[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۲۸
  • دوره جدید

تأثیر شعر حکیم توس (فردوسی) در شعر و کلام شیخ شیراز (سعدی)، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- سید محی الدین حسینی ارسنجانی

Arsanjani.moiin@gmail.com

پیش درآمد
یکی را روز بزرگداشت در اول اردیبهشت و دیگری را روز نکوداشت در ۲۵اردیبهشت است. هر دو شاعر از شاعرانی ملی و جهانی‌اند و هریک آثاری ناب و درجه اول و به نوعی شاهکار خلق کرده‌اند. یکی فردوسی است که کتاب بزرگ و زیبای شاهنامه را با آن اسطوره‌ها و حماسه‌هایش خلق کرده و دیگری سعدی است با کتاب نفیس و جاودانه کلیات، به ویژه گلستان سعدی که در نوع خود از نمونه‌های بی‌نظیر ادبیات فارسی است را پدید آورده است. شیخ سخن سعدی شیرازی و بسیاری از شاعران و ادیبان و حماسه‌سرایان ایرانی بعد از فردوسی، عشق و علاقه و دوستی و ارادت خود به فردوسی و شاهنامه‌اش را اعلام داشته‌اند. این علاقه به فردوسی از جهات متعددی است که ایران‌دوستی و وطن‌پرستی فردوسی دلیل اصلی این اظهار ارادت‌های شاعران و ادیبان بعد اوست. در این میان، سعدی بیش از دیگران به شاهنامه فردوسی علاقه‌مند بود و از آن تأثیر می‌پذیرفت؛ چنان‌که بارها از شاهنامه یاد کرده ‌است و اشاره‌های مختلفی به نام‌های اساطیری شاهنامه، ابیات شاهنامه و خودِ فردوسی داشته ‌است. این تأثیرپذیری را به‌خصوص در کتاب بوستان می‌توان دید که سعدی آن را در وزن و قالب شعری شاهنامه سروده‌ است. در بوستان می‌توان بیت‌هایی را یافت که بافت کلام فردوسی را دارند و این نشان‌دهنده انس سعدی با شاهنامه بوده ‌است. علاوه بر این، شباهت‌های محتوایی و دیدگاه‌های فکری مشترک را نیز می‌توان در آثار سعدی یافت. سعدی به قصد پند و اندرز سیاسی، بیش از همه چیز از داستان‌های شاهنامه کمک می‌گیرد.
یک مصداق
در بوستان حکایتی هست با این مضمون که کسی در محفلی، از شعر سعدی تمجید می‌کند، اما در عین حال وی را شاعری حماسه‌سرا قلمداد نمی‌کند. سعدی در جواب این فرد پراکنده‌گو عنوان می‌کند که «سَرِ جنگ» ندارد؛ وگرنه «مجال سخن» بر او «تنگ نیست». سعدی در پی آن، دو حکایت حماسی نقل می‌کند و واژگانی مشابه واژگان شاهنامه را برای نامیدن سلاح‌ها و حرکت‌های جنگی به‌کار می‌برد. با این حال و علی‌رغم ادعای خود، در خلق یک اثر حماسی ناموفق بوده ‌است. سعدی بیش از آن که تابع اخلاق به‌صورت مطلق و فلسفی باشد، مصلحت‌اندیش است و ازاین‌رو اصولاً نمی‌تواند طرف‌دار ثابت و بی‌چون‌وچرای قاعده‌ای باشد که احیاناً در جای دیگری آن را بیان کرده ‌است. مثلاً راستگویی یک ارزش است؛ اما ممکن است شرایطی واقع شود که مصلحت، دروغ گفتن را ایجاب کند. سعدی در اولین حکایت از فصل اول گلستان، شرایطی را تصویر کرده ‌است که در آن ارزش راست‌گویی زیر پا گذاشته می‌شود؛ در غیر این صورت نادانی پادشاه و بی‌رحمی وزیرانش باعث کشتار بی‌مورد می‌شود. سعدی در عالم واقع نیز به‌طور مطلق از یک سری قواعد اخلاقی ثابت پیروی نکرده ‌است. او از جمله شاعرانی است که چاپلوسی را نمی‌پسندد و ترجیح می‌دهد در قصیده به جای مدح گفتن، تذکر بدهد. اما هلاکوخانی را که آخرین خلیفهٔ عباسی را به  قتل رسانده ‌است تمجید می‌کند و در همان زمان، برای خلیفه نیز سوگواری می‌کند؛ حال آن که حاکم شیراز که سعدی او را تمجید کرده ‌است برای شکست دادن همین خلیفه، لشکری را به کمک هلاکوخان گسیل کرده ‌بود. همهٔ آثار سعدی اعم از شعر و نثر در مجموعه‌ای با عنوان کتاب کلیات سعدی جمع‌آوری شده ‌است. از بین آثاری که در این کتاب آمده، بوستان و گلستان دو کتاب مستقل هستند. گلستان به نظم و نثر مسجع و بوستان به نظم توسط سعدی تألیف شده‌ است. علاوه بر این، غزلیات و هزلیات (یا خبیثات) نیز به‌صورت مستقل به چاپ رسیده‌اند. سایر آثار سعدی که در کتاب کلیات آمده‌است عبارتند از: قصاید، مراثی، ملمعات و مثلثات، ترجیعات، صاحبیه، رباعیات و مفردات.
قصاید، شامل قصیده‌های عربی و قصیده‌های فارسی است. قصیده‌های عربی در حدود هفتصد بیت است و عموماً دارای مضامین غنایی یا مدح است. قصیده‌های فارسی نیز دارای مضامین موعظه و توحید و مدح است. مراثی، مشتمل بر چند قصیده در مرثیه چند تن از رجال معاصر سعدی از جمله مستعصم، آخرین خلیفه عباسی، ابوبکر بن سعد بن زنگی و سعد بن ابوبکر (از اتابکان فارس) است.
صاحبیه، مجموعه‌ای از قطعات فارسی و عربی است. سعدی علاوه بر گلستان، آثار دیگری نیز به نثر دارد که عبارتند از نصیحةالملوک، رساله عقل و عشق و مجالس پنج‌گانه.
روز بزرگداشت بزرگی از تبار بزرگان
امروز روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است. این روز برای ما بهترین فرصت است تا کمی فردوسی و شاهنامه و خدمات فردوسی به ایران و ایرانی را بهتر بشناسیم که برای حفظ ایران در دوره‌ای که بعد از حمله اعراب امکان نابودی صددرصد زبان فارسی می‌رفت، چه خدمات ارزشمندی به ایران و ایرانی کرده است که خود فردوسی می‌فرماید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی 
فردوسی شاعر حماسه‌ها
بی‌تردید ژرفای زبان فارسی، مدیون تلاش شگفت حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگ‌ترین شاعر حماسه‌سرای ملی ایران است. معماری حکیمانه او در برپایی کاخی رفیع از نظم در زبان فارسی، چنان استوار قامت افراشته است که در قرون و اعصار مصون از باد و باران و فرسایش، سرفراز بر تارک فرهنگ ایرانی و اسلامی می‌درخشد و نام بلند آن شاعر گران مایه را برای همیشه زنده نگه داشته است.
برای بزرگداشت مقام این شاعر و سخن‌سرای نامی، روز ۲۵اردیبهشت ماه هرسال، به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی نامگذاری شده است تا فرصتی فراهم آید که علاوه بر شناساندن این شخصیت بزرگ ادبی به اقشار مختلف مردم، زمینه حفظ این گنجینه و میراث غنی در همگان افزون گردد.
فردوسی که بود و برای ما چه کرد
هیچ شاعر و ادیبی نمی‌تواند در بازسازی و احیای هویت ما، جای فردوسی را بگیرد. در واقع شاهنامه، نامه‌ همه‌ ماست. بهمن نامورمطلق از اسطوره‌شناسان نامی ایرانی درباره اینکه فردوسی برای ما چه کرده است می‌نویسد:«... اگر دقت کنید، می‌بینید فردوسی شعر نمی‌گوید، اسطوره نمی‌سازد، او پشت شعر و اسطوره، یک ملت را دوباره می‌سازد. در خیال او، اسطوره‌ها نبودند که شکل گرفتند، بلکه ما بودیم که شکل می‌گرفتیم. به همین دلیل، شاهنامه آیینه ماست. ما برای دیدن خودمان به شاهنامه نیاز داریم، همان‌طور که به آیینه نیاز داریم. ما برای دیدن هویت فرهنگی‌مان به آیینه شاهنامه نیاز داریم. به بیان دیگر، ما با کلمات فردوسی دوباره روییدن گرفتیم، رشد کردیم و زاییده شدیم. ما برای اینکه هویت ملی و اجتماعی‌مان را بشناسیم، باید مدام به دیوان حافظ، گلستان سعدی و به ویژه شاهنامه فردوسی مراجعه کنیم. ما باید فردوسی را آن‌طور که خودش خواسته است بازخوانی کنیم. فردوسی در عین حال که تاریخ ما را نوشته، ‌اسطوره‌ها و افسانه‌های ما را نیز یادآوری می‌کند. تاریخ و روایت‌های یک قوم، مهم‌ترین عنصر هویتی آن قوم است و حافظه‌ جمعی یک قوم، بهترین شکل هویت و علت همبستگی آن است. فردوسی‌ ملتی را که هویتش در خطر بود و برای همیشه داشت آن را از دست می‌داد، هوشمندانه نجات داد و با یادآوری روایت‌هایش، آن را به‌روز کرد...»
نکوداشت فردوسی، نکوداشت فرهنگ ایران‌زمین 
 شعبان امیدیان شهاوند از دوستداران فردوسی و از علاقه‌مندان راستین به اثر جاودانه فردوسی درباره او و میراث جاودانه‌اش چنین زیبا می‌نگارد: «... سرزمین جاودانه و همیشه تابان ایران، خاستگاه ماناترین حماسه‌ها و افسانه‌ها و اسطوره‌هاست، سرزمینی که جغرافیا در سیطره تاریخ فرهنگی و حماسی‌اش، گواه محکم گفتمان‌ها و یادمان‌هاست، سرزمینی که پیشینه حکمت و خرد و فرهنگ آن، خورشید همیشه تابان دانش را در آسمان سایه اندود همه جهانیان به نظاره نشانده است و فروغ طلعت و فکرت و معرفت فرزانگان و دانشورانش برای مردمان جهان سمبل و نمادی همیشگی است. بی هیچ گزافه و تردید و گمان، ایران ما برترین پایگاه و جایگاه و کانون اندیشه و خرد و فرهنگ جهان است و همه تمدن‌های پویای جهان، صادقانه، پیشینه و دیرینه فرهنگی ما را ستایش نموده‌اند و بینش و دانش فرهیختگان ایرانی را فراتر از همه بینش‌ها دانسته‌اند. ایرانیان در گستره فراز و نشیب‌های تاریخی همواره کتیبه‌ها و صحیفه‌های آموزشی و پژوهشی خود را دانشورانه و ژرف‌کاوانه و نیک‌نگرانه با هر زبانی به جهانیان عرضه نموده‌اند و این حکمت رازناک و تابناک و فرحناک، بن‌مایه پایندگی و پویندگی و بالندگی اندیشه و هنر نژاده ایرانی است. بر پایه آنچه گفته شد، ایران آریایی، جلوه‌گاه اندیشه بخردانه و شکوفا و انوشای فرهنگ و ادب و هنر است و فکرت و حکمت سپید و پاک و مهین ایران با شوکتی برین و وزین و نوشین و شکرین به فروغ دانشوری‌های بزرگان و ادیبان و دانایان این دیار اهورایی سرشته شده است و ماه خجسته و فرخنده اردیبهشت ماه فروغ فرهنگی ایران زمین است. آن‌گاه رخساره زبان و هویت فارسی در سده چهارم هجری کم‌فروغ و زنگاره‌گون شده بود و کم‌کم چهره نوشتار و گفتارمان به پیروی از دیگرتبارها گرایش پیدا می‌کرد. در سپیده‌دمی روح فزا و مانا، ابرمردی به سترگی فردوسی، آفتاب‌وار سر بر آورد و طلعت حضور تابان و روشنگرانه‌اش، ارمغانی نیک و نوین و فرح‌بخش به هویت زبان فارسی هدیه نمود. آن فرزانه فرهمند و روشن‌سرشت و فرخنده‌ویر، شاهین اندیشه را در آسمان خرد به پرواز درآورد و داستان‌ها و آیین‌ها و هنجارها و آموزه‌های حماسی و اسطوره‌ای و فرهنگی ایران‌زمین را در کوشش و پژوهشی سی‌ساله گردآوری نمود. با آهنگ حماسی و جاودانه‌اش موزون کرد، بسی رنج برد و در اوج تنگدستی، شاهنامه ورجاوند و ماندگارخود را به جامعه فرهنگ ایران تقدیم نمود. به راستی و بر پایه داد و ادب و انصاف معرفت، حضرت حکیم فردوسی نگذاشتند که زبان و هویت گرانمایه فارسی از بین برود و زندگی‌اش را برای نکوداشت زبان ما سپری نمودند و نکوداشت و پاسداشت فردوسی برای هر ایرانی تبار یک وظیفه ست ، زیرا اگر فردوسی نبود ما هم به سان تیره‌ها و تبارهای دیگر در سایه‌سار گسسته نامی و شکسته نشانی به گوشه‌ای می‌خزیدیم و گواه محکمی برای مفاخره فرهنگ و زبان و هویت فارسی نداشتیم. شهنشاه‌نامه جاوید دهقان، نمود حکمت و فرهنگ ایران را و اگر شهنامه را یکسر بخوانی / به روحت می‌دماند زندگانی / چو ایرانت نباشد روح و جان هیچ!/ چو ایرانت نباشد خان و مان هیچ!/  بمان پاینده ای مهد دلیران / بر و بومت نهاد زنده شیران / ابرمرد مانا و دانای توس / حکیم همیشه توانای توس / به فکرت در باغ دانش گشود / و آژنگ ز سیمای حکمت، زدود / به رنجی که سی ساله بودش به جان / نرنجید و گنجش شده ارمغان / حکیم هنرمند ایران‌زمین / ابرمرد دهقان‌نژاد و مهین / فروغت زند طعنه بر آسمان / ندارد قلم قدرت وصفتان / هرآنکس که دارد هوش و رای و دین / همیشه بگوید به تو آفرین ...»
تأثیر فردوسی بر آثار سعدی 
منصور رستگار فسایی، اسطوره‌شناس و شاهنامه‌پژوه بزرگ معاصر درخصوص تأثیرات ادبی که شیخ سخن از حکیم سخن گرفته چنین می‌نویسد: «... سعدی شاعری جامع‌الاطراف و شگفت‌انگیز است و همه ادبیات ما را دربردارد. سعدی پس از فردوسی به اوج اعتبار، استقلال سبک و شیوه بیان و فکر می‌رسد. سعدی ادبیات غنایی و فردوسی ادبیات حماسی را برای ایرانیان و جهانیان سروده‌ است. سعدی شاعری است که در انواع شعر به استادی می‌رسد. غزل وی به همان استواری قصاید اوست و قصاید او نیز به همان لطف و عظمت غزلیات اوست. سعدی نه تنها با دریافت آگاهانه و هوشمندانه شاعرانه خویش می‌تواند ابعاد مختلف یک هنرمند به تمام معنا را ایفا کند، بلکه یک نثرنویس جامع و کامل است و به همان اوجی در نثر می‌رسد که در شعر رسیده است. سعدی در ادبیات غنایی ایران یگانه است و تجربیات عاشقانه و عاطفی سعدی در غزل‌های او، بی‌تردید قابل فهم‌ترین و همدل‌سازترین شیوه‌های شاعران غزل‌پرداز است و به همان سادگی شعر فرخی و انوری سعدی غزل می‌سازد و با مخاطب خویش ارتباط برقرار می‌کند. در ادب تعلیمی و اخلاقی، کار سعدی در نظم و نثر یگانه است. اگر سعدی غزل نداشت و شاعر غنایی‌ساز نبود، بهترین استاد، معلم و مربی شعر تعلیمی در ادبیات ایران بود. شعر تعلیمی، رسا و روشن و به لحاظ حسن و زیبایی پیکره شعر است. کلام تعلیمی سعدی نه تنها در زمینه شعری مانند بوستان است، بلکه قصیده‌هایش به همان زیبایی نثر تعلیمی است و محتوای اشعارش تمام مقام سازهایی ساخته شده را دربردارد، زیرا سعدی وزن را فدای لفظ نمی‌کند.نثر سعدی ماندگار است و هیچ غرابتی مانند مقامات حمیدی ندارد. نثر عرفان که پس از سعدی آغاز شد در گلستان به حد اعلای خود می‌رسد و می‌تواند نثر عارفانه محسوب شود. ادب نمایشی در کلام سعدی در «جدال سعدی با مدعی» دارای چنان ارزش‌های تصویری و نمایشی است که گویی برای نمایش امروزی نگاشته شده است و تمام فضاسازی‌ها به طوری فراهم آمده‌اند که می‌توانید برداشت امروزی از ادب نمایشی داشته باشید. ادب جهان چهار نوع است؛ ادب غنایی، ادب تعلیمی، ادب نمایشی و ادب حماسی. با وجود اینکه سعدی شاعری غنایی‌ساز است بلکه شخصیتی ویژه دارد، سعدی تربیت مدرسه‌ای نظامیه‌ای داشته و به دلیل تحقیقی بودن کار و دامنه مطالعه، منابع فکری را در ناخودآگاه و خودآگاه خود تقسیم می‌کند. همه این بخش‌ها بازتاب خودآگاه سعدی است؛ زیرا تجربه انسانی است که عاشق می‌شود و به مکتب می‌رود و بر کرسی وعظ می‌نشیند و به بیان اندیشه و فکر خود می‌رسد و گاهی می‌اندیشد که باید تصویری از آنچه می‌بیند بدهد. همه اینها رسالت شاعرانه‌ای است که سعدی برای خود دارد. در روزگار سعدی دوره سیاه تاریخی حمله مغول به ایران است و چراغ فرهنگ و هنر آخرین شعاع خود را دارد. بازگشت سعدی به شیراز، بازگشت به آرامش است. سعدی در این مرکز، آرامش گمشده را بازمی‌یابد. بازگشت سعدی به وطنی است که در آنجا آرامش می‌یابد. سعدی برای کسب علم و دانش به شیراز رفته است. زیبایی غزل سعدی در کلام خورشیدی و درخشانی اوست که شفافیت و پاکی آن را از شاهنامه می‌گیرد. خودآگاهی سعدی ایجاب می‌کند تمام ابعاد شخصیت خود را به یکبارگی بروز دهد، زیرا شیراز اصحاب علم و فرهنگ و فضیلت را در خود جای داده است. به همین دلیل در مقدمه گلستان، تواضع و احترام را به اصحاب علم شیراز می بینید.
سعدی یک درد ناخودآگاه دارد، ناخودآگاه جمعی که در همه جامعه‌هاست مانند خودآگاه جمعی مطرح نیست. سعدی در ذهن ما به عنوان سخنور بزرگ و آخر زمان مطرح است. بذر سخنی که فردوسی پراکنده، ناخودآگاه آخر زمان سعدی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌توان در خلال نکته‌های سعدی آن را مشاهده کرد. باید بیشتر بیندیشیم که ادب حماسی و اساطیری که در ناخودآگاه جمعی است چطور در اندیشه سعدی بروز می‌کند. چرا می‌گوییم سعدی شاگرد مکتب فردوسی است؟ سعدی انسان عصر پریشانی و عصر شکست و ناامیدی است. انسان عصری است که همه چیز در جامعه دچار بحران خاص فرهنگی شده و با حمله مغول، دولت‌های بزرگ و انجمن حمایت از شاعران از بین رفته است و سعدی جز غمی جانکاه چیزی ندارد، اما امید فراوان می‌خواهد تا شعر بگوید. سعدی همه اندیشه‌هایش را به سمت غزل می‌برد؛ اما نمی‌تواند خود را راضی کند و به طرف قصیده، مثنوی و… پیش می‌رود. فردوسی انسان روزگار امید است، روزگاری که تمدن ایرانی شکل مستقلی می‌یابد و بعد از سه، چهار قرن هویت ایرانی شکل می‌گیرد و احیا می‌شود و ایران به هویت دیرینه خود رنگ و روی تازه می‌دهد و می‌بینیم که یعقوب لیث نیز در احیای هویت ایرانی نقش بسزایی داشته است. یعقوب لیث که از جامعه برخاست، زبان عربی حدود خود را با زبان فارسی از هم جدا کرد. رودکی آمد و رودکی تجربه‌های متفاوت شاعری را انتخاب کرد. ظهور رودکی مانند ظهور نیما در دوران ما بوده است، کشف آن چیزی است که بازتاب اندیشه زبان اوست. رودکی نواندیشی خود را در شاعری نشان داد و اگر یعقوب لیث نبود، اندیشه‌های رودکی متجلی نمی‌شد. در دوره سامانی که فردوسی کودکی بیش نیست آزاداندیشی ایرانی، غرور ملی و استقلال ایرانی پهنای خراسان بزرگ را در بردارد و کم‌کم تبدیل به ایران بزرگ می‌شود و خورشید خراسان را به طلوع نور وادار می‌کند. فردوسی با این غرور ملی بزرگ و پرورده می‌شود. این شاعر حماسه‌سرا برای اندیشه ایرانی کتابی می‌خواهد که بازتاب اندیشه‌های ایرانی باشد و شناسنامه ملی می‌خواهد که دارای ارزش‌های اخلاقی و دینی باشد. فردوسی اراده‌ای دارد که سی سال وقت خود را برای شاهنامه می‌گذارد، اراده فردوسی مبتنی بر جامعه اوست.
فردوسی از قهرمانان سخن می‌گوید که برای ایران مبارزه کردند، از آغاز پادشاهی کیومرث تا یزدگرد سوم. فردوسی از پهلوانان و قهرمانانی سخن می‌گوید که مدافع ایران بودند و مرگ برایشان معنایی نداشت و نامیرا و جاودان بودند. بینش سعدی در عصر خود، بینش ناخودآگاه است ولی بینش فردوسی بینش آگاه و اراده‌دار ذهنی است. طرح و برنامه فردوسی با سعدی متفاوت است. سعدی شاعر فصل محسوب می‌شود و بوستان را در یک فصل و گلستان را در فصل دیگری سروده است، ولی فردوسی مرد اندیشه است و برای به دست آوردن منبع و مأخذ کوشش می‌کند و ادبیات پهلوی را از کشاورزان روزگار می‌شنیده و از هر سند و مدرکی درباره گذشته استفاده می‌کرده است. سعدی ادبیات غنایی را سرود و بازتاب ناخودآگاه خود را در آثارش می‌توان مشاهده کرد. ادب غنایی برای فردوسی وجود دارد، اما برای سعدی پرداختن به حماسه متفاوت است. فردوسی و سعدی به رغم اینکه سه قرن با هم فاصله دارند، گاهی اوقات به هم نزدیک و گاهی از هم دور می‌شوند. آنگاه فکر می‌کنی بیش از سه قرن با هم فاصله دارند. تمام اشعار و غزل‌های عاشقانه سعدی تأثیر از ادبیات حماسی می‌گیرد و ناخودآگاه سعدی ریشه در فضایی دارد که فردوسی در آن بالیده است. سعدی و فردوسی بر جاودانگی می‌اندیشند؛ زیرا اشعارشان در پیوند با فرهنگ است و مردم جامعه خواننده آثار ادبی‌اند که جاودانگی را به هنرمند می‌دهند و آثارشان را از نسلی به نسل دیگر منتقل کنند. سعدی در مسیری گام می‌نهد که فردوسی در آن مسیر گام برداشته است و خیرخواه مردم به شمار می‌رود. فردوسی به وطنی به نام ایران می‌اندیشیده است که همه پهلوانان و قهرمانان آن نام‌‌آور بوده‌اند.
فردوسی انسا‌ن‌های اساطیری و پیش از تاریخ و شخصیت‌های بزگ تاریخی را به نماد تبدیل می‌کند و این شخصیت‌ها نمادهای استقامت ایران محسوب می‌شوند. رستم یلی در سیستان و یگانه نماد استقامت و مقاومت برای ایران به‌شمار می‌رود و پیروزی‌ساز و درخشنده است. در شاهنامه آمده است که رستم به چاه می‌افتد که ملت و جامعه در اوج افتخار باقی بمانند. سعدی مصلحت جامعه را با تفکر معاصر خود حل می‌کند؛ ولی گاهی اوقات ضعف دارد و تسلیم می‌شود و در عین حال فروتنانه و اصل‌پذیر رفتار می‌کند. فردوسی در تمام شخصیت‌های شاهنامه یک نوع غرور ملی ایجاد می‌کند، زیرا باورمند است که نام آنها باید پایدار باشد. در تصور فردوسی و تفکر خردمندانه او، می‌بینیم که شخصیت‌هایش را نماد می‌کند تا بازتولیدی نظیر خود داشته باشد. از هنگامی که کاوه، فریدون و بهرام در شاهنامه بروز می‌کنند تا بزرگانی مانند گیو، گشتاسب و رستم به‌وجود می‌آیند، نام آنها جاودان مانده است. فردوسی نماد انسانی است که بتواند اعصار را ببیند. سعدی و فردوسی روشنگری و حقیقت‌جویی دارند و سوزی در کلامشان نهفته است که با درد و سوز و آه کلامشان را آغاز می‌کنند. انسان برای سعدی یک موجود مقدس است که باید در تمامی ابعاد مورد ارج و عزت قرار گیرد. سعدی در عصری زندگی می‌کند و نیت سعدی در روزگار پنهان خود است، ولی در کلام فردوسی نام انسان و هویت انسان مشاهده می‌شود، زیرا افتخار گودرز، رستم، بهرام، گیو و گشتاسب در نام است. فردوسی به نوعی با سعدی در ارتباط همیشگی است. سعدی یک بار به صراحت در بوستان خویش از فردوسی نام می‌برد و بیتی از او تضمین می‌کند و نام فردوسی  را چنان با احترام می‌برد که ناخودآگاه تبدیل به آگاهی می‌شود:
چه خوش گفت فردوسی پاک‌زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
سعدی به فردوسی اوستادان می‌گوید. احترامی که سعدی به فردوسی می‌گذارد استثنایی است و در آثار منظوم و منثور سعدی، احترام به این بزرگی به دیگر شاعران به چشم نمی‌آید. معنای ستایش سعدی از فردوسی را باید درک کرد و در اشعارش آنها را یافت. سعدی، در روزگار سکوت و شکست حمله مغول، به استادی چون فردوسی می‌رسد و از فردوسی با نام «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد» یاد می‌کند؛ زیرا معیار ارزش‌های کلام فردوسی را می‌شناسد و به اندیشه‌هایی که در شاهنامه متبلور است احترام می‌گذارد...»
مقایسه آموزه‌های تعلیمی در شاهنامه فردوسی با بوستان سعدی
ادبیات تعلیمی بخشی گسترده از ادبیات کهن فارسی را شامل می‌شود. اگرچه شاهنامه اثری حماسی به شمار می‌رود؛ فردوسی در جای جای این اثر ارزشمند، از هر فرصتی برای بیان آموزه‌های تعلیمی استفاده کرده است، به ویژه در صحنه‌های حساس و در پایان داستان‌ها حضور آشکار فردوسی و بیان آموزه‌های اخلاقی قابل توجه است. توصیه‌های فردوسی به خردورزی، نام‌خواهی، دوری از آز، دادگری، رعایت اعتدال و... در حوزه زندگی شخصی و اجتماع، بیانگر توجه فردوسی به ادب تعلیمی است. دو قرن بعد سعدی به عنوان یک مصلح اجتماعی، بوستان را در حوزه ادبیات عرفانی و تعلیمی سرود. سعدی با توجه به مقتضیات جامعه ایرانی و به ویژه اوضاع زمانه خود در بوستان به مسائلی چون احسان، تواضع، دادگری، رعایت اعتدال، نام‌خواهی، اغتنام فرصت، نفی آز و... پرداخته است. مقایسه آموزه‌های تعلیمی فردوسی با سعدی بیانگر شباهت‌ها و تفاوت‌هایی در نگاه این دو شاعر است. تفاوت‌ها غالباً برخاسته از شرایط زمانی و اوضاع ایران در آن روزگار است که ازآن جمله می‌توان به تأثیر قرن‌ها تسلط بیگانگان، رواج عرفان و تفکر اشعری وکمرنگ شدن روحیه حماسی در روزگار سعدی اشاره کرد.
سخن پایانی
 بی‌تردید تأثیرات شاعران از یکدیگر همواره بوده و هست و هر شاعری خود را وام‌دار شاعر یا شعرای هم‌عصر و بعد از خود می‌داند. از دیدگاه اینجانب (سیدمحی‌الدین حسینی ارسنجانی) همان‌گونه که حافظ را باید وام‌دار مکتب علمی و فکری و ادبی سعدی دانست، سعدی را هم باید تا حدود بسیاری متأثر و پیرو افکار بزرگی چون سعدی بدانیم. این دو، وجه مشترکات و قرابت‌هایی باهم دارند که در این مجال نمی‌توان به آن پرداخت، اما این نکته پایانی را باید مدنظر داشت که هردوی آنها از حکمای بزرگ عصر خود بوده‌اند که به انواع هنرها آراسته و هریک دارای جایگاه و پایگاه‌های عظیم انسانی، فرهنگی و اجتماعی بوده و هستند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی