[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۰۳
  • دوره جدید

نظم، روزنامه شیراز نوین

رویایی خواب 

 

یادداشت میهمان
مصطفی رستم‌پور

من تو را در خواب دیدم خواب هم دیوانه شد
چون تو را زیبا کشیدم لاجرم مستانه شد
آسمان دیگر توان این جدایی را نداشت
عاقبت در خود شکست و گریه‌اش طغیانه شد
آشنا بودش ولیکن روی هم‌خویی نداشت
بی‌وفا بودش و آخر آشنا بیگانه شد
در جوانی پیر گشتم از غم هجران او
کی بداند سرنوشتم عاقبت افسانه شد
مست گشتم تا نبینم آن قدم‌هایی که رفت
حیف مستی هم نشد چشمان من کورانه شد
آشیانم سوت و کور از این همه تکرار شد
باز تکرار از جدایی خانه‌ام ویرانه شد
مهزیارا عشق او عقل از سرم آخر ربود
من شدم تنها و او هم همدم فرزانه شد

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی