[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۷۳
  • دوره جدید

چگونه قاچاقچی شدم!، روزنامه شیراز نوین

 اگرچه در گذر زمان و به دلیل آشفتگی‌های خانوادگی و زندگی در یک محیط جرم‌خیز رو به کارهای خلاف آوردم و به یک خرده فروش مواد مخدر تبدیل شدم، اما هیچ‌گاه به قدرت‌نمایی با چاقو و قمه نپرداختم و دست به تخریب اموال دیگران نزدم. در‌واقع به طور کلی از ماجرایی که مأموران سخن می‌گویند اطلاعی ندارم و...
جوان 24‌ساله‌ای که در پیگیری پرونده شرارت و تخریب اموال یک مغازه‌دار توسط مأموران انتظامی دستگیر و با دستور قاضی حسینی روانه بازداشتگاه شده بود، درحالی که بیان می‌کرد اهالی محل مرا به عنوان یک خلافکار می‌شناسند، اما من در تخریب شیشه‌های مغازه و خودرو نقشی نداشتم، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری 24 میرزاکوچک‌خان مشهد گفت: کودک خردسالی بودم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و من و خواهر و برادرم نزد پدرمان به زندگی ادامه دادیم. آن زمان به دلیل این که آخرین فرزند خانواده بودم چیزی از مشکلات زندگی درک نمی‌کردم تا این که وارد مقطع راهنمایی شدم و آرام آرام کمبود محبت و عاطفه را با همه وجودم حس کردم از همان زمان دوست داشتم این کمبودها را به نوعی با خودنمایی جبران کنم به همین دلیل بعد از پایان کلاس‌های درس با دوستانم به پارک می‌رفتیم و با کشیدن سیگار خودی نشان می‌دادیم تا دیگران بدانند که ما هم بزرگ شده‌ایم. کم‌کم به مصرف مواد و مشروبات الکلی روی آوردم و هر بار در منزل یکی از دوستانمان دور هم جمع می‌شدیم وهرکس سعی می‌کرد برای خودنمایی مواد بیشتری مصرف کند. در همین روزها بود که پدرم به دلیل ابتلا به بیماری فوت کرد و برادرم سرپرستی من و خواهرم را به عهده گرفت، اما او نیز به خاطر آزادی عملی که در خانواده داشت به مصرف مواد مخدر صنعتی روی آورده بود و نمی‌توانست مخارج ما را تأمین کند در این شرایط من هم ترک تحصیل کردم و در یک تعمیرگاه خودروهای سبک مشغول کار شدم اگرچه درآمدی نداشتم و تنها با انعام مشتریان مخارجم را تأمین می‌کردم، اما کم کم به یک استادکار تبدیل شدم و این حرفه را به خوبی آموختم از سوی دیگر برادرم به دلیل اعتیادش وضعیت مناسبی نداشت و نمی‌توانست حتی هزینه‌های مواد مخدر خودش را تأمین کند. در این شرایط بود که من در یک تعمیرگاه بزرگ و به عنوان استادکار مشغول کار شدم و سرپرستی خانواده را به عهده گرفتم. اگرچه درآمدم کمی‌بهتر شده بود ولی باز هم از عهده مخارج برنمی‌آمدم چرا که مقدار زیادی از درآمدم را صرف خرید مواد مخدر می‌کردم. این درحالی بود که خواهرم نیز ازدواج کرد و من باید جهیزیه ای برای او تهیه می‌کردم. گاهی کمی‌از تریاک یا شیره‌ای را که برای خودم می‌خریدم به دیگر دوستانم می‌فروختم تا این که روزی به دنبال درگیری بر سر مواد مخدر روانه زندان شدم. بعد از آزادی از زندان دوباره به سوی مواد مخدر کشیده شدم اما این بار مواد را از یکی از شهرک‌های حاشیه مشهد می‌خریدم و در منطقه خودمان می‌فروختم. به‌خاطر درآمدی که داشتم هر بار ترغیب می‌شدم تا مواد بیشتری خرید و فروش کنم اما نمی‌دانستم که روزی در چنگ قانون گرفتار می‌شوم.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی