[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۸۹
  • دوره جدید

یادداشت روز، روزنامه شیراز نوین

صدسال تباهی

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

در یکصدمین سالگرد اولین جنگ جهانی به جرأت می‌توان ادعا کرد نظریه تکامل بشر هیچ‌گاه تابعی از گذر ایام نبوده است.
صد سال پیش همه کره خاکی در آتشی که در قلب اروپا شعله‌ور شده بود گرفتار آمد و میلیون‌ها تن از مردمان بی‌گناه طی جنگ جهانی اول در اقصی نقاط جهان جان سپردند.
 تلفات جبهه‌های نبرد از یک سو و پیامدهای ثانویه جنگ ازسوی دیگر قربانی می‌گرفت و قحطی و بیماری‌های واگیردار و به قدرت رسیدن احزاب رادیکالی و خشونت طلب از پیامدهای شوم آن بود.
پس از پایان اولین جنگ بزرگ همه ملت‌ها و دولت‌ها هم قسم شدند تا برای همیشه آتش جنگ را در جهان مهار کنند و به جای دیگرکشی به دیپلماسی و گفتگومحوری روی آورند.  اما جنگ جهانی اول اروپا را آبستن کارزار به مراتب مهلک‌تری کرده بود و حزب افراطی نازی سودای رژیم جهانی را در سر می‌پروراند.
قربانیان جنگ جهانی دوم به مراتب بیشتر از نسخه اولیه آن بودند و شمار افراد بی‌گناهی که قربانی زیاده خواهی دیکتاتورها شدند به میزان غیرقابل تصوری افزایش یافت. در حقیقت مردمان کره خاکی بهای بسیار سنگینی برای از میان برداشتن دیکتاتور نژادپرست ژرمن‌ها پرداخت کردند. به همین دلیل در پایان دومین جنگ جهانی نظریه آتش بس پایدار و ابدی برای بار دیگر مطرح شد. فجایع جنگ جهانی دوم تا سال‌ها پس از فروپاشی آلمان نازی ادامه داشت و رکودهای اقتصادی به همراه قحطی و بی‌خانمانی و بیماری‌های فراگیر جهان را در برگرفته بود. همه فجایع جنگ جهانی دوم و رصد قدرت ویران‌گر بمب‌های اتمی ‌در ناکازاکی و هیروشیما درس عبرتی شد تا این بار ابرقدرت‌های خودکامه به جای استفاده از سلاح‌های شیمیایی و اسلحه‌های کشتار جمعی به جنگ سرد و مسابقه‌های تسلیحاتی و رقابت‌های ویرانگری از این دست روی آورند.
گسترش امپراطوری بلوک شرق با همراهی دولت‌های اقماریش و قدرت نمایی بلوک غرب به همراهی ناتو در زمینه‌های نظامی، ایدئولوژیکی، علمی، روانشناسی، فضایی، جاسوسی، ورزشی، تجهیزات نظامی، صنعت و توسعه فناوری به شکل ویران کننده‌ای پیش می‌رفت و در حالی که جرقه کوچکی تا پایان نژاد بشر به وسیله بمب‌های اتمی ‌ایالات متحده و شوروی مانده بود، به یک باره شاهد فروپاشی بلوک شرق کمونیستی به سردمداری شوروی بودیم و بشر برای سالیان کوتاهی روی آرامش را دید. هر چند در این برهه نیز کشتارهای وسیعی در بوسنی و هرزگوین، چچن، رواندا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان شکل گرفت اما بسامد فاجعه قابل قیاس با جنگ‌های جهانی نبود. با پشت سر گذاشتن جنگ‌های جهانی اول و دوم و روزهای سیاهی که جنگ سرد به ارمغان آورده بود مردم هیچ گاه تصور نمی‌کردند که برای بار دیگر بشر به مهلکه‌های خودساخته فروافتد و شاهد نسل‌کشی‌ها و پاک‌سازی‌های قومی ‌باشد. اما از آنجایی که کارخانه‌های اسلحه‌سازی ابرقدرت‌ها برای ادامه حیات نیازمند برافروزی آتش جنگ و خصومت هستند و از آنجایی که نسل دیکتاتورها هیچ گاه منقرض نمی‌شود و از آن جایی که التهاب خاورمیانه در دستور کار همیشگی استعمارگران است، مردمان بی‌گناه همچنان قربانی جنگ افروزی‌های متعددی می‌شوند. 
ظهور گروهک‌های افراطی نظیر طالبان و داعش نظریه تکامل بشر در گذر زمان را به کلی پایمال کرد و خط پر رنگی بر بنیان انسانیت در سده معاصر کشید. مزدورانی از اقصی نقاط جهان به عراق و سوریه و لیبی دعوت شدند تا بی‌رحمانه‌ترین و وحشیانه‌ترین جنایات تاریخ بشری را رقم زده و نام آخرین و کامل‌ترین دین الهی را مکدر سازند. طالبان افغانستان هم با بهره‌برداری از جنگ‌های داخلی و با حوصله به شستشوی اذهان جریان‌های جهالت‌بار مشغول بود و کشتن مردمان بی گناه را کلید دروازه‌های بهشت معرفی می‌کرد. به طور حتم برخاستن طالبان و داعش از دل خاورمیانه پدیده‌ای اتفاقی نیست. بلکه اتاق‌های فکر زیادی در تلاش هستند تا این منطقه رنگ و بوی آرامش به خود نبیند و هیچ گاه از آتش جنگ در امان نباشد. غافل از آن که افراطی‌گری‌های طالبانیسم دامن آنها را در سرزمین‌هایشان خواهد گرفت و در یازده سپتامبر برج‌های دوقلو فرو خواهند ریخت.
 پس از منزوی شدن رادیکال‌های افغان، اینک نوبت به واهمه داعش است که بر سر دنیا سنگینی کند و حتی اسپانسرهای مالی و تدارکاتی آنها نیز از گزندشان در امان نباشند.
شاید تنها راه حکمفرمایی ثبات بر جامعه جهانی از دالان ارتقای فرهنگ جوامع بگذرد. جوامع بیدار هرج و مرج و رادیکالیسم را در نطفه خفه می‌کنند و اجازه ظهور و به قدرت رسیدن دیکتاتورها را نخواهند داد. جوامع بیدار با هر رنج و مشقتی خواهند توانست دیکتاتورها را از عرصه تاج و تخت پایین کشیده و قبل از آن که مسبب بروز بحران‌های بین‌المللی شوند، به سلطنتشان پایان دهند.
 چنانچه قسمت عمده‌ای از خاک افغانستان در آتش جهل و بی‌سوادی نمی‌سوخت این روزها شاهد مذاکره با طالبان نبودیم. چنانچه افراد روان‌پریش و بیمار در اقصی نقاط جهان به حال خود رها نمی‌شدند، شمار لشکریان آشکار و پنهان داعشی به هزاران نفر نمی‌رسید. چنانچه مردم فرانسه و آلمان و ژاپن و ایتالیا در مقابل دیکتاتورهای زمانه ایستادگی کرده بودند، دیگر جامعه جهانی تاوان سنگین جنگ‌های بزرگ را پس نمی‌داد.
 با مطالعه تاریخ می‌توان ادعا کرد که بشر هیچ گاه از ظهور دیکتاتورها در امان نبوده و نخواهد ماند و تنها راه مقابله با حکمفرمایی آنان از شاهراه ترویج آزادگی، ظلم ستیزی و ارتقای فرهنگ عمومی‌ جوامع می‌گذرد.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی