[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۲۹
  • دوره جدید

جشنواره فیلم فجر امسال در یک نگاه برشی از سینمای معیوب وطن، روزنامه شیراز نوین

محمد عمرانی:

به قول دوستی امسال حال جشنواره فیلم فجر اصلاً خوب نبود. نه فیلم ها خوب بودند و نه مسئولان برگزاری کارشان را به خوبی انجام دادند. این جشنواره هم مثل اغلب دوره‌ها محل آزمون بی‌تجربه‌های مدعی از یک سو و امتحان پس‌داده‌های مردود از سوی دیگر بود. امسال مسئولان ستاد برگزاری جشنواره کاری کرده بودند که حتی ضعیف‌ترین دوره‌ها نیز از نظر برگزاری به گرد دوره سی و پنجم نمی‌رسیدند.
در آغاز جشنواره امسال تعداد زیاد فیلم‌های کارگردانان فیلم اولی و دومی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نکات مثبت این دوره از جشنواره قلمداد می‌شد. این‌که از بین سی‌و‌سه فیلم بخش مسابقه بیش از یک‌سوم فیلم‌ها به سینماگران تازه‌کاری متعلق است که نخستین حضورشان در دنیای سینما و به‌تبع آن در جشنواره فیلم فجر رقم می‌خورد، البته می‌توانست نکته مثبتی باشد و هوای تازه‌ای در جشنواره جاری کند؛ اما نکته اصلی و نادیده و ناگفته مانده در این امیدواری‌ها، ساختار مالی‌اقتصادی معیوب سینمای ایران بود. این‌که معیار فیلمساز شدن در سینمای ایران نه توانایی‌ها و استعداد سینمایی، که توانایی افراد در جمع‌و‌جور کردن سرمایه و یافتن سرمایه‌گذار است و بیشتر تازه‌آمدگان با کمک آشنایان و خانواده توانسته‌اند سرمایه‌ای جمع‌و‌جور کرده و رؤیایشان را جامه عمل بپوشانند.
بی‌نظمی که وعده داده شده بود امسال کاملاً رفع خواهد شد، اگر چه بر خلاف همیشه در نمایش فیلم‌ها چندان خللی ایجاد نکرد، اما در سالن‌ها و به‌خصوص در سالن برج میلاد آزاردهنده بود. حضور تعداد بی‌شماری افراد غیررسانه‌ای غیرسینماگر غیرهنرمند که کارت رسانه را در اختیار داشتند، ادعای مسئولان برگزاری مبنی بر اولویت ‌دادن مسائل صنفی و حرفه‌ای در صدور کارت‌ها را یکسره نفی و بر شایعاتی که بر صدور دستوری، بی‌رویه و حتی پولی یک‌سری کارت رسانه برای افرادی معلوم اشاره داشتند، سیمایی واقعی می‌پوشاند.
فاصله میان فیلم‌ها و لزوم حضور حرفه‌ای‌های رسانه در نشست‌های بعد از هر فیلم نیز معضل دیگری بود که نشان می‌داد اولویت این سالن نه افراد رسانه‌ای بلکه دیگران بوده است. در حالی ‌که رسانه‌ای‌ها در سالن نشست‌های مطبوعاتی حضور داشتند، نمایش فیلم بعدی یا آغاز می‌شد یا در مورد فیلم‌هایی که نشستشان کوتاه بود، مجالی یک دقیقه‌ای برای تنفسی کوتاه نیز برای این افراد مهیا نمی‌شد تا صرفاً به‌خاطر کاستن از هزینه‌های جشنواره و حذف هزینه ناچیز غذای وعده ظهر، انواع مشقات به این قشر وارد آید…
این نکات البته نکات ظاهری و ریز جشنواره‌ای بودند که از نظر ضعف‌های بی‌شمار برگزاری و آثار شرکت‌کننده تا سال‌های ‌سال به یادها خواهد ماند. جشنواره سی‌و‌پنجم فیلم فجر به جز اینها نکات دیگری نیز داشت که با هم مروری کوتاه و گذرا می‌کنیم. سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر با دوره‌های پیشین خود تفاوت زیادی داشت. هر سال انتقادات و پیشنهادات فراوانی به این جشن سینمایی وارد بود، اما در این دوره با توجه به عملکرد هیئت داوران در انتخاب نامزدهای رشته‌های مختلف، برای وارد کردن هجمه‌های سینماگران به این رویداد، فضا باز شد. البته که فضای مجازی در کنار برنامه سینمایی «هفت» به فراگیر شدن انتقادات و هجمه‌ها دامن زد و سبب به وجود آمدن دو دستگی میان هنرمندان و منتقدان شد، اما از عملکرد محمد حیدری، دبیر جشنواره و نداشتن سیاست روشن هیئت داوران این دوره نمی‌توان به راحتی گذشت.
اعتراضاتی که پایان نداشت
در جشنواره امسال، کارگردان‌های فیلم اولی و دومی، به پشتوانه موفقیت فیلم «ابد و یک روز» و «ایستاده در غبار» در جشنواره سی و چهارم فیلم فجر، صدای اعتراضشان را بلند کردند و بازار بیانیه‌ها و نامه‌های گلایه‌آمیز و انصراف‌ها نیز داغ شد. با این همه در چنین فضای وهم‌آلودی، بودند کسانی که به ناحق به دیده نشدن فیلمشان توسط هیئت داوران معترض شدند و از همین رو تشخیص درست از نادرست کمی دشوار شد. این فضای ملتهب فرصت مناسبی برای ماهیگیری برخی سینماگران از آب گل آلود به وجود آورد. برخی مانند رامبد جوان به اظهارنظر درباره فیلم خودشان بسنده کردند. این کارگردان که فیلمش در ٩رشته جشنواره نامزد دریافت سیمرغ شده بود، از نبود نام نگار جواهریان در میان نامزدهای بهترین بازیگر زن متعجب بود: «به شخصه خودم هم این موضوع را باورنکرده‌ام. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که نگار جواهریان کاندیدای نقش اول زن نشده است؛ زیرا این نقش و این بازی که از نگار دیدیم، کاملاً متفاوت و ویژه بود. زمانی که شنیدم نگار برای این فیلم کاندیدا نشده است، دهانم باز ماند و نتوانستم این موضوع را هضم کنم. اگر بخش‌های دیگر فیلم کاندیدا نمی‌شدند تا این حد تعجب نمی‌کردم.»
برخی هنرمندان صاحب نام هم مانند نیکی کریمی پیش از شروع مراسم اختتامیه، در دفاع از فیلمسازان جوان و قدیمی و آنهایی که زحماتشان کمتر دیده شد، نامه نوشتند و حرف زدن از آثار خودشان را به زمان دیگری موکول کردند. لابه‌لای این اعتراض‌های ریز و درشت، علی نوری‌اسکویی، کارگردان تنها انیمیشن حاضر در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر، از نامزد نشدن اثرش در هیچ یک از بخش‌های جشنواره گلایه کرد. او در نامه‌ای از همکارانی که در ساخت انیمیشن «رهایی از بهشت» او را همراهی کردند، عذرخواهی کرد: «اینجا ایران است و همه‌چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید! اینجا جایی است که بیش از شصت دقیقه موسیقی پرحجم یک فیلم دیده نمی‌شود اما موسیقی تیتراژ یک فیلم... اینجا بیش از هفتاد دقیقه جلوه‌های ویژه بصری در یک فیلم دیده نمی‌شود اما... اینجا نمی‌دانند صدای یک فیلم سینمایی انیمیشن از هیچ ساخته می‌شود. راستی اینجا شاید اصلاً فیلم انیمیشن نگاه نمی‌کنند. یعنی فیلم ما را دیده‌اند؟»
دفاع هیئت داوران از عملکردشان
با این حجم اعتراضات که البته از دقایق اولیه اعلام نامزدهای جشنواره سی و پنجم فیلم فجر آغاز شده بود، هیئت داوران بعد از گذشت دو روز تصمیم گرفت در بیانیه‌ای از عملکرد و انتخاب‌هایش دفاع کند. در بخشی از این بیانیه دوازده‌بندی، به اعتراض فیلمسازانی چون منیر قیدی کارگردان «ویلایی‌ها» که از حضور در رقابت جشنواره کناره‌گیری کرد، پاسخ داده شد: «پر روشن است که با اقبال جوانان هنرمند و صاحب‌ذوق و حضور مغتنم آنان در عرصه سینمای ملی، ضمن احترام به بزرگان سینما و سعه‌صدری که در آنان سراغ است، انتظار داشته باشیم که جوانان مایل‌اند بیشتر «دیده» شوند. جوان با ویژگی آرمان‌طلبی و زیاده‌خواهی، میل به خودنمایی و بالندگی دارد. بر این نکته واقف بودیم و نسبت به چنین شور و تمایلی که لازمه رقابت و عنصر محرکه رشد سینمای ایران توسط جوانان است، احترام تمام داشته‌ایم و داریم. اما تمایل به زیاده خواهی و حضور نامزد در تمام رشته‌های سینمایی به بهای حذف دیگران امری عقلانی و عادلانه نیست و ما نیز چنین نکردیم.» محمدمهدی دادگو، محمدرضا تخت‌کشیان، شهرام اسدی، محمدرضا هنرمند، اکبر نبوی، ایرج رامین‌فر و رؤیا نونهالی در پایان این بیانیه با ابراز نگرانی از هیاهوی ایجاد شده بعد از اعلام نامزدهای این دوره از جشنواره، اعلام کردند: «اگر کماکان سنت رایج کنونی اعتراض و هیاهو ادامه یابد، دیگر اهل هنر و فرهنگ و سینما امر داوری را نپذیرند و داوری از حوزه سینما خارج و به دیگران سپرده شود.»
آنها برای جمع‌بندی نهایی آرای خود از نخستین ساعات روز پنجشنبه تا چند دقیقه مانده به برگزاری اختتامیه جشنواره، تشکیل جلسه دادند. با وجود درز اخبار غیررسمی از برندگان سیمرغ بلورین چهار رشته بازیگری، گمان می‌رفت جلسه نهایی هیئت داوران، به جابه‌جایی برخی آرا منجر شود. اتفاقی که علی معلم پیش از این در برنامه «هفت» بر آن تأکید کرده بود که بارها تغییر آرا را حتی در زمان برگزاری اختتامیه، شاهد بوده است. از همین رو در آیین اختتامیه پای هادی حجازی‌فر به عنوان برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد به روی سن باز نشد و هیئت داوران این جایزه را به نوید محمدزاده اهدا کرد. همچنین در اقدامی بی‌سابقه، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن نیز میان لیلا حاتمی برای بازی در «رگ خواب» و مریلا زارعی به پاس حضور در «زیر سقف دودی» تقسیم شد. سیمرغی که به اذعان بسیاری از منتقدان و سینماگران باید به تنهایی بر شانه حاتمی می‌نشست. حواشی اختتامیه اما به همین جا ختم نشد. در این مراسم محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه و علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با حضور در مرکز همایش‌های برج میلاد حمایتشان را از سیدرضا صالحی‌امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اعلام کردند و برخلاف وزیر ارشاد تا پایان مراسم در سالن حضور داشتند.
نام کاندیداها که اعلام شد، صرف نظر از شمارش معکوسی پرهیجان و جدی که برای مراسم اختتامیه جشنواره سی‌و‌پنجم آغاز شد، داستان همیشگی جشنواره یک بار دیگر نیز تکرار شد؛ داستانی که همواره با جنجال و هوچی‌گری فیلم‌های نادیده مانده آغاز می‌شود و سپس با هواداری رسانه‌ای و تعصب‌های آشکار و نهان قبیله‌ای و فوتبالی از نوع قرمز و آبی که مناسب هرجا باشند، قطعاً و قطعاً با فضای غالباً و ظاهراً فرهنگی حاکم بر یک جشنواره سینمایی ملی کمترین همخوانی را دارند، به نقطه اوج می‌رسد.
هرچند اعتراض عوامل فیلم‌های نادیده مانده از چشم هیئت داوران -که امسال واقعاً سوتی‌های حیرت‌انگیزی در داوری‌شان به نمایش گذاشتند- فضای پرتشنجی را به وجود آورده بود، اما اعتراضات رسانه‌ای شماری از رسانه‌های خطی و جناحی آتش این جنجال را شعله‌ورتر کرد.
جالب این‌که گذشته از یکی دو مورد اعتراض و انتقاد واقعی چون چرایی و چگونگی نادیده گرفتن فیلم‌هایی چون خفه‌گی و رگ‌خواب در داوری، بیشتر معترضان سینماگران و فیلمسازانی هستند که هیچ جای آثارشان به فیلم‌هایی نمی‌خورد که نمایش جشنواره‌ای داشته باشند. در جایی درباره چنین اعتراضاتی نوشته بودم یاد مسعود ده‌نمکی به خیر که در دوره‌ای که سنتوری هم در جشنواره حاضر بود، به اعتراض گفت سیاستمداران نگذاشته‌اند جایزه بهترین کارگردان و بهترین فیلم به اخراجی‌ها برسد! حالا به نظر می‌رسد برخی دوستان معترض خالق وضعی به مراتب مضحک‌تر هستند.
دوست خبرنگاری درباره برخی اعتراضات نابجا می‌گفت چرا وقتی به ناحق فیلم ما کاندیدا می‌شود، اعتراض نمی‌کنیم و فریاد واعدالتا سر نمی‌دهیم؛ اما وقتی حتی به‌حق ما را نادیده می‌گیرند، فریاد سر می‌دهیم و همه را متهم می‌کنیم که حق و حقیقت را قربانی مصلحت کرده‌اند. اصلاً آیا مگر جز این است فیلمی که فرم شرکت در جشنواره را پر کرده و در این بازی حاضر می‌شود، باید نخستین قاعده بازی را که تن سپردن به تصمیمات داور بازی است، رعایت کند؛ تا روزی که فیلم‌ها دیده و ارزیابی شوند و پدیده‌ای دور مانده از بازی کشف شود که آن روز می‌توان گفت چه مصلحت و محافظه‌کاری یا بی‌سلیقگی و اشتباهی بازیکنی چنین خوب را دور از بازی خواسته است.
این درست است که هر رسانه‌‌ای بنا بر سیاست خود و تفکری که در پیش گرفته، به دنبال آثار همسو با خود می‌‌گردد و با کمرنگ‌بودن آنها در جشنواره دست به قلم می‌شود و نسبت به حذف فیلم فیلمساز مورد علاقه‌اش واکنش نشان می‌‌دهد و برای یک فیلم گاهی جشنواره و عواملش را محکوم می‌‌کند؛ اما وقتی رسانه‌ای‌ها می‌بینند که بیشترین سود این بازی را فیلم‌ها و فیلمسازان شکست‌خورده می‌برند، نباید در سیاست‌های حمایتی خود تجدید‌نظر کنند؟
وقتی جشنواره به پایان نزدیک شد دیدیم که بیشتر این فیلم اولی و دومی‌ها نشانی از جوانی در افکار و آثارشان ندارند و پیرانه سر فقط و فقط در پی این بوده‌اند که فیلمی بسازند و در بین دوستان و فامیل به‌عنوان کارگردان سری بین سرها درآورند.
در این میان البته حساب فیلم‌هایی چون ویلایی‌های منیر قیدی و بیست و یک روز بعد (محمدرضا خردمندان) و نیز فیلم دومی‌هایی چون وحید جلیلوند با فیلم بدون تاریخ، بدون امضا و ماجرای نیمروز به کارگردانی محمد حسین مهدویان جداست؛ که در نوع خود فیلم‌های استاندارد و خوبی می‌توانند قلمداد شوند.
تابستان داغ ابراهیم ایرج زاد را هم که انگار داوران جشنواره چنان پسندیده‌اند که حتی عدالت و انصاف را نیز وانهاده‌اند. اما تکلیف بقیه چیست؟ آیا آن دیگران توانستند حتی‌درصدی ناچیز از انتظاراتی را که وجود داشت، برآورده سازند؟ آیا آن بقیه فیلم‌های جوانانه‌ای بودند، یا پیرانه‌سری‌های یک‌سری نوآمده محافظه‌کار برای ماندن در سینمایی که انگار یکی از مهم‌ترین شروط ماندگار شدن در آن این است که آسه بیایی و آسه بروی، مبادا که…
فیلم‌های کمدی جشنواره امسال که البته بیش از دو فیلم نبودند، نتوانستند به انجام رسانند و چنین شد که این فیلم‌ها بر خود واجب دانستند وظایفی دیگر را بر دوش خود بگذارند تا شاید از این طریق موفق قلمداد شوند، 
اما…
گشت٢ سعید سهیلی که قرار بود ادامه‌ای باشد بر فیلم گشت ارشاد این کارگردان که هم فیلم خوبی بود و هم خوب فروخت، نه کمدی بود و نه اینکه گشت ارشاد در آن نقشی داشت. مهم‌تر از اینها اما این بود که گشت٢ نمی‌توانست تماشاگر را بخنداند و این برای سعید سهیلی که نشان داده و ثابت کرده که کارش را بلد است، اتفاق خوبی نمی‌تواند محسوب شود. گشت٢ درعوض تا دلتان بخواهد شعار داشت و طعنه و کنایه‌های سیاسی و اقتصادی؛ تا موفقیت را دراین وادی بجوید که نشد و گشت٢ هم بدل شد به یکی از ناموفق‌های جشنواره امسال…
«خوب، بد، جلف» پیمان قاسم‌خانی نیز به‌رغم انتظارات فراوانی که ایجاد کرده بود، بهتر از سریال پژمان نبود و شگفت که در خنده‌آفرینی نیز گام‌ها از آن سریال عقب مانده بود. زوج پژمان جمشیدی و سام درخشانی شاید در تلویزیون زوج جذابی باشند، اما در سینما نشان دادند چیزهای دیگری نیز برای درخشیدن نیاز است…
خنده‌دارنبودن این دوفیلم موجب شد که سنگینی این‌بار روی دوش فیلم‌هایی چون دعوتنامه مهرداد فرید، ماه‌گرفتگی مسعود اطیابی و یادم تو رو فراموش علی عطشانی و حتی کوچه وثوق و یکی، دو فیلم دیگر بیفتد. و الحق که این فیلم‌ها و فیلمسازان نیز سنگ تمام گذاشته و استادی خود را در خنده‌گرفتن از تماشاگران به عام و خاص نشان دادند!
قدیمی هم قدیمی‌های دیروز
قدیمی‌ها نیز دست کمی از جوانان نداشتند و کمتر توانستند انتظارات را پاسخی شایسته دهند. با این‌که الان چند ‌سال می‌شود که در جشنواره‌های برگزار شده فیلم فجر جوانان در ساخت فیلم‌های خوب از بزرگان و قدیمی‌ها پیشی گرفته‌اند، اما فراموش نباید کرد که هنوز هم جذابیت و کنجکاوی تماشای آثار اساتید قدیمی سینما لذتی ناب است که نمی‌توان با تجربه دیگری عوضش کرد و این لذت عنصر غایب جشنواره امسال بود…
قاتل اهلی مسعود کیمیایی که پرسروصدا‌ترین فیلم این دوره از جشنواره بود، اگرچه یک‌بار دیگر نشان داد کیمیایی در کارگردانی هنوز هم از قله‌های سینمای ایران است، اما فاقد آن شور و گرمایی بود که مخاطب از فیلم مسعود کیمیایی انتظار دارد. خفه‌گی فریدون جیرانی با این‌که از نظر صناعت و ساخت تجربه‌ای یکه و یگانه بود، اما هنوز که هنوز است فیلم‌های خوب جیرانی آثار دهه٧٠ و اوایل٨٠ او هستند و خفه‌گی را نیز یارای رقابت با قرمز و آب و آتش نبود. پوران درخشنده با فیلم زیر سقف دودی دوباره به همان روزهای محافظه‌کاری همیشگی‌اش بازگشته بود.
همایون اسعدیان با فیلم یک روز به‌خصوص نشانی از آن کارگردان کاربلد دو فیلم اخیرش نداشت که توانسته بود روایتی را که داستانی به مفهوم عام نداشت، سرپا و تندرست به خط پایان برساند. مسعود جعفری‌جوزانی با فیلم پشت دیوار سکوت حتی از رسیدن به مرزهای بلوغ هم بازمانده بود، چه رسد به این‌که بتوانیم ادعا کنیم یکی از فیلم‌های خوب کارنامه‌اش را ساخته است و درنهایت علیرضا داوودنژاد با فیلم فراری بود که بیشتر از هرچیزی سرگردانی کارگردان را به نمایش می‌گذاشت و به عبارت بهتر، داوود‌نژاد در این فیلم آویزان مانده بود بین فضای فیلم‌های اخیرش با نمونه‌های اندکی قدیمی‌تر چون ملاقات با طوطی و هشت پا…

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی