[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۶۷
  • دوره جدید

پند نامه، روزنامه شیراز نوین

درزی نیز در کوزه افتاد

قابوسنامه عنصرالمعالی، کتابی است که  اخلاق شاهانه را بیان می‌کند؛ اما در حکایات و گوشه‌های آن مردم کوچه و بازار هم حاضراند، همچون حکایت زیر:
«به شهر مرو درزی‌ای (خیاط) بود بر در دروازه گورستان دکان داشت. او کوزه‌ای در میخی آویخته بود. هوس آنش داشتی که هر جنازه‌ای را که از آن شهر بیرون بردندی، وی سنگی اندر آن کوزه افکندی و هر ماهی حساب آن سنگ‌ها بکردی که چند کس را بردند و باز کوزه تهی کردی و سنگ همی درافکندی تا ماهی دیگر. تا روزگار برآمد. از قضا درزی بمرد. مردی به طلب درزی آمد و خبر مرگ درزی نداشت. در دکانش بسته دید. همسایه را پرسید که این درزی کجاست که حاضر نیست؟ همسایه گفت: درزی نیز در کوزه افتاد.» (قابوس‌نامه، ص۵۷)

بوی جوی مولیان

 در این حکایت نویسنده می‌خواهد هشدار دهد که نباید از مرگ غافل باشیم. نکته جالب، کلمه درزی است که در زبان ما به معنی سوزن، کاربردی مجازی دارد. مثالی دیگر را از اثر معروف نظامی عروضی، چهارمقاله ذکر می‌کنم:
در چهار مقاله و در داستان رودکی و امیر سامانی و حکایت بوی جوی مولیان، از روستاهایی در خراسان بزرگ که امروزه در تاجیکستان و شمال افغانستان جای دارند سخن می‌رود و از طرز زندگی مردمی که خانه‌های آباد روبه باد شمال داشته‌اند. «کشمش بیفکندند در مالن (اسم جایی) و منقی (مویز پاک شده) برگرفتند و آونگ (میوه آویخته) بستند و گنجینه‌ها پر کردند. امیر با آن لشگر بدان دوپاره دیه (روستا) درآمد. سراهایی دیدند هریکی چون بهشت اعلی و هر یک را باغی و شبستانی در پیش بر مهب (محل وزیدن) شمال نهاده. زمستان آنجا مقام کردند.» (چهارمقاله، ص ۵۱)

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی