[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۲۵۶۱
  • دوره جدید

حماسه نسل دوست‌داشتنی، روزنامه شیراز نوین

به‌راستی که فوتبال خود زندگیست. بیست‌وهشت سال گذشته و خاطره شیرین آن روز همچنان در قلب یکایک ایرانیان نقش بسته است. حماسه بزرگی رقم خورد و یک تیم به پشتوانه جمعیت هفتادمیلیون‌نفری ایران توانست جامه عمل به غیرممکن‌ها بپوشاند. فوتبال همیشه سرشار از حس خوب زندگی بوده است و میدان‌های نوستالژی از امروز دوست‌داشتنی‌تر هستند.
بیست‌وهشت سال از حماسه ملبورن گذشت و هنوز به نجوای خیابان‌ها که گوش بسپاریم، غریو شادی و هلهله مردم شنیدنی است. در آن زمان هیچ‌کس فرش سرخی برای شادی پهن نکرد و ما بودیم که سرخوش از یک پیروزی ملی به میدان خیابان آمدیم و تا صبح پایکوبی کردیم. فوتبال در دهه‌های پیشین می‌توانست به دستاوردی برای تحکیم سرمایه‌های اجتماعی تبدیل شود؛ چیزی که امروز جای خالی آن به‌شدت حس می‌شود.
به آذرماه سال 1376 شمسی بازگردیم. ایران در حالی به مصاف استرالیای تا دندان مسلح رفت که آن‌ها لژیونرهای بسیار داشتند و تاکتیک‌های زردپوشان برخاسته از فوتبال اروپا بود. هری کیول، استن لازاردیس، مارک بوسنیچ و دیگر نام‌آشنایان استرالیا در بهترین باشگاه‌های جهان و سطح اول فوتبال توپ می‌زدند. اما در این میان چه اتفاقی افتاد که ما توانستیم از یک تیم منسجم و شبه‌اروپایی امتیاز بگیریم و پس از دو دهه مسافر جام جهانی شویم؟
والدیر ویرا برزیلی در مقام سرمربی تیم ملی فوتبال ایران به‌خوبی می‌دانست که از لحاظ تاکتیکی قدرت مقابله با جبهه تا دندان مسلح را ندارد و باید به پشتوانه تهییج احساسات بازیکنان ایران و بازی غیرتی در برابر مردان سرزمین کانگورو‌ها قیام کند. به همین دلیل با پایان نیمه اول، در رختکن گچ و تخته‌سیاه را کنار گذاشت و با فروتنی در میان بازیکنان نشست.
هیچ‌کس نمی‌داند ویرا با استفاده از چه واژگانی توانست آدرنالین را در رگ‌های آن بازیکنان دوست‌داشتنی به جوش و خروش درآورد و لشکر جنگجویان آریایی را باانگیزه به میدان بفرستد. شاید او از خاستگاه و استعداد برزیلی خود بهره گرفت و با کلماتی جادویی بازیکنان را آماده خلق حماسه کرد.
از سوی دیگر، بازیکنان ما که با فریاد یک‌صدهزار تماشاگر وطنی خو گرفته بودند، عادت به هجمه نودهزار نفری تماشاگران حریف که علیه‌شان شعار دهند را نداشتند؛ چراکه کشورهای حاشیه خلیج‌فارس هیچ‌گاه نتوانسته بودند بیش از ده‌هزار نفر را به ورزشگاه بیاورند. اما ورزشگاه کریکت ملبورن سرشار از جمعیتی بود که یک‌صدا زردپوشان را فریاد می‌زد و خواهان پیروزی استرالیا با اختلاف گل‌های زیاد بود.
به‌راستی که تحمل طنین فریاد آن‌ها در میمیک چهره خاکپور، سعداوی و پاشازاده سخت و دشوار بود. با این حال، مهره‌هایی در تیم ایران حضور داشتند که روحیه تیم را افزایش می‌دادند. عابدزاده در جهنم ملبورن با خون‌سردی پشتک می‌زند، می‌خندد و روحیه بالای خود را به رخ حریف می‌کشد.
کسی نمی‌توانست بالای سر علی دایی افسانه‌ای ضربه سر بزند و در مبارزه‌های تن به تن، آقاکریم هیچ وقت مغلوب نیست. اگرچه استرالیایی‌ها در سرعت و کورس‌های دونفره از جناحین کم نمی‌آورند، اما خداداد که آن دوران دوست‌داشتنی‌تر بود، به‌راحتی از میان دفاع منسجم حریف عبور می‌کرد و مارک بوسنیچ چاره‌ای جز نشستن و نشستن پس از دریافت گل نداشت.
در کمال ناباوری جهانیان، ایران گل دوم را درون دروازه طلایی‌پوشان مغرور کاشت تا نشان دهد فوتبال، ورزش و زندگی هیچ‌گاه بر پایه منطق و معادلات قابل‌پیش‌بینی استوار نیست.
شاید همه ایرانیان این مسئله را تأیید می‌کنند که صعود به جام جهانی فرانسه 1998 جذاب‌ترین، خاطره‌انگیزترین و بهترین مسابقه ایران در مرحله انتخابی جام جهانی است. صعودی که نشان داد ملت ایران تا چه اندازه در شرایط دشوار قادر به انجام مأموریت‌های غیرممکن هستند. حماسه ملبورن بیست‌ساله شد. امروز هم تیم ملی قلعه‌نویی باید تاریخ مستطیل سبز ایرانی را ورق بزند و آداب محبوبیت را از ابرستاره‌های نسل 98 فرابگیرد.
بازیکنان امروز فوتبال ایران اگرچه سخت‌کوش، تکنیکی و تاکتیک‌پذیر هستند و برخی از آن‌ها در سطح اول فوتبال جهان توپ می‌زنند، اما برای محبوب شدن راهی طولانی پیش رو دارند و باید به امثال علی دایی، کریم باقری، رضا شاهرودی، محمدخانی، استیلی، مهدوی‌کیا و سایر ستاره‌های بیست‌وهشت سال پیش رجوع کنند؛ روزی که فوتبال ایران بسیار محبوب‌تر از امروز بود. نام ستاره‌های 98 را با طمأنینه بخوانید. به‌راستی که فوتبال خود زندگیست.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی