[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۴۶
  • دوره جدید

پندها و حکایت‌ها، روزنامه شیراز نوین

یادداشت میهمان: سیدشهاب الدین نبوی 

کریم‌خان‌زند
اندر حکایت است که در زمان حکومت کریم‌خان‌زند، مسافری همراه با مرکبش وارد شیراز گردید. غریبه و ناآشنا به شهر. سراغ جایی برای استراحت گرفت. به او گفتند شخصی است به نام کریم که آدم دست‌باز و میهمان‌دوستی است. پرسان‌پرسان آن مرد را یافت. درون کاروانسرایی گفت ای کریم. مسافرم و خسته جایی نمی‌دهی تا استراحت کنم. کریم گفت اهل کجایی؟ گفت از حوالی یزد آمده‌ام. گفت نامت چیست؟ گفت مرا کریم صدا می‌کنند. گفت الاغت را ببر در طویله بگذار. کاه و یونجه و آب هم هست. بگذار خستگی از تنش به در کند. خودت هم برو در حجره روبرو. گلیمی است و رواندازی. آب و غذا هم برایت می‌آورم. مسافر آنچه کریم گفت انجام داد و درون حجره خسبید تا لنگ ظهر که بیدار شد. گرسنگی بر او غلبه کرده بود و شکمش قاروقور می‌کرد. آمد نزد کریم و گفت حساب من چقدر می‌شود؟ گفت حساب و کتابی در کار نیست. تا هر وقت که مایل بودی می‌توانی اینجا اطراق کنی. مسافر سپاس خداوند را به جا آورد و همراه مرکبش روانه بازار شد. بوی عطر کباب او را به دکان کبابی کشانید. صاحب کبابی گفت مثل اینکه غریبه‌ای. گفت این‌چنین است. گفت از کجا می‌آیی؟ گفت از حوالی یزد. گفت نامت چیست؟ گفت کریم. صاحب دکان کبابی گفت برو روی کرسی بنشین تا غذایت بیاورند. آنگونه کرد که شنیده بود. بعد از اتمام طعام گفت حساب ما چقدر است؟ گفت حساب و کتابی در کار نیست. برو به سلامت. اگر شب هم گرسنه شدی ما تا پاسی از شب دکانمان باز است. مسافر با تعجب خدای را سپاس گفت و آمد بیرون. رفت داخل بازار و از وفور انواع و اقسام پارچه و مواد خوراکی و گیوه لذت می‌برد. در دکان گیوه‌فروشی مکثی کرد. صاحب دکان گفت غریبه‌ای؟ گفت آری. گفت از کجا می‌آیی؟ گفت از حوالی یزد. نامت چیست؟ گفت نامم کریم است. گیوه‌فروش گفت این گیوه را بپوش و گیوه مندرست را بیرون بیانداز. آن را پوشید و گفت قیمتش چند است و گفت حساب و کتابی با من نداری، برو به سلامت. در کارش حیران شده بود. سپاس خداوند گفت و گذرش به بازار بعدی افتاد که سرای علاقه‌بندها بود. انواع و اقسام زین اسب دهانه و افسار و جل خر همراه با افسار آن. سلامی کرد و گفت من کریم هستم و از یزد آمدم. صاحب دکان گفت سلام از من. مرکبت به جلو آور که رویش جل بگذارم و دهانه ببندم و آنگونه کرد. گفت حساب و کتاب ما چقدر می‌شود؟ گفت حساب و کتابی در کار نیست. در کار خود وامانده بود. سپاس خدای را به جا آورد و رو کرد به دکان‌دار و جریان پیش آمده را برایش بازگو کرد. مرد دکان‌دار لبخندی زد و گفت کریم‌خان‌زند  امر کرده هر غریبه‌ای آمد و چیزی خواست، اگر نامش کریم بود به رایگان به او آنچه خواست بده و طلب خود را از دیوانخانه بگیر. مسافر بعد از حمد خدای متعال در شیراز ساکن شد و یکی از سرداران و صاحب‌منصبان کریم‌خان‌زند گردید که به دستور کلانتر حاکم شیراز به قتل رسید و در کنار قبر پسر کریم‌خان، در جوار علی‌ابن حمزه(ع) مدفون گردید. البته این مطلب به خاطر علو طبع کریم‌خان نوشته شده و از طراوشان مغزی اینجانب است.
طرح و تره
دیگر کسی هم باقی نمانده است که برای افتتاح زیرگذر و روگذر زیرزمینی برای مسئولان تره خرد کند! ترافیک حاصل از راه‌بندان‌های طولانی و متوالی هر روزه اعصابی برای مردم باقی نگذاشته که به خاطر وعده سرخرمن افتتاح پل هوایی راه و زیرزمینی برایشان تره خرد کند. من که از این کار خسته و پشیمان گشته‌ام و تره‌های خریداری شده را برای سازمان آب خرد می‌کنم که در طول تابستان طولانی حتی یک روز آب از روی مردم قطع نکردند یا اینکه از ترس اتومبیل‌های دوربین‌دار اداره راهنمایی و رانندگی، اتومبیل را در کوچه جلو منزلمان پارک نموده تا چهره نامحنوس دوربین‌های گردان و سیار را نبیند و احساس ضعف ننماید که ان‌شاءالله این معضل را خودشان که ابداع کردند خودشان هم آن را کنسل نمایند.
داروسازی
اعطای مدال افتخار آکادمی جهانی داروسازی، به یک شیرازی تعلق گرفت! آکادمی مذکور، سرخود این کار را کرده است. مگر زکریای رازی در دسترس نبود یا بوعلی سینا. فاکس می‌زد به ایشان که ساکن همدان هستند. ایشان بلافاصله در آن محل حاضر می‌شدند. اما اگر حقی هم هست، ما در شیراز چندین داروساز برجسته داشتیم و داریم که معروف‌ترین آنها آ.محمد و پسرانشان هستند و دیگر داروساز معروف سیدناصر است که علاوه بر داروسازی، طبابت هم می کردند.
جالینوس هم یکی از نوادگانش را روانه شیراز کرده و به شغل داروسازی مشغول است و اسم دکان داروسازی‌اش هم جالینوس است. آ.محمد که از همه آنها سرتر و حاذق‌تر می‌بود، در ۸گوشه شیراز عطاری به راه انداخته و به خاطر همین وفور داروسازی است که تمام ساکنان عمارات و جنوب کشور برای مداوا به شیراز می‌آیند. البته با راهنمایی تعداد دلال و راه‌بلد با کیسه پر از پول می‌آیند و کیسه پر از داروهای گیاهی و شیمی برمی‌گردند.
ساز ناکوک
در برگزاری یک کنسرت که تعداد نوازندگان آن 80نفر بودند، هر نوازنده‌ای سازش را کوک می‌کرد تا موسیقی دقیق و درست اجرا گردد. در ادارات دولتی هم مدیران هرکدام برای خودشان سازشان را کوک می‌کنند و توجهی به نبود تناسب‌ هارمونی ایجاد شده ندارد. مثلاً شهرداری بیش از هر اداره دیگر، سازش را کوک می‌کند و آن را برای مردم می‌نوازد. اداره آب و فاضلاب هم تازگی چندین ساز بزرگ ارکستر مانند کنترباس خریده و چنان سازش را کوک می‌کند که مردم را عاصی کرده است و مصرف آب‌بهای یک خانواده چهارنفری را ماهیانه 380هزار تومان قبض صادر می‌کند. تنها اداره‌ای که سازش همیشه ناکوک است، اداره‌ای است که می‌داند مردم آه در بساط ندارند. دیگر اداره‌ای که سازش کوک می‌کند و برای دل خودش دل دیدن می‌نوازد، سازمان میادین میوه و تره‌بار است که در روز دوبار سازش را کوک می‌کند. اداره بازرگانی که تعداد سازهایش زیاد است وقت سرخاراندن ندارد چون برای مردم مرتب سازش را کوک می کند!
واگذاری بیمه بیکاری
واگذاری بیمه بیکاری به کاریابی‌ها راه‌حل مشکلات بیکاران نیست، چون هروقت پول بیکاری ما را ندادند می‌رویم به آنها مراجعه می‌کنیم و در صورت لزوم برخورد فیزیکی خواهیم کرد. وگرنه ما که زورمان به دولت نمی‌رسد. اگر دست دولت باشد! بالاغیرتاً این طرح را ببرید مجلس و آن را تصویب کنید. دال بر اینکه واگذاری بیمه بیکاری دست بنگاه‌های کاریابی باشد تا ما بتوانیم دق دلمان را سر آنها خالی کنیم و حقمان را از آنها بگیریم. در عوض، دولت هم از ما حمایت می‌کند و در جراید کلی مطلب راجع به برحق بودن خواسته‌های ما چاپ می‌گردد و تیراژ روزنامه‌ها هم بالا می‌رود و این خودش هم یک رونق اقتصادی برای مطبوعات محسوب می‌گردد و دکه‌داران به جای فروش سیگار، روزنامه می‌فروشند و جوانان فرهیخته هم با واژگان بیکاری و نداری، خداحافظی می‌کنند! و خدا هم راضی است از این تصمیم.  

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی