[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۲۷
  • دوره جدید

کافه کتاب- فاطمه قاسمی پور، روزنامه شیراز نوین

دستکش سفید و هفت داستان دیگر 
 


 استیون میلهاوزر؛ ترجمه جواد همایون‌پور؛ ثالث: ۱۳۹۶
با اینکه نه سال می‌شد از دوستم خبر نداشتم، وقتی نامه کوتاهی از او به دستم رسید، خیلی هم جا نخوردم. با مداد و دستخط شتاب‌زده نوشته بود: «زن گرفتم.» و از من دعوت کرده بود برای دیدارش به شهری در شمال ایالت بروم که تا به حال اسمش را هم نشنیده بودم. نوشته بود: «شونزدهم هیفدهم بیا، ناهار این‌جا باش.» این لحن آمرانه و بی‌اعتنا مال خودش بود. یک نقشه هم خط‌خطی کرده بود، کنار دایره‌ای کوچک نوشته بود: «روستا» و یک مربع سفید هم برای خانه‌اش کشیده بود، این دو را با یک خط مواج به هم وصل کرده بود و زیرش نوشته بود «تقریباً 5/5کیلومتر.» بالایش هم نوشته بود: «جاده کانتی رُد 39.»
می‌دانستم آن روستاهای فلک‌زده کوچک شمال ایالت چطورند، همه‌شان یک کلیسای باپتیستی دارند، سه تا بار و یک پمپ‌بنزین فقط با یک دستگاه پمپ و آلبرت را تصور می‌کردم که با همان کتاب‌ها و دیوانگی‌های خاص خودش در آن جای پرت زندگی طنز‌آمیزی را می‌گذراند.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی