[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۶۹
  • دوره جدید

آنچه عصر شنبه در ورزشگاه پارس گذشت، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین: بعدازظهر روز شنبه قرار بود فجر برای اولین بار پس از جدایی صالح به میدان برود؛ ساعت 3 در ورزشگاه پارس شیراز. برای رسیدن به این ورزشگاه، از مرکز شهر باید مسافتی حدوداً 20دقیقه‌ای را طی کرد. ورزشگاهی که زمانی خیلی دور به نظر می‌رسید؛ اما حالا کاملاً در دسترس است و جزئی از شهر محسوب می‌شود.
برخلاف روزهایی که بازی‌های تیم قشقایی در این ورزشگاه برگزار می‌شود، از ترافیک در حوالی ورزشگاه خبری نیست. انگار نه انگار تیم سی‌ساله این شهر در بحرانی‌ترین شرایط قرار گرفته و نیاز به حمایت دارد. دومین نکته تأمل‌برانگیزی که بیرون از استادیوم به چشم می‌خورد، این است که تعداد بسیار کم اتومبیل‌هایی که سرنشینانش برای تماشای مسابقه به استادیوم آمده‌اند، همان بیرون و در خیابان مجاور استادیوم پارک می‌شوند! دلیل آن مشخص است: نپرداختن بهای پارکینگ استادیوم! اما این کار علاوه بر اینکه از لحاظ امنیتی کمی خطرناک است، باعث می‌شود سرنشینان مجبور باشند برای رسیدن به سکوها، مسافتی حدود یک کیلومتر را طی کنند. رهایی از این دردسرها «دو هزار تومان» نمی‌ارزد؟ اما برای مسئولان، اعضای تیم‌ها و همین‌طور خبرنگاران، درب دیگری وجود دارد که ورود از آن، آن‌ها را تا یک‌قدمی سکوها هدایت می‌کند.
با گذشت بیش از سه ماه از بهره‌برداری استادیوم، باز هم بزرگی آن برای مخاطب تازگی دارد؛ هرچند نمای بیرونی استادیوم هنوز یک اسکلت خشک و خالی است. پشت درب اصلی جایگاه، نزدیک‌ترین و امن‌ترین مکان برای پارک کردن ماشین‌هاست. البته شاید در بازی‌های حساس و پرتماشاگر که با جنجال‌های احتمالی همراه شود، دسترسی راحت تماشاگران به این قسمت دردسرساز شود. برای ورود به جایگاه ویژه، باید از یک درب فلزی چفت و بست‌دار عبور کرد. امروز جایگاه ویژه خلوت‌تر از همیشه است، مانند کل استادیوم. تماشاگران و مسئولان خیلی زود ناامید شده‌اند و خبری از شور و هیجان روزهای نخست نیست. در سمت راست جایگاه، حدود 20نفر به طور پراکنده نشسته‌اند و در سمت چپ نیز چیزی حدود 300 یا 400نفر از طرف‌داران فجر یک‌جا جمع شده‌اند. حدود 10دقیقه به شروع بازی باقی مانده و سعید عسگری (از دست‌اندرکاران هیئت فوتبال) مانند همیشه در نقش گوینده استادیوم ظاهر شده و اسامی دو تیم را می‌خواند. او حالا چند هفته‌ای‌ست یک میز و صندلی سفید پلاستیکی برای انجام این مأموریت دارد (چند هفته قبل و در روز برگزاری دربی شیراز، فیلمی در فضای مجازی پخش شد که او را در حالت نشسته روی زمین حین خواندن اسامی دو تیم نشان می‌داد!)
سی‌عدد صندلی چرمی و شیک در قسمت ویژه‌ترِ جایگاه ویژه قرار دارد که هنگام شروع مسابقه، فقط 10تای آن اشغال شده که یکی از آن‌ها، مهدی فروردین، سرمربی قشقایی است. اما اتفاق ویژه برای خبرنگاران، در نظر گرفتن قسمتی در این جایگاه برای آن‌ها است. ازآنجاکه با وجود صرف هزینه‌های هنگفت و امکانات جالب، عملاً نمی‌شود از جایگاه اصلی خبرنگاران ورزشگاه  استفاده کرد، خبرنگاران در هفته‌های گذشته با دردسرهایی روبرو بودند. اما بالاخره چند صندلی در قسمت بالای جایگاه برای آن‌ها در نظر گرفته شد که همین هم جای شکر دارد. اما این سوال به وجود می‌آید که جایگاه اصلی خبرنگاران را چه کسی طراحی کرده که به دلیل فاصله زیاد با زمین مسابقه و قرار گرفتن جداره شیشه‌ای جلوی آن، به هیچ عنوان نمی‌شود از آن استفاده کرد؟
پیش از آغاز مسابقه، صدای داد و فریاد عجیبی از سمت راست جایگاه به گوش می‌رسد. صدا کاملاً آشناست. او «عباس» است؛ متعصب‌ترین هوادار شناخته شده فوتبال شیراز در 20سال اخیر. اما اینکه چه می‌گوید، درست مشخص نیست. فحاشی می‌کند یا یک اعتراض ساده است؟ حرف حسابش چیست؟ مخاطب او کیست؟ تیم فجر؟ مدیرعامل فجر؟ تماشاگران فجر؟ اما پاسخ را عده‌ای می‌دهند که هویتشان کاملاً مشخص است: لیدرهای فجر! آن‌ها از سمت چپ جایگاه به پشت میله‌ها می‌دوند و با فریاد و خشم فراوان، عباس را تهدید می‌کنند. عباس گوشه‌ای در کنار چند نفر می‌نشیند و بازی هم آغاز می‌شود. برخلاف دو بازی گذشته، این بار اسکوربورد روشن است؛ هرچند تمام خاصیت این اسکوربورد در ثبت نتیجه و زمان بازی خلاصه می‌شود و از پخش تصاویر بازی در آن خبری نیست.
حالا سایه، درست تا وسط زمین را پوشانده و به نظر می‌رسد تا پایان نیمه، خبری از آفتاب در محوطه ورزشگاه نباشد و این یعنی هوا از چیزی که هست، سردتر خواهد شد. فجر با لباس‌های زرد و مشکی به میدان آمده و از چپ به راست بازی را آغاز می‌کنند. در سوی مقابل هم نماینده گمنام ارومیه با لباس‌های یکدست آبی آسمانی حضور دارد. بازوبند کاپیتانی فجر بر بازوی کسی است که چیزی حدود 20ماه است وارد این تیم شده و این، نشان‌دهنده میزان جوانی و کم‌مهره بودن زردپوشان است. تماشاگران، سرمربی جدید تیمشان را تشویق می‌کنند و اسماعیل زارع هم خیلی زود به این ابراز احساسات پاسخ می‌دهد. از دقیقه هشتم مسابقه تشویق‌ها اوج می‌گیرد؛ هرچند نوع تشویق کردن فجری‌ها را هم نمی‌شود با نوع تشویق‌های قشقایی مقایسه کرد و هیچ‌گاه آن اثرات مثبت را در پی ندارد.
بیست‌وسه دقیقه از بازی گذشته که داور، به یکباره به سمت سرمربی حریف می‌دود و او را اخراج می‌کند. وحید بیات‌لو، سرمربی بسیار جوان و 31ساله تیم نود، به جر و بحث با داور می‌پردازد و خیال بیرون رفتن ندارد. (او پس از بازی گفت دلیل اخراجش یک اعتراض ساده بوده؛ چون داور می‌خواسته از زیر بار فشار فجری‌ها که از روز بازی با قشقایی به او معترض بودند، خارج شود!) پس از سه دقیقه، بالاخره رضایت می‌دهد از محوطه زمین خارج شود؛ اما نه! می‌رود یک آب معدنی برمی‌دارد و به سمت داور برمی‌گردد. حالا دو سه نفر دیگر از اعضای کادر فنی تیم میهمان هم به جمع معترضان اضافه می‌شوند. بیشتر از 5دقیقه از زمان اخراج گذشته که بیات‌لو به همراه یک مأمور نیروی انتظامی به سمت سکوها هدایت می‌شود. اما روی همان پله‌های ابتدایی می‌ایستد کنار همان مأمور و بازی را با حرص و جوش دنبال می‌کند. با وجود تلف شدن حدود 6دقیقه، داور مسابقه فقط سه دقیقه زمان به بازی اضافه می‌کند و رأس دقیقه 48 سوت پایان را به صدا درمی‌آورد. دو تیم به رختکن می‌روند؛اما در 15دقیقه بین دو نیمه، حوصله هیچ‌کس سر نمی‌رود، تماشاگران فجر به عباس حمله می‌کنند و درگیری رخ می‌دهد. نیروی انتظامی وارد عمل می‌شود و عباس را به جایگاه منتقل می‌کند. حالا مشخص می‌شود که در جایگاه سمت راست، چند تماشاگر قشقایی در حمایت از نماینده ارومیه حضور داشته‌اند و از ابتدای نیمه دوم، به شکلی علنی‌تر این حمایت را نشان می‌دهند؛ اتفاقی که با شعار «بی‌غیرت» از سوی هواداران فجر مواجه می‌شود. البته تعداد قشقایی‌پوشان حاضر در این جایگاه به زحمت به انگشتان یک دست می‌رسد و می‌شود آن‌ها را نادیده گرفت. پزشک‌یار به یاری عباس می‌شتابد. آمبولانس هم به جلوی جایگاه می‌آید و پزشک‌یار، فرد مصدوم را به سمت آمبولانس هدایت می‌کند. عباس تعادلش را از دست می‌دهد و به زحمت خود را به آمبولانس می‌رساند؛ اما تماشاگران فجر اعتقاد دارند او تمارض می‌کند: «دکتر! دروغ میگه!» عباس مداوا شده و به جایگاه برمی‌گردد و نیمه دوم هم آغاز می‌شود. آفتاب تقریباً از زمین خارج شده و هوا کم‌کم سرد می‌شود. در نیمه دوم، فجری‌ها توسط کریم‌زاده، بازیکن ریزنقش خود، به دو موقعیت پیاپی دست پیدا می‌کنند. یخ بازی در حال آب شدن است و دو تیم حملاتی دیگری روی دروازه یکدیگر ترتیب می‌دهند که جذاب‌ترین آن، سوپرواکنش پیمان سلمانی، دروازه‌بان فجری‌ها، روی ضربه سر فرزاد محمدی، مهاجم حریف است. 
بیات‌لو، سرمربی اخراج شده ارومیه، از روی همان پله‌ها با حرص و جوش فراوان سر یکی از بازیکنانش فریاد می‌زند. یک نفر از روی سکوها خطاب به او می‌گوید: «حالا انقدر داد بزن که از همین‌جا هم اخراجت کنند.» (خنده حضار)
میلاد صفایی در دقیقه 74 وارد زمین می‌شود و بلافاصله بازوبند کاپیتانی را به بازو می‌بنند. او پس از صالح خلیل‌آزاد (دروازه‌بان ذخیره) باسابقه‌ترین فجری محسوب می‌شود؛ اما خیلی سال است این رسم در فوتبال دنیا منسوخ شده و بازوبند کاپیتانی تا پایان مسابقه روی بازوی کسی که از ابتدای بازی در زمین بوده باقی ماند (مگر اینکه خودش تعویض شود).
ورود صفایی هم گرهی از کار فجری‌ها نمی‌گشاید. فجر در 15دقیقه پایانی هیچ حمله مؤثری انجام نمی‌دهد و فقط دو فرصت نصفه و نیمه خلق می‌کند. حتی نزدیک بود در دقیقه 90 دروازه فجر توسط تنها بازیکن شناخته شده حریف (کاپیتان محمد زینالی) باز شود؛ اما ضربه او با پای مدافع برخورد می‌کند. یک دقیقه بعد علی امیری، مهاجم تازه‌وارد فجری‌ها، درون محوطه جریمه زمین می‌خورد؛ اما داور دستور به ادامه بازی می‌دهد. اسماعیل زارع پس از بازی در مورد این صحنه گفت: «من نمی‌توانم در مورد این صحنه نظر بدهم؛ اما بازیکن ما قسم خورد که پنالتی بوده!»
علی امیری در آخرین ثانیه‌های بازی، ارسال کریم‌زاده را به بیرون زد و سوت پایان بازی بلافاصله پس از این ضربه او به صدا درآمد. باز هم یک تساوی بدون گل برای فجری‌ها. تماشاگران فجر طاقت این‌همه نتیجه ضعیف را ندارند. آن‌ها که پس از بازی هفته گذشته خواستار استعفای مجید صالح شده بودند، حالا روی بازیکنان زوم کرده‌اند و علیه آن‌ها شعار می‌دهند. همه بازیکنان فجر با سری افکنده راهی رختکن می‌شوند، به جز جلال عبدی که با اخم به آن‌ها نگاه می‌کند و با خشم چیزی خطاب به آن‌ها می‌گوید که مشخص نیست. فجر به واقع تمام تماشاگرانش را ناامید کرده و آن‌ها حالا به دنبال مقصر می‌گردند. هفته گذشته سرمربی را هدف گرفتند، این هفته بازیکنان و شاید هفته آینده مدیرعامل باشگاه را! هرچند اگر چنین اعتراضی هم وجود داشته باشد، احتمالاً خیلی زود توسط لیدرهای منتسب به باشگاه خاموش خواهد شد.
هوا هم کم‌کم تاریک شده و جایگاه به سرعت خالی می‌شود. سرمربی تیم نود ارومیه خیلی زودتر از سرمربیان سایر تیم‌ها در هفته‌های گذشته، وارد اتاق کنفرانس می‌شود. 6-7خبرنگار، گزارشگر و فیلم‌بردار در اتاق کنفرانس حضور دارند و مدیر رسانه‌ای تیم نود، با موبایل خود از صحبت‌های سرمربی این تیم فیلم می‌گیرد. بیات‌لو از نزدیک خیلی جوان‌تر هم به نظر می‌رسد! او به وضوح از نتیجه بازی راضی است، هرچند درمورد کیفیت تیمش غلو می‌کند. او می‌گوید دروازه‌بانش هیچ توپی را مهار نکرده و این نشان می‌دهد فجر موقعیتی نداشته! اما حقیقت این است که بازیکنان فجر، خودشان توپ‌ها را به بیرون زدند و در شمارش موقعیت‌ها، فجر برتری 3 بر 2 بر حریف خود داشته که البته این آمار هم چنگی به دل نمی‌زند. 
در پایان صحبت‌های بیات‌لو، مدیر رسانه‌ای تیم ارومیه حین فیلم‌برداری با موبایل، با حرکات لب و دهان به او اشاره می‌کند که چیزی درباره تماشاگران بگوید؛ اما بیات‌لو متوجه نمی‌شود و به صحبت‌هایش پایان می‌دهد. حالا دوربین شبکه خبر به سراغ او می‌رود تا دوباره همان حرف‌ها را برای آن‌ها هم تکرار کند! این هم از عجایبی است که همیشه در اتاق کنفرانس رخ می‌دهد.
پس از خروج بیات‌لو، اسماعیل زارع با گرمکن آبی‌رنگ به همراه مدیر رسانه‌ای فجری‌ها وارد می‌شود و برای اولین بار، به عنوان سرمربی فجرسپاسی پشت تریبون قرار می‌گیرد. اما در همان ابتدا عنوان می‌کند که فقط «مسئول فنی» است و حکمی به عنوان سرمربی به او ابلاغ نشده. زارع در نگاه اول انسانی منطقی به نظر می‌رسد: «ما راه‌های مختلفی از جمله کارهای ترکیبی و حمله از جناحین را در دستور کار قرار دادیم؛ اما متأسفانه موقعیتی ایجاد نکردیم؛ همان ضعف‌هایی که در بازی‌های قبل هم داشته‌ایم. باید این نقیصه را برطرف کنیم.» او هم حدود 4دقیقه صحبت می‌کند و دوباره همان حرف‌ها را به صورت ایستاده برای شبکه خبر تکرار می‌کند. 
پشت درب شیشه‌ای جایگاه، تعدادی از هواداران و همراهان فجر تجمع کرده‌اند. هوا گرگ و میش شده و چراغ‌های شهر روشن است. یک نفر دارد با مهدی راکعی، گزارشگر شبکه فارس و شبکه خبر، سلفی می‌گیرد و سرمربی نود به همراه برخی از مسئولان این تیم، با پای پیاده به سمت درب خروجی جایگاه حرکت می‌کنند. بعضی از چراغ‌های استادیوم هنوز روشن است و از بیرون هم نمای دل‌انگیزی دارد. ساعت از پنج و نیم گذشته که ورزشگاه را ترک می‌کنیم؛ با رویای روزی که یک تیم شیرازی به لیگ برتر برود و پنجاه‌هزار علاقه‌مند و متعصب به خود را به درون این غول دوست‌‌داشتنی بکشاند.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی