[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۵۳
  • دوره جدید

معشوقه‌های من همه کلمه بودند، روزنامه شیراز نوین

 محمدحسین بهرامیان، نیماژ: ۱۳۹۴
گفتی نمی‌خواهی که دریا را بلد باشی
اما تو باید خانه ما را بلد باشی
یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید راه صحرا را بلد باشی
بندر همیشه لهجه‌اش گرم و صمیمی نیست
باید سکوت سرد سرما را بلد باشی
یعنی که بعد از آن‌همه دلدادگی باید
نامهربانی‌های دنیا را بلد باشی
حتی اگر آیینه باشی، پیش این مردم
باید زبان تند حاشا را بلد باشی
من ساده‌ام نه؟ ساده یعنی چه؟ نمی‌دانم
اما تو باید سادگی‌ها را بلد باشی

یعنی ببینی و نبینی! بشنوی اما
یعنی زبان اهل دنیا را بلد باشی
چشمان تو جایی است بین خواب و بیداری
باید تو مرز خواب و رؤیا را بلد باشی
شیراز رنگ خیس چشمت را نمی‌فهمد
ای کاش رسم این طرف‌ها را بلد باشی
گفتی: «وجود ما معمایی است...» می‌دانم
اما تو باید این معما را بلد باشی

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی