[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۰۶
  • دوره جدید

یک سینما یک مازوخیست، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

نه اصیل و افسانه‌ای مثل هیچکاک و کوبریک، نه گیشه‌پرست و عذاب‌آور مثل آخرین فیلم‌های آرنولد و استالونه. کوئنتین تارانتینو در مقیاس خودش بی‌همتاست. هیچ‌وقت به داستان‌های سرراست و مستقیم راضی نشده و در تک‌بعدی‌ترین آثارش هم شاهد پیچش‌های داستانی و تعلیق‌های جذابی هستیم. با بررسی آثار تارانتینو، درمی‌یابیم که مخاطب‌مداری، نه گیشه‌پرستی، همواره سرلوحه افکارش بوده و در هر فیلم، طیف گسترده‌ای از مؤلفه‌ها را به صورت موازی به تصویر می‌کشد. اگرچه خشونت همیشه نقش پررنگی در همه فیلم‌های تارانتینو دارد، با این حال هیچ‌وقت از دست‌مایه‌هایی از رمانس و درام غافل نشده و برای قهرمانش در میان کشت و کشتار‌ها و تسویه‌حساب‌ها، معشوقه‌ای در نظر گرفته است. در کنار همه این دلمشغولی‌ها، علاقه وافری هم به اصالت‌های پیشین دارد و هر بار به نحوی از انحا به آنها ادای دین می‌کند. گاهی به شرقی‌ترین مدار جغرافیایی خاور دور می‌رود و آیین سامورایی‌ها و شمشیرهای‌ هاتوری‌ هانزو را می‌ستاید و در برهه‌ای به غرب وحشی پا می‌گذارد و داستان جایزه بگیرهای اخلاق‌مدار و ابر شش‌لول‌بندها را روایت می‌کند. او از سینمایی که سودای آزادگی در سر دارد و ظلم‌ستیزی می‌کند هم فارغ نیست. قهرمان‌های داستانش یک‌تنه با ارتشی از دژخیمان روبرو می‌شوند و پس از به نمایش درآمدن سکانس‌هایی جذاب و پرفراز و نشیب، در غروب محو می‌شوند.
شاید کونتین تارانتیو تحت تأثیر زیادی از آلفرد هیچکاک قرار گرفته باشد. پیرمردی انگلیسی علاقه زیادی برای عبور از مقابل دوربین مثل یک سیاهی لشکر داشت و خالق شهر گناه، در حالی که به جنون نقره‌ای و نشانه‌هایی از مازوخیسم مبتلا شده، شیفته کشتن خودش در فیلم‌هایش است. تارانتینو برای خود یک نقش بسیار فرعی و بی‌اهمیت برمی‌گزیند و از قهرمان داستان می‌خواهد یک بار با دینامیت او را منفجر کرده و بار دیگر با گلوله‌ای در پیشانی، از صحنه نقره‌ای محوش کند. آخر او شیفته خشونت است. اما نه از نوع انزجاربرانگیز و رقت‌بارش که در اره و زامبی‌ها و آثاری شبیه این شاهد هستیم؛ بلکه خشونتی که ناجوانمردانه ریشه در رئالیسم دارد و هر روز در هر گوشه از جهان رخ می‌دهد.  گاهی در عراق و سوریه و گه‌گاه در اوگاندا و اریتره، در همه نقاطی از جهان که مردم به ژن خوب و بد تقسیم می‌شوند و خون آنها در شیشه.
از فساد و اختلاف طبقاتی و تعمیم آن به شرایط امروزمان فارغ شویم و به سینما بازگردیم. بازگشت به کارنامه تارانتینو و به بهانه انتخاب بهترین آثارش از نگاه تماشاگران. فیلم‌ساز با آثار فراوانی نشان داده که قواعد بازی و مخاطب‌مداری در غرب وحشی را به خوبی می‌داند. او در مذمت برده‌داری فیلم می‌سازد و با ابزار هنر، به شلاق خوردن رنگین‌پوستی که در مقابل چشم همسر و فرزندانش به درخت بسته شده، اعتراض می‌کند. جانگوی زنجیرگسسته را به یاد بیاورید. سناریست که اتفاقاً بر صندلی کارگردانی هم تکیه زده، چنان کاراکتری را برای دی‌کاپریو خلق می‌کند که تا سینما زنده است در خاطر تیفوسی‌های پرده نقره‌ای خواهد ماند و تماشای صدها باره‌اش همچنان لذت‌بخش است. در همین راستا، از تعلیق و سینمای پررمز و راز هم فارغ نیست. هشت نفرت‌انگیز را مرور کنید. تارانتینو به جای آن که به منافع مادی‌اش بیندیشد، ترجیح می‌دهد در مقام کارگردان، سناریست و حتی بازیگر ظاهر شود و طیف گسترده‌ای از ژانرها را در نقطه جغرافیایی کوری به هم پیوند زند. تدارک دیدن محتوایی مرموزانه برای داستان به همراه شخصیت‌پردازی‌های تحسین‌برانگیز و میزانسن ستودنی، آن را در کارنامه فیلم‌ساز متمایز می‌کند. هرچند او گاهی برای دل خودش فیلم می‌سازد و پایان اثر را گاهی بر خلاف میل همه رقم می‌زند، مثل اتفاقی که در هشت نفرت‌انگیز روی داد.
 در میان این همه، مگر می‌شود کارگردان مؤلفی نظیر کوئنتین از جنگ جهانی دوم با همه حاشیه‌ها و خاطرات عذاب‌آورش رها شود. فیلم نانجیب‌های لعنتی، داستانی حقیقی را به تصویر کشید که ذره‌ای از جنایت ارتش نازی و اس‌اس‌ها را به همراه ازخودگذشتگی مقاومت یادآوری می‌کرد و مرهمی بر زخم کهنه داغ‌داران جنگ می‌گذاشت. یک فیلم پنج اپیزودی که در هر یک از قسمت‌هایش، داستان متفاوتی را روایت کرده و در اپیزود پایانی جلادها را به مسلخ می‌فرستد. این روند در کشتن بیل هم تکرار شد. زنی خود را از زنده به گوری می‌رهاند و در اقصی‌نقاط عالم به دنبال اجرای عدالت است. بسیاری از منتقدان، این فیلم را به دلیل خشونت مفرطی که در بر داشت مذمت کردند و در عین حال، بیشتر آنها بر این باورند که تارانتینو به خوبی توانسته است عناصر مثبت را در میان همه خونریزی‌ها و کشتار‌ها پررنگ جلوه دهد؛ کاری که کوئنتین در اجرای آن استاد است. با وجود همه آثار درخشانی که در کارنامه فیلم‌ساز دیده می‌شود، بسیاری معتقدند که بهترین فیلم تارانتینو همانا داستان عامه‌پسند است. راجر ابرت فقید درباره پالپ فیکشن گفته بود: مردمان برزخی و کاراکترهای خاکستری گرد هم آمده‌اند تا سینما واقعی‌تر از همیشه شود. فیلم دنیای خباثت‌آمیز و در عین حال زجرآور تبهکاران را با رعایت قوانینشان به تصویر می‌کشد. باید فیلم را بارها و باراها دید و لذت برد. این منتقد صاحب‌نام بر این باور بود که ضعیف‌‌ترین آثار این تارانتینو در مقایسه با بسیاری دیگر از آثاری که سودای رقابت با این کارگردان را دارند، به مراتب محترم‌تر هستند.
مجله فوربز، کوئنتین تارانتینو را در زمره ۱۰۰شخصیت تأثیرگذار جهان قرار داده و مخاطبان، بهترین آثارش را انتخاب کردند. مردی که خشونت را به شیوه‌ای فانتزی و جذاب روایت کرده و در اوج نفرت و انتقام به برابری، ظلم‌ستیزی و مساوات باور دارد. نه اصیل است و افسانه‌ای مثل هیچکاک و کوبریک، نه گیشه‌پرست و ملال‌آور مثل آخرین فیلم‌های آرنولد و استالونه. کوئنتین تارانتینو در مقیاس خودش بی‌همتاست.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی