[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۴۸
  • دوره جدید

یادداشت روز، روزنامه شیراز نوین

سودای ثروت 

 

شیرازنوین- فرزاد وثوقی

farzad_vossoghi@yahoo.com

گزارش‌های پی در پی از روند اختلاس و کلاهبرداری بدست مردم می‌رسد که خاطر آنان را بشدت نگران می‌کند. 
آیا بیت‌المال نگهبانی دارد تا مانع این تاراج شود؟ داستان پیش‌آمده در تهران در مورد کلاهبرداری هزار میلیارد تومانی یک طلافروش را نمی‌توان داستان تازه‌ای در حوزه اختلاس و کلاهبرداری انگاشت و یا حادثه پیش‌آمده در خصوص سکه ثامن، چرا که این قبیل بی‌قانونی‌ها دایم در کشور در حال تکرار است. یکی از دلایل بروز چنین تکرار‌هایی را می‌توان در عدم برخورد با وقایع مشابه گذشته دانست. درواقع برخی اینگونه انگاشته‌اند که راه برای اختلاس و کلاهبرداری بدون مانع باز است. چه در حوزه طلا، چه در حوزه پول در مؤسسات اعتباری و ادارات دولتی و بانک‌ها و چه در حوزه نفت شاهد تکرار این قبیل اتفاقات هستیم که نتیجه‌اش تزلزل اعتماد عمومی ‌بوده و هست. درواقع آنان که روند محاکمه‌شان سال‌های سال است به تأخیر افتاده و یا احکام صادر شده در مورد تخلفشان را می‌توان احکام حداقلی دانست به الگویی برای ادامه این روند ناشایست تبدیل شده‌اند. 
حالا یک طلافروش فکری بکر برای پولدار شدن به سرش زده است و جالب آنجاست که از معرکه با موفقیت می‌گریزد. او طلا‌های مردم را می‌گیرد و به رسم امانت نزد خود سپرده می‌کند تا به مردم نیازمند سود سپرده دهد. در این شرایط نمی‌توان مردم را مقصر دانست چراکه آنان از سر احتیاج به هر دری می‌زنند تا مخارج سرسام‌آور زندگیشان را در روزگار تورم و نیستی تأمین کنند. 
مردم در این شرایط نابسامان اقتصادی، دست به ریسک بالایی می‌زنند و داشته خود را به یک طلافروش می‌سپارند که در تهران مغازه‌ای دارد و نام و نشانی. باید به این نکته مهم توجه کرد که مردم این روزها نه تنها طلای خود را به رسم امانت و دریافت سود به یک طلافروش می‌سپارند که از سر نیاز اعضای بدن خود را برای فروش گذاشته‌اند. 
موج تورم و مهار نشدن آن از سوی دولت که باید برای هر اتفاقی تدبیری داشته باشد حال و روز مردم را به سختی انداخته است. گروه‌های اجتماعی بسیاری از «بازی مرگ احزاب» صدمات جبران‌ناپذیری دیده‌اند.حالا سفره کمیته امداد و دیگر نهادهای حمایتی باید بزرگتر شود و البته اعتبارات شایسته‌ای برای فقر گسترده در نظر بگیرند چراکه اقشار در حال اضافه شدن به طبقه فقیر و نیازمند حمایت‌های دستگاه‌های متولی هستند. 
کار از دست خیرین نیز درحال خارج شدن است و کمک‌های آنان به مراکز خیریه سیر نزولی یافته است چراکه خرابی وضع اقتصاد ملی مجالی برای رشد و توسعه به آنان نخواهد داد تا آنان در مقابل دست به کرم شوند. درواقع می‌توان اینگونه پنداشت که خیرین قبل از خیر بودن یک فعال اقتصادی موفق بوده و هستند و باید جایگاه آنان مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد. چراکه با تنزل جایگاه اقتصادی خیرین دیگر نمی‌توان انتظار داشت آنان در این صحنه، گرداننده زندگی بینوایان باشند. از طرفی مؤسسات خیریه غیر از اندک یارانه دولتی که دریافت می‌کنند عمده توانشان به توان خیرین معطوف شده است و بدون حضور خیرین قادر نخواهند بود ادامه حیات دهند. 
نقطه سر خط؛ اختلاس، کلاهبرداری و رشوه‌گیری در جامعه امروز قبح خود را از دست داده است. برخی فکر می‌کنند تنها راه باقی مانده برای نجات،گذر از این گذرگاه ناصواب است. خبرهای رسیده از بعضی گمرکات کشور و بنادر و یا عناصر فعال در دستگاه‌های دولتی رشد این قبیل فعالیت‌ها را نشان می‌دهد. ممنوع الخروج شدن رئیس سابق بانک مرکزی کشور حکایتی تلخ از این ماجرا دارد. دوتابعیتی‌هایی که نه خود و نه خانواده آنان میلی به زندگی در این کشور ندارند و یا آنانکه خانواده خود را از کشور خارج کرده‌اند و به تنهایی مشغول غارت بیت‌المال هستند. 
اما سؤال اینجاست که چرا نظارت‌ها بی‌اثر و یا بی‌وجود هستند. چرا کسی به فکر نظارت‌ها و تأثیرات آن بر احوال برخی مدیران نیست. چرا برخی مدیران در بعضی امور تا این حد دست خود را باز می‌بینند. هر روز از یک اختلاس جدید پرده‌برداری می‌شود. اختلاس‌هایی در مقیاس چندهزار میلیارد، و این رویه هر روز به گوش مردم می‌رسد که اموال ملی اینگونه در حال غارت است. بنظر می‌رسد در طول تاریخ ایران تا بدین حد بیت‌المال غارت نشده بود که برخی به جان اموال ملی افتاده‌اند. در هرصورت تاریخ در حال ثبت و ضبط این وقایع است. تاریخ به فردا گزارش می‌دهد و نسل‌های بعدی در این باره قضاوت خواهند کرد. قضاوتی که پایه‌های اعتماد و اعتقاد را سست می‌کند. آیا برای فردا گزارش خوبی آماده ارایه داریم‌؟

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی