‌ در اکثر مواقع تبعاتی در پیش دارد که نتیجه اولین غفلت است. پلیس فتا در این زمینه هشدارهای گوناگونی داده است که البته در این نوشتار ما بیشتر به دنبال تغییرات فرهنگی ناشی از فضای مجازی هستیم. 
در این فضاها چون هویت فرد مشخص نیست به راحتی و با شخصیتی فرضی اقدام به انتشار اخبار، مسایل فرهنگی و اجتماعی می‌‌کند. به شخصیتی با مدارک و اسنادی که از واقعی بودن آن اطلاعاتی در دست نیست توهین می‌‌کند و در قالب یک انسان آزاداندیش شروع به افشاگری هایی می‌نماید که بی پایه و اساس است. 
تصور کنید که در اینگونه فضاها هویت واقعی فرد مشخص بود یا اینکه با هر بار کلیک کردن مشخصات او ثبت می‌‌شد، در این صورت بیشتر این گمانه زنی‌ها اتفاق نمی‌ افتاد و افراد همچون دهه‌های گذشته در دنیای واقعی زندگی می‌‌کردند. اتفاق دیگری هم در حال شکل گیری است. فاجعه‌ای که دیگر راه بازگشتی باقی نمی‌ گذارد. این روزها شاهد انجام رفتارها و پیام های غیراخلاقی از سوی بسیاری از افراد هستیم که دیگر بدون توجه به حرمت و پنهان کردن شخصیت واقعی خود، اقدام به نشر آن می‌‌کنند. بدین معنی که فرد فرصت نشان دادن شخصیت بی پرده خود را پیدا می‌‌کند. 
همین چندی پیش بود که حتی زورگیران و اراذل و اوباش شهر نیز از تکنولوژی نهایت استفاده را کرده بودند و در فضای مجازی اقدام به انجام حرکات قدرت نمایانه خود کرده بودند. فیلم این عرض‌اندام اینترنتی را هم در شبکه‌های مجازی پخش کردند تا زهرچشمی‌ اینترنتی بگیرند. همین امر برای نشان دادن جذابیت و قدرت اینترنت کافی است. حتی داعش هم جنایات خود را از این طریق به نمایش عمومی‌ می‌‌گذارد. فاجعه از جنس تکنولوژی. . . 
در مورد این ویژگی و جذابیت منحصر به فرد اینترنت باید عمیقاً اندیشید و تفکرها کرد و روزها و شب ها تأملی بی توقف انجام داد. 
جهت بررسی بهتر این موضوع به سراغ ملیحه مولودی مشاور خانواده می‌رویم و چند نکته را از زبان او می‌‌شنویم. او می‌گوید: دنیا با سرعت زیادی به سمت مدرنیته شدن پیش می‌‌رود و افراد روزانه با حجمی از اطلاعات مواجه می‌‌شوند و این امر موجبات ابتلای افراد به اضطراب را فراهم می‌‌کند و تعارض در فرد ایجاد می‌‌شود. 
مولودی اینچنین ادامه می‌‌دهد: نسل امروز همگام با تکنولوژی پیش می‌‌رود و از طرفی کشور ما، کشوری سنتی با پیشینه‌ای غنی است. شخص در این میان دچار حالتی شبیه سردرگمی‌ شده و زمان را از دست می‌‌دهد. اما همچون درمانده‌ای است که با وجودی که از وضعیت خود ناراضی است ولی عادت و ترس از مواجهه با دنیای واقعی و خارج از محدوده اش‌، مانع می شود خود را نجات دهد؛ از این رو افراد از ترس مواجهه با شرایط جدید و دنیای واقعی، دچار بیماری روحی و روانی می‌‌شوند. 
او در پایان گفته هایش بر اهمیت مدیریت بحران تأکید می‌‌کند و می‌‌گوید: مهارت مدیریت بحران لازمه زندگی روزمره افراد است و به شخصی که دچار آشفتگی شده، کمک می‌‌کند. در چنین مواقعی مشاوران با آموزش مدیریت بحران به شخص یاد می‌‌دهند تا زندگی خود را مدیریت کنند. 
جمعیتی حدود 5 میلیون نفر را تصور کنید. مطلبی تمسخرآمیز توسط این جمعیت آن هم به صورت مجهول‌الهویه نوشته می‌‌شود و در صدم ثانیه، بازنشری عجیب آن را به گوشه و کنار جامعه می‌‌رساند. انبوهی تهمت و افترا، درست یا نادرست روانه افکار عمومی‌ می‌‌شود. حال روغن ریخته را یکی جمع کند . . . 
البته این نکته را هم بگویم که از جهاتی هم خوب است که چیزی از ملت پوشیده نمی‌ ماند. 
حال تصوری دیگر: در اتاق خود به همراه دوستتان نشسته‌اید و برای آوردن شیرینی یا چای و هر وسیله پذیرایی به آشپزخانه می‌‌روید و زودتر از موعد به اتاقتان باز می‌گردید. 
آنچه می‌‌بینید از تصورتان به دور است. دوست مورد اعتماد شما بدون اجازه در کشوی میز شما به دنبال وسایل شخصی و یادداشت‌های خصوصی شما می‌‌گردد و موفق شده چند نامه و یادداشت را هم بخواند. این عمل به راحتی قابل بخشش نیست. حال چگونه است که کاربران به راحتی، شخصی ترین مسایل خود را در این فضاها ردوبدل می‌‌کنند و همه همچون ویترین مغازه به آن نگاهی می‌‌اندازند و رد می‌‌شوند. 
موضوع جالبی که در استفاده از این عالم رؤیایی هر روزه با آن مواجه می‌‌شویم این است که بعد از دقایقی اینترنت گردی با استفاده از منوی بازگشت‌، صفحاتی را که باز کرده‌اید چک کنید. در عین ناباوری خواهید دید که مثلاً به دنبال دیدن مشاهیر ادبی وارد شده‌اید و سر از ناکجا آباد درآورده‌اید. 
در نهایت و پایان اینکه بالاخره این آسیب‌های نوپدید کنار گوش ما در حال حرکت‌اند. حال خوبِ مطلق است یا بد، جای بسی تفکر و اندیشه دارد اما چرا برای مهار آن، به روی خودمان نمی‌‌آوریم‌، نمی‌‌دانم؟

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی