حسینیهای به وسعت ایران، روزنامه شیراز نوین
حسینیهای به وسعت ایران
در روزگاری که هیاهوی رسانههای رنگباخته و غوغای شبکههای بیریشه، مرزهای حقیقت را در هالهای از شبهه فروبردهاند، ناگهان تصویری از اعماق ایران، از متن ایمان، از بطن یک ملت سر برمیآورد: رهبر انقلاب در میان مردم در حسینیه امامخمینی(ره).
نه یک حضور معمولی، نه فقط خطابهای دیگر در قاب تلویزیون. اینبار چیزی فراتر اتفاق افتاد؛ چیزی از جنس «ا ایران، مرز پرگهر». حسینیه دوباره جان گرفت. چشمهایی که مدتها منتظر بودند لبریز از اشک شدند؛ نه از غم، که از قوت قلب. صدای رهبر دوباره از بلندگوهای ایمان به گوش رسید و در همان لحظه ایران نفسی تازه کرد.
این حضور فقط یک تصویر نبود؛ اعلام حیات نظام در اوج جنگ شناختی بود. پیامی روشن به دوست و دشمن: ما اینجاییم. ایستاده، با تکیه بر ایمان مردم، با قلبهایی که هنوز برای آرمانهای انقلاب میتپد.
در شبکههای اجتماعی، ناگهان موجی برخاست. از دولتمردان و نمایندگان گرفته تا شاعران و مادران شهدا از ورزشکاران تا سیاسیون ، هرکس با زبان خودش این لحظه را روایت کرد. یکی نوشت: «دوباره پدر را دیدیم»؛ دیگری گفت: «سایهاش بالای سر ماست، تا دل داریم.» حتی برخی منتقدان سابق، با بیانی محتاط اما آشکار از «اقتدار آرام» نوشتند
پزشکیان رئیسجمهور در واکنش به حضور رهبر انقلاب در حسینیه امامخمینی(ره) ره نوشت:
حسینیه «ایران» تا همیشه جاودان و پابرجاست.
در روح و جان من
میمانی ای وطن...
ای ایران بخوان
عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان نوشت:
با تو می شود دل به دریا زد...
وزیر سابق در واکنش به حضور رهبر انقلاب در حسینیه امامخمینی(ره) با انتشار ویدئویی از لحظه ورود رهبری نوشت: هیبت حیدری...
محمدجواد ظریف نوشت: حضور شجاعانه رهبری در مراسم عمومی عزاداری برای همیشه به خیالبافیهایی که پیشگویان مزدور القا میکردند پایان داد. و ... بسیاری دیگر که با ادبیات و حماسه و عشق به استقبال این حضور رفتند.
چرا این حضور، تا این حد واکنش برانگیز بود؟
پاسخ در یک واژه است: اعتماد.
در روزهایی که گرد و غبار جنگ رسانههای معاند و کینهتوز را گستاخ کرده بود و روان مردم را مکدر، دوباره نگاهها برگشت به همان جاییکه همیشه امیدبخش بود. مردی که با صدای آرامش، هزار طوفان را فرومینشاند. نگاهها به حسینیه گره خورد؛ گویی همه میدانستند: اینجاست که گرهها باز میشود.
در میان تحلیلهای فراوان آنچه مغفول نماند جای خالی توطئهگران در این قاب بود. آنها که سالهاست سودای خلأ رهبری را در سر میپرورانند، با این حضور یکپارچه، شکست را با طعم تلخ واقعیت چشیدند.
اما این یادداشت فقط واکنش به یک حضور نیست؛ دعوتیست به بازخوانی دوباره یک حقیقت:
در این برهوتِ رسانههای مسموم، «اعتماد مردم» سرمایهایست که فقط باصداقت و حضور احیا میشود.
و حالا چه باید کرد؟
ملت پاسخ داده است. حالا نوبت نخبگان، مسئولان، مدیران و رسانههاست که این اعتماد را پاس بدارند. کسی که در طوفانِ بحرانها هنوز محبوب قلبهاست، سزاوار آن است که با عمل، باصداقت، با کار واقعی همراهی شود. اگر امروز مردم دوباره امید بستهاند باید مراقب بود این امید در پیچوخم بوروکراسی یا بیعملی ذبح نشود.
از یاد نبریم «ای ایران» فقط یک سرود نیست یک هشدار است:
«دشمن ار تو سنگ خارهای، من آهنم» و این ملت با رهبریاش هنوز همان آهن است.
پایان این حضور آغاز فصلی تازه است. فصلی که در آن، «حسینیه» دیگر فقط یک مکان نیست یک نشانه است؛ نشانه بازگشت ایمان، نشانه همبستگی، نشانه اینکه هنوز میتوان از نو ساخت، از نو نوشت، و از نو برخاست.
و در پایان، چه زیبا گفت آن کاربر گمنام در توییتر: «ایران هنوز زنده است؛ چون دلش برای ولیاش میتپد.»
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
خبرهای تصادفی روزنامه شیراز نوین