[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۵۸۶
  • دوره جدید

اکسپرسیونیست مخاطبانش را می‌یابد، روزنامه شیراز نوین

خالق نمایشگاه «مسخ» در گفتگو با شیرازنوین مطرح کرد:
اکسپرسیونیست مخاطبانش را می‌یابد
مونا دلاوری: کنکاش من برای نشان دادن پنهان‌ترین لایه‌های درون انسان بوده است

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

اشاره: یکی از نشانه‌های تکامل و بارقه‌های تمدن در هر جامعه‌ای، به تکریم جایگاه زنان بازمی‌گردد. در اجتماع امروزی، آن‌ها از پیله‌های جاهلیت رها شده‌اند و فارغ از محدودیت‌ها، نقش عمده‌ای در پیشرفت و تعالی کشور ایفا می‌کنند. زنان ایرانی نیز از این جرگه جدا نبوده و در زمینه‌های گوناگون شاهد نقش‌آفرینی‌های مثبت آن‌ها هستیم. شاید آوردگاه فرهنگ و هنر باید اولین عرصه‌ای باشد که زمینه را برای حضور گسترده زنان و ارائه قابلیت‌های آنان فراهم کرده و از استعدادهای آن‌ها بهره‌مند گردد. چراکه پروردگار، مضامین زیباشناسانه را به شکل لطیف‌تری در قریحه معنوی بانوان به امانت گذاشته و با سرمایه‌گذاری بر آن می‌توان گام‌های استواری در بهره‌وری جامعه برداشت. مونا دلاوری، یکی از زنان جوان هنرمند شیراز است که در پرتو فانوس تابناک فرهنگ و هنر، در قالب نمایشگاه «مسخ» به بیان دلمشغولی‌های خود می‌پردازد. سرویس فرهنگ و هنر روزنامه شیرازنوین گفتگویی با این هنرمند نقاش دارد که در ادامه می خوانید. 
نقاشی را به صورت تجربی فراگرفتید یا آکادمیک؟
از دوران هنرستان وارد رشته گرافیک شدم و سپس در مقطع کارشناسی در دانشکده سوره شیراز به هنر نقاشی روی آوردم. بعد از پایان دوران کارشناسی، در دانشگاه هنر و معماری تهران رشته نقاشی را به صورت تخصصی تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه دادم. در واقع، به صورت آکادمیک نقاشی را یاد گرفتم؛ اما همیشه علاقه و شیفتگی عجیبی به نقاشان تجربی داشتم.
چند سال است به صورت حرفه‌ای نقاشی را دنبال می‌کنید؟
اولین مجموعه حرفه‌ای‌ام بعد از دوره کارشناسی شکل گرفت. در واقع می‌توانم به این نکته اشاره کنم که از همان سال‌های تحصیل در مقطع کارشناسی به صورت کاملاً جدی به هنر نقاشی پرداختم. قبل از دوران کارشناسی ارشد هم نمایشگاه انفرادی داشتم؛ اما پس از اتمام تحصیل در دانشگاه هنر و معماری تهران به صورت جدی و حرفه‌ای‌تر در این زمینه فعالیت داشتم.
در میان همه هنرها چطور هنر نقاشی شما را به خود جلب کرد؟
از آن جا که انسان درون‌گرایی هستم، نقاشی همیشه از دغدغه‌های اصلی من به حساب می‌آمد. با این حال، به هنرهای دیگری مثل داستان هم علاقه‌مند هستم و آن‌ها را دنبال می کنم.
چرا کاراکتر اصلی بیشتر نقاشی‌های شما را زنان تشکیل می‌دهند؟
زنان همیشه نقش پررنگ‌تری در ذهن من داشتنند و از لحاظ فرمی هم تصور می‌کنم جای کار و پرداخت بیشتری داشته باشند. در واقع، در مورد زنان حرف‌های زیادی برای گفتن دارم.
افراد عامی و سنتی معمولاً سبک‌های رئالیسم را بیشتر می‌پسندند و شاید این سبک از نقاشی، برایشان جذابیتی نداشته باشد. شما واهمه‌ای از این مسئله نداشتید که استقبال کمتری از آثارتان صورت گیرد؟ 
نه، این‌طور نیست. من مخاطب‌های خاص خودم را دارم و همیشه هم مخاطب‌های خودم را پیدا می کنم.
به عنوان یک هنرمند، به نظر شما سبک اکسپرسیونیست تا چه اندازه در جامعه ما جا افتاده و مخاطب دارد؟
تصور می‌کنم این سبک بین مردم ما طرف‌دار زیادی دارد و در صورت پرداخته شدن، بر شمار مخاطبانش افزوده خواهد شد.
«مسخ» چندمین نمایشگاه شماست و آیا عواید مادی هم برای خالق آثار داشته است؟
این آوردگاه هنری پنجمین نمایشگاه من است و متأسفانه عواید مالی چندانی نداشته است.
آیا سبک نقاشی‌ها سبب شد عنوان «مسخ» را برای آثارتان برگزینید؟ 
مدت‌های زیادی بود که این مفهوم را در ذهنم داشتم تا اینکه به کلمه «مسخ» رسیدم. زمانی که بر مجموعه آثار این مجموعه را کار می‌کردم و سرگرم دگرگون ساختن و دفرمه کردن آثار بودم، این مفهوم کامل درون ذهنم شکل گرفته بود.
به نظر می‌رسد زنانی که آن‌ها را به تصویر درآوردید خشمناک و رنجور هستند. نظر شما به عنوان خالق آثار در این زمینه چیست؟
تلاش من این بود تا از درون آدم‌ها حرف بزنم. درون همه ما مجموعه شلوغی‌ها و به‌هم‌ریختگی‌هایی هست. من به دنبال ظاهرهای شیک و مرتب نبودم؛ بلکه درصدد به تصویر کشدین غم‌ها و اندوه‌های درونی آدم‌ها بودم. کنکاش من برای نشان دادن پنهان‌ترین لایه‌های درون است.
به نظر می‌رسد هریک از تابلوهای شما پیام‌های آشکار و پنهانی دارند. نظرتان در این رابطه چیست؟
شاید بهتر باشد به عنوان خالق اثر توضیحی در این زمینه ندهم و با دعوت از مخاطب، برداشت را به آن‌ها بسپاریم.
به عنوان یک بانوی هنرمند در هنر به دنبال چه چیزی هستید؟ آرامش درونی یا بیرون ریختن افکار و تخیلات یا برقراری ارتباط با مخاطب؟
در واقع، هنر تمامی این مواردی را که به آن‌ها اشاره کردید در بطن ارزشمند خود جای داده است. وقتی سرگرم فعالیت هنری هستم و نتیجه دلخواهم پدیدار می‌شود، به آرامش می‌رسم. در عین حال بر این باورم که با بیان کردن و آشکار شدن افکار و اندیشه‌هایم، در نهایت اثر هنری مخاطب خودش را پیدا خواهد کرد. در آوردگاه هنر، این مسئله‌ای انکارناپذیر است.
استقبال مردم از نمایشگاه چطور بود؟
روز افتتاحیه، با وجود باران و هوای نامساعد، عالی بود.
چه گروهی آثارتان را پسندیدند و چه طیفی از آن‌ها استقبال نکردند؟
تقریباً همه مخاطبان و بازدیدکنندگان بر این باورند که آثار متفاوت و خاص است. این نکته جالبی است که دائم از آن‌ها می‌شنوم.
درباره هنرمند
مجموعه آثار مونا دلاوری با عنوان «مسخ» شامل پرتره‌های یک سال گذشته این بانوی نقاش است که از بیست و پنجم آبان‌ماه جاری تا هفتم آذر در نگارخانه جم برپا است. مونا دلاوری با بیان اینکه نمایشگاه آثار نقاشی‌اش روی بوم با تکنیک رنگ روغن است، گفت: مجموعه پرتره‌های من با عنوان «مسخ» شامل کارهای یک سال گذشته هستند و پرتره‌های زنانی را با خود دارد که در عین سادگی و دفرمه شدن با الهام از هنر «ناییف» یا «نقاشان خودآموخته» کشیده‌ام؛ اما به باور خودم ردپایی از اکسپرسیونیست بر پرتره‌هایم حاکم است. این بانوی نقاش می‌افزاید: تمامی آثار با تکنیک رنگ و روغن و با ابعاد غالباً کوچک کار شده‌اند. این مجموعه شامل ٢٣اثر است که برخی از آن‌ها سلف‌پرتره هستند و برخی دیگر با الهام از عکس‌های آلبوم‌های قدیمی و با دفرمه کردنشان کشیده شده‌اند. دلاوری با تأکید براینکه نمایشگاه یاد شده پنجمین نمایشگاه انفردای وی است، ابراز داشت: اولین مجموعه نقاشی حرفه‌ای من شامل یک مجموعه انتزاعی با عنوان سکوت است که در گالری اسگالش نیز به نمایش گذاشتم. بعد از آن در گالری وصال و بهزاد و ‌هان نمایشگاه‌هایی برگزار کردم. فضای کلی آثارم با تأثیر از نقاشانی چون «پل کله» یا «مودیلیانی» است و نقاشی چون «ون گوگ» را همیشه در گوشه‌ای از ذهنم داشته‌ام. بیشتر رنگ‌گرا هستم و بعد به فرم آثارم می‌پردازم. وی در پایان درباره انتخاب عنوان «مسخ» برای نمایشگاهش گفت: چنان‌که در لغت‌نامه دهخدا آمده، مسخ به معنای دگرگون کردن صورت و برگرداندن آن به صورت زشت‌تر است. همچنین برای کسی که تغیر شکل یافته و به صورت زشتی درآمده باشد، به کار می‌رود. بر این باورم که برای به تصویر کشیدن هر چیزی کنکاشی لازم است؛ کنکاشی که راه به درون آن می‌برد.  

زهرا راستی

رنگین‌کمان مغموم
گاهی در تاریکی اتاق، روبه‌روی آینه می‌ایستم و پس از آنکه کمی سیاهی مطلق در مردمک چشم‌هایم رخنه کرد، با ته‌نوری که درست نمی‌دانم از کجاست، به چهره‌ام خیره می‌شوم. اجزای صورتم را می‌رقصانم و در آخر به وحشت می‌افتم. چقدر ترسناک می‌شوم وقتی چشم‌هایم را ریز می‌کنم یا حالتی دریده به آن می‌دهم تا از کاسه درآید. یا مثلاً همین لب‌ها. همین لب‌ها را چنان به چپ و راست و پایین و بالا و داخل و بیرون می‌چرخانم که گویی با جانوری خطرناک تنها مانده‌ام. نه اینکه از دیوانگی باشد یا از سرخوشی بسیار. نه! 
من فقط مسخ می‌شوم گاهی‌. آنچه هستم و تاریکی به من می‌نمایاند. آنچه اندوهم مرا به دیدن خودم در آینه، آن هم آینه‌ای در نقطه‌ای تاریک وامی‌دارد. آنچه...
آری! من یک زنم از تبار زنان مسخ‌شده‌. زنانی با چشمان حراف و لبان آویزان. زنانی که هرچند در سیاهی آینه خود را به وحشت می‌اندازند؛ اما رنگین‌کمانی لای تاربه‌تار گیس‌هایشان جوانه زده است که دستان تو نخواهد توانست شاخه‌ای از آن را بچیند. چهره‌ام گاهی فقط «کج می‌شود و مَج می‌شود و مَج می‌شود» تا از ریخت بیفتد. درست زمانی که با اندوهی ملس مسخ شده‌ام...

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی