[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۸۶
  • دوره جدید

دستغیب - بدون توقف، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین: قرار بود دیدار فجرسپاسی و پرسپولیس(یا سرخ‌پوشان) پاکدشت در هفته چهاردهم لیگ یک، روز یکشنبه در ورزشگاه شهید دستغیب شیراز برگزار شود؛ اما این دیدار به دلیل بارندگی زیاد، به یک روز بعد موکول شد. شب قبل از مسابقه اعلام شد سازمان لیگ با برگزاری مسابقات در این ورزشگاه موافقت کرده. همچنین اعلام شد به مناسبت میلاد پیامبر، تماشای این بازی برای عموم رایگان است!
یکشنبه 4آبان؛ ساعت 14:10دقیقه؛ ورزشگاه شهید دستغیب
در هوای دل‌انگیز و ابری-بارانی شیراز، وارد ورزشگاه قدیمی شهر می‌شویم. بازی لغو شده و ورزشگاه خلوت است. با این حال، چند نفر از تیفوسی‌های فجر جلوی درب ورودی اصلی (سمت دروازه کازرون) حاضر هستند. جلوتر که می‌رویم، چند هوادار دیگر نیز پشت فنس‌های زمین چمن حضور دارند. نمای ورزشگاه در این حالت بسیار زیبا و دل‌انگیز شده و تنها چیزی که توی ذوق می‌زند، وضعیت سکوهاست. مانند همیشه پس از باران، آلودگی‌های سکوهای بالایی روی سکوهای پایینی سرازیر شده و نمای بسیار زشتی به وجود آورده است. واقعاً قرار بود از مردم برای تماشای بازی در این وضعیت، پول گرفته شود؟!
اطراف زمین چمن، مقدار زیادی آب جمع شده. همچنین جلوی ورودی رختکن‌ها هم میزان آب به اندازه‌ای‌ست که تردد را تقریباً غیرممکن می‌کند. 
در سمت دیگر ورزشگاه، چند تن از مسئولان هیئت فوتبال شیراز حضور دارند که به آرامی در حال ترک استادیوم خودشان هستند. به سمت هوادارانی که پشت فنس‌ها در حال صحبت هستند بازمی‌گردیم و پیش از اینکه ما چیزی بگوییم، آن‌ها شروع به صحبت می‌کنند: این‌ها فکر می‌کنند با تغییر زمین، تمام مشکلاتشان حل می‌شود. خواهش می‌کنم این‌ها را بنویسید. مشکل جای دیگری است. این تیم مربی ندارد. مگر در شهرهای دیگر روی زمین‌های مختلف بازی نمی‌کنند؟ چرا آنجا نتیجه نمی‌گیرند؟ زمین بهانه است.
یکی از آن‌ها که هوادار برق شیراز است، می‌گوید: فجری‌ها سال گذشته با ما بدرفتاری کردند. آن‌ها در بازی دربی ما را در آن گوشه (اشاره به سمت راست جایگاه که محلی بسیار نامناسب برای تماشای بازی‌ست) قرار دادند. آن‌ها چوب همین رفتارهایشان را خوردند که باعث شد روز آخر نتوانند به لیگ برتر صعود کنند!
با حضور یک هوادار فجر و مخالفت با آن‌ها، بحث به جای باریک‌تر کشیده می‌شود. ما هم از فرصت استفاده کرده و ورزشگاه را ترک می‌کنیم.
دوشنبه 5آبان؛ ساعت 14؛ همان‌جا
این بار از درب سمت مخالف وارد می‌شویم. دربی که در نزدیکی سالن شهید ابوالفتحی قرار دارد. پس از ارائه کارت شناسایی و عبور از اولین درب استادیوم، در سمت راست مهدی فروردین (سرمربی قشقایی) را می‌بینیم که در حال نوشیدن چای با رفقاست. پس از طی مسافتی نزدیک به 200متر، به دومین درب چفت و بست‌دار می‌رسیم. مسئول تدارکات باشگاه فجر درب را قفل کرده و دارد محل را ترک می‌کند که از او می‌خواهیم برگردد و قفل را باز کند. او با اکراه و با نگاهی نه چندان شیرین، قفل را باز می‌کند و جواب سلام و تشکر را هم بی‌پاسخ می‌گذارد.
تونل متحرک و قرمزرنگی که رختکن را به نزدیکی‌های زمین مسابقه وصل می‌کند باز شده و بازیکنان و عوامل تیم‌ها کم‌کم وارد زمین می‌شوند. حالا نوبت به عبور از سومین و آخرین خوان رسیده: درب ورودی به جایگاه. کاووس عباسی، رئیس هیئت فوتبال شیراز و مسئول اصلی ورزشگاه، به گونه‌ای با قضیه برخورد می‌کند که می‌توان امیدوار بود امروز می‌شود با خیال راحت، بازی را در جایگاه تماشا کرد. او سخت‌گیری زیادی برای ورود افراد به جایگاه به خرج می‌دهد و به مسئول درب می‌گوید: فقط با دعوت‌نامه!
با توجه به اینکه در صورت راه‌یابی به جایگاه، امکان بازگشت و دستیابی دوباره به صندلی بسیار کم است، ابتدا باید از رسیدن «لیست اسامی تیم‌ها» به دستمان اطمینان حاصل کنیم. عباسی این اطمینان را به ما می‌دهد: «لیست را می‌آورند و به شما می‌دهند.» (اتفاقی که هیچ‌گاه نمی‌افتد.)
پس از عبور از تعدادی پله، به جایگاه ویژه می‌رسیم. هنوز جای زیادی برای نشستن وجود دارد. شاخص‌ترین عضو حاضر در این مکان، فعلاً وحید مرادی است؛ کاپیتان سابق برق شیراز و دستیار فصول گذشته وحید رضایی در برق جدید. 
چند پله بالاتر، یک صندلی را برای نشستن انتخاب می‌کنیم. دقایقی بعد، خبرنگار دیگری از راه می‌رسد و می‌خواهد درست روی همان صندلی بنشیند که وحید مرادی روی آن نشسته؛ اما مرادی پاسخ می‌دهد: جای خودم است. زودتر آمده‌ام و تکان نمی‌خورم!
درست نمی‌شود تشخیص داد که لحن او شوخی است یا جدی. خبرنگار هم که ظاهراً مرادی را (که سابقه عضویت در تیم ملی در اواخر دهه 70 را هم دارد) نمی‌شناسد، کوتاه نمی‌آید. تا اینکه پای رئیس هیئت به قضیه باز می‌شود و او راهکار خوبی به خبرنگار نشان می‌دهد: «خب برو رو صندلی بالایی بشین!» خبرنگار جوان با اکراه تمکین می‌کند.
هوا آفتابی، بسیار تمیز و دل‌انگیز است. پس از چند ماه حضور در ورزشگاه پارس، تجربه دوباره دستغیب، هم برای تنوع خوب است و هم بامزگی‌ها و سوژه‌های خاص خود را دارد.
سکوهای تماشاگران فضای قابل تعریفی ندارد. حدود 200 یا 300نفر در بالاترین نقطه سکوها نشسته‌اند. در این ورزشگاه هرکس زودتر بیاید و بتواند سکوهای بالا را اشغال کند، می‌تواند درست و حسابی بازی را ببیند؛ وگرنه نشستن روی سکوهای پایین‌تر، دیدن بازی را با مشقت‌هایی مواجه خواهد کرد.
کم‌کم بر تعداد تماشاگران حاضر روی سکوها و همین‌طور افراد وارد شده به جایگاه ویژه افزوده می‌شود. از جمله نفراتی که به جایگاه می‌آیند، می‌توان به حمید جوکار، میلاد صفایی و محمدجواد جلالی (بازیکنان فعلی فجر که همگی مصدوم هستند) و همین‌طور محمدجواد عباسی، بازیکن قشقایی اشاره کرد. ظاهراً جلالی محلی برای نشستن پیدا نمی‌کند و قید نشستن در این نقطه را می‌زند؛ اما دقایقی بعد برمی‌گردد و یک صندلی پیدا می‌کند و روی آن مستقر می‌شود. حالا دیگر جایگاه، کیپ تا کیپ پر شده و فقط یکی دو صندلی خالی وجود دارد که برای دستیابی به آن‌ها، مسیری صعب‌العبور در پیش است. یکی از این صندلی‌ها به سروش سعیدی، مدافع شاخص قشقایی، می‌رسد. لحظاتی با او گفت‌وگو کردیم و از وضعیت تیمش پرسیدیم. او با تأسف فراوان گفت: اوضاعمون داغونه. نه پول داریم، نه امکانات. زمین هم نداریم که تمرین کنیم. هر روز یک جا تمرین می‌کنیم. حتی در سالن تمرین می‌کنیم! ما اگر امکانات فجر را داشتیم، الان صدرنشین بودیم!
در همین احوال، بازیکنان دو تیم وارد زمین می‌شوند و مراسم ابتدایی بازی با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید برگزار می‌شود. پس از آن، یک بازیکن آشنا از تیم سرخ‌پوش با بازوبند کاپیتانی و دسته‌گلی به دست، به سمت تماشاگران فجرسپاسی حرکت می‌کند. او رضا مرادی، بازیکن شیرازی پرسپولیس پاکدشت است که با تشویق خوبی از سوی فجری‌ها هم مواجه می‌شود. لحظاتی بعد، سیامک کوهنورد کاپیتان فجر از سوی نیمکت فجرسپاسی فراخوانده می‌شود. دسته‌گلی به او می‌دهند و کوهنورد آن را می‌برد و به سرمربی حریف تقدیم می‌کند: فرهاد کاظمی.
حالا تماشاگران فجر یک به یک بازیکنان تیمشان را تشویق می‌کنند و بازیکنان نیز با بلند کردن دست به آن‌ها پاسخ می‌دهند. بالاخره پس از دقایقی معطلی، داور مسابقه سوت آغاز بازی را به صدا درمی‌آورد و در همان ثانیه‌های ابتدایی یک شوت نه‌چندان خطرناک از بالای دروازه سپاسی به بیرون می‌رود. 
اینجا از اسکوربورد هم خبری نیست و باید از کورنومتر شخصی برای داشتن زمان مسابقه استفاده کرد. از بلندگو و اعلام اسامی دو تیم و اتفاقات مهم بازی هم خبری نیست؛ اما یکی از معدود مزایای تماشای بازی در این ورزشگاه، نزدیکی ایدئال به زمین مسابقه است. بر خلاف ورزشگاه پارس که فاصله سکوها با زمین مسابقه بیش از حد دور است، این جا به اندازه‌ای به زمین نزدیک هستی که می‌توانی به راحتی برخی دیالوگ‌های برقرار شده بین بازیکنان و مربیان را هم بشنوی!
فجر در دقیقه دوم بازی یک فرصت خطرناک را از دست می‌دهد که با واکنش توام با افسوس افراد حاضر مواجه می‌شود. تماشاگران که حالا تعدادشان به 1000نفر رسیده، یک‌صدا فریاد می‌زنند: «آقا اسماعیل... آقا اسماعیل» اسماعیل زارع با پیروزی بزرگی که هفته گذشته به دست آورده، توانسته دل هواداران را هم به دست بیاورد و امروز فرصت خوبی است که میخ خود را محکم‌تر بکوبد و جای پای خود را حسابی سفت کند.
کمبود دید فقط به تماشاگران روبروی جایگاه محدود نمی‌شود و در خود جایگاه هم تعبیه چند ستون، باعث می‌شود بعضی از نقاط زمین به سادگی دیده نشود. همچنین تعبیه جداره شیشه‌ای در کنار جایگاه که از تمهیدات مسئولان ورزشگاه برای بهتر شدن وضعیت جایگاه بود، باعث انعکاس نور و اشکال در دیدن قسمت‌هایی از زمین مسابقه می‌شود.
سیامک کوهنورد، یک حرکت تکنیکی در میانه میدان انجام می‌دهد و با تشویق بی‌امان تماشاگران روبرو می‌شود. سیامک با وجود اینکه پا به سن گذشته و طراوت و کارایی روزهای جوانی را ندارد؛ هنوز هم باکلاس‌ترین بازیکن تیمش به نظر می‌رسد.
فجر در 15دقیقه اول بهتر از حریف خود ظاهر می‌شود؛ اما در 15دقیقه دوم اوضاع تغییر می‌کند. پیمان سلمانی در دقیقه 21 شوت بازیکن پاکدشت را مهار می‌کند؛ اما یک دقیقه بعد، حفره‌ای در دفاع فجری‌ها ایجاد می‌شود و مهاجم میهمان، دروازه میزبان شیرازی و دروازه‌بان اصفهانی‌اش را می‌گشاید. ورزشگاه به سکوت فرو می‌رود و نیمکت قرمزها تا نزدیکی‌های زمین مسابقه، برای شرکت در جشن شادی جلو می‌رود. 
دو دقیقه بعد، محمدحسین کریم‌زاده با حرکتی انفرادی موقعیتی برای میزبان فراهم می‌کند؛ اما ضربه او از کنار دروازه میهمان بیرون می‌رود. در ادامه، فجری‌ها برای دقایقی تمرکز خود را از دست می‌دهند و پرسپولیس برای لحظاتی، پاس‌های زیادی ردوبدل می‌کند. فجری‌ها قادر به بازپس‌گیری توپ نیستند؛ چیزی که برای هواداران فجر خوشایند نیست و آن‌ها با سوت‌ و بوق‌، اعتراضشان را به این نحوه بازی اعلام می‌کنند.
در دقیقه 33 دومین تیر به قلب فجر شلیک می‌شود. روی یک ضربه کرنر، دروازه فجری‌ها برای بار دوم فرو می‌ریزد.
 اوضاع وخیم‌تر از قبل می‌شود. در جایگاه همه نُچ‌نُچ می‌کنند. حالا تماشاگران می‌خواهند تیمشان را با شعار «شیراز بسه دیگه، غیرتتو نشون بده» وادار به حمله کنند. 
حتی صدای برخی از صحبت‌های داور مسابقه هم به وضوح به گوش می‌رسد. او در پاسخ به اعتراض بازیکنان فجر می‌گوید: «من خودم صحنه رو دیدم. با داور صحبت نکنید!»
در حالی که در سمت نیمکت فجر، اثری از تحرک نیست و اسماعیل زارع با گرمکن آبی خود خبردار ایستاده و به زحمت تکان می‌خورد، در سمت مقابل، سعید عزیزیان (دروازه‌بان سابق پرسپولیس، فجرسپاسی و تیم ملی) که دستیار فرهاد کاظمی است، یک لحظه سکوت نمی‌کند و دائم در حال گوشزد نکات فنی به بازیکنانش است. گاهی خود کاظمی هم از روی نیمکت بلند می‌شود و با فریاد چیزی به بازیکنانش می‌گوید.
تماشاگران فریاد می‌زنند: «اسماعیل زارع، دستور حمله، دستور حمله». همان لحظه اسماعیل زارع سری به نشانه تأسف تکان می‌دهد؛ چون بازیکنش توپ را لو داده و نزدیک است گل سوم حریف به ثمر برسد، اما به خیر می‌گذرد.
دو دقیقه وقت تلف شده از سوی داور چهارم اعلام می‌شود. آیا فجر به بازی برمی‌گردد؟
آخرین موقعیت مسابقه، یک توپ ارسالی از جناح راست است که با پای دروازه‌بان پرسپولیس راهی کرنر می‌شود. کرنر هم سودی ندارد و سوت پایان بازی در نیمه اول به صدا درمی‌آید.
برخی از حضار جایگاه را ترک می‌کنند و برخی می‌نشینند و به بحث و تبادل نظر می‌پردازند. یکی می‌گوید: «فوتبال شیراز همیشه تا نیم‌فصل خوب جلو می‌رود؛ اما در نیم‌فصل دوم نابود می‌شود.» دیگری می‌گوید: «من زمانی طرف‌دار همان برق قدیمی بودم و همه‌جا برای دیدن بازی‌هایش می‌رفتم؛ اما حالا طرف‌دار تیم ایلم هستم، قشقایی!» اینکه چرا این هواداران قدیمی و متعصب در جایگاه هواداران حضور ندارند، سوالی است که کسی آن را مطرح نمی‌کند. 
نیمه دوم آغاز می‌شود. همان ابتدا، اشتباه مهدی کربلایی مدافع فجر، حسین فاضلی را با پیمان سلمانی تک‌به‌تک می‌کند؛ اما سلمانی با واکنشی به‌موقع، مانع ثبت سومین گل خورده‌اش در این مسابقه می‌شود. 
حالا بر تعداد تماشاگران هم افزوده شده و تعداد آن‌ها اندکی بیش از هزارنفر به نظر می‌رسد. حمید نوری، اولین تعویضی فجر است که به جای کریم‌زاده، مؤثرترین مهره تهاجمی نیمه اول این تیم به میدان می‌‌آید. چرا؟
از دقیقه 59 تا 64 نزدیک به 4موقعیت عالی نصیب بازیکنان پاکدشت می‌شود که همگی توسط دروازه‌بان و مدافعان فجر دفع می‌شود. پس از تک‌تک این صحنه‌ها، نچ‌نچ حضار به گوش می‌رسد.
در دقیقه 65 محمد پاپی به جای عباس بوعذار وارد بازی می‌شود. او در همان ابتدا یک حرکت خوب انجام می‌دهد و تماشاگران را به وجد می‌آورد؛ اما بلافاصله با پاس بد خود، آن‌ها را وادار به اعتراض می‌کند. 
اسماعیل بابایی در دقیقه 68 تنها موقعیت خود را در کل بازی از دست می‌دهد و بلافاصله تعویض می‌شود. بهرام احمدی به جای او وارد بازی می‌شود و فجر در فاصله چند دقیقه، دو موقعیت عالی را توسط علی امیری، مهاجم خود، از دست می‌دهد. 
با این حملات، پاکدشتی‌ها کمی می‌ترسند و عقب می‌کشند. بازی دقایقی در اختیار فجرسپاسی است؛ اما در دقیقه 79 یک ضدحمله برق‌آسا از قرمزها باعث می‌شود حسین امامیان با پیمان سلمانی تک‌به‌تک شود. سلمانی با واکنشی مناسب، این فرصت طلایی را از حریف می‌گیرد و دوباره به قهرمان هواداران تبدیل می‌شود. او دقایقی بعد با یک خروج عجیب که تا میانه‌های میدان ادامه پیدا می‌کند، موفق به دفع ضدحمله حریف می‌شود. واکنش تماشاگران به این حرکت مهیج سلمانی، دست‌کمی از شادی برای زدن یک گل ندارد و آن‌ها با شعارهای «بازیکن باغیرت، همینه همینه» و «پیمان دست‌طلایی» دروازه‌بان اصفهانی‌شان را به شدت تشویق می‌کنند.
بالاخره از حدود 5دقیقه مانده به پایان مسابقه، شعارهای منفی هواداران فجر آغاز می‌شود: «شیراز به این بزرگی، والا خجالت داره». برخی تماشاگران می‌خواهند به شعار «بازیکن بی‌غیرت، نمی‌خوایم نمی‌خوایم» هم وارد شوند که خیلی زود شعارها قطع می‌شود. حالا صفایی و جوکار هم ناامیدانه جایگاه را ترک می‌کنند. تماشاگران این بار شعار عجیبی سرمی‌دهند و از مدیرعامل تیمشان می‌خواهند یکی از بازیکنان قدیمی را به این تیم برگرداند: «عبدالرسول فلاح، امین شجاعیان» و «امین شجاعیان، برگرد به تیمت» گویی تمام مشکلات تیم در بازگشت این کاپیتان سابقش خلاصه می‌شود. اما پرواضح است که بیان این شعار از سوی تماشاگران، در حقیقت چیزی است که لیدرهای این تیم می‌خواهند. یک نفر که در جایگاه حضور دارد، در پاسخ به این شعارها می‌گوید: «اکسین داره حسابی بهش پول می‌ده. ول می‌کنه بیاد اینجا؟»
در حالی که تلاش‌های آخر فجر برای دستیابی به گل ادامه دارد، تماشاگران به شعارهای خود جهت مناسب‌تری می‌دهند: «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، تو شهر پُرپول ما، فوتبال گداست امروز».
عبادزاده، مهاجم تازه‌وارد سرخ‌پوشان، در دقایق اندک حضورش در میدان یکی دو فرصت گل‌زنی را به راحتی از دست می‌دهد و مانع سنگین‌تر شدن شکست میزبان می‌شود. تماشاگران که دیگر تمایلی به تماشای بازی ندارند، حالا دست روی یک نقطه عجیب دیگر می‌گذارند: «عبدالرسول فلاح، بدن‌ساز رو عوض کن!» و «بدن‌ساز نداریم، بدن‌ساز نداریم». 
ظاهراً لیدرها تماشاگران را به هر شعاری وامی‌دارند، به جز شعار علیه مدیریت باشگاه! مدیریتی که بی‌تردید مقصر اصلی ناکامی‌های اخیر این تیم به شمار می‌رود. همان‌طور که همین مدیریت، نقش ارزنده‌ای در موفقیت‌های سال 96 این باشگاه داشت.
در دقیقه 93 آخرین موقعیت پرسپولیس پاکدشت هم از دست می‌رود و رأس دقیقه 94 سوت پایان بازی به صدا درمی‌آید. تماشاگران، حالا همه بازیکنان را رها کرده‌اند و فقط دروازه‌بان تیمشان را تحویل می‌گیرند: «پیمان بیا اینجا». سلمانی هم به سمت سکوها می‌رود و پاسخ قدرشناسی آن‌ها را می‌دهد.
ورزشگاه به مرور در حال تخلیه شدن است؛ اما حالا یکی از لیدرهای فجر با حدود سی چهل نفر از هواداران، به سمت جایگاه هجوم می‌آورد. او در فاصله 50متری جایگاه می‌ایستد و چیزهایی را به هواداران تفهیم می‌کند. لحظاتی بعد، فریاد کر کننده آن‌ها خطاب به مدیرعامل باشگاه به گوش می‌رسد: «عبدالرسول فلاح، امین شجاعیان!» این شعار بارها و بارها تکرار می‌شود. آن‌ها طوری وانمود می‌کنند که گویی حضور امین شجاعیان، تضمین کننده نجات این تیم است و از نان شب واجب‌تر. 
حالا عبدالرسول فلاح هم از بالای جایگاه نظاره‌گر آن‌هاست. لیدر با دیدن فلاح، تماشاگران را ساکت می‌کند و با صدای دورگه خود فریاد می‌زند: «حاج‌رسول! درود به شرفت. درود به انسانیتت. اگر نبودی الان لیگ دو بودیم. ولی هوادار داره میگه امین شجاعیان. ارواح خاک پدرت، ارواح خاک شهیدسپاسی، به خاطر ما هوادارا بیارش». این، عین جملات لیدر اول فجری‌هاست. او که تفکر خود را به خورد هواداران کم‌سن و سال اطرافش داده، حالا از قول همان‌ها سخن می‌گوید و فلاح هم با اشارات دست خود به آن‌ها «اوکی» می‌دهد و با تشویق شدید و کم‌سابقه هواداران روبرو می‌شود. دقایقی بعد هم پایین می‌رود و لحظاتی در جمع همان هواداران صحبت می‌کند و با تشویق شدیدتری بدرقه شده و می‌رود.
از اتاق کنفرانس خبری نیست و خبرنگاران مختلف، فرهاد کاظمی را در همان زمین مسابقه دوره کرده‌اند و با او مصاحبه می‌کنند. هوا بسیار سرد شده و کاظمی با همان بیان شیوای همیشگی، به شوخی از خبرنگاران خواهش می‌کند زودتر مصاحبه را انجام دهند تا به پرواز برسد. اما پس از پایان صحبت‌هایش، تازه دوربین شبکه خبر از راه می‌رسد تا مصاحبه مجزای خود را بگیرد. پس از کاظمی هم نوبت به اسماعیل زارع می‌رسد. مصاحبه‌ها هم تمام می‌شود و دیگر وقت رفتن است.
فوتبال شیراز باز هم در خانه باخته و این دیگر چیزی نیست که باعث تورم رگ غیرت کسی در این شهر شود. شکست با نام فوتبال این شهر عجین شده و همه به آن عادت دارند. آخرین حرف را از زبان مسعود مقیم بشنوید: «اولین بار است که در این فصل برای تماشای بازی آمده‌ام. فجر بی‌برنامه بازی کرد. حریف بازیکن شاخصی نداشت؛ اما هدف داشت و می‌دانست چه می‌خواهد. چیزی که ما نداشتیم.»

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی