[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۳۰
  • دوره جدید

ستاره می‌سازیم ستاره می‌کشیم، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

اشاره: بیایید این مبحث را با پرسشی تأمل‌برانگیز آغاز کنیم: آیا به راستی جماعت منتقدان و تماشاگران خاص سینما یک سر و گردن بالاتر از مخاطبان عامی‌ هستند؟ به طور حتم این‌چنین نیست. سینما منهای مخاطبان عامی‌اش می‌میرد و هیچ دلیلی برای ادامه حیات نخواهد داشت. آنها به گیشه‌ها رونق می‌بخشند و برهان قاطعی برای ادامه فعالیت سینما ارائه می‌کنند. هنر هفتم از همان روز آفرینش، سودای صنعتی شدن را در سر می‌پروراند و بسیار زودتر از آن چه گمان می‌کرد به آرزوی خود رسید. مردم برای تماشای تصاویر متحرک در برابر گیشه‌ها صف کشیدند و امروزه کار به جایی رسیده است که عواید حاصل از آثار فرهنگی و هنری، از آمار فروش اسلحه و تکنولوژی هم فراتر رفته است. در کشورهای پیشرفته، هر پروژه سینمایی می‌تواند در فرایند اشتغال‌زایی و صادرات نرم هم مؤثر عمل کرده و فرصت‌های شغلی بسیاری ایجاد کند. البته مؤلفه درآمدزایی و افزایش تولید ناخالص ملی در رده دوم اهمیت برای سازندگان قرار دارد. آنها دریافته‌اند که در پناه هنرهای جذابی همانند سینما، به راحتی می‌توان بر ضمیر آشکار و نهان مخاطبانشان رسوخ کرده و مبانی مورد نظرشان را بر همگان تحمیل سازند. سلاح آنها با عنصر جذابیت در هم آمیخته شده و این مسئله سبب می‌شود آستانه جبهه‌گیری مخاطبان در سفلی‌ترین حد ممکن قرار گیرد.
تعمیم ادبیات به سینما
در حوزه ادبیات هم بسیاری بر این باورند که مهم‌ترین مقصود از خواندن رمان، همانا لذت بردن است و شاید به نوعی بتوان این مسئله را به فیلم و فیلم‌نامه نیز تعمیم داد. بسیاری از مخاطبان برای رهایی از چالش‌ها و دلمشغولی‌های روزمره به تماشای پرده نقره‌ای می‌آیند و گروه عمده‌ای از آنها، در عالم سینما فقط به دنبال فیلمی عامی ‌و مخاطب‌پسند با پایان خوش هستند. منتقدان نیز در دهه‌های معاصر به این باورند رسیده‌اند که باید به سلایق همه اقشار جامعه احترام گذاشت و در پناه فیلم‌های عامی‌پسند، رفته رفته به مرزهای سینمای اندیشمندانه نزدیک شد. برای نیل بدین هدف است که هنر هفتم برای تمامی ‌اقشار جامعه از لحاظ خاستگاه فکری، متاعی برای ارائه دارد و هیچ یک از اقشار جامعه را با ناامیدی از پرده‌های نقره‌ای روانه زندگی روزمره نمی‌کند.
یکی از ابزارهای مهم سینما برای نیل بدین هدف، ستارگان پرده نقره‌ای هستند. هر گروه از تماشاگران، چه عامی ‌و چه خاص، به دنبال هم‌ذات‌پنداری با اکتور اول فیلم بوده و با آنها لحظات ماندگاری را تجربه می‌کنند. گاهی قهرمان در فیلمفارسی‌ها قداره از نیام غیرت برمی‌کشد و گاهی با طعم گیلاس از خودکشی منصرف می‌شود. گاهی قهرمانی از سیستان در برابر سوداگران مرگ ایستادگی کرده و گاهی مردی در خانه سبز همه را به زندگی دعوت می‌کند. همه قهرمان‌ها نقطه مشترکی دارند. از جمشید‌ هاشم‌پور تا بهرام رادان؛ از امین حیایی تا خسرو شکیبایی؛ از عزت‌الله‌خان انتظامی ‌تا گلزار. شماری از آنها برای سیراب کردن مردم کوچه و بازار ظهور کرده‌اند و گروهی دیگر، برای نقش‌های دشواری که به تکامل سینما می‌انجامند. همه آنها هرچه باشند، برای رشد و نمو سینما لازم و ملزوم یکدیگرند. ستارگان عامی ‌وظیفه دارند تماشاگران را به سینما کشانده و رفته رفته آنها را با سینمایی که سودای اندیشه و تکامل دارد، آشنا کنند.
گمراهی در تعریف ستاره
خوشبختانه در هنر هفتم ایرانی شاهد ظهور هر دو طیف هستیم. نتیجه کار چنین می‌شود که ژانر اجتماعی سینمای ایران در محافل بین‌المللی حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد و هیچ کس از کنار آثار خوش‌ساخت سینمای ما به سادگی عبور نکند. به علاوه، هنر هفتم وطنی با گذر دوران در مسیر تکامل قرار گرفته و تا حدود زیادی خود را از فیلمفارسی‌های عذاب‌آور و دل‌مردگی‌های دهه شصت مبرا کرده است. به همین دلیل، مردم در دشوارترین شرایط اقتصادی و روزهای مبادا هم به پرده‌های نقره‌ای روی خوش نشان می‌دهند و بسیاری از آثار وطنی به فروش چند میلیاردی دست می‌یابند. با وجود همه این موفقیت‌ها، در معرض آسیب‌هایی هم قرار داریم. انگار شماری از ستاره‌های (!) فیلمفارسی تمایل چندانی به پیشرفت و تکامل شیوه نقش‌آفرینی‌هایشان ندارند و کار به جایی رسیده است که نقش‌های آنان برای سالیان متمادی همچنان در حال تکرار شدن است. شاید برای آنها سینما و بازیگری در رده دوم اهمیت قرار داشته باشد و مهم‌ترین اصل به صفرهای تهیه کننده در قرارداد بازگردد. اما تعدد این‌گونه نقش‌آفرینان آن چنان پرشمار نیست که مایه نگرانی باشد و بسیاری از آنها پس از چند فیلم ضعیف و گیشه‌پسند، رفته‌رفته به سینمای اندیشمند پای گذاشته یا از صحنه محو شده‌اند. برای اثبات این ادعا، نیم‌نگاهی به کارنامه بازیگری الناز شاکردوست، امین حیایی، بهرام رادان، محمدرضا گلزار و چهره‌هایی از این دست داشته باشید. اگرچه کیفیت نقش‌آفرینی شماری از آنها و با گذشت چند ده فیلم همچنان چنگی به دل نمی‌زند؛ روند گزینشی آثارشان در بر دارنده تمایل درونی برای رشد در ساختار نمایشی است.
کشتن ستاره در پستوی فراموشی
اسیب مهلک‌تری که سینمای ایران را تهدید می‌کند، همانا کشتن ستاره‌های پرفروغش است. آیا ما به اندازه کافی از هنرهای سترگ داوود رشیدی، محمدعلی کشاورز، علی نصیریان، جمشید مشایخی، ژاله علو، عزت‌الله انتظامی ‌و بسیاری دیگر از آنها برخوردار شده‌ایم؟ اگر این‌ها ستاره‌های راستین سینمای ایران هستند، پس چرا القاب فاخر را به سادگی برای چهره‌های خوش رنگ و لعاب خرج می‌کنیم؟ آیا ما جایگزینی برای چهره‌های از دست رفته خواهیم داشت و جوانان عرصه بازیگری می‌توانند در دهه‌های آتی جای خالی آنها را پر کنند؟ به نظر می‌رسد سینمای ایران در فرآیند ستاره‌سازی با دقت و وسواس چندانی عمل نکرده و به هر چهره ازراه‌رسیده‌ای القاب فاخری را اهدا می‌کند. در حالی که ستاره‌های راستینش را به راحتی در پستوی انزوا می‌کشد.
با این حال، در سالیان اخیر این فرایند در مسیر بهبودی و اصلاحات قرار گرفته و بسیاری از علاقه‌مندان سینمای عام و خاص، به راحتی لقب ستاره را به چهره‌های خوش رنگ و لعاب اعطا نمی‌کنند. مردم و علاقه‌مندان هنر هفتم بر این باورند که امثال شکیبایی، پرستویی، اکبر عبدی، فرامرز قریبان و دیگر سرآمدان سینمای ایران در کنار بزرگانی که از آنها یاد شد، به راستی لایق عنوان و مقام ستاره هستند. در ادامه، نیم‌نگاهی گذرا به میزان دستمزد گران‌ترین مردان بازیگر سینمای ایران از گذشته تا به امروز داریم.
فرامرز قریبیان؛ یادگاری گوزن‌ها
با شمایل مردانه‌اش در طیفی متنوع از فیلم‌های اکشن از نوع تاریخی- مذهبی مثل «سفیر» تا جنگی مانند «کانی‌مانگا» ظاهر شد و بسیار هم محبوب و پرطرف‌دار بود. در تعدادی از پرتماشاگرترین فیلم‌های دهه 60، فرامرز قریبیان به‌عنوان بازیگر اصلی ظاهر شده است. از فیلم‌های حماسی جنگی چون «پایگاه جهنمی» گرفته تا اکشن شهری مانند «سناتور» و حتی ملودرام خانوادگی‌ای مثل «گمشده». قریبیان در دورانی که وزارت ارشاد حساسیت ویژه‌ای روی دستمزد بازیگران داشت، بازیگری پرطرف‌دار و تعیین‌کننده در گیشه بود. وقتی فیلم‌برداری «مرگ پلنگ» طولانی شد، قریبیان پس از پایان قراردادش خواهان تمدید و دریافت دستمزد برای قرارداد تازه شد. اتفاقی که امروز طبیعی به ‌نظر می‌رسد، در دهه 60 باعث شکایت تهیه‌کننده به ارشاد و در ‌نهایت یک ‌سال ممنوع‌الکاری برای یکی از بی‌حاشیه‌ترین بازیگران تاریخ سینمای ایران شد. فرامرز قریبیان از اواسط دهه 60 تا اواسط دهه70، پرکار، موفق و محبوب بود و دستمزد زیادی هم می‌گرفت. در دورانی که هزینه تمام‌شده هر فیلم سینمایی بین 4 تا 5میلیون تومان بود، قریبیان دستمزد یک‌میلیون تومانی هم گرفته است.
جمشید ‌هاشم‌پور؛ ستاره‌ای از سیستان
با سابقه بازی در نقش‌های کوتاه و منفی در سینمای قبل از انقلاب، جمشید ‌هاشم‌پور در دهه60 با بازی در نقش زینال بندری در فیلم «تاراج» ساخته ایرج قادری، قامتی ستاره‌گون یافت. او با نام هنری جمشید آریا با سری تراشیده و اندامی ‌ورزیده، توانست بر اریکه سلطنت سینمای اکشن بنشیند. با چهره‌ای پرصلابت و سمپاتیک می‌توانست نقش‌های منفی را دلپذیرتر از همتایانش بازی کند. تماشاگران فیلم‌های مردانه دهه60 هیچ بازیگری را به اندازه جمشید آریا دوست نداشتند. تهیه‌کنندگان برای همکاری با او سر و دست می‌شکستند؛ ولی به دلایلی نقش‌آفرینی با سر تراشیده برای او ممنوع شد و بعد هم به طور کامل برای مدتی جلوی فعالیتش را گرفتند. جمشید آریا در کمال ناباوری ممنوع‌الکار شد و مدتی بعد با ظاهر متعارف جمشید ‌هاشم‌پور به میدان آمد. حالا سال‌هاست که جمشید آریا و تیپ زینال بندری به خاطره‌ها پیوسته‌اند؛ ولی هاشم‌پور این سال‌ها با تمام کم‌کاری‌ها و گوشه‌گیری‌هایش، همچنان خوش‌قریحه و خلاق و دوست‌داشتنی است.
اکبر عبدی؛ دوست‌داشتنی‌ترین
«وقتی تهیه‌کننده پولدار می‌شود چرا من حقم را نگیرم؟» این مشهورترین اظهارنظر اکبر عبدی در دهه60 است. او وقتی به جرم درخواست دستمزد زیاد ممنوع‌الکار شد، در گپی کوتاه با ماهنامه فیلم، از تهیه‌کننده‌ای گفت که می‌خواست در فیلمی ‌او را قنداق کند و پستانک در دهانش بگذارد. عبدی برای بازی در این فیلم دستمزدی 5میلیون تومانی طلب کرده بود که با معیارهای سینمای ایران در انتهای دهه60 خیلی زیاد محسوب می‌شد. بعد‌ها هم اکبر عبدی ممنوع‌الکار شد. عبدی از اوایل دهه60 به سینما آمد و از همان ابتدا هم بازیگر گرانی بود؛ بازیگر گرانی که تهیه‌کننده می‌دانست پولی که بابت دستمزد به او می‌دهد برایش سود اقتصادی به‌همراه دارد. البته دستمزد زیاد عبدی مربوط به فیلم‌های تجاری‌اش بود و او برای بازی در شاهکارهایی نظیر «اجاره‌نشین‌ها» ساخته داریوش مهرجویی، «ای ایران» ساخته ناصر تقوایی ‌و «ناصرالدین شاه آکتور سینما» دستمزد زیادی نگرفت. بازیگر پرطرف‌دار دهه60 با تمام فرازونشیب‌هایش در دهه‌های 70 و 80 نیز توانست همچنان محبوب بماند و بالاترین دستمزدها را بگیرد.
خسرو شکیبایی؛ ‌هامون همیشه ‌هامون
وقتی شاه‌نقش زندگی‌اش، حمید ‌هامون را بازی کرد، 45سالگی را پشت ‌سر گذاشته بود، نزدیک به یک‌دهه سابقه فعالیت بازیگری در سینما داشت و سابقه کارش در تئاتر به ابتدای دهه40 و فعالیتش در دوبله به اواخر این دهه بازمی‌گشت. از همان اولین نمایش‌های «هامون» ساخته داریوش مهرجویی در هشتمین جشنواره فیلم فجر تا نزدیک به 20سال بعد، یعنی روزی که مردم به آرامگاه ابدی بدرقه‌اش کردند، محبوب قلب‌های ستاره‌های عامی ‌و خاص سینما بود. خسرو شکیبایی با آن آشفتگی‌ها، دویدن‌ها و نرسیدن‌هایش، کاراکتر تازه‌ای را به اهالی مشتاق سینما معرفی کرد. در دهه70 حضور شکیبایی در هر فیلمی، اتفاق مهمی بود. پیشنهادهایش فراوان و دستمزدش هم زیاد شده بود. یکی از 3بازیگر سینمای ایران بود که بیشترین دستمزدها را دریافت می‌کرد و آثارش با استقبال گرم منتقدان و تماشاگران روبرو می‌شد. جای خالی عمو خسرو در سینما، تلویزیون و دکلمه‌ها همیشه احساس خواهد شد.
ابوالفضل پورعرب؛ دامادی برای عروس
در اولین گام با «عروس» ساخته بهروز افخمی‌ ظهور کرد و به همه اطمینان داد که ستاره‌ای تازه متولد شده است. ابوالفضل پورعرب با بازی در یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران که نقطه پایانی به یک دوران و منادی دورانی تازه بود، نشان داد هم قابلیت و استعداد قابل‌توجهی دارد و هم می‌تواند ستاره‌ای پول‌ساز باشد. پورعرب عاشق شد، عینک دودی به چشم زد، سوار موتور شد، در خیابان‌های تهران به تعقیب و گریز پرداخت و ستاره محبوب اهالی سینما لقب گرفت. در نیمه اول دهه70، پورعرب به همراه جمشید‌ هاشم‌پور بیشترین دستمزد را میان بازیگران سینما می‌گرفتند. در روزگاری که متوسط پرداخت دستمزد به بازیگران حدود 2میلیون تومان بود، پورعرب مثل ‌هاشم‌پور دستمزد 8میلیونی می‌گرفت. اما از آنجا که عمر ستاره‌های سینمای ایران چندان پردوام نیست، طالع اقبالش از ابتدای دهه80 رو به افول گذاشت و به تدریج به حاشیه رفت و روزگار هم با او خوب تا نکرد. هرچند در مجموعه شهرزاد بازگشت خوبی به صحنه‌ها داشت.
پرویز پرستویی؛ آقای بازیگر
پرویز پرستویی هر قدر در دهه60 به حقش نرسید و همه تلاش‌هایش به مذاق تماشاگران و منتقدان خوش نیامد، در دهه70 توانست اوج بگیرد و قابلیت‌هایش را به نمایش بگذارد. کمال تبریزی بعد از دیدن بازی فوق‌العاده پرستویی در «آدم‌برفی» او را برای حضور در «لیلی با من است» انتخاب کرد. این کمدی جنگی سنجیده، پرستویی را به بازیگری محبوب تبدیل کرد و کمی ‌بعد با «آژانس شیشه‌ای» ساخته خوب ابراهیم حاتمی‌کیا، اسطوره حاج‌کاظم برای همیشه شکل گرفت و ماندگار شد. پرستویی در دوران اوجش به شکل قهرمان، هم کمدین درخشانی بود (در سلسله همکاری‌هایش با محمدرضا هنرمند در «مرد عوضی» و «مومیایی3») و هم به قهرمان تراژیک حاتمی‌کیا معنا و مفهوم و عمق می‌بخشید. در نیمه دوم دهه70، پرستویی با فاصله، محبوب‌ترین بازیگر مرد سینمای ایران بود و البته پول‌سازترینشان. 400میلیون تومان، دستمزد پرستویی برای یکی‌دو فیلم آخرش بوده است. گیشه‌ها و منتقدان در برابر بسیاری از آثارشان کرنش می‌کنند. آدم‌برفی را مرور کنید.
حامد بهداد؛ آتش‌فشانی از آدرنالین
بعد از گرفتن نقش اول در فیلم جوانانه «آخر بازی» ساخته همایون اسعدیان، با حضور تأثیرگذارش در «بوتیک» ساخته حمید نعمت‌الله نقش‌آفرینی تأمل‌براگیزی را به ‌نمایش گذاشت و پس از آن، در نقش‌های مکمل معمولاً بیشتر از بازیگران اصلی دیده می‌شد. حامد بهداد به‌عنوان استعدادی ناب به سینما آمد و جنسی از عصیان و اعتراض را به نمایش گذاشت که برای تماشاگر جذاب بود. با اینکه اغراق و تکرار خیلی زود از راه رسید؛ ولی بهداد همچنان محبوب ماند و در اوایل دهه 90، بهترین نقش‌ها برایش نوشته شدند و شاخص‌ترین کارگردان‌ها به همکاری با او علاقه نشان دادند. با وجود از راه رسیدن رقبایی تازه‌نفس چون نوید محمدزاده و امیر جدیدی، بهداد همچنان جایگاهش را حفظ کرده و دستمزدش در این سال‌ها بین 400 تا 450میلیون تومان در نوسان بوده و البته او برای بازی در نقش‌های دلخواهش در آثار کارگردانان شاخص، با رقم‌های کمتر هم جلوی دوربین می‌رود. آثار مشترک او با مسعود کیمیایی جالب توجه هستند.
نوید محمدزاده؛ سرخپوست بزرگ
همه‌چیز از بهمن 1392 شروع شد؛ از اولین نمایش فیلم «عصبانی نیستم»  ساخته رضا درمیشیان در سی و دومین جشنواره فیلم فجر. عصبانی نیستم سال‌ها در محاق ماند ولی محمدزاده از فیلمی ‌به فیلمی‌دیگر رفت و با «لانتوری» درمیشیان، «ابد و یک روز» سعید روستایی و «بدون تاریخ، بدون امضا» وحید جلیلوند از فجر و خانه سینما و ونیز جایزه گرفت و در گیشه هم به توفیق رسید. به ‌این ترتیب بازیگری که سال‌ها در عرصه تئاتر درخشیده و دیده نشده بود، در کمتر از 4‌سال در سینما به اوج شهرت رسید. حالا محمدزاده می‌تواند در تعیین سرنوشت اقتصادی فیلم‌ها نقش‌آفرین باشد و مثلاً به فروش بالای فیلم سیاه و سفید و غیرمتعارفی چون «خفگی» ساخته فریدون جیرانی کمک کند؛ بازیگری که در اوج قرار دارد و دستمزدش هم حدود 350میلیون تومان است. نقش‌آفرینی او در پروژه مغزهای کوچک زنگ‌زده آن قدر چشم‌نواز بود که منتخب تماشاگران شود. او این روزها با سرخپوست بر پرده نقره‌ای قرار گرفته است.
رضا عطاران؛ بمب گیشه
گران‌ترین بازیگر حال حاضر سینمای ایران در 12سال 30میلیون تماشاگر جذب سالن‌های سینما کرده است. در دهه 90 هیچ نامی ‌به اندازه رضا عطاران تضمین‌کننده گیشه نبوده است. عطاران در تلویزیون چهره شد و جنس متفاوتی از طنز را وارد سریال‌ها کرد. پس از اینکه در اواخر دهه 80 با تلویزیون به مشکل خورد و سریال‌سازی را رها کرد با تمرکز بیشتر، به بازیگری در سینما پرداخت و با حضور دلنشینش، هم در کمدی‌های تجاری بازی کرد و هم در فیلم‌های متفاوتی از کارگردان‌هایی چون عبدالرضا کاهانی. همه رکوردهای گیشه 3سال اخیر را فیلم‌های عطاران شکسته‌اند. 16میلیارد تومان برای «من سالوادور نیستم» منوچهر‌ هادی در اکران 95، 21میلیارد تومان برای «نهنگ عنبر2» سامان مقدم در اکران 96 و حالا نزدیک به 40میلیارد تومان برای «هزار پا» ابوالحسن داودی در اکران 97. عطاران برای بازی در هزارپا 300میلیون‌تومان دستمزد به‌همراه 10درصد از مالکیت فیلم را دریافت کرد و ظاهراً در کمدی تازه‌اش سهمش از مالکیت فیلم بیشتر شده است.
شهاب حسینی؛ مردی برای تمام فصول
چه کسی فکر می‌کرد بازیگر جوان سریال «پلیس جوان» ساخته سیروس مقدم روزگاری در دو فیلم برنده اسکار بازی کند و از جشنواره کن جایزه بهترین بازیگر را ببرد؟ شهاب حسینی از فیلم «درباره الی» اصغر فرهادی به ‌این سو رشدی را تجربه کرد که شاید با هیچ بازیگری در این سال‌ها قابل مقایسه نباشد. سه همکاری با اصغر فرهادی در «درباره الی»، «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» دستاوردهای زیادی برای شهاب حسینی فراهم آورد. او از بهترین بازیگران یک‌دهه اخیر سینمای ایران است با کارنامه‌ای پرافتخار و محبوبیتی فراگیر. البته هر فیلمی ‌هم با بازی او به موفقیت در گیشه نمی‌رسد. همان‌طور که در زمان فروش چندمیلیاردی فروشنده فیلم «سایه‌های موازی» ساخته اصغر نعیمی ‌با بازی حسینی تماشاگر پرتعدادی نیافت. اعتبار و محبوبیت او آن‌قدر هست که یکی از سه بازیگر بسیار گران سینمای امروز ایران باشد و ظاهراً برای فیلم یک کارگردان فیلم اولی، چیزی در حدود 600میلیون تومان دستمزد گرفته است.
بهرام رادان؛ خوب می‌شود
میان بازیگران جوانی که در ابتدای دهه80 به میدان آمدند، بهرام رادان شاید از معدود چهره‌هایی باشد که از میان ضعیف‌ترین نمونه‌های سینمای تجاری به میدان آمد؛ ولی خیلی زود چهره شد، در فیلم‌های کارگردان‌های مهم بازی کرد و استعدادش را به نمایش گذاشت. او در کمال ناباوری بسیاری از منتقدان دو بار موفق به مهار سیمرغ اساطیری شده و تماشاگران در «بی‌پولی» نعمت‌الله ستایشش کردند. بازیگر جوان فیلم پرفروش؛ ولی نکوهش‌شده در «شور عشق» ساخته نادر مقدس خیلی زود با کارگردان‌های بزرگ و مؤلفی چون مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، رخشان بنی‌اعتماد و بهروز افخمی ‌همکاری کرد. مرور کارنامه حرفه‌اش نشان می‌دهد که بهرام رادان چندان بازیگر تعیین‌کننده‌ای در رقم زدن سرنوشت اقتصادی فیلم‌ها نبوده؛ ولی وزن و اعتبارش غیرقابل انکار است؛ اعتباری که باعث می‌شود دستمزدش از 400میلیون تومان کمتر نباشد. او در عرصه تبلیغات هم حضور پررنگی داشته و این روزها حاشیه‌هایش با سرمایه‌گذاران رقص روی شیشه حواشی زیادی برای هر دو طرف به دنبال داشته است.
امین حیایی؛ خوب بد زشت
از بهترین استعدادهای بازیگری سینمای ایران که زمانی معروف بود و در فیلم‌های بد هم خوب بازی می‌کند، پس از سال‌ها در حاشیه ماندن و بازی در نقش‌های کم‌اهمیت، در دهه 80 به یکباره ستاره اقبالش ظهور کرد. هیچ بازیگری در دهه 80 به اندازه حیایی پول‌ساز نبود. ستاره‌محوری سینمای بدنه که در این دهه سراغ ژانر کمدی رفت و امین حیایی حکم گنجینه‌ را برای سازندگان فیلم‌های طنزآمیز داشت. حیایی در دوران اوجش یکی از گران‌ترین بازیگران سینمای ایران بود. در انتهای دهه 80 دستمزدی رویایی برای بازی در فیلم جنجالی «قلاده‌های طلا» ساخته ابوالقاسم طالبی گرفت و بعد از آن به دلایلی دچار افول شد. حالا و در میان‌سالی و پس از سپری کردن دهه پنجم زندگی‌اش، حیایی گزیده‌کارتر شده و درخشش خیره‌کننده‌اش در «شعله‌ور» ساخته حمید نعمت‌‌الله، نشان می‌دهد که پس از 25سال هنوز هم برگ‌های رونکرده‌ای در عرصه بازیگری دارد. حیایی استعداد شگفت انگیزی در تیپ سازی دارد.
محمدرضا گلزار؛ بوتیک
تا سال‌ها از معدود بازیگران سینمای ایران بود که تماشاگر فرصت تماشایش را در هر فیلمی‌ و با هر کیفیتی از دست نمی‌داد. به تعبیری، گلزار تنها کسی بود که کاملاً با معیارهای ستاره پول‌ساز انطباق داشت. استعدادش در فیلم تلخ «بوتیک» ساخته حمید نعمت‌الله نمایان شد؛ ولی او باز هم به بازی در فیلم‌های تجاری پرداخت و تا آستانه همکاری با مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، ابراهیم حاتمی‌کیا و بهرام بیضایی پیش رفت، ولی به شکل عجیبی این اتفاق برایش رخ نداد. شاید این مسئله بزرگ ترین ناکامی‌دوران حرفه‌ای‌اش تا پایان عمر بماند و او هیچ‌وقت نتواند یک ستاره تمام‌عیار باشد. دستمزد 23میلیون تومانی برای «توفیق اجباری» در سال 85 در زمان خود یک رکورد محسوب می‌شد و چند سال بعد برای بازی در «دموکراسی تو روز روشن» ساخته ساختارشکنانه علی عطشانی، برای 3روز فیلم‌برداری 90میلیون‌تومان دستمزد گرفت.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی