مدیر بخش دارالفنون جشنواره جهانی فیلم فجر به تشریح فرایند خلق آثار هنری پرداخت و تأکید کرد: هنرمند با الهام از کوچکترین جزئیات، روایتهایی بزرگ و انسانی خلق میکند. به گزارش ایرنا، ایرج طهماسب در مسترکلاس بخش دارالفنون چهلوسومین جشنواره جهانی فیلم فجر با ترسیم مرز میان واقعگرایی و خیالپردازی در هنر گفت: هنرمند برخلاف جهان علم از دل کوچکترین جزئیات به روایتهای بزرگ میرسد و همین موضوعمحوری است که مسیر سینما را به دو شاخه واقعگرایانه و خیالپردازانه تقسیم میکند.
تقابل علم و هنر در حل مسائل
طهماسب با اشاره به تفاوت علم و هنر گفت: در دنیای علم، وقتی یک مشکل اجتماعی یا زیستمحیطی وجود دارد و مردم بهدنبال حل آن هستند، تعداد زیادی از متخصصان جمع میشوند و ساعتها و سالها درباره آن موضوع تحقیق میکنند تا به نتیجه برسند؛ آنها موضوع را بررسی میکنند و مثلاً برای یک بیماری، یک واکسن یا دارویی کشف میشود؛ اما هنرمند درست در نقطه مقابل میایستد. مدیر بخش دارالفنون جشنواره جهانی فیلم فجر ادامه داد: هنرمند از چیزهای کوچک آغاز میکند؛ یک دفترچه، یک تکه کاغذ، حتی یک نخ سیگار ممکن است جرقهای در ذهنش ایجاد کند؛ همانطور که شاید عباس کیارستمی فیلم «خانه دوست کجاست» را از دیدن یک دفتر مشق آغاز کرد؛ از چیزی کوچک، چیزی بسیار بزرگ و انسانی خلق میشود. این قدرت هنر است؛ رفتن از جزئیات به کلیت.
طهماسب افزود: شاید عباس کیارستمی یک دفترچه دیده و ذهنش درگیر شده و همین جزء کوچک ما را به چنین اثر عظیمی رسانده است؛ بسیاری از داستانهای بزرگ از موضوعات بسیار کوچک شروع میشوند؛ از ایدههای ریز که هنرمند سالها به آن فکر میکند تا به یک داستان خوب برسد.
موضوع؛ نقطه آغاز آفرینش هنری
وی گفت: بتهوون سمفونی پنجم را روی چند نُت بنا کرده، اما همان چند نُت با سازهای مختلف تبدیل به یک سمفونی بزرگ شده است؛ هنرمند از یک موضوع ساده، با رنگ و لعابی که به آن میدهد، اثری درخشان خلق میکند؛ بنابراین ما هنرمندان باید قبل از هرچیز «موضوع» را پیدا کنیم؛ نه اینکه صرفاً دنبال مفهوم باشیم. باید برای خودمان روشن کنیم که موضوع چیست و مفهوم چیست.
تمایز بنیادین؛ «موضوع» در برابر «مفهوم»
مدیر بخش دارالفنون جشنواره جهانی فیلم فجر توضیح داد: اگر تصور کنیم در عصر حجر هستیم و برای اشیا هیچ اسم یا مفهومی نداشته باشیم، وقتی درختی میبینیم، فقط میگوییم «درخت»؛ اما نمیدانیم چه درختی. انسانها برای اینکه بتوانند با هم صحبت کنند، مجبور شدند برای چیزها نام بگذارند و محدودهها را مشخص کنند. کلمات کلی را مفهوم میدانیم، اما «موضوع» چیزی است کاملاً واضح و روشن، انگار نوری روی آن افتاده باشد و دقیقاً بدانیم با چه چیزی طرف هستیم. در فیلم «خانه دوست کجاست» عباس کیارستمی دنبال دفتر مشق «محمدرضا نعمتزاده» است، با بقیه دفترها کاری ندارد؛ پس در کار هنری باید موضوع مشخصی داشته باشیم؛ همانطور که «لبخند ژکوند» فقط درباره چهره همان شخص است. موضوع یعنی یک چیز مشخص؛ ما برای ساخت فیلم به موضوع احتیاج داریم.
سینما، جستوجوی یک سوژه مشخص
طهماسب تأکید کرد: هر فیلمی را که نگاه کنیم، درواقع دنبال یک نفر میگردیم؛ فارست گامپ، لینکلن، هیتلر، یا هر شخصیت دیگری. در زندگی هم همین است؛ ما دنبال دیدن آدمهایی هستیم که دوستشان داریم. فرض کنید چشم ما مثل قاب دوربین است و همواره یک موضوع یا سوژه را دنبال میکنیم. موضوعگرایی یکی از چیزهایی است که برای «پیامبندی» لازم داریم.
مأموریت هنرمند؛ نمایش خوبیها یا بدیها؟
وی ادامه داد: جهان دو دسته چیز دارد؛ خوب و بد. چیزهای خوب حال ما را خوب میکنند و چیزهای بد ما را ناراحت. اینجاست که تکلیف هنرمندان مشخص میشود. بعضیها میخواهند سختیها و بدیها را نشان دهند و بعضیها میخواهند از چیزهای خوب بگویند تا حال مردم بهتر شود؛ مثل فیلمهای کودک یا عاشقانه.
دو قلمرو سینما؛ واقعیت و خیالپردازی
مدیر بخش دارالفنون جشنواره جهانی فیلم فجر با تأکید بر وجود دو گونه در سینما، گفت: بهطور کلی دو گونه سینما داریم؛ سینمایی که به واقعیت و حقیقت جامعه و خانواده نگاه میکند که یکی از انواعش «مستند داستانی» است؛ یعنی شبیه واقعیت. گونه دیگر سینمایی است که بر مبنای غیرواقعیت ساخته میشود؛ یعنی داستانی خیالی یا سرگرمی؛ مثلاً کارگردانی مثل اصغر فرهادی به بیان واقعیت نزدیک میشود. اما در سینمای داستانی با خیالپردازی سروکار داریم تا مخاطب وقتی از سینما بیرون میآید، حالش بهتر شده باشد؛ برای همین چیزی میسازیم مثل «اسپایدرمن» که در جهان واقعی نمیتوان آنطور رفتار کرد. بنابراین انتخاب مدل سینما بستگی به خود شما دارد.طهماسب ادامه داد: در مستند، برای ما جالب است که دوربین چطور واقعیت را دنبال میکند و بیقرار کشف کردن است؛ اما در سینمای داستانی، ما با یک خیالپردازی، یک دوربین ساده و تمیز و چیزهایی که ما را به هیجان میآورد، مواجهیم. جوانها معمولاً وقتی میخواهند فیلم بسازند، به سمت مستند و واقعیت میروند؛ اما کسانی که سرمایه بزرگ دارند، این امکان را دارند که در آرامش کار کنند و تصاویر باشکوهتری بسازند.
درس موضوعگرایی از کودکان
او افزود: بهترین مثال، کودکان هستند؛ اگر توپشان گم شود، همان توپ موضوع آنهاست و دنبال پیدا کردنش میدوند. در بچهها موضوعگرایی کاملاً قابلمشاهده است و با مفهوم کاری ندارند. انسان با به دست آوردن چیزی خوشحال و با از دست دادن آن ناراحت میشود. تمام زندگی ما میان به دست آوردن و از دست دادن حرکت میکند و بر دو حس اصلی شادی و غم سوار است.