[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۴۵
  • دوره جدید

سپیدتر از استخوان، روزنامه شیراز نوین

حسین سناپور؛ چشمه: 1394
زنِ‌بابا چرخید، رسید بالا سرم، دستم را کشید... دستم را کشیدم. چی را می‌خواست به پدرم نشان بدهد؟ یا به مادرم؟ بلند نشدم. همان‌طور نشستم به تماشای مضحکه. تئاتری‌ها شاید همین را می‌گویند گروتسک. مادرِ آدم از آن سر دنیا با شوهرش بیاید به بهانه‌ی دیدنِ آدم، توی خانه‌ی شوهرِ سابقش، بعد این مضحکه را راه بیندازند و من هم بشوم تماشاچی اضافی‌اش.
می‌گوید: «الو! ببخشید. بی‌خود پرسیدم. ببخشید.»
« نه، نه. می‌دانی! یک بلبشویی دوروبرِ ما هست که اگر توش نباشی و مانده باشی بیرونش، می‌توانی ببینی‌اش. آن‌وقت می‌بینی اضافی هستی. وقتی ببینی به خاطر چه چیزهایی آدم‌ها را می‌برند اتاقِ عمل یا وقتی یکی دارد جلوشان بال‌بال می‌زند، آن‌ها به چی فکر می‌کنند و چه‌طور سرِ پرستار و بیمار و پول باهم دعوا می‌کنند، آن‌وقت دلت نمی‌خواهد این‌جا باشی.»

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی