[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۴
  • دوره جدید

مینیمال ناگهان ژرف، روزنامه شیراز نوین

جستاری کوتاه بر کتاب «یک عاشقانه برعکس» ترجمه یاسر محبوب
مینیمال ناگهان ژرف

 

شیرازنوین- سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

توافق با عصرجدید
شاید این پافشاری رادیکالی سنت‌گرایان باشد که مدرن و پسامدرن و کانسپچوال‌ها را سطحی می‌پندارد. در هزاره نوین دیگر گریزی از ایجاز نیست و از سر ناچاری باید در پی تزریق هویت و افزودن اصالت به آنها برآمد؛ وگرنه که در ورطه تباهی خواهیم مرد. برای این کار می‌توان به سراغ ساختار مدرن و پسامدرن و کانسپچوال رفت و به آنها ژرفا بخشید. جستار مینیمال یکی از ارکان بنیادین دوران معاصر است که هر قشری، به فراخور انباشته‌های ذهنی‌اش، از آن برخوردار می‌شود. در میان همه مدیوم‌ها، نویسندگان مینیمال تأثیر شگرفی در وارستگی آن داشته‌اند. از روایت‌های چندواژگانی گرفته تا کتاب‌های یک‌صفحه‌ای؛ از رمان‌هایی که از قصه‌های خرد و درهم تنیده بنیان یافته‌اند تا داستان‌های کوتاه. همه این‌ها با در نظر گرفتن مشغله‌ها و محدودیت‌ها زمینه تکامل اندیشه انسان معاصر را پدید می‌آورند. در این دوران، مینیمالیسم هم با وجود همه انتقادها و اتهام‌هایی که بر آن وارد می‌شود، شاید چندان بی‌ریشه و خالی از اصالت نباشد. این سایه سنگین عصر جدید است که مفاهیم مینیمالیستی را به زیر سلطه کشیده و سبقه طولانی و درخشانش را از یاد برده است. بدین معنا که سبک زندگی هزاره جدید آن چنان بر همه چیز و همه جا مستولی شده که برای هر مفهومی ‌تعریف تازه‌ای بیان می‌کند و این هجمه، که شاید مزدورانه هم باشد، سبب می‌شود بسیاری از مفاهیم جهان پیرامون نیاز به تعریف دوباره‌ای داشته باشند. در وادی ادبیات هم شاهد این تغییر ساختارها هستیم. داستان کوتاه عمری به قدمت آغاز قصه‌سرایی بشر دارد و بسیاری بر این باورند که قصه‌های خرد، بنیان‌گذار گرانمایه‌ترین رمان‌های ادبی هستند. در حقیقت، داستان‌های بلند هم از خرده‌داستانک‌هایی تشکیل شده‌اند که خالق قصه، آنها را با ذهن و قلم توانمندش با یکدیگر درهم تنیده و در پیشگاه مخاطب قرار می‌دهد. همان مخاطبی که برای تعالی و آرامش روح و جانش مسیر صواب ادبیات را پیش گرفته و با این ابزار نکو، رهرو کمال است. هدف از بیان این مقدمه کوتاه، جستاری بر اصالت‌های نهفته در مینیمالیسم و نقش ارزنده آن در ادبیات است.
در ستایش ایجاز
اینک سودای تکامل در زندگی میان صفر و یک‌ها، ما را بر آن می‌دارد تا با همان ابزارهای مدرن و کانسپچوال به رویارویی با آن برخیزیم و چه چیزی بهتر از ادبیات می‌تواند در میان همه دل‌مشغولی‌ها و ثانیه‌هایی که با شتاب می‌گذرند، ما را به ساحل آرامش رهنمون سازد. با پایان داستان‌های چندصفحه‌ای، کار مخاطب تازه شروع می‌شود. نویسنده، کدهای شگفت‌انگیزی به خواننده‌اش می‌دهد تا با رمزگشایی زیرکانه آنها، به همذات‌پنداری برسد و رویدادهای مشابهی را که قهرمان قصه با آنها روبرو است، با آنچه این روزها بر سرش می‌آید، مقایسه کند. بسیاری از داستان‌های کوتاه، که شاید مینیمال هم باشند، اعتقادی به نسخه‌پیچی‌های منسوخ و نصیحت‌های ملال‌آور ندارند. بلکه آنها قوای ذهنی مخاطب را به تکاپو واداشته و از او دعوت می‌کنند در وادی خوب اندیشه عاشقانه قدم بزند. نویسنده داستان کوتاه با هوشمندی از دستمایه‌هایی نظیر پایان‌های باز، صنایع ادبی، جریان‌های سیال ذهن، ادبیات توصیفی، داستان‌های روایی و چنین مؤلفه‌هایی بهره برده و در مجال اندکی که پیش رو دارد، به معجزه ایجاز متوسل می‌شود. برای پی بردن به این ماجرا به بهترین داستان‌های کوتاهی بنگرید که در اتمسفر ادبیات جهان ماندگار شده‌اند. هیچ یک از کاراکترها آویزان و لاابالی نیستند و ساختار کوتاه قصه، مخاطب را سرگردان نمی‌کند. مقدمه داستان آن قدر جذاب هست که حتی مردمان اسیر شده در جهان مدرن را دلزده نکند و متن قصه هم می‌تواند به ما این مهم را آموزش دهد که رسیدن به پایان داستان، همیشه همه ماجرا نیست و می‌توان از بطن سفر هم لذت برد. کار به پایان داستان کوتاه که می‌رسد، نویسنده اوج هنر خود را به یک باره عیان می‌کند و قصه‌اش را در سطور کوتاهی به سرانجام می‌رساند. به همین دلیل است که بسیاری از صاحب‌نظران علوم ادبیات بر این باورند که درخشش در آوردگاه داستان کوتاه به مراتب دشوارتر از نسخه‌های بلند آن است؛ چرا که خالق قصه جستاری کوتاه برای اعجاز و ایجاز در اختیار دارد و باید در کسری از دقایق، ضربه آخر را بزند.
برگردان منهای لکنت
اما در بحبوحه برگردان آثار ادبی جهان و ایرانیزه کردن قصه‌ها برای مخاطب ایرانی، با یک تهدید نگران کننده مواجهیم. بسیاری از ترجمه‌ها هیچ‌گاه نتوانسته‌اند انسجام و جذابیت متن مبدأ را در اختیار مخاطبان فارسی‌زبان قرار داده و در افزایش سرانه مطالعه جامعه نقش مثبتی داشته باشند. در حقیقت، بسیاری از مترجمان در کوره‌راه ترجمه واژگانی و گرداب برگردان واژه به واژه گرفتار آمده‌اند و به دلیل فقر اندوخته‌های ذهنی، از انتقال مفهوم بازمانده‌اند. اما این فقر ادبی پایان ماجرا نیست. خوشبختانه، آثار ارزنده‌ای هم به چشم می‌آیند که با وسواس دوچندان وارد حیطه ترجمه شده و از ارائه آثار زرد و فرومایه اجتناب ورزیده‌اند. مجموعه داستان‌های کوتاهی که در قالب کتاب «یک عاشقانه برعکس» عرضه شده، همه تلاش خود را برای قرارگرفتن در این حیطه کرده است و برای اثبات درایت و هوشمندی مترجم، موارد عدیده‌ای وجود دارد.  اول آن که یاسر محبوب در مقام مترجم اثر، با درک درستی که از جهان مینیمال و سبک زندگی هزاره نوین داشته، به جمع‌آوری بهترین داستان‌های کوتاه جهان در قالب اثری واحد همت گماشته و مخاطب، فرصت گران‌بهایی در اختیار دارد تا شاهکارهایی از جورج اورول، گابریل گارسیا مارکز، اسکار وایلد، جیمز جویس و بهترین نویسندگان جهان را به یک باره به دست آورد.
دوم آن که متن قصه‌ها تا حدود زیادی سلیس و عاری از لکنت‌های رایج است و به نظر می‌رسد مترجم پیش از آن که به زبان‌های مبدأ و مقصد تسلط داشته باشد، نویسنده و تصویرساز ذهنی قابلی است. او در انتخاب واژگان و آرایش ساختار ترجمه با وسواس زیادی پا به عرصه برگردان گذاشته و بر این باور است که انتقال مفهوم و معادل‌یابی درست، از مهم‌ترین وظایفش برشمرده می‌شود. توجه داشته باشیم ترجمه داستان دست کمی ‌از خلق آن ندارد و چنانچه مترجم در زندان کلمات مفرد گرفتار آید و از ارائه مفهوم و منظور نویسنده عاجز شود، در حقیقت به شاهکار ادبی تجاوز شنیعی انجام داده است. خوشبختانه، مترجم این اثر از چنین وادی پرآشوبی تا حدود زیادی به سلامت عبور کرده و به نظر می‌رسد دلیل این ماجرا به اشراف وی به زبان‌های مبدأ و مقصد بازگردد.
ادای دین ادبیات به میهن
سوم آن که در کتاب «یک عاشقانه برعکس» با بارقه‌هایی از دلسوزی و احساس مسئولیت هم روبرو هستیم. مترجم به جای آن که با سودای منفعت مالی وارد بازار سرد کتاب و کتاب‌خوانی شود، تلاش کرده در حد توانش به حوزه ادبیات و مخاطبان ایرانی ادای دین کند. او به راحتی می‌توانست شناخته‌شده‌ترین آثار نویسندگان جهانی را که صد باره ترجمه شدند بازنویسی کرده و به نوعی، فروش اثرش را تضمین کند. اما به نظر می‌رسد یاسر محبوب به جای تکرار مکررات، به شاهکارهایی می‌پردازد که کمتر در بازار کتاب ایران توجهی به آنها شده است. بدین وسیله، مخاطب عامی ‌با آثار پرمایه‌ای از نویسندگان برجسته جهان که در بازار کتاب ایران مهجور مانده‌اند هم روبرو می‌گردد. پرهیز مترجم از برگردان صدباره قلعه حیوانات و صد سال تنهایی و به جای آن، برگردان شاهکارهایی نظیر چشمان یک سگ آبی‌رنگ، شلیک به یک فیل و نوانخانه اسپایک، مثال بارزی بر این ادعاست.
چهارم آن که طرح جلد «یک عاشقانه برعکس» هم در نگاه اول وسوسه‌برانگیز است. سطح خاکستری جلد با سایه‌های سیاهی از درخت خشکیده، مردمان تنها، پرنده‌ای در مسیر ناکجاآباد و دستانی که کتاب را تقدیم می‌کنند، موجب کنجکاوی عامی‌ها و تأمل مخاطبان خاص می‌شود و این، نشان از ژرفای نگاه‌ هادی مالیجانی در مقام طراح جلد دارد. شاید خاصیت یک طرح جلد مقبول هم همین باشد؛ چیزی که در محصولات بصری ما یک گمگشته بزرگ است. تصویرسازی‌های تأمل‌برانگیز جای خود را به شکلک‌های رنگارنگ و خالی از ایده‌های پردازش یافته‌ای داده‌اند که از رنگ‌های جیغ مستورند.
تجلی هنر در قالب ادبیات
پنجم آن که مترجم در سطوری از مقدمه کتابش چنین می‌نویسد: تجلی هنر در قالب ادبیات، به عنوان یکی از گونه‌های بروز و انعکاس افکار و احساسات انسان‌ها، از دیرباز جایگاهی ویژه در بین جوامع داشته است. بدون شک، اولین گام انسان نخستین برای تعویض غریزه جنگ در برابر طبیعت با لذت دیدن صحنه غروب خورشید بسیار سخت و دشوار بوده است. درست در همان لحظه که انسان سنگ و نیزه خود را زمین گذاشته و از پس پرده خونین جنگ برای بقا، لحظه‌ای به غروب خورشید نگریست، بدون شک نخستین روزنه‌های امیدبخش عشق از پس پرده تاریک خشونت بر قلب او تابید. این که به چه دستاویزی برای تبرئه «مهربانی» در آن عصر خونین جنگجویانه گرویده نیز پرسشی مبهم در میان چرایی‌های بی‌جواب تاریخ بشر است. 
ششم و در انتها این که مترجم، «یک عاشقانه برعکس» را به همسرش تقدیم کرده است.

شناسنامه کتاب
عنوان: یک عاشقانه برعکس - مجموعه داستان‌های کوتاه از بزرگ‌ترین نویسندگان جهان
مترجم: یاسر محبوب
ویراستار: زینب دانشور
طراح جلد:‌ هادی مالیجانی
ناشر: ایجاز
شمارگان: 1000
قطع و نوع جلد: رقعی (شومیز)
تعداد صفحات: 288
سال چاپ: 1397
شابک: 9786008964094
رده‌بندی دیویی: 808.831
ارتباط با مترجم: yaser.mahboob@gmail.com   
تارنمای نبض هنر کتاب «یک عاشقانه برعکس» را این گونه نقد و بررسی کرده است: در مقدمه کتاب در بخش مسیر رشد و تحول داستان، به تفصیل در مورد تفاوت طرح و داستان توضیح داده شده که مخاطبان می‌توانند پس از مطالعه آن به خوبی به ماهیت و تم نوشتاری هر کدام از داستان‌های کتاب پی ببرند. عمدۀ ویژگی یک داستان کوتاه که در جذب آرای منتقدان تأثیری چشمگیری داشت، تکنیک نوشتن بود. تکنیکی که بعدها محتوی یک اثر هنری را به دو گروه عمدۀ «داستان» و «طرح» تقسیم کرد. داستان به مراتب عمری طولانی‌تر از طرح دارد. اساساً داستان، نمایش هدف غایی یک فرهنگ برای تثبیت در یک دورۀ تاریخی است. داستان، چارچوبی برای روایت یک فرهنگ در نوع خود فراهم آورده و مفهوم آثار زندگی اجداد خود را به نمایش می‌گذارد. سرشار از رموز، نمادها، شخصیت‌ها و نشانه‌هایی منحصر به دوره خویش، داستان بیشتر توسط آدم‌های زمان خودش به درجۀ اعلای فهم می‌رسد.
داستان باران که طولانی‌ترین و جدی‌ترین داستان کتاب به شمار می‌رود یکی از شاهکارهای سامرست موام، نویسنده انگلیسی محسوب می‌شود. این داستان برای اولین بار در سال 1921 با عنوان خانم تامپسون در مجله اسمارت ست منتشر شد. قصه‌ای که روایتگر مأموریت یک مبلغ مذهبی است که به یک تراژدی غیرمنتظره ختم می‌شود. قصه داستان بیش از هر چیز به خاطر پایان متهورانه و چالش‌برانگیز آن مورد توجه منتقدان قرار گرفت. پایانی که هر کس برای آن یک سناریو مطرح می‌کند و هنوز هم می‌توانید جنگ مخاطبان داستان را در فضای مجازی ببینید که برای به کرسی نشاندن ایده خودشان، تحلیل و تفسیرهایی ارائه می‌کند. در نهایت، شاید برای نتیجه‌گیری بهتر از پایان داستان، لازم باشد چند بار این داستان را خواند و نکاتی که در خلال داستان مطرح شده را برای آنالیز بهتر پایان داستان چند بار مرور کرد. این نویسنده در داستان باران ضمن فضاسازی‌های بسیار جذاب که هر خواننده‌ای را به راحتی در دل داستان قرار می‌دهد استفاده بجایی از عنصر باران برای آرایش قصه داشته است. داستانی نو که با ایده خلاقانه‌ای همراه بوده و با افزایش شدت ریزش باران، ریتم داستانی قصه نیز تندتر می‌شود.
«یک عاشقانه برعکس» نام یکی دیگر از داستان‌های جذاب کتاب است که روایتگر داستانی عاشقانه و رابطه‌ای نامعمول در شهر ونیز است. قصه زیبایی که بیش از اینکه رمانتیزه نوشته شده باشه، رئالیست است و هم‌زمان خواننده را وارد یک فضای رمانتیزه عاشقانه می‌کند. آثار نویسنده داستان «یک عاشقانه برعکس»، ویلیام شونک گیلبرت کمتر به زبان فارسی ترجمه شده و اگرچه نشان شوالیه را به خاطر پیشبرد هنر در انگلستان از آن خود کرده؛ اما نسبت به سایر نویسندگان از شهرت کمتری برخوردار است. کشش و جاذبه داستان یک عاشقانه برعکس بیشتر به خاطر ویژگی منحصر به فرد شهر ونیز ایتالیاست که با وجود کانال‌های بسیاری که در سطح شهر وجود دارد به نوعی یک برند محسوب شده و نویسنده به خوبی از این ویژگی منحصر به فرد در داستان خودش استفاده کرده است. در واقع، این داستان در کمتر شهری می‌تواند روایت شده و شکل بگیرد. از همین رو، یک عاشقانه برعکس به نوعی مختص شهر ونیز به شمار می‌آید.
اتاق زیر شیروانی یکی دیگر از داستان‌های کتاب که از نظر مترجم یکی از شاهکارهای ویلیام سیدنی پورتر محسوب می‌شود، ملودرامی ‌ساده و زیباست که شکاف طبقاتی در جامعه آمریکایی را به خوبی به تصویر کشیده است. داستانی متهورانه، تراژیک اما سرشار از نشانه‌های امیدوار کننده به زندگی. سبک خاص نویسندگی اُهنری در این داستان به خوبی به منصه ظهور رسیده و شیرینی کلام در بین واژه‌های به کار رفته در داستان خواننده را بی‌اندازه سر ذوق می‌آورد.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی