[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۷۷
  • دوره جدید

مرثیه هفتم، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

در دشوارترین شرایط جنگی به سر می‌بریم. در 8سال دفاع مقدس در برابر دشمنی که در خاکریز روبرو کمین کرده بود، حماسه ساختیم؛ اما صحنه نبرد امروز به ناجوانمردانه‌ترین آوردگاه‌های زندگی ایرانیان کشیده شده و در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، ورزشی، سیاسی، روانی و تبلیغاتی متحمل شنیع‌ترین هجمه‌های مستکبران و پیمان‌شکنان می‌شویم. 
در نبردی که از آن به عنوان جنگ نرم یاد می‌شود، باید با هوشیاری و درایت پا به عرصه رویارویی با جریان خصم گذاشت و دسیسه‌های مهاجمان را با زیرکی و روشنگری خنثی کرد. در این میان، مؤلفه‌های فرهنگی و هنری یکی از اصلی‌ترین ابزارهای جنگ نرم برشمرده می‌شوند...

ضریب جبهه‌گیری آحاد جامعه در برابر مفاهیم نرم و جذاب در سفلی‌ترین آستانه خود قرار دارد و مفاهیم آن به سادگی در ضمیر ناخودآگاه مردم رسوخ می‌کند. اگرچه سینما در جرگه مضامین زیباشناسی، اصیل‌ترین و روح‌نوازترین آنها برشمرده نمی‌شود؛ هنر هفتم با اقتدار و فاصله فراوان دارای بیشترین حجم مخاطبان از میان همه اقشار جامعه است و جهان‌شمول‌ترین هنرها لقب می‌گیرد. با بیان این مقدمه، بیایید به وضعیت سینمای وطنی در عرصه‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نیم‌نگاهی بیندازیم.
فیلم‌سازان وطنی، در دهه‌های اخیر معتبرترین جوایز بین‌المللی را از آن خود کرده‌اند و امروزه در مجامع جهانی به سینمای ایران به عنوان آوردگاهی صاحب‌سبک، معتبر و مؤلف می‌نگرند. خوشبختانه به همت هنرمندان این مرز و بوم، پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری می‌پیماییم و پیشرفت ما در حوزه نرم‌افزاری و بسط اندیشه بسیار مثبت بوده است. اما همه این موفقیت‌های زرین فقط یک روی سکه است. جوایز معتبر جهانی نظیر اسکار، کن، گلدن‌گلوب و خرس نقره‌ای برلین در حالی به هنرمندان ایرانی اعطا می‌شود که بسیاری از شهرهای ایران از نعمت داشتن حتی یک سینما و سالن نمایش مختصر هم محروم هستند. برای درک بهتر این ماجرا نیازی به مرور آمار و ارقام نیست و با مرور وضعیت سینماهای شهرمان به کلیت ماجرا پی خواهیم برد. شیراز در حالی داعیه‌دار راستین پایتخت فرهنگی ایران است که در این عرصه با وضعیت تأسف‌باری روبروست.
شاید ما یکی از سالن‌های نمایش شهر را برای حل مشکلات ترافیکی به حال خود رها کردیم تا تبدیل به پارکینگ شود. سقف یکی دیگر از سینماها هم ماه‌ها و سال‌هاست که از عرش به فرش آمده و هیچ کس از آن سراغی نمی‌گیرد. انگار که آنها در زمره باارزش‌ترین نوستالژی‌ها و آوردگاه‌های هنری شهر نبودند و انگار تخریب آنها در زمره رویدادهای بی‌اهمیت و روزمره پایتخت فرهنگی محسوب می‌شود. در حالی که هیچ کس یادی از سینماهای پرسیا و حافظ در پایتخت فرهنگی ایران نمی‌کرد، به ناگاه آتش زوال و بی‌مهری به پیکره نحیف مترو سابق هم سرایت کرد. با شیوع آلزایمر در میان اهالی شهر و اصحاب رسانه و گروهی از متولیان، سینما بهمن فقط سه روز پس از کندن صندلی‌هایش طعمه حریق شد و همه نوستالژی‌هایی که در دل می‌پروراند، در یک بامداد خمار بر باد رفت. در نظر داشته باشیم عمر هر یک از این تماشاخانه‌ها به نیم‌قرن می‌رسد و به راحتی نمی‌توان اصالت و طعم خوب خاطره‌سازی را به سالن‌های نوظهور تزریق کرد. همان‌طور که حماسه‌سازان عرصه ادب برای شهر شش هزار ساله هویت و جاودانگی به ارمغان آورده‌اند، سینمای‌های بولوار کریم‌خان زند هم در زمره ماندگارترین زیرساخت‌های فرهنگی شیراز قرار دارند و نباید در پستوی فراموشی از یادها زدوده شوند. متأسفانه بیم آن می‌رود که این مکان‌های فرهنگی و تاریخی در مسیر سونامی ‌تجاری‌سازی‌ها از میان بروند و به جای آنها، شاهد رونمایی از مراکز تجاری مرمرین در دل یادگار زندیه باشیم.
چنان که از وعده‌های مسئولان و مرور اخبار برمی‌آید، متولیان فرهنگی و اجرایی شهر تا حدودی پیگیر ساماندهی این سینماها هستند و تغییر کاربری و تجاری‌سازی آنها را برنمی‌تابند. اما باید این پرسش را مطرح کرد که بنا بر چه دلایلی در طول این سال‌ها سینماهای پرسیا و حافظ به حال خود رها شدند و هر لحظه بیم آن می‌رود که بقیه سالن‌های نمایش زند هم به سرنوشت مشابهی دچار گردند. باید از دستگاه‌های عریض و طویل فرهنگی و اجرایی پرسید که بودجه فرهنگی آنها صرف چه برنامه‌ها و نشست‌هایی می‌شود که هنوز نوبت به سازندگی سینماهای از کف رفته نرسیده است؟ چنانچه آنها به بخش خصوصی واگذار شده‌اند، آیا از مالکان جدید ضمانت‌های اجرایی لازم برای نگهداری و ساماندهی مکان‌های فرهنگی دریافت شده است؟ آیا همه مراحل واگذاری و انتقال آنها به بخش خصوصی، به صورت قانونی و شفاف انجام پذیرفته و سالن‌های سینما در قبال بالاترین مبالغ پیشنهادی به اصلح‌ترین نمایندگان بخش خصوصی واگذار شده‌اند؟ چنانچه بودجه‌ای برای ساماندهی و نگهداری از سینماها وجود ندارد، چرا فرش قرمزی برای بخش خصوصی حقیقی گسترانده نمی‌شود تا بدنه جامعه پای کار آمده و آستین همت را برای آبادانی فرهنگی شهر بالا بزند؟ مگر نه آن که استقبال اهالی شیراز از فیلم‌های سینمایی در حد اعلای خود قرار دارد و مردم با وجود همه چالش‌ها و بحران‌های اقتصادی همچنان رغبت خود را به هنر هفتم از دست نداده‌اند.
با این حال، باید اعتراف کرد در کنار همه این کاستی‌ها، اقدامات مثبتی هم انجام شده است. تعداد محدودی از سینماهای قدیمی ‌شهر مرمت و بازسازی شدند و از لحاظ کیفی، اندکی به استانداردهای لازم نزدیک شدند. بخش خصوصی هم در سالیان اخیر با قدرت و کارنامه مقبول وارد میدان شده و سالن‌های نمایش چشم‌نواز و پرده‌های باکیفیتی را که مجهز به بهترین امکانات روز هستند در اختیار علاقه‌مندان سینما قرار داده است. اما با همه این‌ها، بسیاری از مردم مناطق متوسط و فرودست اقتصادی توانایی متحمل شدن سفرهای درون شهری را ندارند و سینماهای زند برای آنها سینماست. بنابراین، نباید هنر هفتم را فقط در انحصار اقشار مرفه جامعه تعریف کرد و مسئولان فرهنگی موظف‌اند در فقیرنشین‌ترین نقاط شهر هم به تأسیس سالن‌های نمایش همت گمارند. به طور حتم سینما در مقام جهان‌شمول‌ترین هنرها می‌تواند نقش ارزنده‌ای در مقابله با آسیب‌های اجتماعی، بزهکاری، هنجارستیزی و سایر مفسده‌ها داشته باشد و در نهایت، زمینه را برای پیروزی در جنگ نرم مهیا کند. فرایند خوب اندیشیدن در میان اقشار فرودستی که در معرض امواج فرهنگی و هنری قرار گیرند، با شتاب بیشتری منتقل خواهد شد و مردم با اقتدار در برابر اعتیاد، فساد، خیانت و استعمار ایستادگی می‌کنند.
در صورتی که سالن‌های نمایش شهر یکی پس از دیگری سیر قهقرایی طی کنند، آیندگان به نیکی از غفلت و زیاده‌خواهی ما یاد نخواهند کرد و به عنوان نسلی در تاریخ معرفی می‌شویم که آتش بر ثروت فرهنگی شهر زده است. در شرایط دشوار جنگ روانی، نیازمند تقویت روحیه مردم هستیم و به راستی کدام یک از مؤلفه‌های پیرامون به اندازه مبانی فرهنگی و هنری در راستای نیل به این هدف مؤثر خواهد بود؟
در پایان، اگرچه آتش فرسایش طبیعت و حوادث غیرعمد متهم اصلی زوال سالن‌های سینماها شیراز معرفی می‌شوند؛ به طور حتم باد و باران و آتش و آفتاب گناهکاران اصلی نیستند. سینما حافظ، سینما پرسیا و سینما بهمن نباید از خاطره‌ها محو شوند و برج‌های تجاری بر نعش بی‌جان و مظلوم زیرساخت‌های فرهنگی و هنری شهر شش هزارساله به صورت نرم و خزنده استوار گردند. شهر بی‌نوستالژی، همان متروپلیس پوشالی است. مرثیه سالن‌های سینما را در پایتخت فرهنگی ایران با صدای رسا بخوانیم، آن چنان که همه بشنوند. مرثیه هفتم...

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی