[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۴۷
  • دوره جدید

آخرین ضدجاسوس نمی‌میرد، روزنامه شیراز نوین

دبیر سرویس فرهنگ وهنر: سعید رضا  امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

سینمای جاسوسی از بهترین ژانرهاست. در این نوع از سینمای ماجراجویانه بارقه‌هایی از تعلیق، ماجراجویی، درام و ملودرام، طنز و بسیاری دیگر از مفاهیم داستانی یک جا جمع شده‌اند و مخاطب با محصولی چندبعدی روبروست که این موضوع رضایت طیف بیشتری از تماشاگران را به دنبال خواهد داشت. با این همه، تمامی‌ شاخصه‌های درج شده نمای بیرونی مأمور 007 را تشکیل می‌دهند. او به نام وطن‌پرستی یک ماشین کشتار تمام‌عیار است و مأموریت دارد در همه قاره‌ها، مخالفان بریتانیا را از میان بردارد. وی با توسل به جذابیت‌های هنر هفتم تبحر ویژه‌ای در تغییر آرای عمومی ‌جامعه داشته و با حیله سینما تلاش می‌کند تجاوزها و استعمارها و دسیسه‌ها را امری عادی و انسان‌دوستانه نشان دهد. ابزار باند برای نفوذ به افکار عمومی ‌سناریوهای پرفراز و نشیب، کارگردانی‌های هوشمندانه، جلوه‌های ویژه بدیع و در یک جمله، فوران آدرنالین است.
سینما جهان‌شمول‌ترین هنرهاست و تماشاگران همیشه در مقابل قهرمانان پرده نقره‌ای بی‌دفاع بوده‌اند. در این میان، ضدجاسوس توانمندی را در نظر بگیرید که در کمال جذابیت‌های ظاهری همانند یک ابرقهرمان وارد قصه شده و با تکیه بر توانمندی‌های بالفطره‌اش دشمنان صلح و دموکراسی را از میان برمی‌دارد. تماشاگران سینمای بدنه در دهه‌های پیشین شیفته 007 بوده‌اند و تقریباً هیچ کدام از آثار او در گیشه به شکست روبرو نشده است. اما منتقدان نظر دیگری دارند. از نگاه کارشناسان، بسیاری از فیلم‌های 007 تکراری، ملال‌آور، منطق‌ستیز و عاری از ارزش‌های تکنیکی و روایی است. به همین دلیل، اتاق فکر فیلم تصمیم گرفت در دهه معاصر خط مشی جاسوس را عوض کند. در واپسین فیلم‌های باند دیگر با مأموری توانمند و زن‌باره و عاری از اشتباه روبرو نیستیم؛ بلکه ضدجاسوس بریتانیایی در مهلکه افسردگی‌های مزمن گرفتار آمده و نشانی از توانمندی‌های پیشینش ندارد. با توسل به این تغییرات، سازندگان برای بار دیگر توانستند عنصر نوگرایی را بر قامت کهنه کاراکتر یان فلمینگ تزریق کرده و نظر مثبت منتقدان را جلب کنند.
فارغ از تمامی ‌انتقادهای منفی که بر محتوای فیلم‌های جاسوس بریتانیایی وارد می‌شود، مجموعه آثار باند از نظر خلاقیت‌های کارگردانی، شیوه نقش‌آفرینی، کیفیت سناریو، پردازش داستانی، خلق سکانس‌های شگفت‌انگیز، حجم سرمایه‌گذاری تهیه‌کنندگان، توجه به ذائقه مخاطبان و بسیاری دیگر از مبانی تکنیکی در زمره بهترین آثار ژانر اکشن سینما قرار می‌گیرد. به بیانی ساده‌تر، هر چقدر درونمایه 007ها حول محور استعمار و استثمار و توجیه تجاوزها در جریان هستند، نمای بیرونی آنها جذاب و مخاطب‌پسند تدارک دیده شده است.
در برهه‌ای که تحریر اولین قسمت از مجموعه آثار باند به پایان رسید، خالق اثر آرزو داشت آلفرد هیچکاک افسانه‌ای دست نوشته‌هایش را تبدیل به فیلم کند. اما سردمدار ژانر وحشت، فیلم «روانی» را بهانه کرد تا به سینمای سیاسی- ماجراجویی وارد نشود و به ارزش‌هایش پایبند بماند. پس از آن، دیگر یان فلمینگ سرخورده حساسیتی در انعقاد قرارداداش با کمپانی‌های فیلم‌سازی به خرج نداد و دست سرمایه‌گذاران را باز گذاشت تا قهرمان جاسوسش را به هر سمت و سویی هدایت کنند. خالق 007 همواره یادآوری می‌کرد که کاراکتر جیمزباند ضد جاسوس است و نباید به عنوان ماشین کشتار یا ابزار سلطه مورد استفاده قرار گیرد. فلمینگ در تعریف بن‌مایه‌های فکری شخصیت باند به این نکته اشاره می‌کند که قهرمان داستانش برای نجات جان مردم از مخمصه تروریست‌ها تلاش می‌کند و صدور او به آن سوی مرزها، آن هم برای کشورگشایی‌های رایج بریتانیا سنخیتی با ایده‌های اولیه و آرمان‌هایش ندارد. با مشاهده آثار باند در دهه‌های اخیر، شاهد هستیم که ضد جاسوس بریتانیایی از اصول اولیه فرسنگ‌ها فاصله گرفته و به عنوان جاده‌صاف‌کن که به البسه فاخر و برترین تکنولوژی‌های جاسوسی مجهز است، در اقصی‌نقاط جهان به انجام مأموریت گسیل می‌شود. با وجود همه این‌ها، مأمور 007 تنها بازمانده از نسل قهرمانان سینمای دهه شصت است که توانسته تا به امروز بر پرده‌های نقره‌ای دوام بیاورد.
اما به راستی راز ماندگاری مأمور شصت ساله چیست؟ جیمزباند همانند ابرقهرمان‌های مارول به ویژگی‌های فرابشری و رویایی و استعاره‌های تخیلی مجهز نیست و بسیاری از نقش‌آفرینان جاسوس مثل پیرس برازنان حتی کاریزماتیک نبودند. شاید تنها دلیل ماندگاری باند، به فیلم‌نامه‌های منسجم و تأثیرگذار آن بازگردد که برای لحظه‌ای تماشاگرانش را به حال خود رها نکرده و آدرنالین را به صورت پیوسته در مخیله تماشاگران منتشر می‌سازد. فیلم‌نامه‌های باند خط مستقیم  داستانی را دنبال می‌کنند. مأمور سازمان جاسوسی می‌تواند به تنهایی سلسله‌ای از دشمنان کشور را با تکیه بر نبوغ و مهارت‌های خود از پای درآورد. البته با گذشت دوران، قهرمانان و ضد قهرمانان باهوش‌تر می‌شوند و بن‌مایه داستان می‌تواند مخاطبانی را که با گذشت ایام سختگیرتر شده‌اند، راضی کند.
تا قبل از آن که دانیل کریگ برای این نقش انتخاب شود، رسم بر این بود که قهرمان قصه از گذران عمر در امان باشد و همواره جای خود را به جوانان دهد؛ اما واپسین کهنه‌جاسوس همه معادلات پیشین را به هم ریخت. او دیگر در همه نبردهای تن به تن برنده میدان نیست و دستانش هنگام تیراندازی می‌لرزد. قوای ذهنی‌اش رو به زوال است و دیگر همانند دوران اوجش نمی‌تواند در لحظه بهترین تصمیم را گرفته و گاهی دچار اشتباه‌های مهلکی می‌شود. با این حال، از اراده تحسین‌برانگیز و قوای خستگی‌ناپذیری برخوردار است و با تکیه بر انگیزه و هوش سرشارش، از پس دسیسه‌ها برمی‌آید. با این فرمول هوشمندانه، جیمز باند همچنان در میان منتقدان و تماشاگران زنده مانده است. بدین معنا که مأمور 007 همیشه به ویژگی‌های پیشینش پایبند نیست و بنابر شرایط دوران، انعطاف‌پذیر عمل می‌کند. حتی کار به جایی رسیده که سازندگان فیلم پرده‌‌برداری از کاراکترهای رنگین‌پوست و نقش‌آفرینان زن را برای مجموعه آثار بعدی جیمزباند چندان دور از ذهن نمی‌دانند. به بهانه اکران واپسین فیلم مأمور 007 با عنوان «وقتی برای مردن نیست»، نیم‌نگاهی به بهترین و بدترین جیمزباندهای تاریخ از نگاه منتقدان داریم.

بدترین جاسوس‌های تاریخ
۵- روزی دیگر بمیر (۲۰۰۲)
امتیاز منتقدان: ۵۷ درصد
پیرس برازنان یکی از بازیگران سری فیلم‌های جیمز باند بود که فیلم‌هایش در این فرانچایز در زمره ضعیف‌ترین فیلم‌های مأمور ۰۰۷ قرار می‌گیرند. فیلم «روزی دیگر بمیر» بدترین فیلم جیمز باندی با بازی برازنان و یکی از خنده‌دارترین و مضحک‌ترین فیلم‌های جیمز باندی بود که چیزی برای گفتن نداشت. این فیلم وابستگی شدیدی به جلوه‌های ویژه بسیار ضعیف، جملات بی‌معنی و مضحک و شخصیت‌های زن بدون ذره‌ای بعد شخصیتی داشت که در تمام فیلم‌های جیمز باندی برازنان دیده می‌شد. در این فیلم شاهد موج‌سواری باند هستیم، در حالی که نقش منفی اول فیلم را یک ژنرال اهل کره شمالی بازی می‌کند که با ایجاد تغییرات ژنتیکی در دی ان ای خود، به یک تاجر سفیدپوست بریتانیایی تبدیل شده است. درست است که باند هیچ‌گاه خود را جدی نمی‌گرفت؛ اما تا به این حد ولنگاری و دیدگاه ساده‌انگارانه به این شخصیت نیز قابل تصور نبود.
۴- دنیا کافی نیست (۱۹۹۹)
امتیاز منتقدان: ۵۲ درصد
فیلم‌های جیمز باندی که پیرس برازنان در آن‌ها بازی کرده را باید به نوعی پیش‌درآمد سه‌گانه «جنگ ستارگان» بر فرانچایز مأمور ۰۰۷ دانست. این فیلم‌ها به شدت به جلوه‌های ویژه وابسته بوده و به صحنه‌های اکشن بازی‌های ویدیویی شبیه هستند که امروزه صحنه‌های آن‌ها به هیچ عنوان قابل درک نیستند. همچنین در این فیلم‌ها داستان‌پردازی هوشمندانه و شخصیت‌پردازی نیز دیده نمی‌شود. در فیلم «دنیا کافی نیست» نیز داستان به همان مضحکی فیلم‌های دیگر برازنان در این ژانر است  و در آن یک میلیاردر قصد دارد با انجام یک انفجار هسته‌ای در سواحل استانبول، قیمت بنزین را بالا برده و سود خود را افزایش دهد. به طور کلی این انگیزه برای چنین کاری چندان کافی و معقول به نظر رسیده و شخصیت منفی نیز چندان خطرناک به نظر نمی‌رسد.
۳- مردی با تپانچه طلایی (۱۹۷۴)
امتیاز منتقدان: ۴۴ درصد
ظاهراً بسیای از منتقدان نظر خوبی به نقش‌آفرینی‌های راجر مور در نقش مأمور ۰۰۷ نیز نداشتند. اگر چه کریستوفر لی در فیلم «مردی با تپانچه طلایی»  بازی خوبی از خود در نقش شرور داستان انجام داده، مابقی فیلم بسیار پوچ و بی‌معنی بوده و تماشای آن اصلاً لذت‌بخش نیست. این فیلم یکی از بهترین بدلکاری‌های تصادف اتومبیل تاریخ سینما را دارد؛ اما به دلیل افکت صوتی و تدوین نامناسب، این سکانس نیز ارزش خود را از دست داده است. با وجود حضور قابل توجه و شایان ذکر لی در این پروژه، این فیلم را می‌توان یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های جیمز باند دانست.
۲- اختاپوس (۱۹۸۳)
امتیاز منتقدان: ۴۲ درصد
داستان «اختاپوس» در گذر زمان اعتبار و باورپذیری خود را از دست داده است. داستان از این قرار است که جیمز باند در تعقیب یک ژنرال است که از دولت اتحاد جماهیر شوروی دزدی کرده و در این مسیر با یک شاهزاده ثروتمند افغان روبرو می‌شود که قصد استفاده از سلاح‌های هسته‌ای به منظور حصول پیشرفت در زمینه خلع سلاح در سراسر اروپای غربی را دارد. این فیلم بر اساس دیگر فیلم‌های جیمز باند به شدت به موضوعات سیاسی می‌پردازد. همچنین فیلم «اختاپوسی» کاملاً خالی از هر شخصیت، دیالوگ یا سکانس اکشن ماندگار است که از عناصر کلیدی در ساخت یک فیلم جیمز باندی کلاسیک یا دستکم خوب بودند. علاوه بر این، تلاش این فیلم برای اضافه کردن شوخی و کمدی به شخصیت جیمز باند از طریق تغییر چهره او در قالب یک دلقک یا گوریل نیز به هیچ عنوان جذاب نیست.
۱- نمایی به یک قتل (۱۹۸۵)
امتیاز منتقدان: ۳۷ درصد
ضعیف‌ترین فیلم راجر مور در فرانچایز جیمز باند، آخرین فیلم وی در این نقش بود: «نمایی به یک قتل». مشکل منتقدان با فیلم‌های راجر مور در نقش جیمز باند این بود که او برای یک نقش اکشن‌محور زیادی پیر شده بود. این موضوع در فیلمی‌ که بیش از همه پیری او جلوه می‌کرد بدتر از قبل بود. در «نمایی به یک قتل» به خوبی مشهود است که جیمز باند کند شده است. او دیگر نمی‌تواند مانند گذشته سریع بدود، به سرعت قبل اسلحه‌اش را نمی‌کشد و همین اشکالات برای روی برگرداندن شما از فیلم کافی است. از آن گذشته، داستان یک تاجر که می‌خواهد با زیر آب بردن سیلیکون ولی قدرت اصلی را در دنیای تکنولوژی به دست گیرد، بسیار مضحک به نظر می‌رسد.

 

بهترین ضد جاسوس‌ها
۵- اسکای فال (۲۰۱۲)
امتیاز منتقدان: ۹۲ درصد
سال‌ها پس از انتشار «اسکای فال» حفره‌هایی در این داستان توسط طرف‌داران جیمز باند کشف شد، از جمله این که داستان دروغ مرگ باند به هیچ عنوان منطقی و معنی‌دار نبود و اینکه بخش زیادی از نقشه سیلوا بر اساس اتفاقات تصادفی بود که به هیچ عنوان وی نمی‌توانست از قبل آن‌ها را پیش‌بینی کرده و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کرده باشد. با این وجود، وقتی که«اسکای فال» منتشر شد هیچ کس به این ابهامات توجهی نداشت و تنها چیزی که مهم بود طراحی صحنه بود که در مرکز توجه قرار داشت. راجر دیکینز، فیلم‌برداری این فیلم، هر سکانس اکشن را به یک اثر هنری تبدیل کرده بود، از سکانس نبرد سایه‌ها تا حمله ترسناک هلی‌کوپتری به خانه کودکی جیمز باند. علاوه بر این در «اسکای فال» شاهد بازگشت ماشین استون مارتین کلاسیک مأمور ۰۰۷ بودیم. در این میان ماجرای فیلم آخرین چیزی بود که مخاطبان به آن توجه می‌کردند.
۴- کازینورویال (۲۰۰۶)
امتیاز منتقدان: ۹۴ درصد
در روزگاری که فرانچایزهای بسیاری با یک راه‌اندازی مجدد خشن به سبک نولان زنده می‌شدند، جیمز باند نیز با یک مأمور مخفی خشن و با ذهن ناسالم اما شیک و خوش‌مشرب در یک تریلر هیجان‌انگیز به طرفداران مأمور ۰۰۷ بازمعرفی شد. کازینو رویال اولین نقش‌آفرینی دنیل کریگ در نقش باند بود و جدی‌ترین شخصیت جیمز باندی که تا آن زمان دیده بودیم را داشت. مارتین کمپبل سکانس‌های اکشن بسیاری در این فیلم جای داد که جذابیت قابل توجهی به «کازینو رویال» بخشیدند، از سکانس پارکور در محل ساخت و ساز تا تعقیب و گریز پرسرعت در فرودگاه و همین چیزها بود که باعث ماندگاری این نسخه از جیمز باند شد.
۳- دکتر نو (۱۹۶۲)
امتیاز منتقدان: ۹۵ درصد
اولین فیلم در مجموعه فیلم‌های جیمز باند هنوز هم به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های این فرانچایز شناخته می‌شود. در «دکتر نو» بود که تمامی‌ کلیشه‌های این فرانچایز بنیان نهاده و تثبیت شد؛ از شخصیت‌های شرور دارای قوه خودبزرگ‌بینی، عشق‌های موقتی و البته شخصیت شیک‌پوش و مؤدب جیمز باند همراه با دیالوگ‌های تکراری. همین کلیشه‌ها بود که باعث ماندگاری این فرانچایز شد که بیش از نیم قرن است مخاطبان را سرگرم ساخته و همچنان علاقه‌مندی به آن وجود دارد. همچنین در این فیلم بود که یکی از بهترین شخصیت‌های منفی تاریخ جیمز باند و یکی از بهترین سکانس‌های مبارزه مأمور ۰۰۷ به تصویر کشیده شد. تمامی ‌این موفقیت‌ها در اولین فیلم یک فرانچایز بسیار هیجان‌انگیز بوده و نقش مهمی‌ در موفقیت اولین فیلم دنیای جیمز باند داشت.
۲- از روسیه با عشق (۱۹۶۳)
امتیاز منتقدان: ۹۵ درصد
اگرچه فیلم اول مجموعه باند، «دکتر نو»، فرمولی را برای شخصیت باند و مأموریت‌های ماجراجویانه و هیجان‌انگیز او ترتیب داد؛ اما دومین فیلم این فرانچایز با عنوان «از روسیه با عشق» بود که آن را به کمال رساند. با تغییر دادن سازمان روسی از سری کتاب‌های جیمز باند به سازمان مبهم  شبح، این فیلم نمای غیرسیاسی مجموعه فیلم‌های جیمز باند را بنیان نهاد و تمرکز اصلی را روی دورنمای اکشن داستان قرار داد. «از روسیه با عشق» در واقع دنباله‌ای بر «دکتر نو» در واقعی‌ترین معنای خود بود که کاملاً متفاوت از ماجراجویی‌های متمایز و جداگانه بعدی در فیلم‌های دیگر این مجموعه بود. داستان این فیلم از کشته شدن دکتر نو به دست باند و تعقیب شدن او توسط سازمان شبح به دلیل کشتن یکی از اعضایش شروع می‌شود.
۱- پنجه طلایی (۱۹۶۴)
امتیاز منتقدان: ۹۷ درصد
بهترین فیلم جیمز باند آنی است که سکانس‌های بسیار ماندگاری دارد. البته شخصیت شرور فراموش‌نشدنی آن، مردی دیوانه که می‌خواست با سرقت جواهرات بر ارزش مجموعه طلای خود بیفزاید. شان کانری با بازی در سومین جیمز باند خود با عنوان «پنجه طلایی» به خوبی توانست جایگاه خود در این شخصیت را تثبیت نموده و به خاطر سبک رفتار و حرکات خاصش هم مخاطبان را شیفته خود ساخته و هم برای همیشه در میان بازیگران نقش جیمز باند ماندگار شود. همچنین سناریو «پنجه طلایی» قوی بوده و داستانی جذاب و ساختاری بدون نیاز به استفاده از سکانس‌های بی‌معنی برای پر کردن حفره‌های داستانی داشت.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی