[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۷۷
  • دوره جدید

آقایان! اصلاً فهمیدید با این تیم چه کردید؟!، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین: «مگه می‌شه یه نفر مثل من پیگیر جریان تیمی ‌که سال‌ها توش بازی کرده، زندگی‌شو اونجا گذاشته، عاشقش بوده، نباشه؟» از فرید عابدی، گل‌زن سال‌های نه چندان دور برق شیراز در نیمه اول دهه 80 شمسی درباره اوضاع و احوال این تیم پرسیدیم و از او خواستیم اگر راه‌حلی برای نجات این باشگاه دارد ارائه کند. اما او در ادامه جمله بالا می‌گوید: «مگر می‌شود کاری کرد؟»
ادامه گفت و گوی ما با این بازیکن تحصیل کرده فیروزآبادی را از دست ندهید.
چرا پیشکسوتان برق در جهت احیای این تیم حرفی نمی‌زنند و حرکتی نمی‌کنند؟
پیشکسوتان مقصر هستند؛ اما اگر بخواهیم شروع کنیم و ایراد بگیریم، ایراد اول متوجه برق منطقه‌ای فارس است. یعنی از این ارگان باید به عنوان عامل نابودی برق شیراز نام برد. درست است که طبق اصل 44 باید خصوصی‌سازی انجام می‌شد، اما در مورد برق آیا این اتفاق با کارشناسی انجام شد؟ تا قبل از این قضیه برق هیچ مشکلی نداشت؛ اما آمدند بدون کارشناسی، خصوصی‌سازی کردند. آیا فهمیدند تیم را به چه کسانی دادند؟ کسانی که ورزشی نبودند. آقای مشفقیان و آقای شرقی، اینها بودند که باعث این اتفاق‌ها شدند. این اسم‌ها را حتماً بزنید چون من در جریان هستم. اینها نفهمیدند چه کردند با برق، با شناسنامه شیراز و استان فارس. در شیراز کسی هم پیگیر این مسائل نمی‌شود. چه کسی بیاید حرف بزند؟ کدام پیشکسوت برق؟ از پیشکسوتی که خودش می‌افتد دنبال آن مالک‌هایی که تیم را به این روز انداختند، توقع حرکت دارید؟ مالکی که مشخص است ماهیتش چیست. آقای فارسی کسی بود که رفته بود مازندران و صنعت ساری را نابود کرده بود. ایشان را می‌خواستند بیاورند شیراز. آقای آبهشت به من زنگ زد و چون من در نساجی بازی می‌کردم، می‌خواست از من مشورت بگیرد. به ایشان گفتم من شناخت دارم، می‌دانم ایشان سابقه خوبی ندارد، صنعت ساری را نابوده کرده.ایشان گفت ممنونم از راهنمایی شما. فردای آن روز دیدیم آقای فارسی شده مالک برق! همان آقای آبهشت هم فردا شده بود مدیرعامل! خواهش می‌کنم این‌ها را بنویسید و بگویید من گفته‌ام. اما من یک نفرم، در اقلیتم. اکثریت را تا حل نکنید یا خدا به راه راست هدایتشان نکند، هیچ چیزی حل نمی‌شود. جالب است که مسئولان وقت می‌دانستند و کوتاهی کردند. پس از فارسی هم که آدم‌های دیگری آمدند که وضعیتشان مشخص است. همه می‌دانند چه خبر است، اما کاری نمی‌کنند. پیشکسوتان برق هم می‌دانند و صدایشان در نمی‌آید.
حالا که تمام این اتفاقات افتاده، راه‌حل شما برای نجات برق چیست؟
ببینید، برق شیراز الان وجود خارجی ندارد. یعنی از نظر فیفا منحل شده و طبق آرای انضباطی که فیفا صادر کرد برای چند بازیکن خارجی، تیمی ‌به این نام نمی‌تواند در ایران فعالیت کند!
خب چه کسی باید آن پول‌ها را پرداخت کند تا مشکل حل شود؟
نمی‌دانم. شما توقع دارید مالک‌های فعلی این پول‌ها را بدهند؟ من خودم 128 میلیون تومان از برق طلبکارم! کو؟ چه کسی حاضر است طلب من را بدهد؟ قیدش را زده‌ام. برقی وجود ندارد که بتوانیم پولمان را از آن بگیریم. خود من سال گذشته با آقای شیروانی حرف زدم و به ایشان گفتم حاضری بروی کنار؟ اجازه بده ما بیاییم. برق را به ما بده، اسپانسرش را خودم می‌آورم. من ذی‌نفع نیستم، اما اجازه بده برق را برقی‌ها بگیرند دستشان. ایشان گفت: من فلان قدر خرج کرده‌ام، یکی نصف پول را به من بدهد تا بروم کنار. آنجا تازه فهمیدم چه خبر است. امتیاز تیمی ‌که وجود ندارد و منحل اعلام شده را می‌خواهند بفروشند!  می‌گویند هزینه کرده‌ایم، اما ما می‌دانیم که هزینه‌ای نکرده‌اید. مگر تیم‌داری می‌کنید که هزینه کرده باشید؟ هر سال می‌گویند امتیاز می‌خریم و شرکت می‌کنیم. کو؟
نگفتید پیشکسوت‌ها چه نقشی می‌توانند در احیای باشگاه داشته باشند؟
پیشکسوت‌های ما همین که آب به آسیاب امثال این آدم‌ها نریزند خیلی خوب است. متأسفانه برخی از بزرگ‌ترین اسم‌های تاریخ برق خودشان می‌آیند سراغ این‌ها و شأن خودشان و باشگاه را حفظ نمی‌کنند. وقتی تندیس آقایان پیروانی و ستار زارع را می‌زدند جلوی باشگاه برق، این عزیزان نمی‌دانستند اینها می‌خواهند از نامشان سوءاستفاده کنند. ما به کسانی مثل خلیل صالحی نیاز داریم. ایشان بودجه‌ای از دولت می‌گرفت و با هزینه بسیار پایین کار می‌کرد و آخر فصل یک چیزی هم برمی‌گرداند. ایشان سال 83-84 با 600 میلیون تومان تیم را بست و خودش هم از طریقه‌های مختلف درآمدزایی کرد. طوری که آخر فصل چند میلیون به هر بازیکن پاداش می‌داد. همین می‌شد که فصل بعد بازیکن با اشتیاق بیشتری برای برق بازی می‌کرد. برق تا زمانی برق بود که به مکانی برای منافع شخصی افراد، حتی بازیکنان و پیشکسوتان همین تیم تبدیل نشده بود. متأسفانه خود برقی‌ها افتادند دنبال حق و سهم از این باشگاه و دنبال آدم‌هایی افتادند که هویتشان معلوم نبود. باور کنید بعضی روزها به این مسائل که فکر می‌کنم، بعد سراغ عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی ‌می‌روم و آنقدر دلم می‌گیرد که به گریه می‌افتم. هرچه می‌گذرد این قضیه بدتر هم می‌شود. 
حرف پایانی؟
برق چوب نبود مدیریت مسئولان استان و خود مجموعه را خورد. اگر مسئولان کمی ‌سختگیرتر عمل می‌کردند و هواداران هم پافشاری می‌کردند و اجازه نمی‌دادند هر کسی ورود کند برای گرفتن باشگاه، الان برق وجود داشت. امیدوارم مسئولان استان به خودشان بیایند. این وسط برق شد گوشت قربانی و هر کسی آمد یک تکه‌اش را کند و برد. در پایان این را می‌گویم که هر کسی ادعا می‌کند از بخش خصوصی برای کمک به ورزش آمده و می‌خواهد تیم‌داری کند، دروغ می‌گوید. همه‌اش دروغ است. تا منفعتی در کار نباشد، کسی جلو نمی‌آید. الان باشگاه نساجی را هم من در جریانم که به همین روز افتاده و آن هم سرنوشت خوبی در انتظارش نیست.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی