[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۴۷۳
  • دوره جدید

به نام پدر، روزنامه شیراز نوین

مروری بر بهترین پدرانه‌های سینمای ایران

به نام پدر

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

یادداشت: ژانر اجتماعی، وجه غالب سینمای ایران است. تکنیک‌های پرده آبی و دستاورد‌های رایانه‌ای سینمای غرب سبب شده فیلم‌سازان وطنی حتی نیم‌نگاهی هم به داستان‌های علمی تخیلی نداشته باشند و برای داستان‌سرایی، به سراغ میزانسن‌های حقیقی بروند. اسلوب آثار هراس‌انگیز نیز تا حدود زیادی در هنر هفتم ایرانی مهجور مانده و گروه اندکی از فیلم‌سازان، در این زمینه خرق عادت پیشه می‌کنند. در زمینه قصه‌های ماجراجویانه و پلیسی هم بخش خصوصی سینمای ایران کاملاً منفعل مانده و گاهی شاهد مجموعه‌های سفارشی از سوی دستگاه‌های اجرایی و ذی‌نفع هستیم. با بیان این مقدمه کوتاه، درمی‌یابیم داستان‌های اجتماعی به یگانه ژانر پربسامد هنر هفتم ایران تبدیل شده‌اند. با این وجود، بستر فیلم‌سازی اجتماعی به تنهایی دارای زیرمجموعه‌های وسیعی است که می‌توان با پردازش و صیقل دادن آنها، به مضامین متنوعی دست یافت. از آنجا که که تنوع آسیب‌های مدنی در جامعه ما رو به فزونی است و از آنجا که تمام خانواده‌ها به نوعی در مصاف با چالش‌های روزمره دست به گریبان‌اند، فیلم‌سازان با انبوهی از مضامین و تم داستانی روبرو شده‌اند که در صورت سرمایه‌گذاری مادی و معنوی بر آنها، می‌توان به موفقیت شگفت‌انگیزی دست یافت. این خاصیت ژانر اجتماعی است که همذات‌پنداری با مفاهیم آن، ساده و در دسترس خواهد بود و مخاطب برای نشستن در جایگاه قهرمان قصه، با مسیر سنگلاخ و پرفراز و نشیبی روبرو نیست. 
از سوی دیگر، چالش‌ها و قصه‌هایی که در این بستر تدارک دیده می‌شوند از جنس داستان‌های کوچه و بازار است و مخاطب با نظاره آنها، گویی بر احوال خود نظر می‌کند. گروهی از فیلم‌سازان ترجیح می‌دهند در قصه‌های خود نصیحت‌پردازی پیشه کنند و همانند بزرگان قبیله، سره را از ناسره به تماشاگران گوشزد کنند. اما فیلم‌سازان بادرایت، به خوبی بر جبهه‌گیری تماشاگران در مقابل دیالوگ‌های مستقیم واقف‌اند و به جای ادبیات دستوری، از جان‌مایه‌های قصه‌های مصور و پایان‌های باز استفاده می‌کنند. خوشبختانه در سالیان اخیر بسامد گروه دوم افزایش چشمگیری داشته و در پی آن، با تکامل نسبی اقشار مخاطبان عامی نیز روبرو هستیم. با این حال، هنوز بسیاری از پرفروش‌ترین آثار سینمای ایران به قهرمانان فانتزی و داستان‌های شبه‌فیلمفارسی اختصاص دارند. در این گونه آثار با تعداد محدودی شخصیت تأثیرگذار روبرو هستیم و با حذف بسیاری از عوامل قصه، خللی در بطن داستان ایجاد نمی‌شود. یکی از ارکان مهمی که در سینمای ایران به آن توجه کافی مبذول نشده، نقش کاراکتر پدر در قصه‌هاست؛ مردی که بنیان خانواده را مستحکم می‌کند و در موقعیت‌های بحرانی، با اجتناب از تصمیمات عجولانه درایت پیشه کرده و مدیریت بحران می‌کند. 
بسیای از پدرهایی که در سینمای ایران به نمایش درآمده‌اند، دارای پردازش سطحی‌مآبانه بوده و در نگاهی کلی، گروه عمده‌ای از از آنها شباهت‌های ظاهری و باطنی زیادی با یکدیگر دارند. متأسفانه گروه عمده‌ای از سناریست‌های وطنی از یاد برده‌اند که این کاراکتر پرابهت می‌تواند به دستمایه غنی و قابل اتکایی برای خلق قصه‌های ماندگار بدل شود. با نگاهی گذرا به آثاری که با محوریت کاراکتر مرد خانواده بر پرده نقره‌ای قوام یافته‌اند، با تعداد محدودی آثار متبحرانه و خلاق روبرو هستیم که انعطاف‌پذیری و روند فرسایشی آن را به دور از باور‌های متداول به تصویر کشده و به آن عمق بخشیده است. «به نام پدر» ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از آثار درخشانی است که نگاهی عمیق به نقش پدر در بحبوحه جنگ دارد. پرویز پرستویی در این فیلم خوش‌ساخت با نمایشی خیره کننده، از اقتدار و شکنندگی این شخصیت به طور هم‌زمان پرده‌برداری می‌کند و زوایای پنهان آن را به نمایش می‌کشد. مونولوگ‌های «به نام پدر» آن‌قدر خوب و تأثیرگذار هستند که قسمت عمده‌ای از اعتبار کارنامه حرفه‌ای حاتمی‌کیا مدیون آن باشد.
اگرچه درصد قابل ملاحظه‌ای از علاقه‌مندان سینما به واسطه آثار کمیک با رضا عطاران آشنا هستند؛ معدود آثاری در کارنامه حرفه‌ای  وی به چشم می‌آید که گواه استعداد شگفت‌انگیز او در ژانرهای مختلف است. «دهلیز» بهروز شعیبی، یکی از بهترین آثار اجتماعی ایران در دهه اخیر است که توجه اذهان عمومی را به چالشی مغفول مانده جلب می‌کند و به دور از قضاوت‌های رایج و ادبیات شعاری، در پی رسیدن به اهدافش است. نقش‌آفرینی تحسین‌برانگیز عطاران در این اثر ماندگار، نشانی از سایر نقش‌های جدی او ندارد و از این کاراکتر دوست‌داشتنی، ستاره‌ای تمام‌عیار می‌سازد. یکی دیگر از بهترین آثاری که نمایش شایان توجهی از کاراکتر پدر به نمایش گذاشته است، به فیلم «دست‌های خالی» ابوالقاسم طالبی و نقش‌آفرینی به یاد ماندنی مرحوم خسرو شکیبایی بازمی‌گردد. برخلاف داستان‌های رایج، سناریست این بار محور قصه را به پدری رنج کشیده و از جنگ بازگشته واگذار می‌کند و شکیبایی، با تیزهوشی و درایت از پس این نقش دشوار برمی‌آید. فیلم سرشار از قله‌های داستانی است و تماشاگران در حالی که با قهرمان رنجور داستان به همذات‌پنداری رسیده‌اند، در مسیر دوراهی‌های فراوانی قرار می‌گیرند. 
اگرچه در چشم‌انداز سینمای ایران از پدرها به عنوان شخصیت‌های کلیشه‌ای و مغفول مانده یاد می‌شود؛ با معدود آثاری روبرو هستیم که بن‌مایه‌های این شخصیت‌های عمیق را به خوبی به تصویر کشیده و تحسین تماشاگران و منتقدان را برانگیخته‌اند. در کنار آثاری که به صورت اجمالی به آنها پرداخته شد، با فیلم‌های خوش‌ساختی مانند بوی پیراهن یوسف، طلا و مس، آقایوسف و آواز گنجشک‌ها مواجه هستیم که پدرانه‌های سینمای ایران را با نگاهی واقع‌گرایانه و ملودرام به تصویر کشیده‌اند.
اوج دوران حاتمی‌کیا
«عراق تا اینجا اومده بود. داشت می‌رسید جلو تا اینجا. ما اینجا سنگر دیده‌بانی داشتیم. همین‌جا! من به خاطر اون نامردا اینجا رو مین کاشتم. دنیا چرا این‌طوری می‌شه مرتضی؟ کی به کیه؟ من تاوان چیو باید پس بدم؟ چی رو؟ حبیبه کجا بود؟ این پا رو بگیر پای حبیبه‌م رو بهم پس بده! به خودت قسم راضی‌ام. خدا! خدا! من یک پدرم! من نمی‌تونم زجر حبیبه رو تحمل کنم. من جنگیدم نه اون! من اعتقاد داشتم نه اون. این پا رو بگیر پای حبیبه رو بهم پس بده». این دیالوگ‌های ماندگار را از دهان پرویز پرستویی در نقش یک پدر بسیجی و رزمنده می‌شنویم که دخترش حبیبه، پایش را به خاطر گذاشتن روی مین‌هایی که پدرش در زمان جنگ مجبور به گذاشتن آنها بوده از دست می‌دهد. «به نام پدر» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا در سال ۸۴ یکی از پدرانه‌ترین فیلم‌های سینمای ایران است.
بوی پیراهن یوسف
حتی اگر سال‌ها قبل این فیلم را دیده باشید، وقتی نام آن را می‌شنوید اولین صحنه‌ای که یادتان خواهد آمد و هرگز فراموشش نمی‌کنید، دویدن‌های علی نصیریان در نقش پدر است که هنگام رسیدن کاروان اسرا، فرزندش را میان آنها پیدا کند. بوی پیراهن یوسف و موسیقی بی‌نظیرش، از جمله فیلم‌های پدرانه در سینمای ایران است که به خوبی توانسته دلبستگی یک پدر به فرزند مفقود شده‌اش را نشان دهد.
دهلیز، بهروز شعیبی
رضا عطاران در نقش پدر معلمی است که چند سال قبل در یک درگیری خیابانی ناخواسته، کسی را به قتل می‌رساند و حالا همسرش شیوا در تمام این سال‌ها تلاش کرده پسرشان امیرعلی را در غیاب پدرش بزرگ کند و برای جلوگیری از قصاص نفس، رضایت خانواده مقتول را بگیرد. اما امیرعلی حالا در هفت سالگی می‌فهمد پدر دارد و پدرش به دلیل کاری که انجام داده در زندان است. شکل‌گیری رابطه این پدرو پسر در زندان و تداوم در روزهایی که پدر از زندان مرخضی گرفته است، یک پدرانه آرام و نجیب را رقم زده است.
حوض نقاشی، مازیار میری
دو پدر و مادر کم‌توان ذهنی با بازی شهاب حسینی و نگار جواهریان، پسر سالمی به نام سهیل دارند. سهیل دانش‌آموز مقطع دبستان است و هرچه بزرگ‌تر می‌شود، فاصله‌اش با پدر و مادرش بیشتر می‌شود؛ به طوری که دوست ندارد با آنها زندگی کند. تلاش مادر و به خصوص پدر سهیل برای اینکه برای فرزندشان والدین بهتری باشند، لحظات عاطفی زیادی در فیلم ایجاد کرده است؛ به خصوص زمانی که سعی می‌کنند درست کردن پیتزا، غذای موردعلاقه فرزندشان را یاد بگیرند. اما عاطفی‌ترین لحظه این فیلم سینمایی که لحظه کاملاً پدرانه‌ای است، وقتی است که پدر سهیل به مدرسه پسرش می‌رود و زیر پنجره از پسرش به دلیل اینکه او پدرش شده عذرخواهی می‌کند: «ببخشــــید که بابات شدم سهیل. خدا تو رو یهویی داد خب. اولش که شبیه بچه‌قورباغه بودی. همه گفتن شبیــــــه باباش شد. اما خوبه یواش‌یواش قشنگ شدی. مثــــــــل مریم. گریه نکن! نه، نه. گریه کن. فقط سرتو بالا بگیر گریه کن!!! .... مثل مرد!»
از جنس طلا و مس
آقاسیدرضا با بازی بهروز شعیبی، طلبه جوانی است که برای شرکت در کلاس‌های اخلاق یکی از اساتید مشهور به تهران آمده است. اما بیماری زهراسادات همسرش با بازی نگار جواهریان، روند زندگی آنها را تغییر می‌دهد. آقاسید تمام تلاشش را می‌کند تا بچه‌ها در نبود و بیماری مادر، احساس کمبود و ناراحتی نداشته باشند. لحظه رقصیدن یا به قول سیدرضا نای‌نای کردنش برای شاد کردن بچه‌ها، یکی از لحظات شیرین و پدرانه این فیلم تحسین شده است، با اینکه ما این لحظه را نمی بینیم.
فرشته‌ها باهم می‌آیند
روحانی جوانی به نام احمد با همسرش لیلا، در تهران زندگی ساده‌ای دارند تا اینکه لیلا متوجه می‌شود سه‌قلو باردار است. حالا احمد باید تمام تلاشش را بکند تا بتواند از عهده خرج سه‌قلوها بر بیاید؛ طوری که مجبور می‌‌شود در یک فیلم سینمایی به ناچار در نقش یک روحانی بازی کند، کاری که با واکنش منفی دوستانش روبرو می‌شود. تلاش پدرانه احمد برای تأمین معاش زندگی و مهربانی‌های همسرانه‌اش، لحظات شیرینی را در این فیلم خلق کرده است تا فرشته‌ها باهم می‌آیند، فیلمی دوست‌داشتنی باشد. یکی از لحظات به یاد ماندنی این فیلم جایی است که احمد بعد از بازی در فیلم سینمایی، مورد سرزنش دیگر طلبه‌ها قرار می‌گیرد و در جواب می‌گوید: «مرد باید نوکر زن و بچه‌ش باشه».
پروژه سراسر تعلیق نفوذی
فریدون کیان با بازی امیر جعفری، همراه با عده‌ای از اسیران ایرانی جا مانده در عراق در سال ۱۳۸۲ وارد کشور می‌شود، اما بلافاصله توسط نیروی وزارت اطلاعات دستگیر می‌شود. دلیل این دستگیری، شهرت کیان به جاسوسی از اسرای ایرانی و عضویت در سازمان منافقین است که منجر به شهادت عده زیادی از اسرا شده است. بدنام بودن او در کشور موجب می‌شود فرزندش نام فامیلی خود را تغییر دهد تا نام پدر همراه او نباشد. اما قصه این‌طور ادامه نمی‌یابد. در نهایت، متوجه می‌شویم کیان در مأموریتی قرار گرفته و خود، یکی از رزمندگان انقلاب اسلامی است. همین موضوع روابط پدر و پسر را به شدت تغییر می‌دهد تا فیلم نفوذی نیز از جمله فیلم‌های پدرانه سینمای ایران باشد.
آزادگی یک پدر
یک پدر آزاده با بازی خسرو شکیبایی که موجی شده است، بعد از سال‌ها به خانه برمی‌گردد؛ اما موجی شدن این پدر همواره کار دستش می‌دهد، طوری که جشن ورودی که خانواده برایش تدارک دیده حالش را خراب می‌کند. در یک پاپوش، قتلی به گردن دخترش می‌افتد و حالا پدر باید برای اعدام نشدن دخترش تلاش کند. لحظات رضایت گرفتن پدر و سروکله زدنش با پدر مقتول که برعکس او هیچ اعتقاداتی ندارد و درخواست عجیبش برای رضایت دادن، لحظات زیبایی را در فیلم ایجاد کرده است تا این فیلم، یکی از فیلم‌های پدرانه سینمای ایران باشد.
آقایوسف دردمند
آقایوسف (مهدی‌هاشمی) معلم بازنشسته‌ای است که برای تأمین معاش خانواده‌اش کارگری می‌کند؛ اما این موضوع را از دخترش پنهان کرده است. او هر روز کیف به دست و به بهانه رفتن به مدرسه از خانه بیرون می‌آید، اما در خانه‌های مختلف کار می‌کند. یک روز که در خانه‌ای مشغول کار است صدای دخترش (هانیه توسلی) را روی پیغام‌گیر آن خانه می‌شنود و متوجه ارتباط دخترش با آن خانواده می‌شود. رفتارهای پدرانه آقایوسف و دغدغه‌هایش در طول فیلم و لحظه متوجه شدن دخترش، آقایوسف را به یکی از پدرانه‌های سینما تبدیل کرده است.
ترمیم رابطه پدرانه
در این فیلم این بار به جای پدر، پای ناپدری در میان است؛ ناپدری که ابتدا به دلیل لجبازی‌های زیاد پسر رابطه خوبی با پسر همسرش ندارد، اما این رابطه به مرور ترمیم می‌شود و تبدیل به یک رابطه پدر و پسری تمام‌عیار می‌شود. زیباترین لحظه این فیلم زمانی است که ناپدری با بازی علی کاسبی، در بیابان بی‌آب و علف حالش خراب می‌شود و بی‌حال به گوشه‌ای می‌افتد و پسر برای نجاتش، لباس‌هایش را خیس می‌کند و به صورت ناپدری می‌چکاند و وقتی می‌فهمد این کار افاقه نمی‌کند، او را با سختی روی زمین می‌کشد و در رودخانه می‌اندازد تا حالش خوب شود. در نهایت، عکسی از جیب ناپدری کف رودخانه می‌افتد که عکس خانوادگی‌شان را نشان می‌دهد.
آواز دلنشین گنجشک‌ها
دغدغه معاش همراه همیشگی پدرها بوده است. حالا پدر روستایی به نام کریم کارگر بخش پرورش شترمرغ‌هاست. اما گم شدن یکی از شترمرغ‌ها باعث می‌شود از کار اخراج شود و برای تأمین معاش به شهر بیاید و با موتور مسافرکشی کند. یکی از ایده‌های کسب و کار پرورش ماهی قرمز است که آنها را با سختی در یک دبه به شهر می‌آورند. اما واژگون شدن دبه باعث مردن همه ماهی‌ها می‌شود و همگی گرفته و بی‌حال سوار بر وانت برمی‌گردند. یکی از سکانس‌های طلایی و پدرانه فیلم زمانی است که کریم وقتی ناراحتی و به هم ریختگی بچه‌ها را می‌بیند، پشت وانت شروع به خواندن یک آواز ترکی می‌کند و همگی باهم دست می‌زنند تا از بین رفتن ماهی، تبدیل به غصه و اندوه بزرگی نشود.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی