[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۸۶
  • دوره جدید

مردی که زیاد می‌دانست، روزنامه شیراز نوین

به بهانه درگذشت استن لی که خالق بسیاری از ابرکارکترهای مارول بود

مردی که زیاد می‌دانست

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

معمار وادی خیال
 شاید هیچ‌کس نداند وقتی هنرمند با فنجان قهوه‌اش از پنجره به بیرون نگاه می‌کند، در همان لحظه مشغول کار است. او در ذهن خلاقش سرگرم آفرینش کاراکترهاست و هریک از آن‌ها را با رفتارهایی منحصربه‌فرد جلا می‌دهد. یکی از شخصیت‌ها مبتلا به شیزوفرنی حاد است و اطرافیانش را با بدبینی به ستوه می‌آورد. دیگری به مازوخیست دچار شده و تیشه بر بن‌مایه‌های درونی‌اش می‌زند. زن میان‌سالی که نویسنده، او را با ظرافت خاصی طراحی کرده، از نارسیسیسم در عذاب است و در حالی که دهه پنجاه عمرش را پشت سر گذاشته، هنوز آرزوهای بلندپروازانه‌ای در سر دارد. مرد جوانی مبتلا به افسردگی مزمن است و دیوارهای اتاقش که روزی سپید بوده‌اند، با دود سیگار رنگ‌آمیزی شده‌اند. همه این‌ها محصول تراکنش‌های ذهنی نویسنده متبحری است که در خلوت خود دست به آفرینش می‌زند. اما گروهی از نویسندگان، به سرزمین‌های ماورایی پا می‌گذارند و با فتح دروازه‌های رئالیسم، راهی سرزمین جادویی می‌شوند. شاید بسیاری از آن‌ها از روزمرگی‌های ملال‌آور و کشنده به ستوه آمده‌ و نیازمند سرزمینی لایتناهی برای زنده ماندن باشند؛ سرزمینی که نشانی از محدودیت‌های روزمره نداشته باشد و در آن، بتوان به ماجراجویی‌های شگفت‌انگیزی پرداخت. بسیاری از تماشاگران عامی و مخاطبان خاص پرده نقره‌ای، شیفته همذات‌پنداری با این گروه از ابرقهرمانان هستند. کاراکترهایی دست‌نیافتنی که به قدرت‌های فرابشری مجهزاند و مخاطبانشان را به راحتی به اوج می‌رسانند. برای خلق بسیاری از آنان، باید از ذهن خلاقانه و مبسوطی بهره برد که مردی شبیه اسپایدرمن، آیرون من و‌ هالک را خلق کرد و در کنار خصوصیات ابرقهرمانی، به آن‌ها ویژگی‌های انسانی بخشید. شاید دلیل موفقیت کاراکترهایی که استن لی با هوشمندی و درایت آن‌ها را خلق کرده نیز همین باشد. آن‌ها در کنار بهره‌گیری از توانایی‌های فرابشری، در رویارویی با عشق و نفرت و انتقام و سرگشتگی، از خود واکنش‌های بشری نشان می‌دهند و مانند انسانی عادی، تحت سیطره احساساتشان هستند. در حقیقت، خصوصیات ابرقهرمانی ویترینی برای افزودن جذابیت به کاراکترهای آن‌ها است و در پرتو هریک از این توانمندی‌ها، می‌توان به نکوش رفتارهای نادرست و ستایش انسانیت‌ها پرداخت. اگرچه دیرزمانی است که سیاسیون هجمه ناجوانمردانه‌ای به قلمرو هنر هفتم داشتند و از ابرکاراکترهای فانتزی برای تلقین خواسته‌های خود بهره می‌برند؛ سینما همیشه سینما خواهد ماند و این مسئله، چیزی از جذابیت‌های بسیاری از ابرقهرمان‌ها کم نمی‌کند. استن لی فقید، یکی از بااستعدادترین نویسندگانی بود که کاراکترهای مخلوق او برای دهه‌های متمادی بر پرده نقره‌ای درخشیده‌اند و ماندگار خواهند بود. مردی که حاکم بلامنازع وادی ابرقهرمانان به حساب آمده و برای تخیلات خود محدودیتی قائل نبود. خاستگاه کمیک‌استریپی وی، سبب شد قهرمانانش در وادی سینما اصالت بیشتری داشته باشند. ابرکاراکترهایی که از لحاظ ظاهری و اخلاقی، هیچ شباهتی به یکدیگر نداشتند و هریک از آن‌ها، همانند انسان‌های محیط پیرامون دارای سرگذشت و آینده‌ای متفاوت بودند. درهم‌آمیزی ویژگی‌های فرابشری با رفتارهای انسانی، بزرگ‌ترین عامل موفقیت استن لی فقید بود که در آن به اوج تبحر رسیده بود. شاید هیچ‌کس نداند وقتی هنرمند با فنجان قهوه‌اش از پنجره به بیرون نگاه می‌کند، در همان لحظه مشغول کار است.
درخشش ابدی یک ذهن پاپ
کسری ولایی
فدریکو فلینی، ماریو پوزو، کوئنتین تارانتینو و جی آر مارتین. این‌همه اسم به هم چه ربطی دارد؟ بله، همه آدم‌های گنده‌‌ای‌ هستند، غول‌هایی که خیلی‌ها زیر سایه‌شان گم می‌شوند؛ اما در یک نکته اشتراک دارند؛ همگی جزو طرف‌داران، شیفتگان و تحسین‌کنندگان یک نفراند: استن لی یا استن بزرگ، معمار جهان خیالی مارول و انقلابی خلاق دنیای سرگرمی در قرن بیستم. همان پیرمرد بانمکی که در فیلم‌های ابرقهرمانی جلوی دوربین ظاهر می‌شد. باور نمی‌کنید؟ مارتین بارها گفته هر حقه در دست من دیده‌اید‌ و در «بازی تاج و تخت»  از آن حیرت کرده‌اید، محصول زمانی است که بچه بودم و هر هفته منتظر چاپ شدن کامیک تازه‌ای از مارول. الان دیگر همه می‌دانند استن لی چقدر مهم بوده و هست. کسی که مفهوم ابرقهرمان‌ها و اسطوره‌های مدرن را در فرهنگ عامه بازتعریف کرد، اصول قصه‌گویی را در کتاب‌های مصور تغییر داد و مفهوم جهان خیالی به هم پیوسته را به نام خودش زد. داستان زندگی خود لی در جذابیت و کشش، دست‌کمی از نوشته‌هایش ندارد. لی همیشه می‌خواست رمان بنویسد و نویسنده‌ای محترم باشد، مثل تولستوی یا داستایوفسکی. از قضای روزگار کارش شده بود اینکه برای مجله‌های کاهی تبلیغ و گزارش بنویسد و صفحه سیاه کند. با فامیل‌بازی راهش را باز کرد به مارول، که آن زمان نام دیگری داشت و با عناوینی چون اطلس یا تایملی شناخته می‌شد. اول زیاد تحویلش نمی‌گرفتند. آن‌قدر ماند تا شد سردبیر؛ سردبیری که باید بیشتر از همه کار می‌کرد و کسی ازش انتظار خلاقیت نداشت. دهه‌ شصت بود که به خودش آمد و دید دیگر چیزی از رویایش باقی نمانده، نه نویسنده شده، نه سرشناس. زد به سیم آخر و به جای گوش دادن به حرف بقیه، همان کاری را کرد که دلش می‌خواست؛ کار درست. حاصلش شد شماره اول «چهار شگفت‌انگیز»، نوامبر ۱۹۶۱. لی ابرقهرمان‌ها را زمینی کرد، اصلاً گرد جادویی را از دوش شخصیت‌ها تکاند و آدم‌های معمولی را گذاشت کنار هم. «چهار شگفت‌انگیز» دنیا را گرفت. زیاد طول نکشید که ثور، ‌هالک، آيرن‌من، اسپایدرمن، دکتر استرنج، اکس- مِن و بقیه هم از راه رسیدند. مارول از زیر سایه‌ رقیب همیشگی‌اش دی‌سی بیرون آمد و دنیا را هم تسخیر کرد، مثل بیتلز، جان اف. کندی، مارتین لوترکینگ و چه‌گوارا. لی، جماعت عجیب و غریبی را در دفتر تحریریه‌ مارول دور خودش جمع کرد و با هم سوزاندند هر آتشی که می‌خواستند، چیزهایی که امروز بهشان می‌گوییم پست‌مدرنیسم و ضدفرهنگ. لی، چیزی غیر از صفحات کاهی و ارزان نداشت. مخلوقاتش از صفحات کاغذی فراتر رفتند و تلویزیون، گیم، سینما و قلب آدم‌های تمام زمین را تسخیر کردند. با شخصیت‌ها و قصه‌هایش، به میلیون‌ها نفر ایمان داد که هرکسی می‌تواند قهرمان قصه‌ زندگی خودش باشد. مهم نیست چقدر تنها، متفاوت و بازنده‌ای؛ قدرت چیزی است که از درون آدم شعله می‌کشد و تقدیر، همان اتفاقات و احتمالاتی که ما با تصمیم‌های خودمان بهش معنا می‌دهیم. اگر تالکین کبیر در قرن بیستم مفهوم اسطوره را بازآفرینی کرد، لی کسی بود که به اسطوره‌ها در ساحت واقعیت و روزمرگی جان بخشید. جای غصه خوردن ندارد، آن هم برای پیرمرد ۹۵ساله‌ای که تا آخرین روزهای عمرش، راه لذت بردن از زندگی را بلد بود. لیِ جوان می‌خواست آدم مهم و مؤثری باشد. آن‌قدر عمر کرد تا مطمئن شود مثل اسطوره از دنیا می‌رود و در وجود تمام مخلوقاتش، تا همیشه باقی می‌ماند. مخلوقاتی که امروز در کالبد ستاره‌های‌ هالیوودی حلول کرده و جلوی پای خالق خود، به احترام زانو زده‌اند. حالا دیگر به معنای واقعی کلمه، او روح جاری در سراسر جهان خیالی و بی‌انتهای مارول است.
خداحافظ ابرقهرمان واقعی دنیای ما
 آرش پارساپور  
احتمالاً مارول هم فکر نمی‌کرد بشکن زدن تانوس و شروع مرگی عظیم در دنیا در آخر فیلم «اونجرز: نبرد بی‌نهایت»، باعث شود استن لی هم از این دنیا برود. استن لی، ابرقهرمان نویسندگان بود و بخش عظیمی از دنیای سرگرمی‌های ما را ساخته است و امروز بسیاری از طرف‌داران و همکاران او در غم از دست دادن او اندوهگین هستند. به‌شخصه، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم زمانی بشود که آدمی از مرگ یک سلبریتی ناراحت شود و بغض به گلویش فشار بیاورد؛ اما با مرگ رابین ویلیامز این حس به من منتقل شد و با شنیدن خبر فوت استن لی نیز، بار دیگر اسیر این حس شدم. او یک بار درباره مارول گفته بود: «مارول جهانی پر از تخیل است، یک ایده وحشیانه و یک رفتار درخشنده و یک راه نجات از زندگی یکنواخت و کسالت‌بار. مارول شبیه به یک مهمانی سورپرایزی برای ذهن‌ها و چشم‌ها و خیالات است؛ یک اثر ادبی لجام‌گسیخته به همراه لمس طغیان و تمایل جسورانه به چشم در چشم شدن و تحقیر یک اژدها.» او با چنین تفکری وارد دنیای کمیک‌ها شد و پیش‌تر، از دوران کودکی‌اش هم به نوشتن علاقه خاصی داشت. استن لی مارتین لیبر که در بیست و هشتم دسامبر ۱۹۲۲ به دنیا آمده بود، در سنین کودکی دوست داشت در دنیای جادوی کتاب‌ها گم شود و از زندگی نسبتاً محقرانه‌شان رها شود. او در خانواده‌ای به دنیا آمده بود که از گروه پناهندگان رومانیایی در آمریکا بودند و طعم سرد و گرم روزگار را چشیده بودند.بعد از تجربه موفق چهار شگفت‌انگیز، تصمیم گرفت یک ابرقهرمان واحد بیافریند و با الهام از شخصیت‌های معروفی چون دکتر فرانکنشتاین، ‌هالک شگفت‌انگیز را خلق کرد. تأیید استاد پیشین او، یعنی جک کربی روی کاراکتر‌ هالک، باعث شد استن لی به موفقیت ‌هالک ایمان بیاورد و روزگار هم با او هم‌قدم شد و نشان داد حدسش درست از آب درآمد. ‌هالک با موفقیت چشمگیری روبرو شد و زندگی استن لی را در سال ۱۹۶۳ رسماً دگرگون ساخت. استن لی بعد از چند سال، به گفته خودش، با دیدن یک مگس برعکس آویزان روی دیوار، ایده جدیدی به ذهنش می‌رسد و اسپایدرمن را خلق می‌کند؛ ابرقهرمانی که گل سرسبد ساخته‌های ذهن نابغه او به حساب می‌آید و خودش هم بارها و بارها به این موضوع اشاره داشت. مرد عنکبوتی اما ایده‌ای نبود که از همان ابتدا مورد علاقه و طرف‌داری دوستانش و رؤسای استن لی قرار بگیرد. او با بدبختی‌های زیاد توانست حرف خودش را به کرسی بنشاند و یک نوجوان را تبدیل به شخصیت اصلی داستان ابرقهرمانانه بکند و جلوی مخالفت‌های همکارانش ایستادگی کند. بعد از انتشار و فروش زیاد کتاب هم، ‌استن لی دستش بیشتر باز شد و توانست به اسپایدرمنش، بال و پر بدهد و دنیایی از ضدقهرمان‌ها و شخصیت‌های منفی متععد و منحصری در جهان اسپایدرمن بیافریند. ماشین خلاقیت مغز استن لی از کار نیفتاد و همچنان مشغول به تولید بود. او دکتر استرنج را نیز در سال ۱۹۶۳ خلق کرد و پس از آن بود که تصمیم به ساخت گروهی متشکل از ابرقهرمانان گرفت که این بار از پایه و ذات، موجوداتی جهش‌یافته باشند. استن لی سرآغاز جرقه‌های ساخت ایکس‌من را این‌چنین تعریف می‌کند: «من و همکارم در ابتدای راه اصلاً متوجه نشدیم وارد چه ماجرای پیچیده و بزرگی شدیم و تصوری از اینکه مردان ایکس به چه عظمتی می‌رسد، نداشتیم. من کاراکترهایی چون پرفسور زاویر، آیس‌من، سایکلاپس، بیست را ساختم و دیگر نویسندگان حاذق گروه، مابقی کاراکترها را ذره‌ذره به جمع مردان ایکس (که ابتدا نامش جهش‌یافتگان بود) اضافه کردند.» بعد از موفقیت چشمگیر مردان ایکس، وسوسه تأسیس گروه‌های ابرقهرمانی زیر زبان استن لی گیر کرد و او، انتقام‌جویان را به جهانیان معرفی کرد. اینک استن ‌لی در میان ما نیست و نهایت ملاقاتی که با او در آینده خواهیم داشت، در هیبت همین سکانس‌های کوتاه خواهد بود. او ۹۵سال عمر کرد؛ ولی نتوانست بماند و پایان افسانه اونجرز را در سال آینده همراه با مردم ببیند. اما چیزی که هیچ‌وقت از یادمان نمی‌رود، این است که سرآغاز این پایان‌ها و پایان‌های آینده دنیای ابرقهرمانان، به دست او و نبوغ خلاقانه و شگفت‌انگیز او نوشته شده است. 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی