[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۲۳
  • دوره جدید

هیـولا علیه شـرافت، روزنامه شیراز نوین

دبیر سرویس فرهنگ و هنر: سعید رضا  امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

طنزپردازان دین بزرگی بر مردم ایران دارند. در روزهای مبادای اقتصادی، در برهه‌‌ای که هر روز بیشتر به شاخص فلاکت نزدیک می‌شویم، در بحبوحه‌ای که نرخ‌های تورم، بیکاری و رکود نجومی ‌می‌شوند، وقتی سفره‌های کارگری و کارمندی آینه تمام‌نمایی از فقر و نداری هستند، ژانر کمیک همانند ابرقهرمان به قصه وارد شده و فضای جامعه را تلطیف می‌کند. مؤلفه‌های طنز زمینه را برای رشد و ظهور بارقه‌هایی ‌از امید فراهم می‌آورند و در پناه آنها می‌توان در برابر همه هجمه‌های ناامیدی مقاومت کرد. طنزپردازان ما به خوبی راه و رسم تأثیرگذاری بر اذهان مخاطبان ایرانی را فراگرفته‌اند و با بهره‌‌گیری از حربه‌های روان‌‌شناختی، مردم را به سمت و سوی پویایی و اهداف مدنظر سوق می‌دهند. جامعه هنری ایران از دیرباز تاکنون در این زمینه با قحط‌‌الرجالی روبرو نیست و همواره مشاهیری از وادی طنز در راستای بهبود حال مردم قدم‌های مثبتی برداشته‌اند. با مروری گذرا بر متون ادبی، فکاهی، نمایش‌های کوچه و بازار و مضامینی از این دست، درخواهیم یافت که طنازی ایرانیان قدمت بسیار دیرینه‌‌ای دارد و ما در کنار همه اشتیاقی که برای بغل کردن زانوی غم داریم، از هر فرصت و پیشامدی برای شادی هم بهره برده‌ایم. اگرچه این روزها ناجوانمردانه به حوزه‌های مینیمالیستی پرتاب شده‌ایم؛ ژانر کمیک خود را با مقتضای دوران وفق داده و در مدیوم‌های نوظهور مضامین طنز پیشتازند.
در میان همه طنزپردازان بصری ایران، مهران مدیری دارای جایگاه ویژه‌ای است و در زمره بازیگران و کارگردانان مؤلف قرار می‌گیرد. شاید به همین دلیل باشد که شماری از هواداران تیفوسی‌‌اش، به شیرفرهاد برره لقب پدر طنز ایران داده‌اند. اگرچه مرد هزارچهره راه دوری برای تصاحب این عنوان فاخر دارد، با مشاهده کارنامه حرفه‌ای‌اش به این نتیجه می‌رسیم که سطح آثار او یک سر و گردن بالاتر از بسیاری از فعالان این عرصه بوده و عملکرد بسیاری از رقبا دارای نشانه‌هایی از گرته‌‌برداری‌های کودک‌مآبانه دارد. اندیشه‌‌های کارگردان آوازه‌خوان، برخاسته از کمدی‌های پوپولیستی محض و طنزهای روحوضی ساده‌لوحانه نیست؛ بلکه در هر یک از آثارش نشانه‌هایی‌ از طنزهای تأمل‌‌برانگیز برای اقشار مختلف جامعه مشهود است. اقشار عامی ‌جامعه از طنزهای ساده و بی‌‌پیرایه وی کیفور شده و مخاطبان خاص و اندیشمندان از کدهای جنجالی که در  شب‌‌های برره، قهوه تلخ و ویلای من نهفته است، سرخوش می‌گردند. با این حال، مدیری همیشه در اوج نیست و در میان مجموعه‌‌هایش فراز و فرودهای زیادی دیده می‌شود. گاهی سرسخت‌ترین منتقدانش را وادار به سکوت و تحسین می‌کند و گه‌گاه عامی‌ترین لایه‌های مدنی از او و تکرارهای صدباره‌اش ناامید می‌گردند. با همه این‌ها، خدمات پدر طنز نمایش ایران (!) در صحنه‌های اجرا دارای جایگاه ویژه‌ای است و برای سالیان طولانی بی‌‌همتا خواهند ماند و شبکه‌های داخلی و خارجی شاهکارهایش را مرور خواهند کرد. 
این طنزپرداز متبحر برای مدتی از رویه پیشین اجتناب ورزیده و به ساخت مجموعه دورهمی، با محتوایی متنوع همت گماشت و بی‌محابانه به انتقادهای سیاسی و اجتماعی رو آورد. اگرچه فعالیت او در این حوزه قابل شماتت نیست؛ اما به طور حتم بلوتوث قهوه تلخ استعداد شگرفی در پردازش داستان‌های طنز دارد و شکل‌‌گیری برنامه‌هایی نظیر دورهمی ‌بیش از آن که استعداد او را به عنوان صاحب‌نظر و منتقد اجتماعی به تصویر کشد، نشان از کاهلی وی خواهد داشت. مدیری با «پاورچین»، «نقطه‌چین»، «شب‌های برره»، «قهوه تلخ» و «باغ مظفر» مهران مدیری شد و با به فراموشی سپردن همه آنها‌، سعی داشت در مسیر جدیدی گام بردارد که برنامه‌اش متوقف شد. پس از آن، سعی کرد همه گفته‌ها و ناگفته‌هایش را در قالب نمایش طنز به تصویر کشد و با اندکی تأمل درمی‌یابیم که هیولا همان نسخه نمایشی دورهمی ‌است که در ساختاری نمایشی عرضه می‌شود.
واپسین حرکت مدیری در شبکه توزیع خانگی منتقدان و طرفداران زیادی دارد. هر یک از گروه‌ها به زاویه‌ای از نگاه او اشاره کرده و او را تحسین یا نکوهش می‌کنند. فارغ از همه امتیازات مثبت و منفی هیولا، در نظر داشته باشیم که جامعه ایران این روزها نیاز مبرمی ‌به شور و نشاط دارد و مردم برای هر یک از بازیگران، مدیران، ورزشکاران، آوازه‌خوانان، سیاستمداران و به طور کلی هر کسی که بتواند برای آنها در چارچوب ارزش‌ها و قوانین نظام شادی به ارمغان بیاورد، فرش قرمز پهن می‌کنند.
نمود عینی این ماجرا در گیشه‌های سینما قابل رؤیت است. اینک ژانر کمیک با اختلاف بر صدر ایستاده و این در حالی‌ست که بسیاری از آثار آن چنان فرومایه و سخیف هستند که فیلمفارسی‌ها بر آنها ارجحیت می‌یابند. در این وضعیت، باید قدر آثار فعالان متبحر عرصه طنز را دانست و موقعیت را برای فعالیت گسترده آنها فراهم کرد. اگرچه محتوای هیولا شباهت بسیاری به ساخته‌های پیشین مدیری دارد و اگرچه شخصیت‌ها قوام و اصالت ندارند و اگرچه فیلم‌نامه با شتاب و پرهیز از منطق پیش می‌رود و عیب‌های بی‌شماری در حوزه‌های تکنیکی دارد؛ می‌توان آن را با نگاهی عوام‌گرایانه دید و به شوخی‌هایش لبخند زد. مهران مدیری با داشتن آثار ماندگار در کارنامه حرفه‌ای‌اش می‌توانست هیولای حرفه‌ای‌تری روانه پرده نمایش کند؛ اما به یاد داشته باشیم که هدف اصلی او انتقاد از فسادها و روابطی است که بر باندهای فساد حکم‌فرماست و شاید مؤلفه خنده برای مرد هزار چهره در رده چندم اهمیت قرار داشته باشد. امید می‌رود پس از عقده‌گشایی‌های هیولا، بقیه فعالان این عرصه نیز اندکی جرأت به خود داده و از داستان‌های دخترپسری فاصله بگیرند و در فضایی گام بردارند که نیاز ضروری جامعه است. چرا که هیولاهای ایرانی با همه غول‌ها و دیوهای دنیا متفاوت‌اند و تنها راه از میان برداشتن باندهای مافیایی، قرار گرفتن زیر ذره‌بین افشاگری و فشار افکار عمومی ‌است. 
اگر چشم‌بادامی‌ها به اژدهای سرخ می‌بالند، اگر گودزیلا و گیدورا و ماترا در فولکلورهای ژاپنی جایگاه ویژه‌ای دارند، اگر مالزی و اندونزی با مارهای پیتون و کروکودیل‌های غول‌آسا در حوزه گردشگری موفق عمل می‌کند، ما هم در ایران هیولاهای بی‌رحمی ‌داریم که خون معلمان، دانش‌آموزان، بیماران، کارمندان، کارگران، هنرمندان، طبقات فرودست و میانی جامعه را در شیشه کرده و ایرانیان را با شتاب به سوی خط فقر و شاخص فلاکت سوق می‌دهند. هیولاهایی که زمینه‌ساز رخت بربستن شرافت‌ها از جامعه ایران هستند.

مائده کاشانی
معمولاً چه در سینما و چه در تلویزیون، برای زنان کمتر نقش‌های مهم و تأثیرگذار نوشته می‌شود و متأسفانه حضور کم‌تأثیری در قصه دارند؛ اما در بعضی آثار کار به جایی می‌رسد که همه صفات منفی در شخصیت‌های زن داستان جمع و تصویر سطحی و دم‌دستی از آن‌ها نمایش داده می‌شود. تازه‌ترین نمونه این نوع آثار، سریال «هیولا» به کارگردانی مهران مدیری است که ظاهراً با هدف خنده گرفتن از مخاطب این اتفاق افتاده است. همه شخصیت‌های زن در این سریال، آدم‌های خوش‌گذران و ثروتمندی هستند که همه دغدغه‌هایشان در مسائل ظاهری و کم‌اهمیت خلاصه می‌شود؛ اما احتمالاً این موضوع زیر سایه کنایه‌های سریال یا محبوبیت‌ مهران مدیری رفته و مورد توجه قرار نگرفته است. در ادامه، درباره ویژگی‌های شخصیتی کاراکترهای زن در سریال «هیولا» نوشته‌ایم. بیشتر شخصیت‌های زن سریال به همسر خود شک دارند. آن‌ها فکر می‌کنند اگر همسر خود را لحظه‌به‌لحظه کنترل نکنند و از لحاظ ظاهری متناسب با علاقه‌مندی‌ها و معیارهای آنان نباشند، ممکن است به سمت دیگران متمایل شوند. بنابراین تمام تلاش خود را می‌کنند که همیشه به‌روز باشند و همیشه بدانند همسرشان کجاست و چه می‌کند. همسران اعضای هیئت‌مدیره «خاف» نمونه‌هایی از این شخصیت‌ها هستند. پول‌پرستی صفت دیگری است که در بعضی شخصیت‌های زن سریال دیده می‌شود. آن‌ها حاضرند به خاطر پول به همسرشان فشار بیاورند که اخلاق را کنار بگذارد و از راه نادرست پول دربیاورد، یا به خاطر پول با مردی ناتوان و هم‌سن پدرشان ازدواج کنند. همه شخصیت‌های زن در این سریال وقت خود را صرف مسائل ظاهری یا مادیات می‌کنند و دغدغه مهمی ‌ندارند. آن‌ها زنان خوش‌گذرانی هستند که همه دل‌مشغولی‌شان پوشیدن لباس‌های مد روز و گران‌قیمت، مهمانی گرفتن و خرج کردن پول همسرشان است. این زنان در دورهمی‌های خود فال قهوه می‌گیرند و به یکدیگر گوشه و کنایه می‌زنند. زنان سریال «هیولا» به شدت اهل تفاخر هستند و چشم ندارند راحتی و ثروت یکدیگر را ببینند. آن‌ها در زندگی یکدیگر سرک می‌کشند تا نکند خدای ناکرده دیگری وسایل مارک در خانه‌اش داشته باشد، لباس مارک‌دار بپوشد و آن‌ها جا مانده باشند. این زنان لباس‌های گران‌قیمت و برند می‌پوشند، درباره سفرهای خارجی‌شان صحبت می‌کنند و در فخرفروشی به یکدیگر، از هم سبقت می‌گیرند. آن‌ها یا ذاتاً اهل تفاخر هستند، مانند شخصیت «مینا» که به قول خودش با قپی آمدن، از لحاظ روانی تخلیه می‌شود و وقتی می‌فهمد «شهره» هم مانند او پولدار شده، همسرش «مهیار مهرافزون» را تحقیر می‌کند و او را بی‌عرضه می‌داند. تعدادی از کاراکترهای زن در «هیولا» حکم خطر برای زندگی زنان دیگر را دارند و تخصص و حرفه‌شان از راه به‌در کردن مردهاست. آن‌ها اگر جایی استخدام شده‌اند یا کاری انجام می‌دهند، صرفاً به واسطه این مهارت خاص‌ و البته ویژگی‌های ظاهری‌شان است. همه زنانی که در زیرمجموعه‌های مؤسسه «خاف» کار می‌کنند تخصصشان همین است؛ اما به طور مشخص کارمندان دایره ارتباطات فروش، مثال واضح این دسته از شخصیت‌های سریال هستند.
هادی اعتمادی مجد
«هیولا» در حالی با توزیع قسمت نوزدهم خود به پایان رسید که توانست در عین پخش از شبکه نمایش خانگی، با میزان کمتری از تماشاگر نسبت به تلویزیون، مخاطبان خود را جذب و راضی کند. این سریال توانست با مجموع ۳۰۶ میلیون دقیقه تماشا بالاتر از «ممنوعه»، «نهنگ آبی» و فصل سوم «شهرزاد» در رتبه‌بندی تماشای آنلاین هم قرار بگیرد و رکوردشکنی کند. مجموعه‌ای که هر چند به قوت و ظرافت سریال‌های شاخص مهران مدیری از جمله «پاورچین»، «شب‌های برره» و «قهوه تلخ» نبود، اما تلاش‌های او برای گریز از برخی کلیشه‌های همیشگی وبال آثارش، این بار به خوبی جواب داد. سریالی که استارت ضعیفی داشت، اما رفته رفته اعتماد مردم به فرمول جواب داده مدیری- پیمان قاسم‌خانی نتیجه‌بخش و تا حد زیادی دیده شد. بازی جذاب فرهاد اصلانی و شبنم مقدمی ‌در نقش یک زوج و هنرنمایی بامزه محمد بحرانی «که حالا در کمدی حسابی صاحب سبک شده» در کنار مضمون انتقادی و نسبت نوگرایانه «هیولا»، هرچند در فرامتن حاوی موارد شائبه برانگیزی بود، اما کلیت کار را باب طبع علاقه‌مندان به ساخته‌های مدیری قرار داد. اما انتشار قسمت پایانی سریال، موجب شد تقابل جالبی میان دوستداران و مخالفان شکل بگیرد. فینالی که هرچند طبق گفته اخیر سعید رجبی فروتن، عضو شورای پروانه نمایش خانگی وزارت ارشاد، با وجود اختلاف شورا‌های پروانه ساخت و نمایش و سازندگان، در نهایت آن چیزی است که تیم سازنده بر اجرایش اصرار داشتند. این پایان‌بندی ولی چندان که باید رضایت‌بخش و قانع کننده نبود و به نوعی برای چنین سریال عامه‌پسندی، از حیث فرمی ‌بیشتر آوانگارد و شاید با اغماض به طرز بی‌موردی تأویل‌پذیر می‌نمود. گرچه مدیری در جای‌جای سریال همچنان به فانتزی‌گرایی خود وفادار بود؛ از فضاسازی شرکت «خاف» گرفته تا استفاده از قطعه موسیقی تانگوی «به فاصله یک سر» از آلفردو له په‌را و انتخاب موسیقی «هالووین جن‌‌زده» برای تیتراژ پایانی، همه و همه نمودهایی از همین نکته هستند. این مسئله حتی به پیج رسمی ‌سریال در اینستاگرام هم تسری یافت تا کاربران به طرح گلایه‌های خود از این پایان‌بندی بپردازند. خیلی از مخاطبان منتقد با عبارات و واژه‌هایی چون ضعیف، مزخرف، آبکی و… از این فینال را برنتابیدند و انتظار به تصویر کشیدن سرنوشت همه کاراکترها را داشتند. مثلاً کاربری گزینه آزادی کامروا از زندان و قضیه انتقام‌کشی را پیشنهاد داده و دیگری حضور هوشنگ در شرکت کامروا و جانشینی او را مطرح کرده است. برخی اما این پایان را پسندیدند و گروهی هم حتی پایان‌بندی‌های دیگر و نیز سوژه‌هایی را برای تداوم آن در فصل‌های بعدی به عنوان گزینه‌های پیشنهادی مطرح کردند. با این وصف، مدیری که این روزها با تلویزیون رابطه‌ای به ظاهر شکرآب پیدا کرده، با «هیولا» یک بار دیگر نشان داد از پس اقناع تماشاگران امروز به خوبی برمی‌آید و همچنان طرفداران بی‌شماری دارد که برای کارهای بعدی او بی‌صبرانه انتظار می‌کشند.

علی رفیعی وردنجانی
«هیولا» اثر متفاوت مدیری نیست، بلکه همان ساختار «جایزه بزرگ» و «شب‌های برره» را دارد که شمایل امروزی به خود گرفته و امروزی بودنش نه تنها به جذابیت آن اضافه نمی‌کند، بلکه فرم مدیری را دچار تشویش اجتماعی کرده است.مدیری قبل از آنکه یک هنرمند باشد ، چهره برجسته رسانه کشور است. این شهرت هرچند تضمینی برای دیده شدن اوست، اما هیچ ضمانتی نیست که آثار او حتماً بیانگر هنر و یا درد مردم اند. اساساً مهران مدیری بعد از «شب‌های برره» تبدیل به پروپاگاندا شد و این جذابیت با جدایی قاسم‌خانی‌ها و اخیراً با همکاری دوباره آنها در هیولا شکل پیچیده‌تری به خود گرفت. همین طور انتخاب فرهاد اصلانی برای بازی در هیولا بیش از این که کاربرد هنری داشته باشد، تضمینی است برای باقی هیولایی که همچنان در پوست خود دست و پا می‌زند. شبنم مقدمی ‌بعد از «هفت سنگ» ابژه طنز جدیدی از خود نشان نداده است و همچنین گوهر خیراندیش با قبول بازی در این سریال به «ارتفاع پست» سینمای ایران پشت کرد. مدیری با سیامک انصاری، سعید پیردوست و دیگر یاران همیشگی‌اش شاید بتواند به هنر تبدیل شود، اما با انتخاب جدید مجبور است روایتی را پیش بگیرد که با فرم مدنظرش فاصله بسیار دارد. وظیفه یک رسانه است که درد مردم و ضعف مدیریتی را به زبان‌ها و ژانرهای مختلف بیان کند، اما ابداً وظیفه هنر و هنرمند نیست که با نقاط ضعف جامعه‌اش کاسبی راه بیندازد. هنر برای تسکین روان آدمی ‌زاده شده است و تنها ابژه‌ای که باعث تسکین ذهن و روان انسان خواهد شد، عشق است. در هیولا نه تنها ابژه‌ای به نام عشق دیده نمی‌شود، بلکه عشق را با دستان کاشف مچاله شده به شرافت تقدیم می‌کند. عشق مچاله شده همان پول خرد‌هایی است که راننده تاکسی برای بازگرداندن اضافه کرایه به مسافر خود هدیه می‌کند. مهران مدیری اخیراً به هیولای رسانه کشور تبدیل شده؛ هیولایی که به جنگ «ممنوعه»، «نهنگ آبی» و شکستن رکورد «شهرزاد» رفته است. حتی صفت هیولا در پرسوناژهای این سریال دیده نمی‌شود. به ابعاد تاریخی درام دو گونه شناخت شخصیتی تعریف می‌شود؛ اول آنکه شخصیت به موازات جامعه شهرت دارد و در بیان نقاط ضعف و قدرت آن مؤلف اغراق می‌کند. دوم شخصیت تماماً از طرف جامعه ناشناس است و بیان آن نیاز به رعایت دایره درام و ساختن انزوا و شهرت در روایت است. ذاتاً هیولا از هیچ‌کدام این عناصر برخوردار نیست و تنها گرایش به اغراق است که داستان را بزرگ و هیولا می‌کند. چنین موضوعی قطعاً شخصیت و هنر نمی‌سازد، تنها با هدر دادن وقت مخاطب سرگرمی ‌و لبخند‌های کاذب ایجاد می‌کند . فاصله مهران مدیری با جامعه کم نشده، بلکه با هنر افزایش یافته است. میزان دریافت هنری از «شب‌های برره» به مراتب از «مرد هزارچهره» بیشتر بوده، در «در حاشیه» که نمود هنری، تنزل فراوانی می‌کند و اخیراً با «هیولا» به صفر رسیده است. امیدوارم مدیری به دوران هنرمندی خود بازگردد.

مائده کاشیان
همان طور که طعنه و کنایه‌های سریال «هیولا» به اتفاقات مختلفی که در سال‌های اخیر شاهد آن‌ها بوده‌ایم، آشنا به نظر می‌رسد، آدم‌هایی که این سریال قصه‌شان را روایت می‌کند هم بی‌شباهت نیستند به افرادی که در زندگی واقعی، خارج از دنیای قصه دیده‌ایم. شخصیت اصلی قصه «هوشنگ شرافت» است که طی یک سری اتفاقات و بنابر شرایط، امانت خاندان خود یعنی «شرافت» را به باد می‌دهد. او نماینده افراد ترسو، متزلزل و باری به هر جهت است که اگر شرایط و آدم‌های اطرافش او را به سمت خوبی و وجدان بیدار هدایت کنند، به همان سو می‌رود. اگر هم غیر از این باشد و او در موقعیتی قرار گیرد که عوامل تهدیدکننده شرافتش زیاد شود، به راحتی کوتاه می‌آید. «کامران کامروا» با بازی مهران مدیری، همان کسی است که شرافت «هوشنگ» را هدف گرفته و همه آتش‌ها را به پا کرده است. او در این سریال نماد قدرت و ثروت است و با استفاده از این دو همه کارهایش را پیش می‌برد. کامروا نماینده قشر سرمایه‌دار و ظالمی ‌است که قشر ضعیف و مظلوم از او دل پری دارند. همان فرد حقه‌بازی که مردم او را با صفت‌هایی مانند مال‌مردم‌خور می‌شناسند. «شهره» همسر و «مهری» مادر هوشنگ است و نقش آن‌ها را به ترتیب شبنم مقدمی ‌و گوهر خیراندیش ایفا می‌کنند. «شهره» و «مهری» که همیشه خوب بلدند شعار شرافت سر بدهند، وقتی در موقعیت قرار می‌گیرند، کاملاً برخلاف شعارهایشان رفتار می‌کنند! آن‌ها دقیقاً نمونه‌ای از افرادی هستند که به شعارهای خود اعتقادی ندارند، آب نمی‌بینند وگرنه زمانی که پای منفعتشان در میان باشد شناگران ماهری هستند و پاک‌دستی‌شان چندان از پرهیزگاری نیست. «غضنفر چمچاره» یا همان «مهیار مهرافزون» که نقش او را محمد بحرانی بازی می‌کند، ابتدا برای خانواده «هوشنگ شرافت» کار می‌کرده، اما حالا که بعد از گذشت سال‌ها به ثروت رسیده، در جایگاه صاحبخانه هوشنگ قرار گرفته و او را تحقیر می‌کند. او نمونه کاملی از افراد تازه‌به‌دوران‌رسیده و نوکیسه است که وقتی بنابر شانس یا چرخش روزگار به نان و نوایی می‌رسند‌، سعی می‌کنند با زرق‌وبرق اموالشان چشم دیگران را کور کنند.در سریال «هیولا»، شخصیت گدایی وجود دارد که همیشه سر راه اهالی محل نشسته و دستش را جلوی «هوشنگ» دراز می‌کند تا از او پول بگیرد. این گدا هر وقت «هوشنگ» وجدان‌درد می‌گیرد و کار خلافی انجام می‌دهد، از او پول می‌گیرد تا کار خطایش جبران شود. شخصیت «گدا» نماینده افراد سودجو یا منفعت‌طلبی است که همیشه تلاش می‌کنند از موقعیت پیش‌آمده به نفع خود استفاده کنند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. «هوشمند کامروا» شاگرد هوشنگ و فرزند «کامران کامروا» و «ارژنگ نوردیده» رئیس هیئت‌مدیره خاک پای فرهنگیان است. آن‌ها دو جوان بی‌لیاقت هستند که هرچه دارند از نفوذ و ثروت پدرشان است. قطعاً به محض دیدن این دو شخصیت، به یاد آن دسته از ژن‌های خوب و بد یا آقازاده‌های دنیای حقیقی می‌افتید که شایستگی ویژه‌ای ندارند و هیچ زحمتی برای موقعیت فعلی نکشیده‌اند، اما به پشتوانه پارتی‌بازی یا پول پدرشان، به جایگاه یا موفقیتی رسیده‌اند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی