[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۵۳
  • دوره جدید

سرنوشت تاریک، روزنامه شیراز نوین

سعید رضا امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

قیام هوش مصنوعی علیه انسان ناگزیر است. منطق مطلق صفر و یک‌ها بر این حقیقت ناگوار تأکید دارد که انسان با شتاب فراوان در مسیر انقراض قرار گرفته و برای پیشگیری از زوال بشر چاره‌ای جز  متوسل شدن به اقدامات سخت باقی نمانده است. برای ابرماشین‌ها کیفیت و ارجمندی زندگی انسان معنا ندارد و یگانه خواسته، آنها مطابق برنامه‌ریزی‌هایی که ما انجام دادیم، به زنده ماندن بشر خلاصه می‌شود. در آینده نزدیک هوش مصنوعی به این ادراک خواهد رسید که محیط زیست از عملکرد سیاه ما به ستوه آمده و زمین رفته‌رفته جایی برای ابنای بشر نخواهد داشت. به همین دلیل، هسته مرکزی صفر و یک دستور به حذف چند میلیارد از جمعیت انسانی را خواهد داد تا شاید با کاهش جمعیت بتوان از انقراض بزرگ جلوگیری کرد.
 سینما در مقام جهان‌شمول‌ترین هنرها از این مضمون ناب به سادگی عبور نخواهد کرد. در بستر هنرهفتم آثار بسیاری درباره نبرد انسان‌ها و ماشین‌ها ساخته شده و پردازش یافته‌اند؛ اما به طور حتم مجموعه آثار ترمیناتور در زمره صیقل‌یافته‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین آنها قرار می‌گیرد. سناریوهای پرفراز و نشیب، کارگردانی‌های متبحرانه، جلوه‌های ویژه خلاقانه، نقش‌آفرینی‌های ماندگار، سرمایه‌گذاری‌های وسیع، تدارکات سخاوتمندانه و بسیاری دیگر از این عوامل سبب شدند مجموعه آثار نابودگر پرچم‌دار آثاری باشند که قیام هوش مصنوعی علیه بشر را به تصویر می‌کشد. فیلم در دو قسمت اول پرفروغ و تحسین‌برانگیز بود؛ اما با گذشت زمان در دام تکرار افتاد و رفته‌رفته ریزش مخاطب‌هایش را رصد کرد. انتظار مخاطبان از نابودگرها بالا رفته بود. آنها از شاهکاری که جیمز کامرون خالق آن بود، انتظار داشتند به جای تکرار مکررات و درجا زدن، مسیر صعودی را بپیماید و از این برند فاخر به ابزاری برای گیشه‌پرستی اجتناب کند. اما در عمل پس از نابودگرهای دوم این اتفاق افتاد و با آثاری روبرو شدیم که نشانی از موفقیت‌های اولیه نداشتند. اینک در آوردگاه ششم شرکت فیلم‌سازی بر آن شد تا شکست‌های پیشین را جبران کند. اولین قدم برای جبران مافات، دعوت از جیمز کامرون بود؛ اما خالق آواتار زیرک‌تر از آن بود که بر صندلی برندی شکست‌خورده بنشیند. در عین حال، او خالق نابودگر بود و نمی‌توانست به راحتی شاهکارش را به فراموشی بسپارد. به همین دلیل، تیم میلر که سابقه درخشانی در خلق جلوه‌های ویژه داشت را بر صندلی کارگردانی نشاند و خود در نقش کارگردان سایه، یعنی تهیه کننده در پروژه حضور یافت. میلر تجربه‌های موفقی در جنگ ستارگان و ددپول داشته است و گزینه مناسبی برای فیلم به شمار می‌رفت. از سوی دیگر، کامرون از گروه نویسندگان خواست نقشی رؤیایی برای شناسنامه نابودگرها، یعنی آرنولد شوارتزینگر به رشته تحریر درآورند و این نقش را به نحو شایسته‌ای احیا کنند. در نهایت، رؤیای جیمز به حقیقت پیوست و ششمین ترمیناتور از بهترین‌های آن شد.
منتقدان و صاحب‌نظران سینمایی به آن ستاره‌ها و امتیازهای عالی دادند و مجلات سینمایی به ستایشش پرداختند. غافل از آن که همیشه گسل عمیقی میان تماشاگران و منتقدان برقرار است و با چند نقد مثبت در مجله‌های تخصصی، نمی‌توان تماشاگران بدنه سینما را به سالن‌های اکران کشاند. در حقیقیت، ترمیناتورهای سوم و چهارم و پنجم با گیشه‌مداری تیفوسی تیر خلاص را بر پیکر بی‌جان نابودگر شلیک کرده بودند و این بلاک باستر دیگر جاذبه خود را برای بسیاری از مخاطبان سینمای تخیلی و ماجراجویانه از دست داده بود. به همین دلایل بود که شاهکار میلر و کامرون، با وجود همه جاذبه‌های مفهومی‌ و بصری‌اش، مغلوب بزرگ گیشه‌های پاییزی شد و شاید با زحمت بتواند اندکی سودآوری داشته باشد.
با همه این‌ها باید به ادعایی که فیلم در بن‌مایه‌های خود بر آنها پافشاری می‌کند اندکی تأمل کنیم. هوش مصنوعی همان شبکه ویرانگر آسمان است؛ شبکه‌ای که در برهه معاصر آن را به نام‌های دنیای مجازی و اینترنت می‌شناسیم. آوردگاهی که هر لحظه سیطره‌اش بر زندگی ما بیشتر و بیشتر می‌شود و به صورت خزنده و زیرپوستی در حال گسترش قلمرو است. شبکه‌ای که مزورانه بین غریبه‌ها پل می‌زند و مسبب جدایی آشنایان از یکدیگر است. فضایی که بر منطق مطلق استوار است و انعطاف‌پذیری انسان را بزرگ‌ترین نقطه ضعف بشری می‌داند. دامنه‌ای همچون مرداب که اندک اندک در آن فرو می‌رویم و یوغ بردگی را با دستان خود بر گردن می‌نهیم. تحقق توطئه اسکای‌نت به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌رسد. شاید باید همه چیز از بنیان فروریزد و دوباره انسان جهان را بدون هوش این هوش مصنوعی سلطه‌گر از نو بسازد؛ یعنی رجعت به دوران طلایی کلاسیک‌ها. سال‌هایی که هوش مصنوعی با همه رنگ و لعاب‌هایش هنوز به دنیا نیامده بود و ابرماشین‌ها در پیشگاه انسان بردگی می‌کردند. ایامی ‌که معادله‌های چندمجهولی به کمک هوش بشری حل می‌شد و ابررایانه‌ها در کسری از ثانیه آن را ساده نمی‌کردند. برهه‌ای که در آن روابط انسانی هنوز در شرایط مطلوبی بود و اعضای خانواده سخنی با اطرافیان خود داشتند. روزهایی که مردم در ایستگاه‌های اتوبوس روزنامه می‌خواندند و صدای رادیو و ترانه‌های دل‌انگیزش از کافه‌ها به گوش می‌رسید. با در نظر گرفتن شرایط، به یقین می‌توان ادعا کرد در آینده نزدیک قیام هوش مصنوعی علیه انسان رخ می‌دهد و ما مغلوب جنگ هستیم. وقتی که ابررایانه‌ها درگذشتگانی نظیر جیمز دین و پل واکر را به صحنه باز می‌گردانند، یعنی سال‌ها پیش جنگ شروع شده است؛ جنگی که قربانیان بسیاری دارد.
گفتگویی با نقش آفرینان 
نگار درستکارفر
فیلم سرنوشت تاریک که اکنون در سینماها اکران شده است، ستاره‌های قدیمی ‌این مجموعه را در کنار شخصیت‌های جدیدی قرار می‌دهد که داستان تازه‌ای را به فیلم اضافه می‌کنند. همیلتون و شوارتزنگر به گفتگو با اسکرین رنت نشستند تا درباره تغییراتی که درگذر سال‌ها از اکران فیلم اصلی ترمیناتور ایجادشده است، صحبت کنند و از کار کردن در کنار بازیگران جدید و جوان‌تر برای ما بگویند.
چه چیزی درباره فیلم‌نامه شما را به بازگشت به این پروژه ترغیب کرد؟
شوارتزنگر: وقتی جیمز کامرون برایم داستان را تعریف کرد و گفت که لیندا همیلتون برمی‌گردد، گفتم: «پس من هم هستم.» تنها تفاوت این بود که داستان فرق داشت و شخصیت‌ها در حال تحول بودند. ترمیناتور رویارویی‌هایی که در فیلم دارد و با روش‌هایی جالب باعث سرگرم کردن مردم و ایجاد سکانس‌های اکشن می‌شوند. به نظرم همه‌چیز واقعاً عالی بود.
لیندا همیلتون: سارا در مکانی خیلی خیلی تاریک قرار دارد. زنی بدون مأموریت، زنی بدون پسر. پس وقتی او با ترمیناتور روبه‌رو می‌شود، کاملاً حق دارد که بخواهد او را بکشد. سارا کانر زنده است تا از تمامی ‌ماشین‌ها انتقام‌جویی کند و از سوی دیگر، آن‌چنان طرف‌دار پروپاقرص انسانیت نیست. پس او زنی سردرگم است و قلبی سیاه دارد. سفر با چنین شخصیتی جالب است.
شما اولین فیلم را در سال 1984 ساختید. آیا پیشرفت تکنولوژی تا به امروز برایتان اعجاب‌انگیز است؟ فکر می‌کنید کدام ابزار تکنولوژیکی بشریت را به سرنوشت تاریک واقعی هدایت خواهد کرد؟
آرنولد شوارتزنگر: من وقتی به گذشته فکر می‌کنم شگفت‌زده می‌شوم. در 1984 وقتی فیلم ترمیناتور اکران شد، مردم گفتند: «این فیلم علمی‌تخیلی است. هیچ‌چیز آن به واقعیت نخواهد پیوست. اینها فقط چیزهای تخیلی از آینده است.» اما امروز همه‌چیز به واقعیت بدل شده است. پس واقعاً دیدن این موضوع فوق‌العاده است. تنها چیزی که هنوز رخ نداده، این است که ماشین‌ها خودآگاه نشده‌اند. البته تا آنجا که می‌دانیم. جیمز کامرون در پیش‌بینی آن بی‌نظیر عمل کرده است.
جیمز کامرون بازگشته است. آیا امکان دارد دنباله‌ای برای «آخرین قهرمان» یا «دروغ‌های حقیقی» ساخته شود؟
شوارتزنگر: ممکن است. به هواداران بستگی دارد. اگر آنها بخواهند فیلمی ‌مانند آن دوباره ببینند. اگر فیلم‌نامه خوب باشد، چراکه نه.
درباره تجربه کارکردن با دیگر نقش‌آفرینان صحبت می‌کنید؟
لیندا همیلتون: بله. آنها بهترین اجراهای خود را در این فیلم به نمایش گذاشتند و بهترین آنها برابر با بهترین من بود. پس هرروز سر صحنه برای یکدیگر مانند سکو عمل می‌کردیم و در هر لحظه، دو نفر از ما به نفر سومی ‌نگاه می‌کرد و مدام می‌گفتیم: «چطوری داری این کار انجام می‌دهی؟ چطوری داری این کار را انجام می‌دهی؟» هر یک از ما مهارت‌های خاص خودمان را داشتیم؛ اما آنها زنانی فوق‌العاده، جنگجویانی سرسخت و بازیگرانی متعهد هستند و آنها تیم رؤیایی من‌اند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی