[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۰۶
  • دوره جدید

عاطفه زارع  ، روزنامه شیراز نوین

آنچه در جهان آثار تارانتینو می‌گذرد، خارج از بحث فرم، پست مدرنیته و البته خشنوت، نوعی ساختارشکنی است که به واسطه هوش و ذکاوت او به اجرا درمی‌آید. تنها در آثار تارانتینو می‌توانیم گنگستری را در میانه خیابان، با پیژامه ببینیم و تنها در آثار اوست که یک قاتل بالفطره را می‌توانیم پایبند به ارزش‌ها و اصول مشاهده کنیم. با همه اینها، علی‌رغم فاصله منطق‌های روایی او با منطق‌های رئال، باز هم موقعیت‌ها برای هر فردی قابل درک است و همین بی‌منطقی‌ها در اجرا برای ما مقبول؛ زیرا او به خوبی بلد است منطق‌های روایی خود را بچیند و آن‌ها را در مسیر درست حرکت دهد. تارانتینو به واقع عاشق جهان خود است. جهانی که بر مبنای شخصیت چیده شده است و منطقش را از ذهن خلاق او به ارث می‌برد. از دید فرمالیستی، میزانسن‌ها، زوایای دوربین و شیطنت‌های گاه به گاه او در خدمت خلق فضای اصلی داستان هستند. گاه تا جایی این اتفاق را حرفه‌ای رقم می‌زند که فراموش می‌کنیم دوربینی در کار است و ما در حال تماشای یک فیلم هستیم. در باب شخصیت‌پردازی باید تارانتینو را یکی از اساتید بزرگ این فن دانست. او هیچ‌گاه به آنچه می‌بیند اکتفا نمی‌کند و همیشه در پی تغییر است. او به دنبال شخصیت‌های جدید و جذابی است تا دنیای داستان او را جذاب‌تر کنند؛ زیرا می‌داند پرده سینما جای شخصیت‌هایی که در دور و بر خود می‌یابیم نیست و به چیزی فراتر از آن احتیاج است. در همین فیلم پالپ فیکشن، شخصیت اما کاملاً خاص و در عین حال غیر قابل پیش‌بینی است که هیچ کجا نمی‌توان نمونه‌ای از آن را یافت. شما نمی‌توانید حدس بزنید شخصیت تارانتینو در لحظه‌ای خاص چه واکنشی نشان می‌دهد و این به آن دلیل است که شما نمونه‌ای از آن را ندیده‌اید تا به درونیات او پی ببرید. این برگ برنده‌ای است که همواره تارانتینو از آن بهره برده. گاه در فیلم‌های تارانتینو شخصیتی در طول نمایش از زبان دیگران پرداخت می‌شود و دقیقاً در سر بزنگاه به داستان ورود می‌کند و تغییر عظیمی را در داستان رقم می‌زند. گاهی این شخصیت با آنچه سایرین در ذهن ما چیده‌اند متفاوت است و گاهی بر طبق آن پیش می‌رود. نکته آخر در باب موقعیت‌های جذاب فیلم‌های تارانتینو: دو گنگستر وارد آپارتمانی می‌شوند تا به دستور رئیس، سه نفر از اعضای منحرف گروه را تیرباران کنند. موقعیتی تکراری که بارها آن را تماشا کرده‌ایم. در اغلب فیلم‌هایی که دیده‌ایم، این موقعیت چنین پرداخت شده است: گنگستر‌ها عصبانی وارد خانه می‌شوند و بی‌آنکه حرفی بزنند، افراد را تیرباران می‌کنند. اما در فیلم پالپ فیکشن: دو گنگستر قبل از ورود به خانه چیزبرگر می‌خورند. این موقعیت چنان در فیلم پرداخت شده است که نه تنها شما را به خنده وا نمی‌دارد، بلکه به اوج هیجان می‌رساند و یکی از ماندگارترین سکانس‌های تاریخ سینما را رقم می‌زند.
 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی