[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۲۱۶۳
  • دوره جدید

یک سخنرانی الهام‌بخش، روزنامه شیراز نوین

سوکراتس بی سر و صدا گوشه اتاق نشسته بود. آرامش بیرونی او چیزی را پنهان می کرد که خودش آن را «اضطراب فراوان» می نامید. حرفی برای گفتن نداشت تا به واسطه آن، حس واقعی‌اش را ابراز کند. سوکراتس ظرف ماه‌های قبل، وقتش را صرف نوشتن خاطرات روزانه‌اش برای مجله «پلاکارد» کرده بود.
قبل از بازی، مطلب جدیدی را از سر شوق روی کاغذهای هتل نوشته و تحویل سردبیر داده بود. «یوکا کفوری» حالا به او نزدیک شده بود تا آخرین نوشته کاپیتان را تحویل بگیرد، اما تمام آن چیزی که دریافت کرد، کلماتی بود که بر جلد مجله نقش بست: «متأسفم برزیل»
سوکراتس رو به کفوری کرد و گفت: تو خودت آخرین مطلب را می‌نویسی؛ من توان نوشتن ندارم. سپس از کنار خبرنگارانی گذشت که بیرون رخت‌کن منتظر آنها بودند. 
قبل از سوار شدن به اتوبوس تیم، به قدر در آغوش کشیدن دوستش، مختصری ایستاد. بالاخره ساعتی بعد، آنها به هتل محل اقامتشان در تپه‌های کاتالونیا رسیدند؛ 22 بازیکن، کادر فنی و همراهان برای آخرین جلسه تیمی دور هم جمع شدند.
«تله سانتانا»، سرمربی تیم، بازیکنان را بابت ارائه بهترین فوتبال در این رقابت‌ها تحسین کرد و از آنها خواست که با سری بلند و با افتخار به خانه‌هایشان بازگردند.
«ژولیت کوتینیو»، رئیس فدراسیون فوتبال برزیل به خاطر همه‌چیز از آنها تشکر کرد. «جونیور» به سختی توانست یک جمله را بدون حس خفگی بیان کند. «جونینیو» مثل یک بچه گریه می‌کرد. آخر از همه، کاپیتان از جایش بلند شد: «بچه‌ها. ما ممکن است بازی را باخته باشیم، اما اجازه دهید آنچه به دست آوردیم و در اختیار داریم را از دست ندهیم». 
سوکراتس، رهبر تیم در یک سخنرانی الهام‌بخش، از غیرت و رفاقتی گفت که هیچ‌کدام از بازیکنان به راحتی آن را فراموش نمی‌کردند: «اتحاد باورنکردنی ما، تمام دارایی‌مان در ادامه زندگی و همان چیزی است که اهمیت دارد.» 
صدای او بین هق‌هق گریه‌ها خاموش شد؛ به سختی می‌شد در آن جمع، چشمی را پیدا کرد که در آن لحظه، خیس از اشک نباشد.
نسل طلایی برزیل با آن شکست خُرد شد. «زیکو، تونینیو کِرِزو، لیاندرو، جونیور و سرجینیو» این‌ها فراتر از هم‌تیمی بودند. بهترین رفقای یکدیگر بودند و فقط خودشان می‌دانستند که به چه طریق می‌توانند از پس عواقب بعدی آن روز برآیند. 
حالا سوکراتس باید تمام طول شب، بازیکنانی را هدایت می کرد که هنوز شکست را هضم نکرده و از شب هیجان بالا «خواب زده» بودند. 
آنها در چند ماه گذشته به توافق رسیده بودند که برای مدتی به سیگار نزدیک نشوند و تا برای هدفشان که کسب بالاترین عنوان جهان بود، در بهترین شکل و فرم باشند. 
آنها می‌خواستند جبران مافات کنند.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی