[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۴۸
  • دوره جدید

نفرین دیوان‌سالار، روزنامه شیراز نوین

مروری بر اندیشه‌های حسن فتحی در مجموعه شهرزاد

نفرین دیوان‌سالار

قسمت اول

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

تریلوژی شهرزاد به پایان رسید. واپسین مجموعه حسن فتحی دایره‌المعارفی تمام‌عیار از زندگی ایرانیان است که در بسیاری از سکانس‌ها، از قید زمان و مکان رها شده و رویدادهای آن به دوران معاصر تعمیم داده می‌شود. گستردگی مفاهیم ارائه شده در شهرزاد سبب شد گروه مخاطبان آن فزونی یابند و به دنبال کنش‌های ذهنی سناریست‌ها روانه شوند. به یاد داریم که شهرزاد در قسمت‌های اول، سودای سه‌گانه شدن در سر نداشت و کارگردان به دنبال تکرار موفقیت‌های پستچی سه بار در نمی‌زند، شب دهم و میوه ممنوعه در قالبی جدید بود. سازندگان شهرزاد پس از آن که با تلویزیون به توافق نرسیدند، به شبکه خانگی روی آوردند و این مسئله بیانگر اعتقاد و اطمینان آنها به موفقیت شهرزاد بود؛ چراکه وضعیت نابسامان اقتصادی دیگر جایی برای خرید محصولات فرهنگی نگذاشته و تمام تلاش جامعه، برای برطرف ساختن نیازهای حداقلی صرف می‌شود. از سوی دیگر، شبکه‌های ماهواره هم با برنامه‌های خوش‌رنگ و لعاب از راه رسیده‌اند و رقیب سرسختی برای آثار درون‌مرزی به حساب می‌آیند. در چنین شرایطی، حسن فتحی مقتدرانه با مجموعه‌ای که به همراه نغمه ثمینی به رشته تحریر درآورده بود از راه می‌سد و با قدرت، کار خود را در شبکه خصوصی آغاز می‌کند. در قسمت‌های اول، داستان با شیب ملایمی پیش می‌رود و سازندگان هیچ تمایلی برای مخاطب‌مداری به صورت شتاب‌زده ندارند. آنها دریافته‌اند نزدیک شدن به اوج داستان بدون در نظر گرفتن اصول قصه‌پردازی، به منزوی شدن داستان می‌انجامد و باید با صبر و حوصله و افزودن جذابیت‌های جانبی به پردازش قصه پرداخت. به همین دلیل، حسن فتحی درایت پیشه کرده و با به نمایش کشیدن سنت‌های اصیل ایرانی در قالب روابط انسانی مستحکم و معماری‌های چشم‌نواز، قصه خود را آغاز می‌کند. خانه رویایی دیوان‌سالار آن‌قدر چشم‌نواز و اغوا کننده است که تماشاگران برای دقایق زیادی مبهوت آن شوند و دیالوگ‌های بزرگ‌آقا و شهرزاد، به یگانه ماهیت قصه در ذهن مخاطبان تبدیل نشود. به دنبال آن، شاهد رابطه عاشقانه‌ای با حفظ ارزش‌ها هستیم که در رسانه ملی و حتی محیط پیرامون کمتر به چشم می‌آید. فرهاد و شهرزاد در کافه نادری بر سر یک میز نشسته‌اند و در کنار احساس‌های نابی که از تماس‌های چشمی و دیالوگ‌های آنان مخابره می‌شود، سودای اصلاح محیط پیرامون را دارند. این جاست که نویسندگان به تماشاگران خود یادآوری می‌کنند که قصه پیش‌روی آنها فقط یک درام یا ملودرام عاشقانه نیست؛ بلکه قرار است تاریخ محجور مانده ایران به شیوه متفاوتی روایت شود و تماشاگران شبکه خانگی در کنار لذت بردن از دلدادگی‌ها، نیم‌نگاهی به مسیر دشواری که ملت ایران در طول برهه‌ای حساس از تاریخ طی کرده است، داشته باشند. 
در قسمت اول نشانه‌های تبحر، درایت، تجربه، خلاقیت و ساختارشکنی اتاق فکر شهرزاد به خوبی نمایان است. داستان‌های جنایی، عاشقانه و ماجراجویانه در پناه ژانرهای گوناگون به خوبی در کنار یکدیگر پردازش یافته‌اند و این مسئله سبب می‌شود همه طیف‌های مخاطبان با سلایق گوناگون، از تماشای شهرزاد راضی و خشنود باشند. فتحی در قسمت اول تلاش زیای کرد تا توالی ماجراها به دلزدگی مخاطب منجر نشود و رویدادهای محیط پیرامون، غیرمنطقی و دست نیافتنی جلوه نکنند. او از همان ابتدای ماجرا، خط سیر داستانی را در ذهن خود رسم کرده بود و می‌دانست در هر قسمت چه تصمیمی برای مخاطبانش دارد. به همین دلیل، گروه نویسندگان شهرزاد اقدام به خلق شخصیت‌های زیادی کرده و هریک از آنها از بن‌مایه‌های استواری برخوردار بودند. با نگاهی عمیق درمی‌یابیم این شیوه شخصیت‌پردازی فقط منحصر به ارکان قصه و کاراکترهای کلیدی نمی‌شود؛ بلکه اجزای قصه نیز به فراخور موقعیت‌هایشان، دارای سرگذشت‌های مستقلی هستند و همه این جوانب در ریشه‌دار شدن مجموعه شهرزاد در قسمت اول نقش بسزایی داشته است. 
فتحی در لحظات تعلیق و سکانس‌های ماجراجویانه، علاقه‌مندی خود را به پدر خوانده فرانسیس فورد کاپولا پنهان نکرده و آشکارا از سبک و سیاق وی پیروی می‌کند. البته نویسندگان کوشیده‌اند در راستای نیل به این هدف، از داستان‌های وطنی به منظور ایرانیزه کردن مضامین مافیایی بهره ببرند و نتیجه کار چنین شده است که هیچ کس، حسن فتحی و نغمه ثمینی را به دلیل رونویسی از اسلوب و چارچوب‌های فاخر کاپولا مذمت نمی‌کند. او برای آفرینش یک نسخه ایرانی از پدرخوانده، نیازمند نقش‌آفرینان بزرگی است. علی نصیریان به دوران کهنسالی نزدیک شده و با عصا راه می‌رود؛ اما نقش ماندگار بزرگ‌آقا دیوان‌سالار به او چابکی و سرزندگی عطا می‌کند و گام‌هایش را استوار برمی‌دارد. بزرگ‌آقا به سان دن کورلئونه در پیشگاه خانواده‌اش انعطاف‌پذیر و خلع سلاح است؛ اما در مصاف با بیگانگان، به دل‌سختی و اقتدارطلبی شهره عالم شده است. نصیریان بزرگ یکی از دلایل اصلی موفقیت قسمت اول شهرزاد به حساب می‌آمد و حسن فتحی با از میان برداشتن او در پایان قسمت اول، خود را با چالش‌های بی‌شماری رودررو کرد. به راستی چه کسی قرار بود جای خالی دیوان‌سالار کبیر را پر کند. با غیبت نصیریان، تماشاگران نقطه ثقلی برای پیشبرد داستان نمی‌یافتند و هیچ‌کدام از شخصیت‌های قدیمی و تازه وارد، توان عهده داری جایگاه آن را نداشتند. 
در کنار همه شیفتگی‌هایی که نویسنده پس از تماشای قسمت اول و سوم شهرزاد به آن دچار شده است، باید پذیرفت این تریلوژی پرهزینه که مملو از بازیگران مطرح هنر‌های نمایشی ایران است، عاری از خطا و مشکلات ساختاری نیست. در ادامه، مروری بر نوشته‌های منتقدان منصف و هجمه‌های دلواپسی درباره واپسین ساخته حسن فتحی خواهیم داشت.
معادله شهرزاد
شهرزاد دوازدهمین اثری است که حسن فتحی در مدیوم تلویزیون پس از سریال‌های ماندگاری مانند شب دهم، مدار صفردرجه و میوه‌ ممنوعه می‌سازد؛ سریال‌های خاطره‌انگیزی که هرکدام داستان‌های جالب و بدیعی داشتند. شب دهم با داستان عشقی نامتعارف از سوی جوانی به یک شاهزاده قجر و هلاک شدنش در راه وصال، مدار صفردرجه با داستانی سیاسی که در خلال جنگ جهانی دوم و در بستری عاشقانه روایت می‌شد و میوه ممنوعه با روایتی امروزی از حکایت شیخ صنعان و عشق دوران پیری‌اش. هرکدام از این سریال‌ها به تنهایی برای اعتبار یک کارگردان تلویزیونی کافی‌ست و فتحی هر سه را با هم دارد و شاید به پشتوانه همین اعتبار است که جمع زیادی از بازیگران تلویزیون، بهترین بازی دوران بازیگری خود را در سریال‌های فتحی به اجرا گذاشته‌اند. از حسین یاری و کتایون ریاحی و پرویز فلاحی‌پور در شب دهم و شهاب حسینی بی‌نظیر مدار صفردرجه و امیر جعفری و علی نصیریان که هرکدام جانی دوباره با بازی در میوه ممنوعه گرفتند. معادلات شهرزاد ولی کمی فرق می‌کند. با دیدن قسمت اول و دوم که روایاتی از اتفاقات دوران مصدق و کودتای مرداد 32 را در خود داشت، امیدوار شدم این بار هم حسن فتحی مثل دو شاهکار قبلی‌اش که موفق هم بوده‌اند، داستانی رمانتیک در بستری تاریخی روایت می‌کند و کفه ترازوی داستان بین این دو ثابت می‌ماند و هیچ‌کدام بر دیگری سنگینی نمی‌کند و به جای دوران رضاشاه یا دوران جنگ جهانی دوم، قرار است به جریانات دهه 30 از تاریخ معاصر ایران پرداخته شود که کمتر فیلم یا سریالی در این سه دهه اخیر نگاهی منصفانه و بدون غرض‌ورزی به این دوران داشته است. اما هرچه فیلم جلوتر رفت بیشتر ناامید شدیم. داستان سریال تبدیل شد به کلیشه‌ای قدیمی و نخ‌نما؛ فردی قدرتمند و زورگو مانع از وصال دو عاشق دلباخته و پاکباز می‌‌شود. کلیشه‌ای که کهن‌الگوی بسیاری از فیلمفارسی‌های پیش از انقلاب بوده است. با این وجود، حتی این الگو‌های کهنه هم اگر با روایتی بدیع و چاشنی‌های داستانی همراه شود می‌تواند محصولی پررمق نتیجه دهد و در سکانس‌های بسیاری از سریال، مصدق تنها لقلقه‌ای برای دهان فرهاد می‌شود تا ما یادمان نرود سر پرسودای عاشق دلخسته ما، خالی از اندیشه و فکر به مسائل زمانه خودش نیست. معلوم نیست پرداخت دراماتیک این عنصر داستانی قرار است به چه شکل باشد و قطعاً عینک عقب دادن مصنوعی مصطفی زمانی و گلو صاف کردن و نام مصدق را آوردن کافی که نیست هیچ، خنده‌دار هم هست. کسی هم نمی‌تواند دلیلی برای این بیاورد که اساساً نیازی به پرداخت این مسائل نیست؛ چراکه اگر توجه کنیم شعار این سریال این است که «در تندباد حادثه عشق اولین قربانی است». مخاطب شاید به درک نصفه و نیمه از عشق رسیده باشد، اما به راستی کدام تندباد و کدام حادثه؟ 
اتهام شتاب‌زدگی
شهرزاد ضربه بعدی را از پخش نمایش خانگی و سرمایه‌گذار خصوصی‌اش می‌خورد. نمایش خانگی بودن اثر کمی دست و پای حسن فتحی را برای استفاده از عنصر‌های نمایشی بیشتر مانند موسیقی باز گذاشته است. اما انگار کارگردان باتجربه ما دچار شتاب‌زدگی شده و در جاهایی، از موسیقی‌هایی استفاده کرده که در دهه‌های 40 یا 50 ساخته و ضبط شده‌اند. در جاهایی هم کاملاً پیداست که بعضی انتخاب‌های حسن فتحی هدفی جز بازگشت سرمایه نداشته است. همین است که مخاطب فتحی که عادت به شنیدن شاهکار‌هایی مثل «عقل و جنون» و «من عاشق چشمت شدم» از علیرضا قربانی با ترانه‌هایی از افشین یداللهی که از روی فیلم‌نامه سروده شده بودند و آهنگ‌سازی وزین فردین خلعتبری که مناسب یک درام تاریخی است در پایان سریال‌های او را داشت، این بار باید صدای کاملاً امروزی چاوشی را نه تنها در انتهای سریال بلکه در کلیپ‌هایی در خلال سریال ببیند و بشنود. حتی بعد از قسمت هفتم، فردین خلعتبری جای خود را به امیر توسلی داد که عوامل سریال تاکنون در مقابل این جابه‌جایی‌ها سکوت کرده‌اند. همین اتفاق در فیلم‌برداری اثر هم رخ می‌دهد. مدیر فیلم‌برداری شهرزاد افشین احمدی است؛ کسی که در میوه ممنوعه و زمانه تجربه موفقی از حیث فیلم‌برداری داشته است. اما تا چه اندازه قاب‌های نو و تازه زمانه مناسب شهرزاد است؟ آیا برای نشان دادن حس اضطراب در یک فضای تاریخی، دوربین روی دست و فیلم‌برداری از پایین تراز چشمی سوژه، مناسب است؟
نزول شخصیت‌پردازی‌ها
فیلم در شخصیت‌پردازی هم ایراد‌هایی دارد. از محمود پاک‌نیت که از شخصیت‌پردازی به تیپ‌سازی نزول کرده است، مهدی سلطانی که در حال تکرار خودش است، پریناز ایزدیار و مصطفی زمانی که بهتر است عطای بازی در اثر تاریخی را به لقایش ببخشند تا شخصیت‌هایی که تاکنون بودشان با نبودشان یکی بوده و تأثیر دراماتیکی نداشته‌اند مانند ابوالفضل پورعرب یا هومن برق‌نورد. اما در کنار این‌ها، بازی عالی و درجه یکی از علی نصیریان و بازی خوبی از ترانه علیدوستی در اولین سریال کارنامه‌اش شاهدیم. شهاب حسینی هم مانند همیشه اگر شماره یک نباشد، حداقل بازی استانداردی ارائه می‌دهد. دیالوگ‌ها هم انگار قرار نیست کمکی به شخصیت‌پردازی بکنند و گاهی اگر فقط به صدای اثر گوش کنیم، یادمان می‌رود سریال در دهه سی خورشیدی می‌گذرد. مثلاً نگاه کنید به دیالوگی که فرهاد پس از مدتی دوری از شهرزاد به او می‌گوید: «اگه دلتنگی دست و پا داشت، شبیه من می­‌شد.»
حسن فتحی در این سریال اصول بسیار زیادی را از میان برداشته و باعث شده این سریال، اثر تاریخی کم‌رمقی از کار دربیاید؛ اما باز هم این‌ها دلیلی بر کم‌فروش شدن سی‌دی‌های سریال در بازار شبکه نمایش خانگی نمی‌شود، چراکه اصلاً به نظر می‌رسد نادیده گرفتن تمام این اصول هنری برای جذب مخاطب بیشتر بوده است که البته امیدوارم این هدف و غایت نهایی هنرمند کاربلدی مانند فتحی نبوده باشد.
هجمه‌های دلواپسی
در کنار همه منتقدانی که به نقد شهرزاد با نگاهی منصفانه و منطق‌گرایانه پرداختند، گروهی از صاحب‌نظران اشکال‌های افراطی‌گونه‌ای را بر آن تحمیل می کنند که به صورت ایجازوار به آنها اشاره می کنیم.
فرهاد شخصیت مثبت فیلم، فردی منطقی و محبوب با دختر مورد علاقه از منزل فرار می‌کند. شهرزاد شخصیت اصلی و محبوب فیلم بارها و بارها در برابر تصمیمات خانواده‌اش ایستادگی کرده و سر ستیز با آنان دارد. او برای فرار با فرهاد بی‌قرار است.  محور اصلی قصه، برای رسیدن به خواسته‌اش به راحتی دروغ می‌گوید و دیگران را می‌پیچاند. بزرگ‌آقا منفورترین شخصیت فیلم گاهی حرف‌های درستی می‌زند؛ مثل اینکه از دخترش که شوهر دارد می‌خواهد شب‌ها به خانه برگردد و با مرد دیگری هم‌راز نشود. قباد به عنوان فردی عیاش، الکلی، بی‌مسئولیت و زن‌باره، کم‌کم در سریال رنگ و بوی مثبتی به خود گرفته، در حالی که کماکان به شرب خمر ادامه می‌دهد. بی‌مسئولیتی او به گردن دیگران می‌افتد و از او قبح‌زدایی می‌شود. زن ‌هاشم سفره و روضه نذر کرده و در همان هنگام‌، هاشم در قتل با آقابزرگ همراهی می‌کند. شهرزاد در حالی که به عقد قباد درآمده همچنان دلش با فرهاد است و در خلوت، با شعرهای او عشق می‌کند. شیرین زن قباد است و با دانشجوی انصرافی پزشکی در رابطه است. شاگرد‌ هاشم دماوندی در اندیشه دختر او است. فرهاد شخصیت محبوب فیلم، قرار عشق‌بازی در سینما و کافه می‌گذارد.  شهرزاد در قسمت 14 به دیدن فرهاد می‌رود به خاطر نجات جان یک انسان، اما این بهانه ظاهری فیلم است و فیلم‌نامه‌نویس به سادگی خودش را لو داده که شهرزاد در خفا از پدرش و شوهرش و دیگران، به عشق فرهاد به این ملاقات می‌رود (آنجا که به فرهاد می‌گوید اگر کس دیگری غیر از تو بود این کار را نمی‌کردم، به معنای آن که نجات جان یک انسان اهمیت نداشت، عشق تو برایم مهم بود.)
گویی منتقدان شهرزاد با ارائه چنین ایراداتی، از یاد برده‌اند که مخاطبان دیگر به کاراکترهای سیاه و سپید رادیکالی روی خوش نشان نمی‌دهند و قرار نیست یک سریال پاستوریزه و شخصیت‌پردازی‌های استرلیزه به مخاطبان هموژنیزه عرضه شود. یکی از دلایل اصلی موفقیت واپسین ساخته حسن فتحی، نگاه‌های واقع‌بینانه او به جامعه خاکستری است. 
ادامه دارد ...

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی