[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۷۳
  • دوره جدید

آموزش‌وپرورش (مقصر یا متهم)، روزنامه شیراز نوین

سیدمحی‌الدین حسینی ارسنجانی _ شیرازنوین
اشاره
آموزش و پرورش معاصر ما در بسیاری از مشکلات موجود مقصر است و گناه فراوان هرگونه تقصیر و تخلفی برعهده این نهادی‌ست که باید نقش‌آفرینی خود را در کاهش مشکلات و ریزش گناهان اجتماعی ایفا کند. نوشته حاضر، به پروسه جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برون‌داد ساختار آموزش و پرورش می‌پردازد و تلاش می‌کند برخی کاستی‌ها و ضعف‌هایی را در ناحیه فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که می‌تواند حق مطلب را ادا کند، بلکه می‌خواهد برخی نکات را برجسته نماید. به نحو اجمال برخی از ضعف‌ها، سستی‌ها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است:
آموزش ماشینی، حفظیات طوطی‌وار
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضاً بی‌فایده و بلااستفاده است)، تأکید می‌گردد. دانش‌آموزان را به از بر کردن ماشین‌وار محتوای نقل وامی‌دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف‌ها و مخزن‌هایی مبدل می‌کند که باید به وسیله معلم پر شود. هر قدر این ظرف‌ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش‌آموزان بهتری خواهند بود.
سکوت رعب‌انگیز، آموزش غیردموکراتیک
نقش دانش‌آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفاً آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی می‌شود و چنان قداستی به آن داده می‌شود و از سوی دیگر، رعب‌انگیز و ترس‌آلود می‌شود که دانش‌آموز چاره‌ای جز سکوت در برابر آن نمی‌یابد. نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوه ترس و سکوت را در دهان فرهنگ می نهد.
آموزش مبتنی بر سلطه
در آموزش مبتنی بر سلطه، معلم می‌گوید و دانش‌آموز صرفاًَ مجاز است سخنان مربی‌اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه آموزش، معلم، تماماً زبان است و دانش‌آموز، تماماً گوش. معلم، کارساز است و دانش‌آموز، کارپذیر. معلم به منزله مراد است و دانش‌آموز به منزله مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش ونقد ممنوع است. روحیه پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می کند. 
مدارسی چونان پادگان
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیت‌های مداراگر است.
اما نتیجه آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم‌تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان‌های نظامی، از جلو نظام می‌دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش‌آموزانش جاری شده و به کینه‌توزی‌های تاریخی دامن زده می‌شود، چگونه می‌تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟ 
جای خالی هنر در روند آموزش
هنر، صرفاً گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوه‌ای مؤثر در تربیت احساسات و توسعه زیبایی‌های درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنابخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می‌کند و راه‌هایی برای تحمل رنج‌ها در اختیار آدمی می‌نهد. جای خالی هنر در روند آموزش و پروش عمیقاً احساس می‌شود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل‌آزار است. روح‌های زمخت، نشان می‌دهد که از ظرافت‌های هنر و زیبایی موسیقی بی‌بهره‌اند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزده اند. 
تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی‌دهد. زندگی «اکنونی و این‌جایی». شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمی‌دهد. ساختار غیردموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت‌های غیردموکراتیک نیست. رابطه دانش آموز با معلم غیردموکراتیک است. گفت‌وگو به منزله فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد. 
فقدان شادی در مدارس ما
تلخ زیستن و تلخکامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه می‌کند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامه‌های حزین، به آسانی و در طول سال در تمامی مقاطع و به انحاء مختلف به اجرا درمی‌آید، اما چندان خبری از جشن‌های شادی‌بخش در میان نیست. 
ناکارآمدی آموز‌ش‌ها
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامه‌ریزی می‌شود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس می‌شود، اما فارغ‌التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جمله ساده انگلیسی عاجزاند. همین گونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است جریان غیررسمی آموزش در آموزشگاه‌ها و تجارت‌خانه‌هایی دیگر رشد کند.
فرجام سخن
اینها که گفته شد، فقط بخشی از مشکلات موجود آموزش و پرورش معاصر ماست و اگر در کُنه ماجرای آنچه بر ما گذشته برویم می‌بینیم ما را به بخشش این ارگان ازسوی نسل‌های بعد امیدی نیست. تنها راه درمان و بخشش گناهان آموزش و پرورش متهم و مجرم، بازگشت به اصول و توجه به سند تحول بنیادین است و بس. شاید سر سوزن امید بهبود و پالایش این نهاد توجه به معلم و نیروی انسانی و تکریم مقام شامخ علم و دانش در این نهاد دیرپا باشد. نهادی که به واسطه ورود مدیران ناکارآمد به دردهای بی‌درمانی مبتلا گردیده و درمان و محاکمه آن، جز با نیروهای خدوم و خلاق و کارآمد آن که در بدنه آموزشی‌اند امکان نخواهد داشت.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی