[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۲۴
  • دوره جدید

بازگشت دلقک تاریک، روزنامه شیراز نوین

دبیر سرویس فرهنگ وهنر: سعید رضا  امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

شاید «دلقک» 2019‌ هالیوود یک اعجوبه و یک ساختارشکن منحصربه‌فرد باشد. او به سان پیشینیانش قهقه‌های ابلیسانه سر نمی‌دهد و شیفته آدم‌کشی‌های بی‌دلیل نیست. لایه‌هایی پنهانی در درونمایه‌های شخصیتش دیده می‌شود که می‌تواند اعمال و افکار سیاهش را توجیه کند؛ دلقک‌هایی که شاید مشابه آنها در محیط پیرامون ما انگشت‌شمار نباشد. سینمای امروز هم دیگر آن هنر هفتمی ‌نیست که در انحصار کاراکترهای سیاه و سفید باشد. شخصیت‌های تیفوسی به طیف‌های خاکستری گرویده‌اند و تفاوت چندانی با آدم‌های روزمره ندارند. در میان همه کاراکترها، باز هم بسیاری از منتقدان و طرفداران حرفه‌‌ای سینما شیفته جذابیت‌های نقش‌های منفی هستند. هرچند در بسیاری از آثار درجه دو هنوز نشانی از کاراکترهای خاکستری و باورپذیر نیست و عوامل قصه، با ساده‌لوحی در قطب‌های خوب و بد قرار می‌گیرند و اگرچه قهرمانان خوب به تمامی ‌نیکی‌ها آراسته‌اند و در جوهره وجودی آنها قدرت‌های ماورایی و فضایل انسانی در بالاترین حد ممکن نهادینه شده؛ نشانه‌های بارزی از تکامل کاراکترها دیده می‌شود. در سینمای ساده‌لوحانه، انگار شخصیت‌های خوب قصه از دنیایی ماورایی پا به کره خاکی نهاده‌اند و در قبال همه وسوسه‌ها و جاه‌طلبی‌ها مصون هستند.
در سوی مقابل، قصه بدمن‌ها هم از همین قرار است. آنها برای نمایش نیات خود نیازی به ادای دیالوگ و سناریوهای عمیق ندارند، بلکه در نگاه اول شرارت در صور ظاهری‌شان جار می‌زند و برای شکست قهرمان خوش رنگ و لعاب، از هیچ دسیسه و توطئه ناجوانمردانه‌‌ای فروگذار نیستند. در داستان‌های عامه‌‌پسند، این قهرمان قصه است که با دشواری و مرارات‌های بسیار همه پلیدی‌ها و پلشتی‌ها را از میان برداشته و عدالت را به جامعه‌اش پیشکش می‌کند. اما در سینمایی که سودای تکامل و داستان‌های واقع‌‌گرایانه را در سر می‌پروراند، مخاطب‌مداری مأموریت آسانی نیست. در کالبد شخصیت‌‌های قصه، به سان محیط پیرامون، طیفی از خصلت‌های نیک و بد انباشته شده و هیچ یک از کاراکتر‌ها از نیکی و پلیدی مبرا نخواهند بود. با این حال، نمی‌‌توان هیچ‌ یک از این سبک‌ها را به سطحی‌‌نگری، ساده‌‌انگاری یا حتی معناگرایی متهم کرد. همیشه در نظر داشته باشیم که هدف اول از قصه‌خوانی همانا کسب لذت است و در بن‌‌مایه‌‌های هر دو طیفی که از آنها یاد شد، نشانه‌‌هایی از توجه به موارد فوق مشهود است. در حقیقت، هنر هفتم برای طیف‌های رنگارنگی از مخاطبان در تدارک تهیه آثار مورد پسندشان است و به همین دلیل است که از سینما به عنوان جهان‌‌شمول‌‌‌ترین هنر‌ها یاد می‌شود.
در ستایش بدمن‌ها
مثبت یا منفی فرقی نمی‌کند؛ در سینما و ادبیات جهان برخی از قالب‌های شخصیتی برای همیشه ماندگار شده‌‌اند. از «مرد روانی» هیچکاک گرفته تا «ایجنت اسمیت» ماتریکس؛ از رومئو تا ژولیت؛ از آل پاچینو در «وکیل مدافع شیطان» تا لوسیفر کنستانتین. کاراکتر دلقک هم از لحاظ فنی یکی از بهترین و صیقل‌یافته‌ترین بدمن‌هایی است که بر پرده نقره‌ای قوام یافته است. او در کمیک‌‌استریپ‌های مصور دارای ریشه‌های پراصالتی است و ابرقهرمانان در غیبت دشمن کلاسیک خود، دچار سردرگمی ‌و سرگردانی و زوال خواهند شد. در اوایل کار دلقک‌ها با رفتاری ساده‌‌لوحانه و مضحک و مذبوحانه بر پرده نقره‌ای حضور یافته و با گذشت دوران به تکامل رسیدند. با مروری بر عملکرد آنها طی دهه‌های اخیر، درمی‌یابیم در بعضی داستان‌ها آنقدر شخصیت این کاراکتر رنگی عمیق و جذاب بود که قهرمان داستان را در انزوا قرار می‌‌داده و ستاره بی‌شماری از منتقدان می‌ستانده است.
هیث لجر افسانه‌ای مثال بارزی در این زمینه است. او یک بار برای همیشه در نقش جوکر بر پرده نقره‌ای ظاهر شد و شیوه نقش‌‌آفرینی‌اش آن ‌چنان مورد توجه منتقدان و مخاطبان سینما قرار گرفت که در تاریخ سینما برای همیشه جاودانه خواهد شد. لجر فقید برای آن‌ که به انحطاط روحی لازم برسد، ساعت‌ها و روز‌ها و ماه‌‌ها خود را در سلول انفرادی زندانی می‌‌کند و پس از خروج از محبس، به گفته اطرافیانش نشانی از مرد شوخ‌‌طبع و همیشه ‌خندان سابق ندارد. او تا مدت‌های زیادی پس از «شوالیه تاریکی» نتوانست از پیله ترسناکی که گرداگرد خود تنیده بود رهایی یابد و تا پایان عمر، نشانه‌هایی از دلقک تاریک در وجودش باقی ماند. در سوی مقابل، نقش‌‌های سطحی و عوام‌زده‌ای از قاتل خندان هم ارائه شدند که بنابر اقتضای دوران، ماهیت قصه و در نظر گیری گروه سنی مخاطبان، فقط رفتارهای مضحکانه و آغشته به بدجنسی‌‌های کودکانه را به تصویر کشیده و تمایلی برای ورود به لایه‌های عمیق‌‌تر نقش از خود بروز ندادند. با این حال پس از دلقک فقید شوالیه تاریکی، انتظارات مخاطبان عامی‌ و حرفه‌‌ای سینما از این کاراکتر منفی به شدت رشد یافت و دیگر نقش‌‌آفرینی‌های فرومایه‌‌ای نظیر آن‌ چه جرد لتو در فیلم بد و تقبیح شده «جوخه خودکشی» به نمایش گذاشت، نمی‌تواند از جامعه منتقدان و مخاطبان نمره قبولی بگیرد. به یاد داشته باشیم کاراکتر دلقک قاتل دارای لایه‌‌های پنهان زیادی است که جک نیکلسون و هیث لجر افسانه‌ای پرسپکتیوی از آن را با اقتدار به نمایش گذاشتند. اما لتو در «جوخه خودکشی» بنابر اجبار‌ها و ارجاعاتی که در فیلم‌نامه بد آن وجود داشت، نتوانست زوایای ناشناخته آن را برای علاقه‌مندان نقش‌های منفی به نمایش بگذارد. در حقیقت، دیالوگ‌ها و سناریو تا حدود زیادی رخصت بروز توانمندی‌ها را از وی ستانده بود و بازیگر، ابزار‌های محدودی برای ارائه توانمندی‌ها و داشته‌هایش در اختیار داشت؛ چیزی که نقش‌آفرین را پس از مدتی به یک بازیگر درجه چندم تبدیل می‌کند.
سکانس جاودانه 
برای مقایسه کیفیت سناریو‌ها در «دلقک‌‌های تاریک» بیایید سکانسی از «شوالیه تاریکی» را به یاد آوریم که هیث لجر آن را جاودانه اجرا کرد. جوکر با صدایی خسته و خش‌‌دار، چهره‌‌ای آغشته به رنگ‌های سنگین و در قامت لباسی بنفش، این‌چنین زمزمه می‌‌کند: «پدرم الکلی بود. هر شب مادرم را با چوب و کمربند می‌زد. از گریه‌ها وشیون‌های من به ستوه آمده بود. یک شب از من خواست شاد باشم و بخندم. این کار را نکردم. چاقویی برداشت و دو سمت لب‌های من را برید و گفت: حالا تا پایان عمر چهره‌‌ات خندان است. و رفت.» 
سینما هنر عجیبی‌ست. تک‌جمله‌های سناریو وقتی با نقش‌آفرینی‌های زرین منکوب می‌شوند، معجزه به وقوع می‌پیوندد.
اینک «جوکر» 2019 هم نیم‌نگاهی به حماسه‌های شوالیه تاریکی دارد. تریلر فیلم دربردارنده این نکته است که خوآکین فونیکس به سادگی از شخصیت دلقک تاریک عبور نکرده و برای ایفای نقش تشنه است. فیلم‌نامه اثر هم به دست متبحرترین سناریست‌های سینمای جهان (اسکات سیلور و تاد فیلیپس) به رشته تحریر درآمده و می‌توان منتظر تماشای فیلمی ‌پرمایه و تأمل‌برانگیز بود. اما به راستی کدام‌ یک از این شخصیت‌های فانتزی جذاب‌‌ترند؟ مرد خفاشی سیاه‌‌پوش با آن شخصیت تکراری و میمیک انعطاف‌‌ناپذیر که برای دهه‌‌ها در شیوه رفتار و نقش‌‌آفرینی و تجهیزاتش تغییری حاصل نشده یا دلقک دردمندی که با کت و شلوار بنفش و چهره‌ آغشته به رنگ‌های سنگین قهقهه سر می‌دهد و مخاطبانش را بر پرده نقر‌ه‌ای میخکوب می‌کند. کاراکتر‌های منفی همیشه جذاب‌‌ترند. آنها مخاطبان عامی‌ سینما را به اندیشه وا داشته و زمینه را برای تکامل هنر مساعد می‌کنند. حتی اگر دلقک‌های تاریک هم مردم را دعوت به اندیشیدن کنند، باید به احترام سینما قیام کرد.
شناسنامه فیلم
عنوان: دلقک 2019
کارگردان: تاد فیلیپس
تهیه کنندگان: بردلی کوپر، اما تیلینگر، تاد فیلیپس
فیلم‌نامه‌نویس: اسکات سیلور، تاد فیلیپس
بر اساس شخصیت‌های دی سی کامیکس
مدیر فیلم‌برداری: لارنس شر
تدوین: جف گراس
موسیقی: هولدار گونادتیر
نقش‌آفرینان: خواکین فینیکس، زازی بیتز، رابرت دنیرو، فرانسیس کانروی، مارک مارون
توزیع‌کننده: برادران وارنر
تاریخ‌های انتشار: اکتبر ۲۰۱۹ - مهر 1398
هزینهٔ فیلم: ۵۵ میلیون دلار
در انتظار اکران دلقک 2019
پس از «جوخه انتحار»، کمپانی برادران وارنر قرار بود فیلمی‌ درباره دلقک به کارگردانی تاد فیلیپس بسازد. آنها بر آن بودند نقش جوکر را در ادامه فیلم «جوخه خودکشی» به جرد لتو بدهند؛ اما بعد خواکین فینیکس وارد میدان می‌شود و نقش اصلی را تصاحب می‌کند تا شاید برای یک بار دیگر طرفداران هنر هفتم را به وجد بیاورد. فیلم سینمایی «دلقک» مهرماه امسال اکران می‌شود و تا به حال چند تریلر از آن پخش شده است. از ثانیه‌های تریلر متوجه خواهید شد که فیلم «جوکر» ظاهر متفاوتی با آثار پیشینش دارد. رنگ و لعاب زنده فیلم‌های ابرقهرمانی مثل «آکوامن»، جای خود را به نسخه اصیل و قدیمی ‌فیلم‌های جنایی که در دهه 1970 ساخته می‌شدند، داده است. واضح است که کارگردان می‌خواهد از حال و هوای آن فیلم‌ها، برای به تصویر کشیدن گاتهام (شهر بتمن) استفاده کند و این گاتهام در حال زوال، کمی‌ ساختگی است. 
از قرار معلوم، خواکین فینیکس برای ایفای این نقش حدود 22 کیلوگرم وزن کم کرده است. در تصاویری که از پشت از او گرفته شده، این نکته کاملاً مشهود است. کلِ صورت فینیکس، ظاهری دارد که دهه‌هاست هنرمندان در کتاب‌های کمیک، انیمیشن‌ها و بازی‌های کامپیوتری طراحی کرده‌اند. البته این تناسب اندام زمانی که «سزار رومرو»، «جک نیکلسون» و «هیث لجر» نقش جوکر را بازی می‌کردند، مطرح نبود؛ چون بازیگر خود را به هر اندازه که لاغر می‌کرد، در نهایت زیر لباس مشخص نبود. با این حال، تعهد خواکین فینیکس به این نقش و رسیدن به ظاهر اصلی جوکر ستودنی است. در اولین کتاب‌های تصویری که از جوکر منتشر شد، او حتی برای خودش هم شخصیتی ناشناخته بود. 
آنچه جوکر را به الهه انتقام بتمن تبدیل کرد، نبود یک تاریخچه هوشمندانه است. در فیلم بتمن نسخه سال 1989، جوکر زمانی تبدیل به آدم‌کش شد که مدیرش به او خیانت کرد و بتمن او را درون مخزن مواد شیمیایی انداخت. در فیلم «شوالیه تاریکی»، شخصیت او به طور کامل شکل گرفته است. در یکی از نسخه‌های مصور دلقک، اطلاعاتی از او منتشر شده است. او یک کمدین شکست خورده و بدشانس است و چنان که از دست‌نوشته‌هایش برمی‌آید، از نوعی بیماری ذهنی و افسردگی مزمن رنج می‌برد. با این حال با مادرش بسیار مهربان است و رابطه دوستانه‌ای با نزدیکانش دارد. در فیلم می‌بینید که او چندین بار مورد آزار و اذیت تبهکاران گاتهام قرار می‌گیرد و این بار خبری از مرد خفاشی نیست. در نهایت، دلقکی را می‌بینید که قابل درک است و باید هم باشد؛ چرا که او شخصیت اصلی داستان است. چنان که از تریلر‌های اثر برمی‌آید، انگار فیلم با هوشمندی جایی برای قهرمان نشان دادن جوکر باقی گذاشته و این موضع‌گیری آگاهانه برای رسیدن به پایان تراژیک اوست.
کالبدشکافی ضدقهرمان
شاید دلقک تاریک در حقیقت همان روی ناامید و مأیوس از زندگی و جامعه مترقی و مدرن است که مقصر همه چیز را قانون و نظریه پیشرفت و وال استریت می‌داند. به باور هیچکاک، فیلم خوب فیلمی ‌است که در آن یک شخصیت منفی قوی وجود داشته باشد و هرچه فیلم از این لحاظ قدرت بیشتری داشته باشد، فیلم جذاب‌‌تر و ماندگارتری خواهد بود. این روزها شخصیت جدید جوکر، یکی از بدترین و بهترین ضدقهرمان‌های تاریخ سینما، با بازی خواکین فینیکس در میان بازیگران دست به دست می‌شود. جوکر که آخرین بار با ایفای نقش هیث لجر در قسمت دوم از شوالیه تاریکی به کارگردانی کریستوفر نولان در قاب سینما نقش بست، این بار در تجربه‌ای جدید و کاملاً متفاوت توسط یکی از بازیگرانی که اغلب نقش‌های افسرده و سرد را بازی می‌کند ظاهر شده است. او هر چیزی که نتیجه عقل مدرن و فلسفه متأثر از آن است زیر پا می‌گذارد و تلاش می‌کند حکومت جنگل مبتنی بر نفرت درست کند؛ دقیقاً تصویری که در قسمت آخر شوالیه تاریکی در دادگاه خودساخته شورشیان دیدیم. همه چیز به هم ریخته بود و قاضی مشغول محاکمه چهره‌های اصلی فیلم بود.
 بنابراین، اگر تفکر و اندیشه مدرن را مانند سکه تصور کنیم، قهرمانان فانتزی یک روی آن هستند و طبیعتاً باید یک بدمن و ضدقهرمانی هم باشد که وجود آن در کنار قهرمان معنا یابد. در نبود جوکرها هیچ وقت نقش قهرمانان توجیه‌پذیر و حتی لازم هم نیست. کاراکترهای مثبت ذاتاً برای مبارزه با شرور و شرارت آفریده شده‌اند و هیچ فلسفه دیگری برای حضور آنان در سینمای عوام‌پسندانه وجود ندارد. حال اگر نقش‌های منفی نباشند، طبیعتاً قهرمانی هم نیاز نخواهد بود. در کنار آن دیگر همبستگی ملی، آرمان‌خواهی، عدالت‌‌طلبی و پیشرفتی هم نخواهد بود. پس یک خلأ بزرگ به وجود خواهد آمد. بنابراین، به تعبیری استکبارستیزانه می‌توان گفت که سیاست‌گذاری سینمای‌ هالیوود، با تمام مظاهر تمدنی که دارد، اقتضا می‌کند افراد شرور را در جامعه خود رها کند تا سپس بتواند با حضور قهرمان خود را نجات دهد و مفاهیم مثبتی که در پ‍شت گرد و خاک مفاسد و مظاهر آن فراموش شده را بار دیگر به رو آورد. داستان چقدر شبیه 11 سپتامبر و تجاوز ایالات متحده به افغانستان و عراق و ادعای سلاح‌های کشتار جمعی صدام و داستان سرایی‌های بوش شد. برای همین نظام سیاسی آمریکا مجبور می‌شود به دلیل انباشت فسادها که هر روز بیشتر شده و پایه‌های نظام را سست می‌کند، یک بار خود را با حضور بدمن‌ها و اشراری که حضور قدرتمندانه‌ای دارند و امنیت را مختل کرده‌اند، زخمی‌ کند و سپس با روی کار آوردن قهرمانی مانند بتمن و سوپرمن، آرمان‌ها و رؤیاهای مردم را نجات ‌بخشد. اگر سوپرمن و بتمن و آیرومن قرار باشد نمادی فانتزی و طاهر از خانواده بوش‌ها و ترامپ‌ها باشند، آن وقت شاهد تجاوز نفرت‌برانگیزی به ساحت هنر هفتم هستیم. ابرقهرمانان برای همذات‌پنداری و اوج‌گیری تماشاگران آفریده شده‌اند؛ نه اهداف فرومایه استعمارطلبانه و ترفندهای ناجوانمردانه سیاسی. به دلنوشته‌های استن لی رجوع کنید؛ همان مردی که سینما می‌دانست...

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی