[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۶۲۲
  • دوره جدید

افسوس که سبزه‌ی چکر بانمکم رفت، روزنامه شیراز نوین

هاشم کرونی
مدیر مرکزآفرینش‌های ادبی حوزه هنری فارس

بیژن سمندر، عزیز شعر شیراز هم رفت. شخصاً شروع شاعری‌ام را مدیون او هستم و دو کتاب شعر شیراز و شعر شهر. فارغ از اینکه سیاست‌زدگی فرهنگ ما سبب شد این گنج گران‌بها سال‌ها از شیراز یا به قول خودش «شهر» دور بماند؛ اما اینکه کسی در قلب نیویورک باشد و جزئیات واژه‌ها و رسوم و آیین این مردم نازنین را در یاد داشته باشد، بی‌نظیر یا لااقل کم‌نظیر است.
سمندر، الگوی تمام‌عیار شیرازی بودن و شیرازی ماندن بود. اگر شیرازی بودن افتخاری باشد که قطعاً هست، شیرازی ماندن بسیاری علی‌الخصوص نسل‌های جوان‌تر این شهر، مدیون اوست. شیراز او با آفتاب جنگش ناز بود و در سرزمین اندیشه و هنرش با همین سطرهای به ظاهر ساده اما در بن‌مایه عمیق، قلب‌ها را به هم گره می‌زد. مثل همه شیرازی‌ها، با سیدعلاءالدین حسین واگویه می‌کرد؛ اما یادش نمی‌رفت تذکار بدهد که آدم شدن مشکل و گنده شدن آسان است. با شاهچراغ با لفظ زیبای آقوی آقام و کاکوی کاکام درددل می‌کرد؛ اما مهم‌ترین وجه شعرهای او دل عاشق و چشم زیبابینش بود. مراعات نظیرهای بی‌نظیر تصویرهای جاودانه استعاره‌های ناب و جان‌بخشی عجیب از ابزار زندگی ساده مردم سبب شده بود روزمرگی‌ها را شعر کند، آن هم چنان استادانه که هنوزاهنوز هیچ‌کس به گرد پایش نخواهد رسید.
بی‌تردید از شمس ناصر و شاه‌داعی تا سمندر راه طولانی پیموده شد و بعدها احد و طارمی و امروز ده‌ها شاعر پیر و جوان، علم شعر شیرازی را بر دوش دارند؛ اما بی‌شک سلطان بی‌بدیل شعر شیرازی بیژن‌خان سمندر بوده و هست و همچنان خواهد بود. دریغا که حالا باید بخوانیم
افسوس که سبزه‌ی چکر بانمکم رفت
سهره‌ی کپلم، گمپ‌‌گلم، شاپرکم رفت...

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی