[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۴
  • دوره جدید

باغ ملی، روزنامه شیراز نوین

 کوروش اسدی، نیماژ: 1395
مشتی آب از کف دست ریخت روی خاک تازه و مالید. دستش داشت گرم می‌شد. خاک جان داشت می‌گرفت. در می‌زدند. گِل را مشت کرد. مشت را شکل داد و گوش کرد. در می‌زدند. گوش را کنار گذاشت و دست جلو برد و کورمال پی دستِ بریده گشت. مشتی گِل تازه برداشت زد به مفصل کتف و بازوی بریده و دست را باز چسباند. حالا پیکرش دو دست چسبیده به تن داشت که داشت با چرخی که به کمر داده بود، رو به در التماس می‌کرد. گوش بزرگ و خیس تازه آفریده را نهاد بر کف دست‌هاش. در می‌زدند. زانوهاش خشکیده بود. دست‌های گِل‌آلود را مالید به زانوهاش و هی مالید تا نرم شدند. رفت از گوشه اتاق جمجمه سردِ گردِ ترک‌ترک را برداشت آورد گذاشت روی گردن پیکر. دست کشید دور جایی که روزگاری لبی بود و لبخندش را لمس کرد. 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی