[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۷۷۹
  • دوره جدید

سینما آبستن درد مردم، روزنامه شیراز نوین

دبیر سرویس فرهنگ وهنر- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

آسیب‌های اجتماعی با شیوع بحران‌های اقتصادی جان دوباره‌ای می‌گیرند. در بحبوحه‌ای که نرخ تورم و شاخص فلاکت و ضریب نقدینگی با شتاب رو به آسمان پیش می‌روند، هر گروه از مردم برای مقابله با فقیر و فقیرتر شدن راه‌های مختلفی را برگزیده‌اند. گروهی به شغل سوم و چهارم رو می‌آورند تا مگر از پس اجاره‌خانه و معیشت حداقلی برآیند. گروهی دیگر به ناچار تن به کوچک‌تر شدن سفره‌ها و حاشیه‌نشینی می‌دهند. شماری حداقلی هم از سر بی‌مایگی، تن به زوال داده و برای رهایی از همه دغدغه‌ها به مهلکه‌های سرقت، مواد مخدر و سلسله آسیب‌های اجتماعی مبتلا می‌شوند. در این میان، شماری هم هستند که ندای جلای وطن سر می‌دهند و در آن سوی مرزهای گربه خاورمیانه، به دنبال یک زندگی باثبات در بستری از آرامش و رفاه نسبی‌اند. متأسفانه هیچ کشوری برای مردم مصیبت‌زده که جیب‌های پرپول ندارند، فرش قرمز پهن نمی‌کند. مهاجران غیرقانونی اگر از کوه‌ها و دریاها و قاچاقچیان انسان جان به سلامت به در برند، با شرایطی روبرو خواهند شد که تطبیق و تحمل آن فرآیند ساده‌ای نیست.
سینما هم نسبت به آسیب‌های اجتماعی بی‌تفاوت نیست. هنر هفتم در بسیاری از آثارش می‌کوشد تعبیری واقعی درباره رؤیای مهاجرت و زوایای پنهانش عرضه کند و از نمایش وجه کابوس‌وار آن مغفول نماند. گروهی از فیلم‌سازان همانند پیشینیان خود، به ادبیات نصیحت‌مداری و نسخه‌پیچی رو آورده و شماری از نواندیشان این عرصه ترجیح می‌دهند از نمایش آیینه‌واری که در انتظار مهاجران است، پرده‌برداری کنند. گروه دوم با تیزهوشی قضاوت را به تماشاگرانشان وامی‌گذارند و از آنها می‌خواهند با چشمانی کاملاً بسته، عزم سفر به سرزمین‌های موعود (!) نکنند.
 خسرو سینایی هم از آن دسته فیلم‌سازانی است که به دنبال تلفیق هر دو سبک یاد شده است. گاهی شخصیت‌هایش آن چنان سیاه و سپیداند که گویی در دهه 40 و اوج فیلمفارسی‌ها مشغول به آفرینش هنری است و گاهی آن قدر کاراکترهایش را خاکستری و باورپذیر رنگ می‌کند که مخاطب، با همه جبهه‌گیری‌هایش، در برابر آن بی‌دفاع و بدون سلاح است. به همین دلیل، باید با دقت و وسواس فراوانی به تماشای آثارش نشست. فیلم «کار کثیف» هم از این قاعده مستثنی نیست. واپسین ساخته معصومی، ‌از آن دسته فیلم‌هایی است که در بعضی سکانس‌ها کسل‌کننده و خواب‌آور است و در برخی دقایق، حرفه‌ای و ستودنی عمل می‌کند. با این حال، همان قدر که فیلم‌ساز همانند بسیاری از همسانانش از فیلم‌های تین‌ایجری و زرد فاصله گرفته و در برابر رویدادها و چالش‌های جامعه احساس مسئولیت می‌کند، باید به احترامش ایستاد؛ هر چند گه‌گاه به ورطه کلیشه فرو می‌افتد و نمی‌تواند از نقش‌آفرینانش بازی حرفه‌ای و مقبولی بگیرد. 
چنان که از اخبار برمی‌آید، فیلم «کار کثیف» آغازی بر سه‌گانه جدید معصومی ‌خواهد بود و این فیلم‌ساز کهنه‌کار، در قسمت دوم به سراغ ماجراها و حاشیه‌های کول‌بران خواهد رفت؛ اقدامی ‌تحسین‌برانگیز که می‌تواند نام او را قابل احترام‌تر از گذشته کند. به راستی چرا هیچ یک از مشاهیر سینمای ایران تابه‌حال توجهی به مردمان شریف و زحمتکش کول‌بر نداشته‌اند؟ آنهایی که با بارهای جان‌فرسا از کوه‌ها بالا می‌روند و دشت‌های وسیع را برای لقمه‌ای نان می‌پیمایند. مگر ژانر اجتماعی سینما در برابر رویدادهای محیط پیرامون پرمسئولیت نیست؟ شاید همیشه امتیازهای منتقدان و گیشه‌های پرطمطراق و سیمرغ‌ها و جوایز بین‌المللی در اولویت نباشد. گاهی باید در سینما دردهای مردم را به تصویر کشید و با زبان داستان، مستند، فیلم کوتاه، عکس، دکلمه، نظم، نثر و هر مدیومی‌ که قدرت انتقال داشته باشد، از حنجره مردم سخن گفت. گردابی که مهاجران در آن گرفتار آمده‌اند، وضعیت دشواری که کول‌بران به جان می‌خرند، آسیب‌هایی که حاشیه‌نشینان را تهدید می‌کند، کودکان کار، کمپ‌های ترک اعتیاد، یتیم‌خانه‌ها، قریه‌های سیستان، ویران‌کده‌های سرپل ذهاب و صدها آوردگاه دیگری که مردم آنجا روزگار خوشی ندارند. این، رسالت سینماست.

محمدامیر جلالی
فیلم سینمایی «کار کثیف» سیزدهمین اثر سینمایی خسرو معصومی ‌است. معصومی ‌فیلم‌سازی است که بیشتر گرایش به ساخت فیلم‌هایی با موضوعات اجتماعی دارد و در این فیلم ایرانی نیز به سراغ یکی دیگر از معضلات روز جامعه رفته است. فیلم با یک زوج سوار بر ماشین در دل یک جاده‌ مه‌آلود آغاز می‌شود. فرهاد و الهام مشغول دعوا با یکدیگر هستند که از دل دیالوگ‌هایی که بین آن دو رد و بدل می‌شود، مخاطب خیلی زود در جریان اتفاقات گذشته‌ این زوج قرار می‌گیرد. فیلم از این جهت که خیلی زود مخاطبش را در جریان قصه‌ اصلی می‌گذارد و با فضاسازی‌های آغازینش حس و حال یک رابطه‌ تیره و تار را به مخاطب القا می‌کند، موفق است. فرهاد برای لحظاتی الهام و نوید را در ماشین تنها می‌گذارد و هنگاهی که بازمی‌گردد، خبری از آنها نیست. از این لحظه به بعد فیلم زمان غیرخطی پیدا می‌کند. بدین معنا که قرار است به گذشته‌ این زوج برگردیم و مسیری را که آنها طی کرده‌اند با جزییات دقیق‌تری دنبال کنیم، اما غافل از آنکه خبری از هیچ جزییاتی بیشتر از همان دیالوگ‌های ابتدایی فیلم نیست و همین انتخاب غلط کافی است تا فیلم را به نابودی بکشاند.در اینجا می‌خواهم دو نمونه از فیلم‌هایی را که به درستی دست به انتخاب زمان غیرخطی زده و باعث تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطبشان شده‌اند نام ببرم. فیلم «آمور» ساخته‌ میشاییل‌ هانکه، با مرگ یک پیرزن شروع می‌شود. بلافاصله پس از شروع فیلم، ما پیرزن را زنده در کنار شوهرش می‌بینیم و متوجه‌ زمان غیرخطی فیلم می‌شویم. اما سوال مهم اینجاست که ما در ادامه‌ فیلم شاهد بیماری پیرزنی هستیم که از ابتدا می‌دانیم در نهایت می‌میرد. پس چرا باید فیلم را ادامه دهیم؟ در واقع مثل این می‌ماند که فیلم‌ساز دست خودش را همان ابتدا برای مخاطب رو کرده است و مخاطب نمی‌داند منتظر چه چیزی باید باشد. پاسخ اینجاست که فیلم‌ساز چیزی فراتر از مرگ پیرزن دارد که به نمایش بگذارد. وقتی فیلم را ادامه می‌دهیم، شوهر پیرزن هر روز مشغول مراقبت از او است و ما فکر می‌کنیم این مراقبت تا زمان مرگ طبیعی پیرزن ادامه دارد، غافل از آنکه در نقطه‌ اوج فیلم می‌بینیم شوهر پیرزن او را خفه می‌کند. در نمونه‌ دیگر، فیلم «21گرم» اثر ایناریتو را داریم. فیلم با دیالوگ یک زن و آغاز ‌می‌شود. زمان غیرخطی به ما‌ می‌گوید که پل و کریستینا در آینده به زوج‌هایشان خیانت می‌کنند. مخاطب از خود می‌پرسد حال که راز این دو را می‌داند، پس چرا باید فیلم را دنبال کند؟ ایناریتو هم چیزی فراتر از خیانت دارد و در واقع با انتخاب زمان فیلمش به ما می‌گوید خیانت مهم نبوده و بلکه مسیری که این زن و مرد طی می‌کنند تا به این نقطه برسند، مهم است. بنابراین در فیلمی‌ که زمانش غیرخطی است اهمیت مسیر داستان بیشتر از هر بخش دیگر فیلم است. بازگردیم به سراغ فیلم کار کثیف. همان‌طور که گفته شد، این فیلم نیز زمانش غیرخطی است؛ اما ببینیم آیا چیزی فراتر در مسیرش دارد یا نه؟ بخشی از میان فیلم را مشتری‌هایی پر کرده‌اند که فرهاد با آن‌ها در ارتباط است و از طیف‌های مختلف جامعه هستند. آیا پس از نمایش یک یا دو صحنه از فروشندگی فرهاد، مخاطب از صحنه‌های دیگر فروشندگی خسته نمی‌شود؟ آیا رازی در دل این‌ها نهفته است؟ آیا چیزی بیشتر از این را می‌فهمیم که فرهاد دانشجوی حقوق بوده و به دلایل بیکاری به چنین کاری روی آورده است؟ در عین ناباوری، کل ده دقیقه‌ شروع فیلم را تمام و کمال در پایان هم باید ببینیم. یک پایان براساس تصادف و شانس که بدترین اتفاقی است که یک فیلم را می‌تواند تمام کند. افسوس که فیلم دست روی موضوع خوبی گذاشته بود؛ اما با انتخاب غلط در پرداخت، ضربه‌ بسیار زیادی خورد.

ادیسه عسكری
فیلم «کار کثیف» جدیدترین ساخته‌ خسرو معصومی ‌است. فیلم‌ساز این بار سراغ موضوع مهاجرت رفته و در دل این موضوع به سایر معضلات اجتماعی مانند بیکاری و فقر پرداخته است. فرهاد و الهام زوج جوانی هستند که یک فرزند خردسال پسر به نام نوید دارند. فرهاد دانشجوی رشته‌ حقوق است که به دلایل مشکلاتی اعم از مشکلات مالی از تحصیل انصراف داده و از بیکاری و بی‌پولی مستأصل شده است. به همین دلیل به کارهای خلاف روی می‎آورد و به کار توزیع مشروبات الکلی در قالب پیک موتوری می‌پردازد. اتفاقات و ماجراهای فیلم کار کثیف در یکی از شهرهای شمالی و شهر آنکارا و استانبول ترکیه می‌گذرد. بیشتر فیلم در لوکیشن‌های خارجی و به سیاق بیشتر فیلم‌های معصومی‌ در طبیعت می‎گذرد. فرهاد با بازی پدرام شریفی و الهام با بازی الهام نافی زن و شوهر جوان، بازیگران اصلی فیلم هستند که رابطه‌ بین آن‌ دو پرداخته نشده است. معدود دیالوگ‌هایی که در بخش‌های نخستین فیلم رد و بدل می‎شود تنها دیالوگ‌های روزمره هستند و ما را وارد فضای فیلم نمی‌کند و اطلاعاتی در مورد شخصیت‌ها نمی‌دهد. رابطه‌ پدر و مادر با فرزند خود نوید هم اصلاً درنیامده است. طوری که تا سکانس انتهایی فیلم نه تنها حضور بچه ضروری به نظر نمی‎رسد و کارکردی ندارد، بلکه حضوری کاملاً بی‌فایده است. خسرو معصومی‌ در فیلم «کار کثیف» خیلی سطحی به سراغ این پیام می‎رود که مسائل و مشکلات جامعه ممکن است از جوانی چون فرهاد که دانشجوی رشته‌ حقوق است یک انسان خلافکار بار بیاورد. این مضمون تا آخر فیلم به صورت معدود دیالوگ‌هایی بین شخصیت‎ها رد و بدل می‌شود و به درونمایه‌ فیلم بدل نمی‌شود و در حد شعار یا پند اخلاقی فیلم باقی می‌ماند. پایان عبرت‌آموز فیلم نیز مهر تأییدی بر شعاری بودن فیلم می‌زند. شاید بهتر بود خسرو معصومی ‌به دلایل بیکاری و انصراف از تحصیل فرهاد می‌پرداخت که هم به شخصیت‌پردازی بهتر فرهاد و به عمق بخشیدن محتوای فیلم «کار کثیف» کمک می‌کرد. دانستن پیشینه‌ شخصیت‌ها بخشی از راه‌های شخصیت‌پردازی است که به نظر می‌رسد در این فیلم مورد نیاز است. به عنوان مثال شخصیت محسن و رابطه‎اش با الهام تا نزدیکی‎های پایان فیلم مبهم باقی می‌ماند و این ابهام موجب بر هم خوردن روابط علی و معلولی برخی از قسمت‌های داستان فیلم شده است. البته معصومی در قسمت‌هایی که فرهاد به عنوان ساقی به خانه‌ مشتریان می‎رود، سعی کرده است قشرهای مختلف جامعه را نشان بدهد و با شباهت یا تفاوت‌های فرهاد با مشتریانش به شخصیت‎پردازی او بپردازد و یکی از بخش‌های خوب فیلم چه به لحاظ فرم، چه به لحاظ محتوا همین سکانس‌ها است. اگرچه این تلاش هم به دلیل نگاه بسیار گذرا نتوانسته است به عمق فیلم و شخصیت‌پردازی کمک شایانی کند. در حالی که با اندکی نگاه دقیق‌تر و جزیی‌تر می‌توان پتانسیل بالایی در ارائه‌ درونمایه و شخصیت‌پردازی داشت. برخی از بزنگاه‌های تعیین کننده‌ فیلم بر اساس تصادف شکل می‎گیرند. به عنوان مثال بر اثر تصادف سرگرد در ساختمانی که فرهاد برای فردی مشروب برده است حضور دارد. یا محسن، پسردایی الهام بر حسب تصادف فرهاد را در حال توزیع مشروب می‌بیند که در زندگی عادی ممکن است که تصادفاتی از این دست رخ بدهد؛ ولی در فیلم روابط علت و معلولی باید شکل دهنده‌ اتفاقات و ماجراهای فیلم باشند و تصادف به شرطی می‎تواند قابل باور باشد که زمینه‌های آن در فیلم از قبل چیده شده باشد. فیلم با سکانس‌هایی آغاز می‌شود که در انتهای فیلم هم با همان سکانس‌ها پایان می‌یابد و فیلم به عبارتی دارای فرم دایره‌ای است و به لحاظ فرمی ‌قابل توجه است و همچنین از ریتم مناسبی برخوردار است.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی