[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۴۸
  • دوره جدید

نوعروس بودم که فهمیدم شوهرم با زن بیوه‌ای دوست است، روزنامه شیراز نوین

اگر همان روزی که به دروغ گویی‌ها و پنهان کاری‌های گذشته همسرم پی بردم ماجرا را برای مادرم بازگو می‌کردم و در همان دوران عقد از او جدا می‌شدم، امروز دیگر با یک دختر پنج‌ساله آواره و سرگردان نبودم و خلافکاری‌ها و ارتباطات نامشروع همسرم را با زنان غریبه و حتی نزدیکانم نمی‌دیدم .
زن 27‌ساله که با چهره‌ای نادم و هزاران اما و اگر پا به کلانتری گذاشته بود تا در پناه قانون قرار بگیرد در حالی که بیان می‌کرد همسرم لوازم زندگی‌ام را به مکان نامعلومی ‌برده است و مرا تهدید به طلاق توافقی می‌کند، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری 24‌میرزا کوچک خان مشهد گفت: وقتی پدرم فوت کرد مادرم با فروش خانه پدری، یک واحد آپارتمان خرید تا مقداری از پول فروش خانه را برای تحصیل من و دو خواهر دیگرم هزینه کند. این درحالی بود که خواهر بزرگ‌ترم ترک تحصیل کرد اما من وارد دانشگاه شدم.
حدود دو سال از سکونتمان در واحد آپارتمانی می‌گذشت که روزی همسایه طبقه دوم واسطه خواستگاری از من شد. اگرچه خیلی دوست داشتم به تحصیلاتم ادامه بدهم اما نمی‌دانم با چه انگیزه‌ای تصمیم به ازدواج گرفتم، درحالی که هنوز خواهر بزرگ‌ترم مجرد بود. شب خواستگاری جوانی که 13سال از من بزرگ‌تر بود، به همراه زنی به خواستگاری‌ام آمد و این‌گونه قرار و مدارهای ازدواج گذاشته شد. هنوز یک‌هفته بیشتر از مراسم عقدکنان نمی‌گذشت که فهمیدم همسرم قبلاً ازدواج کرده و همسرش را طلاق داده است.
صادق هم این موضوع را انکار نکرد و مدعی شد سه ماه بعد از عقد همسرش از او طلاق گرفته است. وقتی این پنهان کاری بزرگ همسرم فاش شد دیگر اعتمادم را از دست دادم و به تحقیق درباره او پرداختم.
آن‌جا بود که فهمیدم صادق مردی معتاد و سابقه‌دار است که با زنان غریبه نیز ارتباط شیطانی دارد و تازه فهمیدم زنی که به همراه او به خواستگاری‌ام آمده بود، زن مطلقه‌ای است که با همسرم ارتباط داشت. هر‌روز پنهان کاری‌های همسرم بیشتر فاش می‌شد تا جایی که فهمیدم همسر سابق او نیز به خاطر همین خلافکاری‌ها از او طلاق گرفته است.
با وجود این من هم در اشتباهی بزرگ‌تر همه این مسائل را از مادرم پنهان کردم تا دچار نگرانی نشود و از سوی دیگر احتمال می‌دادم شاید بتوانم صادق را به مسیر درست زندگی بازگردانم به همین خاطر همه چیز را فراموش کردم و به زندگی با او ادامه دادم ولی همسرم دست از ارتباط با زنان غریبه برنداشت تا جایی که این ارتباطات شیطانی او به طرف نزدیکانم نیز کشیده شد.
او با خودرو مسافرکشی می‌کرد و حتی هنگامی‌ که زنی سوار خودرواش بود پاسخ تلفن‌هایم را نمی‌داد. پدر و مادر صادق و برادر بزرگش نیز طلاق گرفته بودند و این موضوع در خانواده آن‌ها شایع بود اما من از تنهایی و بی‌کسی دختر کوچکم می‌ترسیدم. درگیری‌های ما هر روز شدت می‌گرفت تا این که من دست دخترم را گرفتم و به خانه مادرم رفتم.
در همین روزها صادق نیز با همدستی برادرانش وسایل خانه‌ام را به مکان نامعلومی ‌برده و تهدیدم می‌کند که با گذشت از حق و حقوقم به صورت توافقی از او جدا شوم. او می‌گوید تو چیزی کم نداری ولی به حرف من گوش نمی‌کنی در حالی که زنان غریبه به من چشم می‌گویند و فهمیده هستند! کاش او فقط معتاد بود و با زنان دیگر ارتباط نداشت و این‌گونه آینده دخترم در تاریکی قرار نمی‌گرفت.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی