[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۴۴
  • دوره جدید

معلمان فداکار و مسیر‌های صعب‌العبور ، روزنامه شیراز نوین

اشاره
قطعاً طی کردن مسیر صعب‌العبور از پایین کوه به بالا و بعد دوباره به پایین کوه در سمت دیگر به مدت ۷ساعت همراه معلم روستای «بادام شیرین» سختی‌‌های خودش را داشت، آن‌هم برای ما که عادت به این همه ساعت پیاده‌روی نداشتیم و سرما هم خورده بودیم. به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به نقل از  باشگاه خبرنگاران پویا، «غوغای بی‌هیاهو» نام مجموعه مستندی است که با همکاری روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش و شبکه دو سیما تهیه شده و هر هفته با موضوع مدارس کوچک و دورافتاده در روستاهای کشور و پرداختن به معلم‌های فداکار ایران زمین به روی آنتن شبکه دو سیما می‌رود. نمایش کوچک‌ترین مدارس ایران در فضای زیبای روستایی در کنار زحمت‌های معلمان فداکار برای جنگ با بی‌سوادی صحنه‌های زیبایی را خلق کرده است که مخاطبان را با خود همراه می‌کند. به بهانه پخش نیمی از این مجموعه، گفتگویی متفاوت با کارگردان این اثر انجام دادیم. حسین فاطمیان در این گفتگو از خاطره‌ ساخت اولین قسمت صحبت می‌کند و درد و دل‌های قشر زحمت‌کش معلم را بازگو می‌کند.
به عنوان اولین سوال، کمی راجع به ساخت این مجموعه بفرمایید. چگونه شد که این موضوع را پیدا کردید؟
بعد از انتشار گزارشی در خبرگزاری تسنیم با عنوان «آرزوی بزرگِ آرزوی کوچک» به این نتیجه رسیدم که این سوژه قابلیت تبدیل شدن به مستند را دارد و بعد از گذشت چند ماه از خواندن این خبر، با مهدی بابایی تهیه‌کننده این مجموعه که از قبل نیز با هم دوست بودیم و همکاری داشتیم، موضوع را مطرح کردم و قرار شد این مستند را بسازیم. بعد از یک جلسه‌ سه نفره با دوست دیگرمان یاسر حقیقی‌پور، نویسنده مجموعه «غوغای بی‌هیاهو»، تصمیم گرفتیم راهی سفری به سمت تالش بشویم و یک مستند کوتاه باکیفیت برای ارسال به جشنواره‌ها تولید کنیم. البته تنها آدرسی که برای این سوژه بلد بودیم، همان منطقه تالش بود. فردای همان روز، بدون اینکه بدانیم دقیقاً کجا باید برویم، راه افتادیم. از طریق یکی از شبکه‌های مجازی با یکی از اهالی تالش، اسماعیل ابراری، ارتباط برقرار کردیم و قرار شد با کمک او، بتوانیم آن معلم و دانش‌آموزهایش را پیدا کنیم. در حقیقت، در طول مسیر تهران گیلان، نسخه‌ اولیه فیلم‌نامه شکل گرفت. از همان ابتدا اصرار به تولید مستندی با شرایط خاص داشتم از جمله اینکه در مستند، خودمان احساس نشویم، مصاحبه نداشته باشیم، موسیقی نداشته باشیم و به‌جای موسیقی تصاویر را به‌همراه صدای محیطی خودشان نمایش بدهیم و نریشن فقط در صورت لزوم و به اندازه‌ای که به پیشبرد داستان کمک کند وجود داشته باشد. همچنین از همان ابتدا تصمیم گرفتیم برای ایجاد اشتیاق به تماشای مستند در مخاطب و پیشبرد داستان، به خانواده دانش‌آموز نیز متصل بشویم. بدین معنی که جریان یک روز از زندگی معلم، دانش‌آموز و خانواده دانش‌آموز را به صورت موازی نمایش بدهیم. بعد از رسیدن به تالش متوجه شدیم ابراری (راهنمای ما) که از طریق شبکه مجازی او را پیدا کرده بودیم، با معلم مدنظر یعنی داداش ‌هاشمی، نسبت فامیلی دارد. بنابراین همان شب به منزل داداش ‌هاشمی رفتیم و ماجرای ساخت این مستند را برایش تعریف کردیم. او نیز قبول کرد همراه ما بشود. قرارمان این بود که روز بعد همراه او به مدرسه برویم تا شرایط محیط مدرسه را بررسی کنیم؛ اما به دلیل بارش شدید برف، مسیر رسیدن به مدرسه که بسیار سخت و صعب‌العبور نیز بود بسته شد. بارش برف اگرچه مسیر را برایمان سخت‌تر و خطرناک‌تر کرده بود، اما به دلیل داشتن تصاویری جذاب در مستند که خودمان نیز تا به‌حال چنین صحنه‌هایی را ندیده بودیم باعث شد با سختی‌ کار کنار بیاییم. باید اعتراف کنم ما با کلی ذوق و شوق و انرژی از تهران حرکت کردیم و خداوند نیز این اشتیاقمان را دید و در تمام طول روزهای ساخت این مستند همراهمان بود و همه چیز را برایمان فراهم کرد تا بتوانیم مستندی بسازیم که دیگران تماشا کردنش را دوست داشته باشند و در طول تماشا متوجه گذر زمان نباشند. جالب است که اسم موسیقی که از بین موسیقی‌های تالش زبان انتخاب کرده بودیم ناجَه، به معنی آرزو بود و ما هم اسم کار را ناجَه انتخاب کردیم. البته همان‌طور که می‌دانید اسم دانش‌آموز ما نیز آرزو بود.
در این مجموعه مستن، به سراغ سوژه‌های بسیار جدیدی رفته‌اید که تاکنون کمتر دیده شده و البته در این قالب، موضوع مهم آموزش‌وپرورش در سراسر کشور را به تصویر کشید‌ه‌اید. این سوژه‌ها را چگونه پیدا می‌کنید؟ آیا کسانی هستند که این موارد را به شما معرفی می‌کنند یا تیم خودتان آنها را جستجو می‌کند؟ روستاهایی که سوژه مستند می‌شوند چگونه معرفی می‌شوند؟
مستند نهایی که ماجرای ساختش را تعریف کردم را برای ارسال به جشنواره و با هزینه شخصی ساختیم، اما بعد از آماده شدن آن، با توجه به اینکه موضوع مستند مرتبط با آموزش و پرورش بود، آنها از این کار استقبال کردند و تلویزیون نیز کارمان را دوست داشت و درنهایت، برای ساخت مجموعه مستند 26قسمتی در سرتاسر ایران به نام غوغای بی هیاهو با شبکه دو سیما به توافق رسیدیم و آموزش و پرورش نیز پذیرفت که در تولید مستند مشارکت داشته باشد. البته هرگز اجازه ندادیم مشارکتی شدن به مستندمان لطمه‌ای وارد کند. بنابراین سوژه‌های بعدی ما از طرف آموزش پرورش معرفی می‌شد و ما بعد از سفر به استان‌های مورد نظر و دیدن موقعیت روستا، معلم و دانش‌آموزها تصمیم می‌گرفتیم سوژه‌ معرفی شده قابلیت تبدیل شدن به مستند خوبی با معیارهایی که در ذهن ما بود را دارا هست یا خیر. برای مثال، در یکی از استان‌ها 3روز وقت گذاشتیم و به سراغ همه سوژه‌های معرفی شده رفتیم؛ اما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که در این استان نمی‌توانیم مستند خوبی داشته باشیم و فیلمی تولید نشد.
ساخت مستندهایی که در روستاهای دورافتاده کشور وارد بشود و مناطق جدیدی را به تصویر بکشد، کمتر در صداوسیما دیده شده است و خیلی معمول نیست. هدف شما از ساخت چنین مجموعه‌ای با این رویکرد چه بود؟
می‌خواهم معلمان فداکار ایران‌زمین را معرفی کنم. کلاس‌هایی با تعداد دانش‌آموز کمتر از انگشتان یک دست. باید بگویم ما تا قبل از ساخت قسمت اول نمی‌دانستیم تعداد زیادی معلم شبیه به این معلم فداکار و همچنین مدارسی فقط با یک دانش‌آموز در ایران وجود دارد. واقعاً شوکه شدیم وقتی فهمیدیم آموزش و پرورش ایران حتی برای یک دانش‌آموز در روستاهای دورافتاده نیز معلم درنظر می‌گیرد و معلمان زیادی هستند که حاضرند هر روز مسافت زیادی را طی کنند تا بچه‌های مناطق دور ایران هم از تحصیل محروم نباشند. بنابراین هدف از تولید این مجموعه مستند، معرفی معلمان فداکاری شد که مسافت‌های طولانی، سخت و در بعضی موارد صعب‌العبوری را طی می‌کنند تا به دانش‌آموزهایی به تعداد کمتر از انگشتان یک دست کمک کنند تا به آرزوهایشان برسند. معلم‌هایی که کمترین توقع و خواسته‌ها را دارند و لایق این هستند که حقوق‌های دریافتی‌شان با بیشترین حقوقی که برای هر شغلی پرداخت می‌شود، برابری داشته باشد.
یک سورپرایز ویژه در قسمت‌های بعدی
بعید می‌دانم شبیه به او را بتوان در ایران پیدا کرد. حداقل ما که در حال ساخت این مجموعه مستند هستیم هنوز مورد مشابه او را ندیده‌ایم. در قسمت‌‌های آینده فردی را نشان خواهیم داد که شبیه به هیچ معلم دیگری نیست، معلمی که مدرسه‌ خودساخته‌اش هم شبیه به هیچ مدرسه‌ دیگری نیست، معلمی که دانش‌آموزهایی که تربیت کرده است نیز شبیه به مابقی دانش‌آموزان کشور نیستند، معلمی که تعریف واقعی و حقیقی عاشق بودن در شغل معلمی است و معلمی که دانش آموزانش با عشق و علاقه‌ای وصف نشدنی به مدرسه می‌روند. مطمئن باشید اگر آموزش و پرورش شرایطی برای تربیت معلمان دیگر را به واسطه این معلم مهیا کند، کشور ما به راحتی از پیشرفته‌ترین کشورها در زمینه آموزش، جلو خواهد زد.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی