[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۵۷
  • دوره جدید

سینما علیه دلواپسی، روزنامه شیراز نوین

اشاره: شاید سینمای اجتماعی ایران مسیر صوابی پیش گرفته باشد. با رهایی از همه تصاویر غیرواقعی که در دهه‌های پیشین ارائه می‌شد و با خلاصی نسبی از همه کاراکترهای ملالت‌بار سیاه و سپید، اینک در روزگار معاصر فرصتی مهیا شده تا آحاد جامعه مشکلات و چالش‌های پیش روی خود بر پرده نقره‌ای را به نظاره نشسته و دیگر خبری از سینمای کسالت‌بار و تکراری که همه داستان‌هایش بر یک منوال روایت می‌شد، نیست. در آستانه 1400 فیلم‌سازان مستعد ایرانی با جهان‌بینی‌های متنوعی پا به عرصه هنر هفتم گذاشته‌اند و اندیشه‌های بصری آنها با موفقیت در گیشه، گرفتن ستاره‌های منتقدان و فتح آوردگاه‌های بین‌المللی توام شده است. شاید رسیدن به این محمل، غایت تکامل سینما در ژانر اجتماعی‌اش باشد.
زوال تئوری قحط‌الرجال
به سال‌های ابتدایی دهه هشتاد بازگردیم. در برهه‌ای، تصور بر این بود که سینمای وطنی پس از گران‌مایگانی نظیر کیارستمی‌، مهرجویی، بیضایی و کیمیایی دچار رخوت و فرومایگی خواهد شد و بیم آن می‌رفت که با واپس‌گرایی به سینمای زرد گیشه‌‌مدار، نظیر آنچه در فیلمفارسی‌ها شاهد بودیم، رجعت کنیم. صاحبان این تئوری با بدبینی و انکار استعدادهای نوظهور، بر این باور بودند که در سینمای ایران پتانسیل بروز امواج نو و ساختارشکنی در ابعاد جدید دیده نمی‌شود و هنر هفتم ایرانی در مسیر زوال کیفی و تکرار مکررات خواهد افتاد. اما سرنوشت تئوری قحط‌الرجال چیزی جز زوال نبود. آثار پرمایه‌ای که از سوی هنرمندان نوظهور این مرز و بوم در عرصه‌های فرهنگی و هنری همچنان ساخته می‌شوند، توانست خط بطلان پررنگی بر این تئوری سیاه و موهوم کشیده و همچنان شاهد آثار خوش‌ساخت و تأمل‌برانگیزی بر پرده سینماهای کشور باشیم.
مروری بر رویدادهای خوب سینمای ایران، در بر دارنده این موضوع است که شماری از فیلم‌سازان جوان کشور، به درک عمیقی از مشکلات مدنی به همراه شیوه پردازش آن در ادبیات نمایشی دست یافته ‌و با اتکا به تکنیک‌‌های روایی، قابلیت‌های خود را در مسیر تکامل افزایش داده‌‌اند. آثار خوش‌ساختی که توسط آنها بر پرده نقره‌ای اکران شده، گواه مستندی بر این موضوع است که رعایت هنجارها و احترام به خط قرمزها به محدودیتی برای درجا زدن و منفعل ماندن بدل نمی‌شود؛ بلکه می‌توان از زاویه فریم سینما به انعکاس دل‌مشغولی‌های مردم پرداخت و دل‌گویه‌های آنان را پررنگ کرد. اگرچه فیلم‌سازان نوظهور مسیر پرپیچ و خمی ‌برای کیارستمی‌شدن و مهرجویی شدن و بیضایی شدن پیش رو دارند؛ در نظر داشته باشید که مشاهیر هنر هفتم وطنی در سال‌های ابتدایی فعالیت، در قامت ستاره‌هایی پرفروغ ظاهر نشدند؛ بلکه رفته رفته الفبای سینما را با قریحه هنری درآمیخته و مرزهای مانایی را درهم نوردیدند.
حماسه سناریست‌ها
خوشبختانه، پیشرفت‌های فیلم‌سازان جوان و نوظهور ایران در یک جنبه منفرد خلاصه نمی‌شود و در رسته‌های مختلفی شاهد تولید آثار شایسته و ماندگار هستیم. در عرصه فیلم‌نامه، سناریست‌ها به نگرش عمیقی از معضلات اجتماعی دست یافته‌‌اند و با انعکاس آیینه‌وار آنها، سینمای ایران در عرصه‌های بین‌‌المللی نظیر اسکار، کن، خرس طلایی و گلدن‌گلوب به موفقیت‌های بزرگی دست یافته است. گروهی از فیلم‌نامه‌‌نویسان ایرانی هم در راستای انعکاس مشکلات مدنی، بسان پیشنیان خود راهکار نسخه‌نویسی را برگزیده‌اند. آنها با کالبدشکافی معضلات اجتماعی، راهکاری برای حل و فصل مشکلات ارائه می‌‌دهند تا بدین وسیله، تماشاگران عامی ‌از تماشای آنها به رضایت ‌برسند. در نظر داشته باشیم که بسیاری از هواداران هنر هفتم برای اندیشیدن و پایان‌های باز به سینما نمی‌آیند؛ بلکه تنها خواسته آنان همانند پیشینیانشان به رهایی از مشکلات روزمره و پایان خوب داستان خلاصه می‌شود. در نظر داشته باشیم که فرآیند آمدن به سینما و تماشای فیلم‌های متوسط هم باعث بروز رونق در عرصه پرده‌های نقره‌ای شده و ذائقه تماشاگران عامی، ‌رفته رفته از آثار زرد و زشت خلاصی خواهد یافت.
 در سوی مقابل، گروهی از سناریست‌ها با ژرف‌اندیشی ارائه راه‌حل و جمع‌بندی داستان در پایان فیلم را در حیطه وظایف و تخصص خود نمی‌بینند و ترجیح می‌دهند فعالیت خود را در راستای مؤلفه‌هایی نظیر قصه‌پردازی‌های موازی و ابعاد هنری ماجرا به کار گیرند. فارغ از اینکه بخواهیم قضاوتی بین این دو گروه ارائه دهیم، باید امیدوار بود سینمای ایران توانسته باشد در نمایش تصویری شفاف از مشکلات تمامی ‌اقشار جامعه موفق عمل کرده و نگاه‌های همه طیف‌های مردم و مسئولان را به نکاتی که در آن نهفته است، جلب کند. چرا که در پهنه سینما می‌توان به انتقاد از فساد و ناهنجاری‌های مذموم پرداخت و کمتر مؤاخذه شد. شاید رسالت ژانر اجتماعی در رده‌های اعلای آن نیز همین باشد.
هم‌ذات‌پنداری در مسیرهای سنگلاخ
به موازات هنر عوامل پشت دوربین و گروه سازندگان، در سینمای اجتماعی ایران کیفیت نقش‌‌ها و نقش‌آفرینی‌ها هم از اهمیت برجسته‌ای برخوردار است. از سر تجربه دریافته‌ایم که ستاره‌های داستان نباید با محیط پیرامون تفاوت آشکاری داشته باشند و چنانچه سدی در مقابل هم‌ذات‌پنداری تماشاگران با آنها پدیدار شود، فیلم به مخاطب‌مداری مقبولی نخواهد رسید. در صورت دست نیافتنی شدن کاراکترهای فیلم، مخاطب در مسیر یکی شدن با قهرمان فیلم راه دشوار و سنگلاخی پیش رو خواهد داشت و سینمای اجتماعی به مدیومی ‌ثقیلی برای احاد جامعه بدل می‌شود. به منظور پرهیز از این بحران، کارشناسان و جامعه‌شناسان به نویسندگان ژانر اجتماعی توصیه می‌کنند با پرهیز از ستاره‌های بزک کرده و خوش ‌رنگ و لعاب، به سراغ نقش‌آفرینان متبحری بروند که توانمندی ارائه بازی‌های زیرپوستی را داشته باشند. البته این مسئله به مذاق گروهی از تهیه ‌کنندگان یا به عبارتی فئودال‌های سرزمین سینما سازگار نیست و آنها ترجیح می‌دهند زندگی‌های تجملی و داستان‌های دختر پسری را به منظور التیام عقده‌های فروخورده گروهی از تماشاگران دردمند به نمایش بگذارند. نتیجه کار چنان خواهد شد که خط تباین آشکاری میان آثار ژانر سینمای اجتماعی ایران خودنمایی کند. 
گروهی از آثار فاخر، دغدغه و دلمشغولی بهبود وضعیت را با توسل به سینما دارند و دسته‌ای دیگر وام‌دار سینمای زرد پوپولیستی هستند و نسخه به‌‌روزشده فیلمفارسی‌های ملال‌آور را به نمایش می‌گذارند. با این حال، نباید هیچ ‌یک از آنها را با نگاه‌های رادیکالی نکوهش کرد. گروهی از صاحب‌نظران علوم اجتماعی و فرهنگی بر این باورند که هر فرآیندی که منجر به حضور تماشاگران در سالن‌‌های سینما شود، برای هنر هفتم کشور به مثابه کاتالیزوری تأثیرگذار عمل می‌کند و از شدت آسیب‌‌های اجتماعی کاسته و مقدمات بهبود وضعیت را مهیا می‌سازد.
و شاید دوران طلایی...
شاید در روزگار معاصر، سینمای ایران آرام‌آرام دردهای بلوغ و دوران رشد را پشت سرگذاشته باشد و آماده ورود به دوران طلایی‌اش شود؛ ایامی‌ که همه برای رفتن به آوردگاه هنر هفتم ذوق و شوق دارند. از منتقدان گرفته تا مردمان کوچه و بازار؛ از تماشاگران عامی ‌تا مخاطبان خاص؛ از مردان سیاست تا فعالان عرصه اقتصادی. این روزها همه گروه تماشاگران ساخته‌های سعید روستایی، پیمان معادی، نیما جاویدی و بسیاری دیگر از فیلم‌سازان نوظهور را می‌پسندند و برای تماشای آثارشان بی‌تابی می‌کنند. این روزها فاصله تماشاگران عامی ‌با منتقدان دارد کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود و رفته رفته با افزایش سواد فرهنگی جامعه، این دو گروه هم‌پوشانی بیشتری با هم می‌یابند. مسلماً این هنر سینماست که مخاطبانش را به تعالی رسانده و آنها را به دروازه‌های تکامل رهنمون می‌سازد. به همین دلیل، سینما را جهان‌شمول‌ترین هنرها می‌نامند.
این سینما خواهد توانست در برابر امواج سخیفی که از فیلمفارسی‌ها به جا مانده مقاومت کند و با گذشت ایام، همه دلواپسی‌های جریان‌های رادیکال و ارتجاعی را برطرف سازد. این سینما می‌تواند در راستای بهبود فرهنگ عمومی ‌گام‌های تأثیرگذاری برداشته و در مذمت هنجارهای نادرست به تکاپو بپردازد. این سینما ثابت کرده برای بفروش بودن، نیازی به رونمایی از صورتک‌های فانتزی در پس‌‌زمینه‌های زرد و قرمز ندارد؛ بلکه مخاطب ایرانی به آن چنان درجه‌ای از شعور و بلوغ رسیده که برای تماشای اندیشه‌های فرهادی، روستایی، تقوایی و نقش‌آفرینی‌های مشاهیرش ساعت‌ها در صف گیشه‌ها منتظر بماند.
برخلاف همه سم‌پاشی‌های جریان‌های معاند، برای این موفقیت در این نوع سینما نیازی به عبور از خط قرمز، ارزش‌ستیزی، سیاه‌نمایی و هنجارشکنی نیست؛ بلکه می‌توان با پاسداشت همه شعائر به موفقیت رسید. این سینما یادگار جاودانه‌ای از علی حاتمی، عباس کیارستمی، عزت‌اله خان انتظامی، داوود رشیدی، خسرو شکیبایی، جمشید مشایخی، ژاله علو و دیگر بزرگانی است که برای رهنمون ساختن آن به دروازه‌های تکامل مرارت‌های زیادی به جان خریدند و استوارانه به پای عقایدشان متحمل آزار و نادیده انگاشتن شدند. در خلأ دیگر ژانرهای داستان‌پردازی، شاید وقت آن رسیده باشد که ادعا کنیم سینمای اجتماعی ایران مسیر صوابی پیش گرفته و در آستانه 1400 می‌تواند به گرفتن ستاره‌های منتقدان و گیشه‌های پررونق، آن هم در بحبوحه بحران‌های اقتصادی، بیندیشد. سینما جهان‌شمول‌‌‌ترین هنرهاست و به تعبیری، هنر هفتم ایرانی نجیب‌ترین سینمای جهان.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی