[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۴۸
  • دوره جدید

پایان هزارویک مشکل، روزنامه شیراز نوین

فرزند یک خانواده هفت نفره با هزار و یک مشکل است و با این جمله شروع می‌کند: «همه زندگی‌مان را برای گذران زندگی فروختیم و دیگر هیچ چیزی نداشتیم. تأمین اجتماعی مخصوصاً در شرایط خاص زندگی به درد ما خورد».
به گزارش ایسنا، فاطمه زنی حدوداً ۴۰ساله است و به خانه‌اش که می‌رسیم با روی گشاده به استقبالمان می‌آید و مثال کاملی از یک زن باسلیقه تبریزی است. دوران پر فراز و نشیبی را در کودکی و نوجوانی پشت سر گذاشته، اما می‌گوید این قصه‌های تلخ، پایان خوشی برایشان داشته است.
او با این جمله که «تأمین اجتماعی مخصوصاً در شرایط خاص زندگی به درد ما خورد.» شروع به صحبت می‌کند و می‌گوید: پدرم در کارخانه لپه‌سازی در آذرشهر کار می‌کرد و کارش فصلی بود. ۱۳ساله بودم که پدرم فوت کرد. ما پنج فرزند بودیم و مادرم برای بزرگ کردن ما تنها مانده بود. او کم‌کم طلاهایش را فروخت، خانه‌مان را فروختیم و به جایی رسیدیم که دیگر هیچ چیز نداشتیم. مادرم در خانه کار می‌کرد، گردو می‌شکست، قند خرد می‌کرد و من به او کمک می‌کردم.»
فاطمه ادامه می‌دهد: هر دختری باید خودش خرج خودش را درمی‌آورد. خاطرم هست که یکی از خواهرانم سال ۷۱  دانشگاه قبول شد، اما چون نمی‌توانست هزینه تحصیلش را بپردازد انصراف داد.
او با بیان اینکه یک روز یکی از همسایه‌ها از مادرم سوال کرد مگر برای همسرت که کارگر کارخانه بوده بیمه رد نمی‌کردند، می‌گوید: چون کار پدرم فصلی بود هیچ وقت فکر نمی‌کردیم پدرم بیمه بوده است. با این حال، بدون اینکه امیدی داشته باشیم مادرم به همراه آن همسایه در کارخانه پرس و جو کردند. به تأمین اجتماعی رفتند. تا مدتی طولانی لیست‌های کاغذی قطور بازرسی را می‌گشتند تا آنکه بعد از یک سال تماس گرفتند و گفتند به شعبه برویم. نام پدرم در لیست‌های بازرسی پیدا شده بود.
فاطمه می‌گوید: از آن موقع تازه دردسرهای ما شروع شد. کارفرما باید ۵۵۰هزار تومان پرداخت می‌کرد تا مستمری وصل شود، اما چون پدرم فوت کرده بود زیر بار نمی‌رفت. با هر مکافاتی که بود این پول پرداخت و در نهایت مستمری برقرار شد. رنگ و روی زندگی‌مان تغییر کرد، حال و روزمان بهتر شده بود، خواهرم دوباره درس خواند و کنکور داد، من هم تصمیم خودم را گرفته بودم و می‌خواستم در تأمین اجتماعی کار کنم. خوب درس خواندم، امتحان دادم و قبول شدم و  حالا خودم مسئول نام‌نویسی شعبه شهرمان هستم و ۱۸سال سابقه کار دارم.
چند سال است که مادر  این خانواده فوت کرده و مستمری او برای برادر فاطمه همچنان پرداخت می‌شود؛ برادری که بعد از فوت پدر، مریض‌احوال و دچار بیماری روحی  می‌شود. آن‌ها ۲۶سال است که با یک مستمری هرچند کم، اما به گفته خودشان پرخیر و برکت زندگی می‌کنند و این حقوق تا پایان عمر برای پسر معلول خانواده برقرار است.
به گزارش ایسنا، خیاطی، رئیس شعبه تأمین اجتماعی آذرشهر که در آن سال‌ها بازرس شعبه بوده و خودش نام پدر فاطمه را در لیست‌های حق بیمه رد کرده، این قصه را از زاویه دیگری روایت می‌کند و می‌گوید: ورودی سال ۶۹ به سازمان بودم و در واحد بازرسی مشغول به کار شدم. فاطمه و خواهر و برادرهایش را از زمان بچگی‌شان می‌شناختم. پدرش در لپه‌سازی کار می‌کرد. هربار که می‌خواستیم گزارش رد کنیم، کارفرما زیربار نمی‌رفت، زیرا کارگاه فصلی بود. ولی من وظیفه‌ام این بود نام آن‌ها را بنویسم. هر سال که به کارگاه لپه‌سازی می‌رفتم اسم کارگران را رد می‌کردم و همین باعث شد بعد از گذشت ۱۰سال، مستمری برای این خانواده برقرار شود.
وی ادامه می‌دهد: به آجرپزی هم که می‌رفتم کارگرها شناختی نداشتد و همه فرار می‌کردند، اما من به هر ترتیبی بود اسم آن‌ها را می‌نوشتم. خاطرم هست مرد کارگری در آنجا مبتلا به سرطان بود، گلویش را با پارچه می‌بست و کار می‌کرد و اجازه نمی‌داد خانواده‌اش بفهمند. او فوت کرد و خانواده‌اش که در فقر شدید زندگی می‌کردند، بعد از ۱۸سال مستمری برایشان برقرار شد. من سرباز سازمان بودم و خوشحالم که احقاق حق شد.
تقی‌پور، مشاور مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در این‌باره می‌گوید: یکی از بهترین نظام‌های تأمین اجتماعی را در دنیا داریم و پستی و بلندی‌های بسیاری طی کرده‌ایم تا به این نقطه برسیم. مادامی که فرد زنده است مستمری می‌گیرد و بعضاً خانواده‌هایی داریم که تا ۷۰سال از تأمین اجتماعی مستمری دریافت کرده‌‌اند. اگرچه پرداختی فعلی مناسب رفع نیاز بازنشستگان نیست و شرمنده‌ایم، اما این پرداختی صورت می‌گیرد و می‌تواند برخی نیازهای اولیه‌شان را تأمین کند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی