[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۳۱
  • دوره جدید

هم مادرم و هم دو زن‌بابایی که داشتم با مردهایی غیر‌از پدرم زندگی کردند!، روزنامه شیراز نوین

هیچ‌گاه خانواده‌ای نداشتم که اکنون بخواهم به آن‌ها افتخار کنم. من مانند علف‌های هرز به صورت خودرو رشد کردم. در‌حالی که هیچ‌کس راه درست را نشانم نداد. در خانواده‌ای آشفته، طوری بزرگ شدم که هر کاری را دوست داشتم انجام می‌دادم، کسی هم مرا امر و نهی نمی‌کرد. از چند سال قبل وقتی فهمیدم مادرم نیز با مرد دیگری ازدواج کرده است، با او هم قطع رابطه کردم و دیگر هیچ تماسی با او نداشتم تا این که به خاطر هوسرانی‌های شیطانی‌ام درگیر ماجرای قتل شدم.
جوان 19‌ساله‌ای که به اتهام قتل یک جوان دیگر در ماجرای درگیری خونین قمه‌کش‌ها توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی دستگیر شده است، پس از آن که در اولین جلسه بازپرسی به سؤالات تخصصی قاضی کاظم میرزایی (قاضی ویژه قتل عمد) پاسخ داد، در تشریح سرگذشت خود گفت: پدر بازنشسته‌ام تاکنون سه‌بار ازدواج کرده است اما به دلیل بیماری‌های عصبی و روحی و روانی، هر سه همسر او نیز طلاق گرفته و با مردان دیگری ازدواج کرده‌اند.
به همین خاطر من 9‌خواهر و برادر دارم. در واقع مادرم آخرین همسر پدرم بود که در سه‌سالگی من، از پدرم طلاق گرفت و به دنبال سرنوشت خودش رفت. با آن که من نزد پدرم مانده بودم و او حضانتم را برعهده داشت اما در واقع مرا خواهران ناتنی‌ام بزرگ کرده‌اند. کلاس دوم دبیرستان بودم که دیگر نمی‌توانستم درس بخوانم چون مغزم کشش محتویات درسی را نداشت به همین دلیل در حالی که با چند جوان هم سن و سال خودم دوست شده بودم، ترک تحصیل کردم و وارد اجتماع شدم.
سعی می‌کردم با کارگری هزینه رفیق‌بازی‌هایم را تأمین کنم. 15ساله بودم که برای کار در امور ساختمانی به همراه دوستانم راهی آبادان شدم. در آن جا برای اولین بار با داروهای مخدردار آشنا شدم و به استفاده از این گونه قرص‌ها روی آوردم، چرا‌که حس می‌کردم بعد از مصرف آن‌ها، حالت نشئگی خاصی به من دست می‌دهد، اگرچه چند بار نیز مواد مخدر صنعتی مانند شیشه مصرف کردم اما به استفاده از قرص‌ها اعتیاد پیدا کرده بودم. بعد از بازگشت به مشهد دوباره همین کارهای خلاف را ادامه دادم و برای قدرت‌نمایی همواره قمه‌ای نیز همراه خودم داشتم. حدود سه‌سال قبل، فهمیدم مادرم مدت‌ها قبل با مرد دیگری در شهرستان ازدواج کرده است. به همین دلیل هیچ وقت با او تماس نگرفتم و او را هم فراموش کردم. در همین آشفتگی‌های زندگی بود که با وسوسه‌های دوستانم به هوسرانی و برقراری ارتباطات نامشروع روی آوردم که در نهایت نیز همین هوسرانی‌های شیطانی، سرنوشتم را به جایی رساند که طی یک درگیری خونین پایم به پرونده جنایی باز شد که در آن من و دوستم به دلیل برقراری رابطه نامشروع با یک زن جوان، با دو نفر دیگر که در آن ساختمان حضور داشتند درگیر شدیم و در این میان جوان معروف به رضا تهرانی با ضربات قمه ما به قتل رسید.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی