مرگ آرام جمعیت ایران، روزنامه شیراز نوین
مرگ آرام جمعیت ایران
وقتی رئیس سازمان امور اجتماعی کشور با صراحت اعلام میکند که نرخ طلاق در ایران به میانگین جهانی رسیده است، این یک خبر خشک نیست، بلکه فریادی است برای بیداری همه آنانی که دل در گرو آینده ایران دارند. این عدد و رقم ساده، معنای سنگینی دارد؛ خانواده ایرانی، این کهنترین و مستحکمترین سنگر اجتماعی، در حال از دست دادن مقاومت تاریخی خود است.
باید بیپرده سخن گفت؛ طلاق فقط به معنای پایان یک زندگی مشترک نیست، بلکه آغاز زنجیرهای از بحرانهاست. کودکی که در خانوادهای از همگسیخته رشد میکند، بیشتر از هر کسی بار این شکست را به دوش میکشد؛ او با خلأ عاطفی، بیاعتمادی و گاه سرخوردگی اجتماعی وارد جامعه میشود. این نسل شکسته، همان آیندهای است که قرار است چرخه توسعه و پیشرفت ایران را به دوش بکشد. آیا با چنین پشتوانهای میتوان به فردا امیدوار بود؟
ازسویدیگر، افزایش طلاق بهمعنای کاهش اشتیاق به ازدواج است. جوانی که شکست اطرافیانش را میبیند، چگونه دل به زندگی مشترک بسپارد؟ چگونه برای فرزندآوری تصمیم بگیرد، درحالیکه سایه فروپاشی بر سر او سنگینی میکند؟ به همین دلیل است که جامعه ما با دو بحران همزمان دستوپنجه نرم میکند؛ کاهش نرخ باروری و افزایش طلاق، ترکیبی ویرانگر که آینده جمعیتی کشور را به پرتگاه میکشاند.
هیچ بحرانی بدون علت پدید نمیآید. امروز اگر آمار طلاق رو به فزونی نهاده، باید به ریشهها نگاه کرد. بحران اقتصادی و معیشتی در صدر این عوامل است؛ وقتی نان و مسکن و اشتغال برای جوانان دشوار میشود، ازدواج به کابوس تبدیل میشود و دوام زندگی مشترک نیز شکنندهتر خواهد شد.
اما اقتصاد تنها عامل نیست؛ تغییر سبک زندگی، تضعیف سنتهای حمایتی خانوادههای گسترده، گسترش فردگرایی افراطی، نفوذ فرهنگ مصرفگرایی و تجملگرایی، ضعف مهارتهای ارتباطی در نسل جوان و حتی هجمههای فرهنگی بیرونی، همه دست به دست هم دادهاند تا آمار طلاق از یک هشدار ساده عبور کند و به یک بحران ملی بدل شود.
در گذشته، فاصله ما با شاخص جهانی طلاق بسیار زیاد بود؛ این فاصله برای مسئولان و جامعه، نوعی اطمینان خاطر ایجاد میکرد.
اما امروز، همانگونه که سیدمحمد بطحایی اعلام کرده است، این فاصله تقریباً از میان رفته و نرخ طلاق ایران با میانگین جهانی همسطح شده است. باید پذیرفت که چنین وضعیتی برای کشوری با ساختار فرهنگی و دینی ما، به معنای شکست در مدیریت اجتماعی و فقدان سیاستگذاریهای کارآمد است.
مسئله طلاق، صرفاً یک آسیب اجتماعی نیست؛ یک تهدید راهبردی است. وقتی خانوادهها یکی پس از دیگری فرو میپاشند، انسجام اجتماعی سست میشود، اعتماد عمومی کاهش مییابد و سرمایه اجتماعی فرسوده میگردد. جامعهای که در آن خانواده بهعنوان کوچکترین و مهمترین نهاد از هم میپاشد، دیر یا زود در ابعاد کلان نیز به بیثباتی دچار میشود.
باید این حقیقت تلخ را پذیرفت، کشوری که خانوادههایش فرو میریزند، دیر یا زود در برابر تهدیدات فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی نیز آسیبپذیر خواهد شد. این همان معنایی است که باید زنگ خطر را در ذهن سیاستگذاران و مدیران به صدا درآورد.
راه برونرفت از این بحران روشن است، اما نیازمند ارادهای پولادین است. نخست، ازدواج باید آسان شود؛ حمایت اقتصادی از جوانان، تأمین مسکن و اشتغال، شرط اولیه پایداری خانوادههاست. دوم، آموزش مهارتهای زندگی باید از مقاطع تحصیلی آغاز شود. جامعهای که جوانانش فن گفتوگو، صبر، سازگاری و حل تعارض را نیاموزند، در برابر اولین چالشها تسلیم خواهد شد. سوم، رسانهها باید به مسئولیت خطیر خود عمل کنند؛ عادیسازی جدایی، نمایش سبکهای تجملی ازدواج و بیتوجهی به ارزشهای خانوادگی، خطایی نابخشودنی است. چهارم، نهادهای فرهنگی و دینی باید با زبان نسل جدید سخن بگویند و بهجای نصیحتهای یکطرفه، پل ارتباطی میان سنت و نیازهای امروز جوانان بسازند.
نباید فراموش کرد که بحران طلاق، همراه با بحران جمعیتی، آیندهای تیرهوتار را رقم میزند. پیرشدن جمعیت، کاهش نیروی کار مولد، افزایش هزینههای اجتماعی و درمانی و فروپاشی انسجام اجتماعی، تنها بخشی از پیامدهای آن است؛ اگر امروز تصمیمی جدی و انقلابی گرفته نشود، فردا دیگر فرصتی برای جبران باقی نخواهد ماند.
طلاق، یک آمار خشک در جداول رسمی نیست؛ طلاق داستان فروریختن ستونهای خانهای است که نامش ایران است. هر جدایی، ترک دیگری بر پیکره این خانه است و اگر این روند متوقف نشود، در آیندهای نه چندان دور، سقف این خانه بر سر همه ما فرو خواهد ریخت.
این هشدار را باید جدی گرفت: طلاق، مرگ آرام جمعیت ایران است.
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
خبرهای تصادفی روزنامه شیراز نوین