[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۴۸
  • دوره جدید

آموزش راه‌حلی برای ادامه، روزنامه شیراز نوین

آموزش راه‌حلی برای ادامه

نقش آموزش مهارت‌های زندگی در کاهش آسیب‌های طلاق 

 

فاطمه قاسمی پور - شیرازنوین

مهارت‌های زندگی، شاید آن‌قدر که در زندگی همۀ افراد نقش دارد، جدی گرفته نشده‌ است. مهارت‌های گاه ساده‌ای که با آموزش آن‌ها از سنین کودکی، کودکان را برای زندگی بهتر در آینده آماده می‌کنیم. این مهارت‌ها در موقعیت‌های مختلف کمک کننده هستند، از برقراری ارتباط‌های سالم و مؤثر گرفته تا رویارویی با موقعیتی سخت و توانایی کنترل و مدیریت درست رفتار و واکنش‌ها. این چرخه، اگر از ابتدا درست بنیان گذاشته نشود، ادامه پیدا می‌کند و همین‌طور معیوب و ناقص، در خانواده‌ها به فرزندان منتقل می‌شود. نتیجۀ چنین اتفاقی، آسیب‌های جدی و جبران‌ناپذیری است که بیشتر از همه هم به دلیل سهل‌انگاری متخصصان امر و مسئولان مربوط در این زمینه اتفاق می‌افتد. در جامعه‌ای ناکارآمد که افراد حتی ساده‌ترین مهارت‌ها را هم بلد نیستند و در هر موقعیتی با مشکل روبرو می‌شوند، اولین راه را در پاک کردن صورت مسئله می‌دانند.
یکی از پدیده‌های آسیب‌زا که متأسفانه چند سالی است به پدیده‌ای رایج تبدیل شده، طلاق است. فروپاشی خانواده‌هایی که بیشترشان به دلیل نداشتن مهارت‌های کافی، اولین و تنها راه را، حتی در مواجهه با مشکلی کوچک و کم‌اهمیت، جدایی می‌دانند. اما این جدایی، جدا از آسیب‌هایی که برای هرکدام از زوجین در پی دارد،‌ آسیب‌های جدی هم برای فرزندانی دارد که قربانی این ناآگاهی می‌شوند. فرزندانی که در خانواده مهارت زندگی نیاموخته‌اند، حالا در محیط مدرسه چه واکنش‌ها و رفتارهایی از خودشان نشان می‌دهند؟ مدارسی که خودشان هم تا اندازۀ زیادی از این آموزش‌ها غفلت کرده‌اند و اگر هم کاری انجام شده، نصفه و نیمه و کارشناسی نشده بوده است.
در همین زمینه، با ساناز چراغی، روان‌شناس و زوج‌درمانگر گفت‌وگو کرده‌ایم.  
یکی از شایع‌ترین آسیب‌های اجتماعی که این روزها در بین بسیاری از زوجین رخ می‌دهد، طلاق است. بیشترین و مؤثرترین دلایلی که منجر به این اتفاق می‌شود چیست؟
معمولاً کسانی که برای طلاق مراجعه می‌کنند، به دو علت عمده است. یکی از این علت‌ها اشتباه بودن ازدواج از اساس و پایه است. یعنی کنار هم بودن این دو نفر به دلیل تفاوت‌های زیادی که از لحاظ مختلف باهم دارند، اشتباه است و هیچ‌کدام انتخاب درستی نکرده‌اند. دلیل دیگر، نداشتن مهارت‌های اساسی و لازم است. مهارتی مثل گفتگو، ممکن است در نگاه اول چندان مهم و جدی به نظر نیاید، ‌اما یکی از مهارت‌های پایه است که خیلی از افراد آن را بلد نیستند. حتی بیشتر افراد نمی‌دانند که گفتگو، نیاز به مهارت دارد. در صورتی که اگر زن و شوهر از مهارت لازم برای گفتگو برخوردار باشند، به راحتی می‌توانند مشکلات و اختلاف‌هایشان را حل کنند و به نتیجه‌ای منطقی برسند.
مهارت دیگر، کنترل خشم است که بیشتر با آن آشنا هستیم. حل مسئله، مهارت مهم دیگری است که به افراد کمک می‌کند به جای پاک کردن صورت مسئله، دنبال راهکار و راه‌حل باشند، نه اینکه اولین و تنها راه را در جدایی بدانند.
این مهارت‌ها در چه سنی و در چه مقطعی باید آموزش داده شود؟
مسلماً در سنین کودکی. تصور کنید بخواهید به فردی چهل یا پنجاه‌ساله،‌ مهارت گفتگو بیاموزید. این فرد سال‌ها با این پیش‌زمینه زندگی کرده و در این مقطع، آموزش هر مهارتی برای او سخت است. کمبود این سرفصل در مدارس، به وضوح دیده می‌شود،‌ سرفصلی با عنوان مهارت‌های زندگی. چون معمولاً خانواده‌ها خودشان این مهارت را ندارند که بخواهند به فرزندانشان هم یاد بدهند. بچه‌ها یا باید این مهارت‌ها را در خانه بیاموزند یا در مدرسه. اما مدارس ما چنین سرفصلی ندارند. کلاس هفتم درسی با عنوان «تفکر و سبک زندگی» دارند که فقط تیتروار به بیان برخی مهارت‌ها پرداخته و متأسفانه مدرس آن هم از تخصص کافی و لازم برخوردار نیست. معمولاً یکی از معلم‌های دروس دیگر به آموزش این درس می‌پردازد. وقتی بچه‌ها هیچ‌کجا این مهارت‌ها را آموزش نبینند، بدون همین مهارت‌ها انتخاب می‌کنند، ازدواج می‌کنند و تازه آن‌وقت است که به مشکل برمی‌خورند.
مثلاً تاب‌آوری در نسل دهۀ شصت خیلی بیشتر از نسل معاصر است. دلیل اصلی‌اش هم رفتار نادرست خانواده‌ها در برآورده کردن فوری نیازهای فرزندان است. به همین دلیل، وقتی در دوران جوانی و در زندگی مشترک با مشکلی روبرو شوند، تحمل و صبر برای حل منطقی آن مشکل را ندارند. در عوض، مهارت نه گفتن در این نسل بیشتر است.
آموزش و پرورش باید به درک این نیاز برسد که  از پایه اول تا دوازدهم، آموزش مهارت‌های مختلف را در درس‌ها بگنجاند و روان‌شناسان و متخصصان این کار هم آن را تدریس کنند. چون مهارت‌های معلم هم در رفتار با دانش‌آموزان تأثیر زیادی بر آن‌ها خواهد گذاشت.
واکنشی که باید با بچه‌ها در مقابله با این اتفاق داشت چیست؟
همان‌طور که ازدواج به پیش‌نیاز و مقدمات نیاز دارد، طلاق هم نیاز به مقدمات دارد. یکی از نکات مهم که باید به آن توجه کرد،‌ سن بچه‌هاست. در سنین خاصی مثل سن بلوغ، که بچه‌ها خودشان در سن بحرانی هستند، این آسیب بیشتر خواهد شد. پس مقدمات باید در نظر گرفته شود. بچه‌ها در هر سنی باید از این اتفاق باخبر شوند، حتی در سنین کم، مثلاً چهار یا پنج سالگی. کودکان به اندازه درک و دریافتشان در هر سنی، باید در جریان موضوع قرار بگیرد. دروغ گفتن و انکار این موضوع از طرف هرکدام از والدین، اشتباه است. حرف‌هایی مثل «پدر/ مادر مرده است» یا «پدر/مادر به مسافرت رفته»، دروغ‌های آشکاری است که ممکن است از طرف اطرافیان یا یکی از والدین به کودکان، به ویژه در سنین کمتر، گفته شود. در صورتی که باید با زبان خود کودک دربارۀ مشکلات موجود صحبت شود. البته باید دقت کرد این توضیح به درددل یا بدگویی از پدر/مادر نینجامد. کودکان و نوجوانان، سنگ صبور نیستند که دربارۀ چنین مشکلاتی با آن‌ها صحبت کنیم. اینکه پدر/مادر چه مشکلی داشته و باعث طلاق شده، یا نادیده گرفتن حق کودک در بهره‌مندی از پدر/مادر و محروم کردن او از بودن با پدر/مادرش، از جملۀ رفتارهای اشتباه یکی از والدین یا اطرافیان است.
زن و شوهر، به واسۀ حضور فرزندشان، هنوز نقش پدر و مادری دارند. نباید حمایت‌های مادی و عاطفی‌شان از فرزندان دریغ شود.
در مدرسه چطور؟ اصلاً‌ باید مطرح شود؟ برای معلم یا همکلاسی‌ها.
بستگی به محیط مدرسه دارد. ممکن است در مدرسه‌ای مطرح شود و فرد هیچ واکنش خاص یا منفی دریافت نکند، چون دانش‌آموزان دیگری هم مثل خود او فرزند طلاق هستند، اما در مدرسه و محیط دیگر با واکنش منفی روبرو شود.
دربارۀ معلم هم همین‌طور. اگر همان زمان پدر و مادر در حال جدایی باشند، لازم است معلم  از این ماجرا باخبر باشد. آن هم در صورتی که نگاه به آن دانش‌آموز تغییر نکند و این مسئله برای دیگران آشکار نشود.
عادی‌سازی طلاق چقدر به کم‌کردن آسیب‌هایی که متوجه کودکان و نوجوانان در معرض این پدیده می‌شود،‌ کمک می‌کند؟
طلاق، صددرصدر آسیب‌رسان است. ما می‌توانیم از شدت و میزان این آسیب کم کنیم، اما نمی‌توانیم آن را به صفر برسانیم. باز به بحث مهارت‌ها برمی‌گردیم. در آموزش مهارت‌ها، مبحثی با موضوع تفاوت‌ها هست که به تفاوت در دیدگاه‌ها یا سبک‌های مختلف زندگی می‌پردازد. در این مبحث توضیح داده می‌شود که آدم‌ها با هم متفاوت هستند. شناخت انواع خانواده‌ها و تفوات‌های مختلف،  بچه‌ها را به سمت رفتار درست و احترام به این تفاوت‌ها هدایت می‌کند.
با توجه به تفاوت‌های جنسیتی و واکنش‌های مختلف دخترها و پسرها در رویارویی با پدیده طلاق، مطرح شدن آن را تا چه اندازه توصیه می‌کنید؟
دخترها برون‌ریزی عاطفی بیشتری نسبت به پسرها دارند. پسرها معمولاً دربارۀ مسائل خانوادگی‌شان در مدرسه صحبت نمی‌کنند، در حالی که دخترها بیشتر دربارۀ این مسائل حرف می‌زنند. به دلیل همین تفاوت‌ها هم هست که شیوۀ آموزش مهارت‌ها به هرکدام متفاوت است. در هر صورت، آن‌ها باید آموزش ببینند که تا چه اندازه حریم خصوصی خود را حفظ کنند و لزومی ندارد همه چیز را حتی برای دوستان نزدیکشان بگویند.
با توجه به اینکه زن و شوهر بعد از طلاق، هنوز به دلیل حضور فرزند، نقش پدر و مادر دارند، رفتارشان باید چطور باشد که آسیب‌های طلاق را کمتر کند؟
پدر و مادر باید بعد از طلاق هم‌خوانی رفتاری داشته باشند. زوجین باید بعد از طلاق هم زیر نظر روان‌شناس باشند. متأسفانه بعد از طلاق، که معمولاً هم زیاد اتفاق می‌افتد، بچه‌ها بیشتر لذت می‌برند! چون از دو طرف رشوه می‌گیرد! پدر و مادر هرکدام برای جذب بیشتر فرزندشان، وارد رقابت برای تأمین نیازهای او می‌شوند. کودکان هم در سنین کم مادی‌گرا هستند و از این رفتار خیلی تأثیر می‌پذیرند. بنابراین، همان‌طور که قبلاً هم تأکید کردم، بدگویی پدر و مادر از یکدیگر، آسیب جدی به کودک می رساند و رفتار بسیار اشتباهی است. بچه‌ها نباید وارد بازی بزرگترها شوند. این رفتار اشتباه در اطرافیان هم وجود دارد. در حالی که هم‌خوانی رفتاری بعد از طلاق، بیشتر از همه به نفع موقعیت و جایگاه فرزندشان است. مثل پدر و مادری که در جلسۀ مدرسه، هردو حاضر می‌شوند. نقش پدر و مادری با طلاق گرفتن از بین نمی‌رود.
در بین مراجعه کنندگان شما به مرکز مشاوره، کسانی هم هستند که از طلاق پشیمان شوند؟
بله، درصد کمی از افراد از طلاق راضی هستند. معمولاً کسانی که طلاق می‌گیرند، بعد از طلاق پشیمان می‌شوند. این افراد معمولاً قبل از طلاق دنیایی ایدئال از دوران بعد از طلاق برای خودشان تصور می‌کنند که منجر به تصمیم هیجانی می‌شود. در صورتی که اگر با فکر و به دور از هیجان تصمیم بگیرند، ممکن است طلاق را به عنوان راه‌حل انتخاب نکنند.
اینجا باز هم باید به نقش مهارت‌ها اشاره کنم. شخصی که به دلیل نداشتن مهارت‌های لازم طلاق گرفته و نتوانسته مشکل را در زندگی قبلی‌اش حل کند، بدون شک اگر بعد از طلاق وارد زندگی جدیدی بشود، باز هم به دلیل نداشتن مهارت‌، شکست می‌خورد.
توصیه‌ای که من به همۀ زوج‌ها می‌کنم این است که هیچ‌وقت برای پایان دادن به زندگی‌ مشترکشان دیر نیست. با صبر و تأمل بیشتر شاید بتوان از این جدایی جلوگیری کرد. حتی اگر باز هم منجر به طلاق شد،‌ طلاقی است که با مهارت اتفاق افتاده و درصد پشیمانی بعد از آن تقریباً صفر است.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی