[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۴۸
  • دوره جدید

کافه کتاب- فاطمه قاسمی پور، روزنامه شیراز نوین

هیاهوی زمان

 

جولین بارنز؛ ترجمه پیمان خاکسار؛ چشمه: ۱۳۹۵
وقتی بچه بود از مرده‌ها می‌ترسید. می‌ترسید از گور برخیزند و بگیرند و بکشندش توی زمین سرد و سیاه و چشمان و دهانش پر شود از خاک. این ترسش کم‌کم برطرف شد چراکه فهمید دست زندگان خیلی هولناک‌تر است از دست مردگان.
آدم‌ها دوست دارند جوانی‌شان را غلوآمیز تعریف کنند و به گذشته برگردند و مدام به انتخاب‌ها و تصمیم‌های بی‌خردانه آن دورانشان بیندیشند.
هنر متعلق به همه است و هیچ‌کس، هنر متعلق است به همیشه و هیچ‌وقت. هنر متعلق است به آنها که خلقش می‌کنند و آنها که حظش را می‌برند. هنر نه مثل دوران گذشته متعلق بود به اشراف و حامیان مالی و نه مثل حالا متعلق به حزب و مردم. هنر زمزمه‌ تاریخ است که بلندتر از هیاهوی زمان به گوش می‌رسد.
هنر برای هنر وجود ندارد، برای مردم وجود دارد. ولی کدام مردم، چه کسی معین می‌کند؟

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی